ماه مبارک رمضان

عکس و نوحه خوانی و غیره مطالب

صدق در مقتل‏ خوانی


           
مقدمه
               
این مقاله از  کتاب لؤلؤ و مرجان؛ حاج میرزا حسین نوری مازندرانی" 1 "، تحقیق و ویرایش‏حسین استاد ولی. چاپ اوّل: تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1375، گرفته شده است.
            
تکلیف ناقل در نقل امور دین و دنیای خود و دیگران نقل از ثقه است، چه از زبانش یا از کتاب و مؤلفاتش که در این اعصار نقل روضه‏خوان و امثال او غالباً منحصر است در آن، و در نقل کردن از شخص ثقه محذوری نیست و اگر خبر و نقل او خلاف واقع شد بر این ناقل حرجی و ملامتی نیست، پس باید دانست که شخص ثقه بسیار شود خبری را نقل کند ولیکن ثقات دیگر خلاف آن را نقل کنند. و گاه شود که آنچه نقل کرده منافی است با بعضی از قواعد و اصول مذهب، و نقل ثقه بلکه مؤمن عادل چنین خبری را منافات با وثاقت و عدالت او ندارد، زیراکه از برای اختلاف احادیث و اخبار و قصص و حکایات اسباب بسیاری بود در قدیم زمان که علمای اعلام آن را ضبط کردند و ائمه طاهرین‏علیهم السلام برای معالجه آن اختلافات و تکلیف فعلی مکلف مکرر دستورالعمل دادند، و در آنها نیز اختلاف پیدا شده و علمای عظام - رضی اللَّه تعالی عنهم - رنج‏ها کشیده تا هر طایفه به حسب مشرب و مذاقی که در مبانی فقه داشتند طریقی معین و رشته‏ای در پیش گرفتند که ذکر آن مناسب اینجا نیست.
    
آنچه مناسب غرض است تنبیه روضه‏خوان بصیر متقی است بر آنکه اگر چیزی یا حکایتی در کتاب عالمی دید، اگرچه در نقل آن از آنجا بر او محذوری نیست، ولکن بایست تأمل کند و ملتفت شود بلکه تجسس نماید که علمای دیگر مبادا خلاف آن را ذکر کرده باشند به نحوی که خلاف واقع بودن خبر اول ظاهر و مبین شود، به نحوی که باید ظاهراً آن کلام را تأویل نمود. پس در چنین مقام: اولاً مستند نقل خود را بگوید و به نحو جزم خودش خبر ندهد که مثلاً امام چنین بود، یا گفت، یا کرد.
   
و ثانیاً مخالفت آن را با سایرین اشاره کند، که مبادا گوش‏کنندگان مغرور شوند، خصوص اگر صاحب آن کتاب از بزرگان علما باشد.
  
دو نمونه از نقل‏های متناقض
  
و ما برای توضیح این مطلب دو مثال ذکر کنیم:
  
مثال اول: [آیا علی‏علیه السلام تنها یک ضربت خورد؟]
  
عالم جلیل بی‏نظیر و عدیل شیخ مفید - رحمه اللَّه - در کتاب ارشاد در سیاق ذکر معجزات قاهرات و آیات باهرات حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام گفته:
    
وَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ الْخَارِقَةِ لِلْعَادَةِ فِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ‏علیه السلام أَنَّهُ لَمْ یُعْهَدْ لأَِحَدٍ مِنْ مُبَارَزَةِ الأَقْرَانِ وَ مُنَازِلَةِ الأَْبْطَالِ مِثْلُ مَا عُرِفَ لَهُ‏علیه السلام مِنْ کَثْرَةِ ذَلِکَ عَلَی مَرِّ الزَّمَانِ. ثُمَّ إِنَّهُ لَمْ یُوجَدْ فِی مُمَارِسِی الْحُرُوبِ إِلَّا مَنْ عَرَتْهُ بِشَرٍّ وَ نِیلَ مِنْهُ بِجَراحٍ أَوْ شَیْنٍ إِلَّا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ‏علیه السلام فَإِنَّهُ لَمْ یَنَلْهُ مَعَ طُولِ زَمَانِ حُروبِهِ جِراحٌ مِنْ عَدُوٍّ وَ لا شَیْنٌ، وَ لا وَصَلَ إِلَیْهِ أَحَدٌ مِنْهُمْ بِسُوءٍ حَتَّی کَانَ مِنْ أَمْرِهِ مَعَ ابْنِ مُلْجَمٍ [لَعَنَهُ اللَّهُ] عَلی اِغْتِیَالِهِ [اِیَّاهُ] مَا کانَ. وَ هَذِهِ اُعْجُوبَةٌ اَفْرَدَهُ اللَّهُ بِالآْیَةِ فِیهَا وَ خَصَّهُ بِالْعِلْمِ الْبَاهِرِ فِی مَعناها وَ دَلَّ بِذَلِکَ عَلَی مَکَانِهِ مِنْهُ وَ تَخَصُّصِهِ بِکَرَامَتِهِ الَّتِی بَانَ بِفَضْلِهَا مِنْ کَافَّةِ الأَنَامِ." 2 ".
 
حاصل ترجمه آنکه:
    
مدت زمان محاربه و مجادله آن حضرت در میدان معرکه با دشمنان از ایام محاربه از همه شجاعان و هژبران روزگار بیشتر بود، و پیدا نشود از دلیران که پیوسته ایام مشغول کارزار بودند کسی، مگر آنکه صدمه از عدوی خود خورده، و جراحتی به او رسیده، یا عیب و نقصی در اعضایش پیدا شده که به آن بدشکل و سیما شده جز امیرالمؤمنین‏علیه السلام که با این طول ایام مقاتله، از عدو جراحتی و عیب و نقصی در بدن مبارکش نرسید، و از دشمن بدی و مکروهی ندید جز ضربتی که از ابن ملجم به مکر و حیله به آن حضرت رسید. و این آیه باهره‏ای است که خدای تعالی آن جناب را به آن امر عجیب در میان تمام دلیران روزگار ممتاز فرموده.
 
و آنچه فرموده مؤید است به خبری که شیخ شاذان بن جبرئیل در کتاب فضایل نقل کرده در قصه ولادت آن جناب که: حوا و مریم‏علیهما السلام و دو زن دیگر حاضر شدند و آن جناب را معطر نمودند و در جامه پیچیدند، پس جناب ابوطالب خواست در آن حال ختنه کند به عادت عرب که طفل را در کودکی ختنه کند. پس یکی از آن زنان گفت: این مولود متولد شده پاک و پاکیزه کرده شده، حرارت آهن نخواهد چشید مگر بر دست مردی که خدای تعالی و رسولش و ملائکه و آسمان‏ها و زمین و کوه‏ها و دریاها او را دشمن دارند و آتش جهنم مشتاق اوست. پرسید کیست؟ گفت: ابن ملجم مرادی - الخ." 3 ".
  
با این حال کلام آن شیخ معظم و مضمون این خبر را نتوان باور کرد و به ظاهرش واگذاشت، چه آن منافات دارد با اخبار بسیار که بعضی از آن را خود آن شیخ معظم روایت کرده و به اختصار به جمله‏ای از آنها اشاره می‏شود:
 
اول: شیخ جلیل مذکور در کتاب اختصاص روایت کرده که چون آن حضرت از جنگ احد برگشت، هشتاد جراحت در بدن مبارکش بود و قتیله‏ها را چون در زخمی داخل می‏کردند از زخم دیگر بیرون می‏آمد به نحوی که آن دو زن که جراح بودند و معالجه می‏کردند چنانچه خواهد آمد، عرض کردند که این قسم فتیله‏ها از زخمی به زخمی می‏رود و بر جان او می‏ترسیم، و آن جناب درد را کتمان می‏کرد و مانند گوشت جویده شده بود، و بر روی پوستی جنابش را گذاشته بودند. چون چشم حضرت رسول‏صلی الله علیه وآله بر او افتاد، گریست - الخ." 4 ".
   
دوم: شیخ معظم مذکور ایضاً در آنجا روایت کرده که بعد از وفات آن جناب شمردند اثر جراحاتی که در بدن مبارکش بود، از فرق تا قدم، پس عدد آن به هزار رسید." 5 ".
  
سیم: ایضاً آن عالم کامل در آن کتاب و شیخ صدوق در کتاب خصال حدیثی طولانی از حضرت امام محمّد باقرعلیه السلام و از محمّد بن الحنفیه روایت کردند که یکی از علمای یهود شرفیاب خدمت آن حضرت شد بعد از جنگ نهروان و آن جناب ذکر کردند برای او هفت موضع که خدای تعالی آن جناب را امتحان نمود در حیات پیغمبرصلی الله علیه وآله، و هفت موضع دیگر بعد از وفات آن حضرت، و در همه مواضع صبر نمود. در چهارم از هفت اول اجمالی از غزوه احد را بیان فرمود و در آخر آن فرمود:
  
مجروح شدم در پیش روی رسول خداصلی الله علیه وآله به هفتاد و چند جراحت، که از آنهاست این و این. و رِدا را از خود انداختند و دست مبارک را بر اثر یک یک از آن جراحات کشیدند - الخ." 6 ".
   
چهارم: ایضاً در این دو کتاب در همان خبر شریف طولانی مذکور است که در موضع پنجم از قسم اول، اجمالی از غزوه خندق و چگونگی مبارزات خود را با عمرو بن عبدود بیان نمود پس فرمود:
   
به من این ضربت را زد، و اشاره کرد به فرق مبارکش - الخ." 7 ".
 
پنجم: شیخ طبرسی در تفسیر مجمع‏البیان روایت کرده که در روز احد علی‏علیه السلام را آوردند خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله در حالتی که در بدن شریفش بود زیاده از شصت جراحت که از طعن نیزه و ضربت شمشیر و پیکان تیر رسیده بود. پس رسول خداصلی الله علیه وآله دست مبارک به آن جراحات می‏مالید و آنها ملتئم می‏شد به اذن خدای تعالی، تا آنکه چنان شد که گویا جراحتی نبود." 8 ".
  
ششم: شیخ جلیل مقدم علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود به سند معتبر روایت کرده، در ضمن ذکر قصه جنگ احد که اصحاب آن حضرت همه فرار کردند و امیرالمؤمنین‏علیه السلام پیوسته با مشرکین مقاتله می‏نمود تا آنکه در روی مبارک و سر و سینه و شکم و دو دست و دو پای آن جناب نود جراحت رسید. پس آن جماعت ترسیدند و از او کناره کردند و شنیدند منادی از آسمان که می‏گفت لا فَتی إِلّا عَلِیٌّ، لا سَیْفَ إِلّا ذُوالْفَقار." 9 ".
  
ندیده، نبیند دگر روزگار
  
جوان چون علی، تیغ چون ذوالفقار
  
هفتم: عالم نبیل قطب راوندی در کتاب خرایج روایت کرده که در جنگ احد چهل جراحت به بدن امیرالمؤمنین‏علیه السلام رسید. پس رسول خداصلی الله علیه وآله آبی در دهان مبارک کرد و بر آن جراحات ریخت، پس گویا هیچ جراحتی در آن حال نبود." 10 ".
 
هشتم: رشیدالدین محمّد بن شهر آشوب در کتاب مناقب روایت کرده که در روز احد شانزده ضربت به علی‏علیه السلام رسیده، در آن حال که در پیش روی رسول خداصلی الله علیه وآله مشرکین را از آن حضرت دفع می‏کرد، و در هر ضربت بر زمین افتاد، پس جبرئیل آن جناب را بلند می‏کرد." 11 ".
  
نهم: نیز در آنجا از آن جناب روایت کرده که فرمود: در روز احد شانزده ضربت به من رسید که در چهار از آن بر زمین افتادم پس مرد خوشروی نیکوموی خوشبویی به نزد من آمد و بازوی مرا گرفت و برپا داشت و گفت:
    
حمله کن بر ایشان که تو در اطاعت خداوند و رسول اویی، و هر دو از تو راضی‏اند. پس به نزد پیغمبرصلی الله علیه وآله آمدم و آنچه دیدم گفتم، فرمود: خداوند چشمان تو را روشن کند، آن مرد جبرئیل بود." 12 ".
    
دهم: امین الاسلام شیخ طبرسی در مجمع‏البیان به سند معتبر روایت کرده از حذیفه که در روز خندق عمرو بن عبدود از اسب فرود آمد و شمشیر از نیام کشید که گویا شعله‏ای بود از آتش. پس خشمناک رو کرد به جانب علی‏علیه السلام، پس آن حضرت رو به او آورد با سپر که بر سر کشیده بود. پس عمرو ضربتی بر آن حضرت زد که سپر را دو نیم کرد و شمشیر از آن گذشت و بر فرق مبارکش رسید و آن را مجروح کرد." 13 ".
  
یازدهم: علی بن ابراهیم در تفسیر خود قریب به همین را روایت کرده و بعد از آن ذکر نمود که بعد از کشته شدن عمرو، علی‏علیه السلام سرش را برید پس روانه شد به سوی پیغمبرصلی الله علیه وآله و خون از سر مبارکش می‏ریخت از ضربت عمرو، و از شمشیر آن حضرت خون می‏چکید." 14 ".
  
دوازدهم: ایضاً ابن شهر آشوب در کتاب مناقب روایت کرده که سر مبارک امیرالمؤمنین‏علیه السلام در جنگ خندق از ضربت عمرو بن عبدود مجروح شد، پس آمد به نزد رسول خداصلی الله علیه وآله پس آن زخم را بست و در آن دمید پس ملتئم شد، و فرمود: کجایم من در آن وقت که خضاب شود این از این (یعنی محاسن یا رخسارش از خون)؟" 15 ".
 
سیزدهم: ابو علی پسر شیخ طوسی - رحمه اللَّه - در امالی خود روایت کرده از حضرت رضاعلیه السلام از آباء گرامش از حضرت سجادعلیه السلام که فرمود در ضمن حدیثی در کیفیت شهادت جد بزرگوارش: و اما ابن ملجم پس واقع شد ضربت او در حالی که آن حضرت در سجده بود بر سر مبارکش، بر همان ضربتی که در آنجا بود." 16 ".
  
چهاردهم: ابن شهر آشوب در مناقب نقل کرده از کتاب ابان بن عثمان و او روایت نمود که در جنگ احد زیاده از شصت جراحت به بدن امیرالمؤمنین‏علیه السلام رسید. پس پیغمبرصلی الله علیه وآله امر کرد ام سلیم و ام عطیه را که آن جراحت‏ها را مداوا نمایند. پس هر دو عرض کردند که ما بر او ترسیده‏ایم (یعنی این زخم‏ها جنابش را هلاک خواهد نمود) پس پیغمبرصلی الله علیه وآله و مسلمین داخل شدند بر آن جناب در حالتی که یک قرحه داشت (یعنی به جهت اتصال زخم‏ها به یکدیگر گویا یک زخم محسوب می‏شد). پس آن حضرت دست مبارک بر آنها می‏مالید و می‏فرمود: مردی که چنین بلاها ببیند در راه خداوند، پس میان خود و خداوند نیکی و احسان را به غایت رسانده و عذر را تمام کرده. پس آن جراحت‏ها به هم ملتئم شد." 17 ".
 
مؤلف گوید که: این اختلافات در عدد جراحات آن حضرت در روز جنگ احد قابل جمع است به نحوی که مخالفتی در اخبار نباشد و باید در محل خود ذکر شود.
 
پانزدهم: روایت معروفه مشهوره که در قدیم‏الایام محل گفتگو بود و حاصل آن - چون مأخذ اصل آن فعلاً در نظر نیست - آنکه: در یکی از غزوات - و ظاهراً جنگ صفین باشد - پیکانی در پای مبارکش فرو رفت که در بیرون آوردنش رنج بسیار بر وجود مبارکش می‏رسید، پس در حال نماز که نفس مقدسه‏اش اصلاً به بدن التفاتی نداشت، آن را بیرون آوردند.
  
و به جهت باور نکردن ظاهر کلام شیخ اجل در ارشاد و آن خبر این مقدار از اخبار صریحه که اعیان علمای فن نقل کردند، کافی است. پس ناچار بایست آن را تأویل کرد به اینکه مراد جراحاتی باشد که منافی با قوت قلب و شجاعت باشد، مثل جراحاتی که در طرف پشت باشد که علامت فرار کردن صاحب جراحت است از صف هیجا و میدان معرکه؛ یا جراحاتی که به آن عیبی و نقصی در بدن پیدا شود و غالباً برای صاحب آن اسمی مخصوص باشد، مثل: اعلم: آنکه لب بالایش شکافته شود. و اثرم: آنکه دندانش شکسته شود. و اقصم: آنکه دندان پیش رویش شکسته. و اشتر: آنکه پلک زیرین چشمش منقلب شود. و اخرم: آنکه دیوار بینیش بریده شده باشد. و اعور: آنکه یک چشمش کور شود. و اعمی: هر دو چشم کور و امثال آن بسیار است و شاید برای متأمل، محامل دیگر به نظر برسد.
  
و اما خبر کتاب فضایل پس پوشیده نماند که مؤلف آن اگرچه از اجله علماء است، ولکن ظاهراً این کتاب را در اوائل سن نوشته، و لهذا مبنی بر اتقان و اِحکام نیست و در آن اخبار غریبه منفرده بسیار یافت می‏شود، لهذا اساتید فن چندان اعتنایی به آن ندارند. علاوه بر این در متن این خبر عیب بزرگی است که بالمره خبر را از اعتبار انداخته و آن، آن است که تمام قصه ولادت آن حضرت و آمدن آن خواتین معظمه به جهت اعانت فاطمه بنت اسد و جمله‏ای از کرامات و گفتگوی جناب ابوطالب با آنها همه را در خانه ابوطالب نقل کرده، و این مخالف است با اخبار بی‏شمار و نص علمای اخیار و مضامین خطب و اشعار در تمام اعصار که ولادت باسعادت آن حضرت در داخل کعبه معظمه بود، و این از خصایص آن جناب است که احدی از انبیاء و اوصیاء در آن شرکت ندارند، و بعید نیست که از ضروریات مذهب امامیه باشد که پیوسته به آن افتخار می‏کنند. پس اصل که خراب شد، برای فرع محلی نخواهد ماند، چه رسد به معارضه با آن همه اخبار معتمده.
   
آیا رجوع اهل بیت‏ از شام به کربلا بوده است
  
مثال دوم: سید جلیل علی بن طاووس در اواخر کتاب لهوف فرموده:
 
وَ لَمَّا رَجَعَ نِسَاءُ الْحُسَیْنِ‏علیه السلام وَ عِیالُهُ مِنَ الشّامِ وَ بَلَغُوا الْعِرَاقَ قالُوا لِلدَّلیلِ مُرْ بِنا عَلی طَریقِ کَرْبَلاَ. فَوَصَلُوا اِلَی مَوْضِعِ الْمَصْرَعِ فَوَجَدُوا جابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الأَنْصَارِی - رَحِمَهُ اللَّهُ - وَ جَمَاعَةً مِنْ بَنِی هاشِمَ وَ رَجُلاً مِنْ آلِ رَسُولِ اللَّهِ‏صلی الله علیه وآله قَدْ وَرَدُوا لِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ‏علیه السلام فَوَافَوْا فِی وَقْتٍ وَاحِدٍ، وَ تَلاقَوْا بِالْبُکَاءِ وَ الْحُزْنِ وَ اللَّطْمِ، وَ أَقَامُوا الماتَمَ الْمُقْرِحَةَ لِلأَکْبَادِ، وَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِمْ نِسَاءُ ذَلِکَ السَّوَادُ فاَقَامُوا عَلَی ذلِکَ أَیَّاماً." 18 ".
  
و مختصر همین عبارت را جعفر بن نما در کتاب مثیر الاحزان که بیست و چهار سال بعد از وفات سید تألیف کرده ذکر نموده." 19 " و حاصل ترجمه آنکه:
  
آل اللَّه‏علیهم السلام چون در مراجعت از شام به عراق رسیدند به دلیل راه فرمودند: ما را از راه کربلا ببر. چون به سر تربت مطهر رسیدند جابر بن عبداللَّه را با جماعتی از مردان بنی‏هاشم که به زیارت آن حضرت آمده بودند، ملاقات کردند و در یک وقت به آنجا رسیدند. پس مشغول نوحه و زاری و بنای تعزیه‏داری را گذاشتند، و زنان قبایل عرب که در آن اطراف بودند، جمع شدند و چند روز در آنجا به این شغل عزاداری مشغول بودند.
  
نقد نظریه سید بن طاووس
 
پس می‏گوییم: سید معظم مذکور، جلیل‏القدر، عظیم‏الشأن، صاحب کرامات باهره و مناقب فاخره است در نزد کافه علمای اعلام، و مؤلفات و تصانیفش مقبول و مطبوع اساتید و ارباب فن، ولکن مخفی نیست بر متدبر منصف که مؤلفات بزرگان دین چه در مطالبی که محتاج به فکر صائب و نظر ثاقب است، و چه در اموری که متوقف بر طولِ باع" 20 " و تثبت و اطلاع است در امتداد عمرشان همه بر یک وَتیره و نَسَق نباشد.
  
کتابی که در اوائل تحصیل و سن شباب نویسند در اتقان و ضبط و جامعیت غالباً مشابهتی با آنچه در ایام تکمیل و اواخر عمر تألیف نمایند، ندارد، اگرچه در ذهن چنان می‏آید که هر کتابی به هر عالمی نسبت دهند در زمان جلالت و بزرگی که به تدریج شهور و سنین به آنجا رسیده تألیف نموده و حال آنکه چنان نیست، چنانچه پوشیده نیست بر ناظر در مؤلفات اوایل سن ایشان و اواخر آن. و این سید جلیل کتاب لهوف را در اوائل سن تألیف نموده، و شاهد بر این دعوی دو چیز است:
  
اول آنکه: طریقه ایشان در تمام مؤلفات که موجود و علما از آنها نقل کنند بر ذکر مأخذ نقل و سند روایت است به قدری که میسور بود و بر آن واقف شدند، به خلاف سیره ایشان در این کتاب و کتاب مصباح الزائر که در این دو ذکری از مأخذ و سند نیست، و وجهی جز عدم اتقان تام در آن ایام و قلت اطلاع ندارد. و از لهوف مختصرتر هم تألیف دارد مثل مجتنی" 21 " و در آنجا ابداً نقلی بی‏ذکر مأخذ و مستند نکرده. پس اگر در نقل از آن کتاب ایرادی شود، منافات با بزرگی مقام و طول باع و کثرت اطلاعشان در احادیث و آثار ندارد، زیراکه آن درجات بعد از آن به تدریج پیدا شده.
  
دوم آنکه: سید معظم مذکور در کتاب اجازات چون در مقام ذکر مؤلفات خود برآمدند، تصریح نمودند که: من کتاب مصباح الزائر را در اوایل تکلیف نوشتم." 22 ".
  
و در اول لهوف فرموده که:
 
چون من «مصباح الزائر» را نوشتم و زائر از حمل آن مستغنی است از برداشتن مزار کبیری یا صغیری، خواستم چون زائر به جهت زیارت عاشورا مشرف می‏شود با خود مقتلی نبرد این مختصر را که مناسب تنگی وقت زوار است در مقتل نوشتم، که به آن کتاب منضم شود." 23 ".
 
و این کلام صریح است در آنکه لهوف به منزله متمم مصباح الزائر و در اوائل تکلیف تألیف شده و این خود کافی است برای وضوحِ نبودن آن در اتقان و استحکام مثل سایر مؤلفات جلیله ایشان.
 
چون این مقدمه مکشوف شد می‏گوییم: رسیدن اهل بیت در اربعین به کربلای معلی به نحوی که سید در لهوف ذکر نموده، منافی است با امور بسیار و جمله‏ای از اخبار و تصریح جمعی از علمای اخیار. و به اختصار به آنها اشاره می‏شود:
  
اول آنکه: سید معظم مذکور بعد از مدتی خود ملتفت به بعضی از خرابی‏های این نقل از آن راوی مجهول شده، لهذا در کتاب اقبال در اعمال روز بیستم صفر بعد از اشاره به آنچه در لهوف سابقاً نوشته بود، فرموده که این بعید است، زیراکه عبیداللَّه بن زیاد - لعنه اللَّه - نوشت به یزید واقعه کربلا را و از او اذن خواست در حمل اهل بیت به سوی شام، و ایشان را حمل نکرد تا جواب رسید، و این محتاج است به نحو بیست روز یا زیاده. و وجه دیگر آنکه چون اهل بیت را به شام فرستاد مروی است که یک ماه ایشان را در مکانی جای دادند که از سرما و گرما ایشان را نگاه نمی‏داشت. و صورت حال مقتضی است که وصول ایشان به مدینه یا کربلا متأخر باشد از اربعین." 24 ".
 
این خلاصه کلام ایشان است در اقبال، والعجب که در لهوف استیذان پسر مرجانه را از یزید و حمل او اهل بیت را بعد از آمدن جواب ذکر کرده و با این حال آن قصه را از آن راوی نقل فرموده! این دو هرگز با هم جمع نشود.
 
دوم آنکه: احدی از اجلّاء فن حدیث و معتمدین اهل سیر و تواریخ، در سیاق ذکر مقتل اشاره به این قصه نکردند با آنکه ذکر آن از جهاتی شایسته و محل اعتنا بود، بلکه از سیاق کلامشان انکار آن معلوم می‏شود.
شیخ مفید در ارشاد گفته:
  
ثُمَّ أَمَرَ بِالنِّسْوَةِ أَنْ یَنْزِلْنَ فِی دارٍ عَلیحِدَّةٍ مَعَهُنَّ أَخُوهُنَّ عَلِیُّ بْنَ الْحُسَیْنِ‏علیه السلام فَأُفْرِدَ لَهُمْ دارٌ یَتَّصِلُ بِدارِ یَزید، فَاَقامُوا اَیّامًا ثُمَّ نَدَبَ یَزیدُ النُعْمانَ بْنَ بَشیرٍ وَ قالَ لَهُ: تَجَهَّزْ لِتَخْرُجَ بِهؤُلاءِ النِّسْوَةِ اِلَی الْمَدینَةِ - اِلی اَنْ قالَ - وَ اَنْفِذْ مَعَهُمْ فِی جُمْلَةِ النُّعْمانِ بْنِ بَشیرٍ رَسُولاً تَقَدَّمَ اِلَیْهِ اَنْ یَسیرَ بِهِمْ فِی اللَّیْل وَ یَکُونُوا اَمامَهُ حَیْثُ لایَفُوتُونَ طَرْفَهُ، فَاِذا نَزَلُوا اِنْتَحی عَنْهُمْ وَ تَفَرَّقَ هُوَ وَ اَصْحابُهُ حَوْلَهُمْ کَهَیْئة الْحَرْسِ لَهُمْ، وَ یَنْزِلَ مِنْهُمْ بِحَیْثُ اِنْ اَرادَ اِنْسْانٌ مِنْ جَماعَتِهِمْ وَضُوءاً وَ قَضاءَ حاجَةٍ لَمْ یَحْتَشِمْ. فَسارَ مَعَهُمْ فِی جُمْلَةِ النُّعْمانِ وَ لَمْ یَزَلْ یُنازِلُهُمْ فِی الطَّریقِ وَ یَرْفِقُ بِهِمْ - کَما وَصّاهُ یَزیدُ - وَ یْرعاهُمْ حَتّی دَخَلُوا الْمَدینَةَ." 25 ".
 
حاصل ترجمه مقدار شاهد مقام آنکه:" 26 ".
 
یزید به نعمان بن بشیر (و او از آن ده نفر صحابی است که با معاویه بودند) گفت: تهیه سفر ببین و این زنان را به مدینه برسان. و او را وصیت کرد" 27 " که در شب سیر کند و در عقب اهل بیت باشد به نحوی که از نظر او بیرون نروند، و در منازل از ایشان دور شوند که اگر کسی از مخدرات حاجتی دارد شرم نکند، و در اطراف ایشان متفرق شوند به منزله نگاهبانان. و نعمان" 28 " به وصیت یزید عمل نمود و اهل بیت عصمت را به آرامی و مدارا برد تا داخل مدینه شدند.
  
و نشود که ایشان در سیر خود به کربلا روند و جابر را ملاقات کنند و چند روز عزاداری کنند و شیخ مفید آن را در محل معتمدی ندیده باشد یا دیده و در این مقام اشاره به آن نکند. و قریب به همین عبارت را ابن اثیر در کامل التواریخ" 29 " ذکر کرده و طبری نیز در تاریخ خود که از تواریخ معتبره است، مختصری در این مقام گفته،" 30 " و در هیچ کدام ذکری از سفر عراق نیست.
 
سوم آنکه: شیخ مفید در مسار الشیعة در وقایع ماه صفر فرموده:
 
وَ فِی الْیَوْمِ الْعِشْرینَ مِنْهُ کانَ رُجُوعُ حَرَمِ سَیِّدِنا وَ مَوْلانا أَبِی عَبْدِاللَّهِ الْحُسَیْنِ‏علیه السلام مِنَ الشّامِ اِلَی مَدینَةِ الرَّسُولِ‏صلی الله علیه وآله، وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی وَرَدَ فیهِ جابِرُ بْنُ عَبْدِاللَّه الأْنصارِی، صاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ‏صلی الله علیه وآله مِنَ الْمَدینَةِ اِلی کَرْبَلا لِزِیارَةِ [قَبْر] اَبِی‏عَبْدِاللَّهِ‏علیه السلام، وَ کانَ" 31 " اَوَّلَ مَنْ زارَهُ [مِنَ الْمُسْلِمینَ]، وَیُسْتَحَبُّ زِیارَتُهُ." 32 ".
  
در روز بیستم از ماه صفر رجوع حرم حضرت ابی‏عبداللَّه الحسین‏علیه السلام بود از شام به سوی مدینه طیبه، و آن روز روزی است که وارد شد جابر بن عبداللَّه از مدینه به کربلا به جهت زیارت قبر حضرت ابی‏عبداللَّه‏علیه السلام، و او اول کسی است که آن جناب را زیارت کرده.
         
و قریب به همین عبارت را شیخ طوسی در مصباح المتهجد" 33 " و علامه حلی در منهاج الصلاح" 34 " و کفعمی در دو موضع از مصباح خود" 35 " ذکر کرده، و ظاهر عبارت آن است که روز اربعین از شام بیرون آمدند نه آنکه وارد مدینه شدند. چنانچه بعضی توهم کردند، چه از دمشق تا مدینه کمتر از یک ماه سیر قافله متعارف نشود خصوص آن قافله حسب دستورالعمل یزید به نعمان که با آن رفتار نمود، و بعد مابین این دو بلد زیاده از دویست فرسخ است. و اگر مراد آن بود، تغییر عبارت نمی‏داد و در حق جابر که اختلافی در ورود او در روز اربعین نیست به «ورود»، و در اینجا به «رجوع» تعبیر نمی‏فرمود. و در هر حال این کلمات صریحی است در نیامدن ایشان به کربلا، والا ذکر آن در وقایع ماه صفر از جهاتی اولی بود.
   
چهارم آنکه: تفصیل ورود جابر در کربلای معلی در دو کتاب معتبر موجود است و ابداً ذکری از ورود اهل بیت طهارت و ملاقات ایشان با جابر در آنجا نیست:
  
اول: شیخ جلیل‏القدر عمادالدین ابوالقاسم طبری آملی که از تلامذه ابوعلی پسر شیخ طوسی است، در کتاب بشارة المصطفی‏صلی الله علیه وآله که از کتب نفیسه موجود است، مسنداً روایت کرده از اَعمَش که از بزرگان محدثین است و او از عطیة بن سعد بن جناده عوفی کوفی جدلی - که او نیز از روات امامیه است و اهل سنّت در رجال خود تصریح کردند که او راستگو بود و در سنه 111 وفات کرد" 36 " - روایت کرده که گفت:
   
با جابر بیرون رفتیم به جهت زیارت حسین بن علی - صلوات اللَّه علیهما -. آنگاه شرح داد کیفیت ورود خود و جابر را به کربلا، و اجمال آن آنکه:
 
جابر غسل کرد و خود را شبیه مُحرِمان نمود و به سُعد خوشبو کرد، و چون نابینا بود، عطیه دستش را به قبر مطهر رساند، پس بیهوش شد، آب بر او پاشید، به حال آمد، پس به سوز دل سخنانی جگرسوز به آن حضرت عرض کرد، آنگاه بر شهدا سلام کرد و در آخر کلامش گفت که ما نیز شریک بودیم در آن امری که داخل شدید (یعنی مجادله و مقاتله و نصرت ذریه خاتم الانبیاءصلی الله علیه وآله و شهادت). عطیه گفت: ما رنجی نکشیدیم و شمشیری نزدیم، و سرهای این گروه از بدن جدا و زنانشان بیوه و فرزندانشان یتیم شدند، چگونه در اجر با ایشان شریک باشیم! جابر در جواب، حدیث نبوی را که خود شنیده بود، ذکر نمود که:
هر کس دوست دارد عمل قومی را، با ایشان در ثواب آن عمل شریک باشد و گفت: نیت من و اصحابم بر همان نیت حسین‏علیه السلام و اصحاب اوست. آنگاه فرمود: مرا ببرید به طرف خانه‏های کوفه. چون قدری از مسافت راه طی شد، فرمود: ای عطیه! آیا تو را وصیتی بکنم؟ و گمان ندارم بعد از این سفر دیگر تو را ملاقات کنم. پس امر کرد او را به دوستی دوستان آل محمّدصلی الله علیه وآله و دشمنی با دشمنان ایشان." 37 ".
  
و از این خبر شریف معتبر معلوم می‏شود جابر چند ساعتی بیش در آنجا درنگ نکرد و کسی را ملاقات ننمود و به حسب عادت نشود که اهل بیت وارد شوند و با جابر ملاقات کنند و عطیه در نقل چگونگی آن سفر زیارت با جابر ابداً اشاره به آن نکند.
   
دوم: سید جلیل مذکور - طاب ثراه - در کتاب مصباح الزائر در اعمال روز اربعین روایت کرده از عطا، و ظاهراً همان عطیه مذکور در خبر سابق است، گفت: من با جابر بودم روز بیستم صفر، چون به غاضریه رسیدیم؛ آنگاه قصه غسل و سُعد و بیهوشی را ذکر نمود، پس از افاقه زیارتی از او نقل کرد که به آن بر آن حضرت سلام کرد، و معروف است آن زیارت به زیارت آل اللَّه، و نیز زیارت مختصری برای علی بن الحسین‏علیه السلام و نیز مختصری برای شهداء، آنگاه رفت بر سر قبر ابی‏الفضل و زیارت کرد و نماز بجای آورد و رفت." 38 " و ابداً اشاره‏ای در آن خبر از آن قصه نیست.
 
و گمان ندارم صاحب عقل سلیمی باور کند که حضرت سجادعلیه السلام به آنجا بیاید و در ظاهر، اول زیارتِ آن جناب باشد و اشاره به آن نشود و زیارتی و سخنی از آن حضرت نقل نکند و از جابر نقل زیارت کند که تاکنون شیعیان در آن روز به آن عمل کنند.
 
پنجم آنکه: ابو مخنف لوط بن یحیی از بزرگان محدثین و معتمد ارباب سِیَر و تواریخ است و مقتل او در نهایت اعتبار، چنانچه از نقل اعاظم علمای قدیم از آن و از سایر مؤلفاتش معلوم می‏شود، ولکن افسوس که اصل مقتلِ بی‏عیب او در دست نیست و این مقتل موجود که به او نسبت دهند مشتمل است بر بعضی مطالب منکره مخالف اصول مذهب، و البته آن را اَعادی و جهال به جهت پاره‏ای از اغراض فاسده در آن کتاب داخل کردند و از این جهت از حد اعتبار و اعتماد افتاده، بر منفردات آن هیچ وثوقی نیست، و لهذا ما قصه ورود اهل بیت را به کربلا در اربعین به او نسبت ندادیم و حال آنکه قریب به عبارت لهوف را او نیز دارد. و عالم جلیل شیخ خلف آل عصفور در بعضی رسائل خود که اجوبه سی مسئله است، زحمت بسیاری در تطبیق اعظم منکرات آن کتاب بر اصول مذهب کشیده، ولکن بر متأمل در آن پوشیده نیست که جز تکلف حاصلی ندارد.
 
به هر حال در این اعصار برای آن مقتل نسخ مختلفه به زیاده و نقصان دیده شده و آن نسخ در این مطلب متفقند که اهل بیت جلالت را زمان حرکت از کوفه از راه تکریت و موصل و نصیبین و حلب به شام بردند. و آن راه، راه سلطانی است و غالباً آباد و به دهکده بسیار و شهرهای معموره عبور می‏کند. و از کوفه تا شام از آن راه قریب چهل منزل است، و قضایای عدیده و بعضی کرامات در ایام سیر از آن راه در آنجا موجود، و نشود تمام آن از دسّ وضّاعین باشد سیما که در بعضی از آنها داعی بر وضع نیست، و علاوه بر آن شواهد بسیار بر صدق اصل این مطلب که سیر از آن راه بوده یافت می‏شود از سایر کتب معتبره، مثل قصه دیر راهب قِنَّسْرین و بروز کرامت باهره از سر مبارک در آنجا، چنانچه ابن شهر آشوب در مناقب خود" 39 " نقل کرده و (قنسرین در یک منزلی حلب است که در سنه سیصد و پنجاه و یک به جهت غارت روم خراب شد)، و قصه یحیی یهودی حرانی و شنیدن او تلاوت قرآن را از سر منور در وقت عبور از آنجا و اسلام و شهادت او، چنانچه فاضل متبحر جلیل سید جلال‏الدین عطاء اللَّه بن السید غیاث‏الدین فضل اللَّه بن سید عبدالرحمن محدث معروف در کتاب روضة الاحباب نقل کرده و گفته: قبر یحیی در آنجاست و معروف است به یحیی شهید، و دعا در سر قبر او مستجاب می‏شود.
 
و حران شهری بود در شرقی فرات در بلاد جزیره و آن بلادی است مابین فرات و دجله. و نیز قریه‏ای است از توابع حلب، و احتمال هر یک می‏رود. و او نیز اکثر آن منازل را اسم برده و قضایا نقل کرده با اختلافی در آن با آنچه ابو مخنف گفته؛ و تصریح عالم جلیل بصیر عمادالدین حسن بن علی طبرسی صاحب مؤلفات رائقه مثل اسرار الامامة و غیرها در کتاب کامل السقیفة که معروف است به کامل بهایی بر آنکه: در آن سیر به آمِد و موصل و نصیبین و بعلبک و مَیافارقین و شَیزَر عبور نمودند." 40 " و آمِد کنار دجله است مثل موصل. و چهارم در سه منزلی شام است، و پنجم نزدیک به دیار بکر است که از بلاد جزیره است، و ششم قریب به حماة بین حلب و شام است. و بعضی قصص و حکایات برای آن منازل نقل کرده و محل گذاشتن سر مبارک در معره که در دو فرسخی حلب است و از قُرای اوست، چنانچه بعضی از علمای اعلام نقل کرده‏اند و ذکر این منزل و چگونگی رفتار اهل آن با لشکر ابن زیاد در آن مقاتل موجود است. و نیز فاضل اَلْمعی ملا حسین کاشفی قضایای متعدده در حین عبور از بسیاری از آن منازل در کتاب روضة الشهداء نقل کرده." 41 " و غیر این مواضع که حال در نظر نیست.
  
و غرض تمسک و استشهاد به هر یک از آنها نیست هر چند بعضی از آن در نهایت اعتبار است بلکه از مجموع آن، منصف اطمینان تام پیدا خواهد کرد که سیر از آن خط بود. علاوه معارضی و خلافی از اخبار و کلمات اصحاب تاکنون به نظر نرسیده. و چون عاقل تأمل کند سیر از کربلا به کوفه و از آنجا به شام [را] با ملاحظه اقل ایام توقف در آن دو بلد و از شام تا به کربلا در مدت چهل روز، از ممتنعات خواهد شمرد.
  
و اگر از آنچه گفتیم اغماض کنیم و فرض نماییم که سیر از بریه و غربی فرات بود، آن هم بعد از تأمل صادق نظیر اول است. چه از کوفه تا شام به خط مستقیم یکصد و هفتاد و پنج فرسخ است. روز دوازدهم ورود کوفه، سیزدهم انعقاد آن مجلس مَیْشوم، و ایام رفتن قاصد به شام و مراجعت به کوفه کمتر از بیست روز - چنانچه در اقبال - گفته نشود، و این استیذان ابن زیاد از یزید و حمل اسیران را به شام بعد از آمدن جواب، سید در لهوف نیز ذکر کرده، و ابن اثیر در کامل نقل کرده که:
  
چون آل حسین‏علیهم السلام به کوفه رسیدند ابن زیاد ایشان را حبس نمود و قاصدی نزد یزید فرستاد و اِخبار کرد به حال ایشان. روزی سنگی در آن محبس افتاد که مکتوبی به آن بسته بود و در آن نوشته بود:
   
قاصدی به جهت امر شما نزد یزید رفته، روز فلان به آنجا می‏رسد و روز فلان برمی‏گردد، پس اگر آواز تکبیر شنیدید، پس یقین کنید که شما را خواهند کشت وگرنه شما را امان دادند. چون دو روز یا سه روز به آمدن قاصد مانده بود. باز سنگی که به آن نوشته بسته بود، به آنجا افتاد و در آن نوشته بود وصایای خود را بکنید که زمان رسیدن قاصد نزدیک شده. چون قاصد رسید معلوم شد یزید امر کرده که ایشان را نزد او فرستند." 42 ".
 
و اما آنچه بعضی از افاضل علما در حواشی بر مزار بحار احتمال داده که استیذان و جواب به توسط کبوتر بود که ملوک سابق آن را به جهت قاصدی و بردن خط از بلدی به بلدی تربیت می‏کردند، فاسد است زیرا که در عصر بنی‏امیه و اوایل بنی‏عباس، این کار متداول نبود، بلکه شهاب‏الدین احمد بن یحیی بن فضل اللَّه العمری" 43 " تصریح کرده در کتاب «تعریف» که اصل آن قسم کبوتر که آن را حمام هدی و حمام رسائلی می‏گویند در موصل بوده و ملوک فاطمیین بسیار به او اعتنا داشتند. و از کتاب نمائم الحمائم" 44 " محیی‏الدین ابن عبدالظاهر نقل کرده که اول ملوک که آن را از موصل نقل کرد نورالدین محمود بن زنگی بود در سنه 565.
    
و بالجمله از اقبال گذشت که یک ماه در حبس شام بودند و بعد از بیرون آمدن هفت روز مشغول عزاداری بودند، چنانچه در کامل بهائی است،" 45 " و محمّد بن جریر طبری در تاریخ خود گفته که یزید ده روز ایشان را در خانه خود نگاه داشت و بعد از آن ایشان را روانه کرد." 46 " در مراجعت با نهایت اجلال و اکرام و تأنی و وقار در شب سیر می‏کردند، چنانچه از کلام شیخ مفید که گذشت و دیگران معلوم می‏شود. و اگر در هر شب هشت فرسخ بر همان خط مستقیم سیر کرده باشند، مدت سیر قریب به بیست و دو روز خواهد بود و حال آنکه از آن خط به جهت قلت آب و سایر مایحتاج سیر میسر نباشد، خصوص برای آن قافله زنان و کودکان و ضعیفان.
 
ششم آنکه: با رسیدن حضرت سجادعلیه السلام در آن روز به کربلا و جماعتی از مردان بنی‏هاشم و مشرف شدن ایشان به زیارت حضرت ابی‏عبداللَّه‏علیه السلام با جابر در یک روز بلکه در یک وقت، مناسب نبود جابر را اول زائر آن حضرت گویند و این را از مناقب او شمرند. شیخ مفید در مسار الشیعة چنانچه گذشت گفته: و هو اول من زاره." 47 ".
  
و شیخ ابراهیم کفعمی در حاشیه فصل چهل و یکم جنه خود گفته:
 
وَ إِنَّما سُمِّیَتْ زِیارَةُ الأَْرْبعینَ لأَِنَّ وقْتَها یَوْمَ الْعِشْرِینَ مِنْ صَفَرٍ، وَ ذلِکَ لِاَرْبَعینَ یَوْمًا مِنْ مَقْتَلِ الْحُسَیْنِ‏علیه السلام وَ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی وَرَدَ فیهِ جابِرُ بْنُ عَبْدِاللَّهِ الاَْنْصارِیٍ صاحِبُ النَّبِیَ‏صلی الله علیه وآله مِنَ الْمَدینَةِ إِلی کَرْبَلا لِزِیارَةِ الْحُسَیْنِ‏علیه السلام وَ هُوَ اَوَّلَ مَنْ زارَهُ مِنَ النّاسِ." 48 ".
  
زیارت مذکور در متن کتاب را زیارت اربعین می‏گویند، زیرا که وقتش در روز بیستم صفر است که چهل روز از شهادت حضرت ابی‏عبداللَّه‏علیه السلام گذشته، و آن روزی است که وارد شد در آن روز جابر انصاری از مدینه به کربلا به جهت زیارت آن حضرت، و او اول کسی است که آن جناب را زیارت کرده از مردمان.
  
و چه خوش گفته شاعر:
  
زائر اول جناب جابر است
 
جان فدای آنکه اول زائر است
   
هفتم آنکه: بر هر ناظری در کتب مقاتل مخفی نیست که بعد از ندامت ظاهری رجس پلید یزید و عذر خواستن و مخیر نمودن آل اللَّه را بین ماندن در شام و برگشتن به وطن اصلی مدینه طیبه، و اختیار کردن ایشان مراجعت را، اینکه به عزم مدینه از شام بیرون رفتند، و از عراق و کربلا ذکری در آنجا نبود و بنا به رفتن آن صوب نبود، و راه شام به عراق از خود شام از راه حجاز جدا می‏شود و قدر مشترکی ندارند، چنانچه از مترددین شنیده شده، و از اختلاف طول این سه بلد با یکدیگر معلوم می‏شود. پس هر که خواهد از شام به عراق رود از آنجا عازم و به خط عراق خواهد سیر کرد. و اگر اهل بیت از آنجا به این عزم بیرون آمدند - چنانچه ظاهر عبارت لهوف است - بی‏اطلاع آن خبیث و بی‏اذن او هرگز برای ایشان میسر نبوده، و نشود در آن مجالس ذکری از این عزم نشود. و ظاهر است که در سیر به عراق جز زیارت تربت مقدسه مقصدی نداشتند. و گمان نمی‏رود با آن خبث سریره یزید و پلیدی فطرتش اگر اظهار می‏کردند و اذن می‏خواستند راضی شود و اذن دهد و مصارف سفر را دو چندان کند با آن دنائت طبع و بی‏حیایی که دویست دینار دهد و بگوید: این به عوض آنچه از شما رفته.
  
به هر حال این استبعادی است که بالمرّه وثوق را از کلام آن راوی مجهول که در لهوف از او نقل کرده - و البته یکی از اهل سِیَر و تواریخ است - می‏برد و چون منضم شود به آن شواهد متقدمه، اساس این احتمال از اصل خراب خواهد شد.
 
و با این حال، اِخبار جزمی روضه‏خوانان به وقوع این واقعه به مجرد کلام مذکور، کاشف از نهایت جهل و تجری است. و کاش به همان چند سطر لهوف یا مقتل ابی‏مخنف قناعت می‏کردند و آن را مانند ریشه درخت در زمین شورزار قلب ویران نمی‏کاشتند، آنگاه این همه شاخه و برگ از او نمی‏رویانیدند، پس از آن، این همه میوه‏های گوناگون اکاذیب از آن نمی‏چیدند، و از زبان حجت بالغه خداوند حضرت سجادعلیه السلام این همه دروغ در وقت ملاقات خیالی با جابر نقل نمی‏نمودند. کار به آنجا رسیده که عطیه کوفی محدث تابعی را غلام مملوک جابر انصاری مدنی کردند، آنگاه او را آزاد کنند. چون مژده ورود اهل بیت را برای جابر آورد. و لنعم ما قیل: ما اَجْرأَهُمْ عَلَی الرَّحْمنِ وَ عَلی انِتْهاکِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ وَآلِهِ‏علیهم السلام!" 49 ".
  
چه خوش گفته است سعدی در اینجا:" 50 " اَلا یا اَیُّهَا السّاقِی أَدِرکأْسًا وَ ناوِلْها.
  
اعتبار مؤلف، دلیل اعتبار کتاب نیست
   
مخفی نماند که غایت آنچه از خبر شخص ثقه و نقل او بلکه نقل مؤمن عادل پیدا می‏شود برای سامع، ظن یا اطمینان است به صدق خبر، چون ناقل مذکور عمداً دروغ‏نمی‏گوید و احتمال نسیان و خطا در آن امور محسوسه که از آن خبر می‏دهد بعید است و اعتنایی به آن نیست. اگر واسطه بعد از او نباشد، و اگر واسطه یا وسایط عدیده بعد از او باشد بلکه سلسله زیاد و عهد طولانی و نقل از کتاب عالم ثقه شود و او از کتاب دیگر و هکذا، مثل ناقلین این اعصار تا عصر ائمّه‏علیهم السلام و مؤلفین آن طبقه از روات و ارباب سِیَر و تواریخ، پس اسباب عدم اطمینان به آن خبر به جهت کثرت وجود خطا و نسیان و سقط در نسخ و تحریف و تصحیف کاتب و معلوم نبودن کتاب فلانی از مؤلفات آنکه به او نسبت می‏دهند، و معلوم شدن عدم وثاقت صاحب کتابی که ناقل به جهت عدم خبرت و بصیرت به او اطمینان داشته و غیر اینها، بسیار شود.
  
لهذا ناقل متدین درستکار نباید به مجرد دیدن خبری و حکایتی در کتابی که به عالمی نسبت می‏دهند قناعت کند، چه بسا شود که آن کتاب را در اوائل سن نوشته و هنوز به مقام تمیز دادن صحیح از سقیم و ثقه از غیر ثقه نرسیده، چنانچه در تنبیه گذشته به آن اشاره شد، و از این جهت اخبار موهونه و بی‏اصل و مأخذ و مخالف روایت ثقات، بلکه اخبار کاذبه یقینی در آن یافت می‏شود، مثل کتاب محرق القلوب تألیف عالم جلیل آقاخوند ملا مهدی نراقی که از اعیان علمای دهر و یکی از مهدیین خمسه عصر خود بود،" 51 " علاوه بر آنکه بزرگان دین اعتراف به علو مقام علم و فضل او کرده‏اند مؤلفات رشیقه او در فقه و غیره مثل لوامع و مشکلات العلوم و غیر آن خود شاهدی است صادق و وافی در اثبات این مرام.
  
با این حال یافت می‏شود در این کتاب مطالب منکَره که ناظر بصیر متعجب می‏شود از نوشتن چنان عالمی چنین مطالبی را.
 
مثلاً به اخبار جزمی بدون آنکه نسبت دهد به عالمی یا کتابی نوشته در قضایای روز عاشورا که:
 
چون بعضی از یاران به جنگ رفته، شهید شدند. ناگاه از میان بیابان سوار مِکمَل و مسلح پیدا شد، مرکبی کوه پیکر سوار بود، خود عادی فولاد بر سر نهاده، و سپر مدور به سر کتف درآورده، و تیغ یمانی جوهردار چون برق لامع حمایل کرده، و نیزه هیجده ذرعی در دست گرفته، و سایر اسباب حرب را بر خود آراسته کالبرق اللامع و البدر الساطع به میان میدان رسید، و بعد از طرید و جولان روی به سپاه مخالف کرد و گفت:
    
هر که مرا نشناسد بشناسد، منم هاشم بن عتبة بن ابی وقاص پسر عم عمر سعد! پس روی به امام حسین‏علیه السلام کرد و گفت: السلام علیک یا اباعبداللَّه، اگر پسر عمم عمر سعد به جنگ شما آمده، من آمده‏ام جان خود را نثار شما کنم.
  
تا آخر قصه مبارزت و کشته شدن او که تمام آن دروغ است جزماً، زیراکه هاشم از شجاعان معروف بود و از این جهت او را مرقال می‏گفتند،" 52 " و از خاصه ملازمان رکاب ظفر انتساب حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام بود، و عَلَم بزرگ اردوی جلالت، و رایت عظمای عساکر منصوره در جنگ صفین. در دست او بود، و در همان روز که از جنداللَّه عمار یاسر و جماعتی به درجه شهادت رسیدند و از لشکر معاویه ذوالکلاع معروف و عبیداللَّه پسر عمر هلاک شدند، هاشم نیز شهید شد به اتفاق علمای رجال و مؤلفین غزوه صفین و در کتاب صفّین نصر بن مزاحم به روایات عدیده کیفیت شهادت و شجاعت و قوت ایمان و جلادت او را ذکر کرده حتی بعض مراثی که برای او گفتند." 53 " و شبهه‏ای در کذب آنچه در محرق و قبل از او در روضه کاشفی است، نیست.
  
و از این عجیب‏تر آنکه نوشته:
 
چون پسر سعد هزار سوار برای مقاتله با هاشم فرستاد، حضرت نیز برادر خود فضل را با ده نفر از انصار برای اعانت هاشم فرستاد.
  
الی آخر قصه مجعوله که بایست از کتاب محو کرد. سبحان اللَّه! این همه رنج و تعب علمای انساب و مؤلفین حالات ائمّه‏علیهم السلام کشیدند و فرزندان حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام را از ذکور و اِناث ضبط نمودند و اگر نادری فرزندی دیگر از آن جناب نام برده، به آن اشاره کردند، فضل نامی تاکنون در آن شماره دیده نشده.
 
و از این رقم در آن کتاب مکرر است بلکه در ترجمه عبارت عربی گاهی کلامی دارد که کاشف است از تألیف آن در اوایل سن قبل از دخول در مقامات علمیه، مثل آنکه گفته: عابس را غلامی بود شوذب نام، تا آنکه می‏گوید: غلام گفت: ای مولا - الخ.
 
و متن خبر این است:
 
وَ جاءَ عابِسُ بْنُ شَبیبِ الشّاکِرِی وَ مَعَهُ شَوْذَبٌ مَوْلی شاکِرٍ - الخ." 54 ".
 
شاکر قبیله‏ای است در یمن از طایفه همدان که از اولاد شاکر بن ربیعة بن مالک‏اند و عابس از آن قبیله بود. و برای مولی معانی عدیده در لغت عرب است، در هر جایی به مناسبت آنجا یکی از آنها اراده می‏شود، ولکن چون آن را به طایفه و قبیله نسبت دهند مثل آنکه بگویند: «مولی بنی‏اسد» «مولی ازد» «مولی ثقیف» مثلاً، مراد یکی از دو معنی است:
  
اول: حلیف، یعنی همقَسَم، به اینکه شخصی از طایفه‏ای به جهت تقویت و حفظ خود از دشمنان نزد قبیله با قوت و شوکتی می‏رود و با آنها همقسم می‏شود به نحوی که در جاهلیت و اسلام در میان قبایل عرب مرسوم بود. پس آن قبیله در وقت شدت و سختی و هجوم اعادی، او را یاری می‏کنند.
  
دوم: نزیل، یعنی آنکه از قبیله خود به جهت بعضی اغراض مثل وسعت معاش یا فرار از ناملایمات مثلاً هجرت می‏کند و در قبیله دیگر منزل می‏کند، و به رفتار و کردار و رسوم زندگی آنها عمل می‏کند. و در بیشتر قواعد مرسومه، موالیان هر قبیله به این دو معنی، در حکم آن قبیله است.
 
و شوذب مولی شاکر یعنی حلیف یا نزیل طایفه عابس بود، و لهذا در آن سفر مبارک با او مصاحب بود، نه آنکه غلام و تابع او بود، چه به معنی غلام هرگز نسبت به طایفه ندهند. و شاید مقام او از عابس بالاتر بود، چه در حق او گفته‏اند: و کان متقدماً فی الشیعة و برای مثال همین یک مورد بس است.
 
و گاه شود که مؤلف کتاب به جهت اظهار طولِ باع،" 55 " و کثرت تبحر و اطلاع، و داشتنِ کتاب بی‏حصر و احصاء، و جامعیت کتاب، هر کس هر چه در هر کتابی نوشته ضبط کند و در آنجا ثبت نماید و از مفاسد عظیمه مترتبه بر آن غفلت نماید. و اهون آن مفاسد سخریه و استهزاء بیگانگان از دین و ایمان است بر متناقضات و اکاذیب واضحه جمع شده در آن، و تمسک کردن ایشان به خرابی جمله‏ای از اخبار موجوده در آن کتاب بر خرابی و بی‏پایی سایر اخبار امامیه.
 
چنانچه گاهی خود این جماعت بیگانه بعضی کرامات از بِقاع مطهره ائمه طاهرین‏علیهم السلام جعل کنند و نشر دهند و بعد از مدتی معلوم شود دروغ و بی‏اصل بود، و غرضشان از این افتراء و نشر و ظهور، خلاف نمایاندن به عوام کالانعام است که سایر کرامات و معاجز که این طایفه برای ائمّه خود نقل کنند، همه از این رقم است.
 
پس چنین مطالب واهیه و اخبار بی‏اصل و پایه را در کتاب درج کردن و به دست خود، دشمن را بر خود چیره و مسلط کردن خلاف عقل و دیانت است.
 
و از این رقم کتاب است جمله‏ای از مؤلفات آقایان برغانی قزوینی" 56 " - رحمهم اللَّه - ولکن در بعضی از آنها کار را بر ناظر بصیر سهل کردند، زیراکه در آنها مآخذ روایات و حکایات را ذکر می‏کنند، لهذا معتبر و غیر معتبر آن معلوم، و صحیح از سقیم جدا می‏شود، و آنچه بی‏مأخذ است یا از ذکر آن از کثرت بی‏پایی شرم کنند آن رقم را به لفظ «به روایتی» و «در روایتی» و «بعضی گفتند» و امثال اینها بیان می‏کنند، پس سبب اغراء ناظرین نشدند. ولکن بهتر آن بود که اصلاً متعرض نشوند، چه هر ناظری بهره‏ای از تمیز ندارد. لهذا علمای درستکار از آن روایات اعراض کردند با داشتن یا دیدن آن مآخذ و اشتغال به تألیف در تمام عمر. و گاه شود مؤلف کتاب از کثرت اخلاص و شوق نشر فضایل و گریستن بر مصائب سادات انام‏علیهم السلام با داشتن قوه تمیز صحیح از سقیم، التفاتی به آنها نداشته و فرقی بین آنها نگذاشته، چه غرض او عِظَم دادن و بزرگ شمردن آن مصائب و سوزانیدن قلوب است، پس هر چه سبب آن باشد به قول بعضی از ظرفاء این طایفه: «خوش آمد» بلکه کار را به آنجا رساند که اخبار واهیه و حکایت کاذبه را به ذکر پاره‏ای اعتبارات ضعیفه و نکات سخیفه و استحسانات بارده به اعتقاد خود محکم کرده و در عِداد احادیث معتبره درج نماید.
  
دقت در انتساب کتاب به مؤلف
   
به خاطر دارم در ایام مجاورت کربلای معلی و استفاده از علامه عصر خود شیخ عبدالحسین طهرانی - طاب ثراه - که در تبحر و فضل و اتقان، عدیل نداشت سید عرب روضه‏خوانی از حلّه آمد - و پدرش از معاریف این طایفه بود - و اجزای کهنه‏ای از میراث پدر داشت. خدمت شیخ استاد آورد و غرضش استعلام اعتبار و عدم اعتبار آن بود. و آن اجزاء را اول و آخر نبود و در حاشیه آن نوشته بود که این از مؤلفات فلان [است] و یکی از علمای جبل عامل از تلامذه محقق صاحب معالم را اسم برده بود. چون در تراجمْ حالش مذکور بود مراجعه نمود اصلاً در مؤلفاتش اسمی از مقتل نبرده بودند. و چون در خود اجزاء مطالعه کردند معلوم شد که از کثرت اشتمال آن بر اکاذیب واضحه و اخبار واهیه احتمال نمی‏رود که از مؤلفات عالمی باشد.
  
پس آن سید حامل اجزاء را نهی فرمود از نشر آن و نقل از آن. ولکن بعد از چند روزی به مناسبتی مرحوم فاضل دربندی آقاخوند ملا آقا مطلع شد و آن را از آن سید گرفت و چون مشغول تألیف کتاب اسرار الشهادة بود، روایات آن اجزاء را متفرقاً در آن کتاب درج کرد و بر عدد اخبار واهیه و مجعوله بی‏شمار آن افزود و برای مخالفینْ ابواب طعن و سخریه و استهزاء باز نمود، و همتش او را به آنجا کشاند که عدد لشکر کوفیان را به ششصد هزار سواره و دو کرور پیاده رساند! و برای جماعت روضه‏خوانان میدانی وسیع مهیا نمود که هر چه کمیت نظر را در آن بتازند، به آخر نرسانند و در بالای منابر با نهایت قوت قلب مستند ذکر کنند که فاضل دربندی چنین فرموده.
  
فاضل مذکور از علمای مبرزین و افاضل معروفین، و در اخلاص به خامس آل عبا - علیهم آلاف التحیة و الثناء - بی‏نظیر بود، ولکن این کتاب در نزد علمای فن و نقادین احادیث و سِیَر بی‏وقع و بی‏اعتبار، و اعتماد بر آن کاشف از خرابی کار ناقل و قلت بصیرت اوست در امور، با آنکه خود در آن کتاب تصریح به ضعف روایات آن اجزاء و ظهور علامات کذب و وضع در آن کرده، ولکن برای نقل آنها در آن کتاب عذری خواسته که در خرابی با روایات اجزاء شریک است.
 
و از مطالب عجیبه آنکه: برای خودم مرحوم مذکور مشافهةً نقل کرد که من در ایام سابقه شنیدم که فلان عالم گفت یا روایتی نقل کرد که روز عاشورا هفتاد ساعت بود. و من در آن وقت این را غریب شمردم و متعجب شدم از نقل آن، ولکن حال که تأمل در وقایع روز عاشورا کردم خاطر جمع، یا یقین کردم که آن نقلْ راست، و آن همه وقایع نشود مگر در آن مقدار زمان.
 
این حاصل فرموده ایشان است، به جهت طول زمان عین الفاظ ایشان به‏خاطر نمانده. و در آن کتاب نیز از آن تقویت کرده؛ و از این فقره پی به سلیقه ایشان باید برد.
 
و گاه شود که بنای مؤلف کتاب بر اتقان و نقل از کتب معتمده است، ولکن به جهت عدم مهارت و خبرت بر حال علماء و ارباب سیر و مورخین و نداشتن قوه تمیز ثقات ایشان از غیر ثقات، بسا شود بر کتابی از سیر و تواریخ اعتماد کند و مدار نقل غالب منقولات خود را بر آن گذارد، ولکن در نزد اهل خبره چندان اعتباری ندارد و مطالب واهیه بسیار در آن نشان دهند، لهذا در کتاب آن مؤلف منکرات عدیده یافت می‏شود با آن بنا و دعوی، بلکه با افتخار و طعن بر دیگران. و از این رقم بعضی مقاتل یافت می‏شود، چون ذکر آن خالی از مفسده نبود، اشاره نکردیم.
  
و نتیجه تمام این کلمات آنکه: چنانچه روضه‏خوان بنای درستکاری دارد و شایق است که خود را در سلک ملازمان خاص درآرد، و در خود قوه تمیز کتاب معتمد هرچند از ثقه خبیر غیر عالم باشد، از کتاب غیر معتمد هرچند از عالم متقی باشد نمی‏بیند و به این مقام نرسیده، از اساتید اهل فن جویا شود و از گفته ایشان تجاوز نکند والا که به اغوای شیطان رسم تازه‏گویی را گذاشته و از هر کتابی هر چند جنگ المزخرفات باشد، نقل کند، و آن را هم به صورت جزم بیان کند، البته خود را مهیا سازد برای تمام مفاسد مذکوره در مقامات گذشته.
    
حکایت خواب یک روضه‏ خوان
   
شخصی در شهر کرمانشاه خدمت عالم کامل، جامع فرید، آقا محمّد علی" 57 " صاحب مقامع و غیره - قدس اللَّه روحه - رسید و عرض کرد: در خواب می‏بینم به دندان خود گوشت بدن مبارک حضرت سید الشهداءعلیه السلام را می‏کَنم. آقا او را نمی‏شناخت، سر به زیر انداخت و متفکر شد، پس به او فرمود: شاید روضه‏خوانی می‏کنی؟ عرض کرد: بلی، فرمود: یا ترک کن، یا از کتب معتبره نقل کن.
  
تنبیه دوم [تشبیه دروغ‏سازی برخی روضه‏خوانان به مسنای یهودیان]
   
مستور نماند که علمای یهود چنین اعتقاد دارند و دعوی کنند که در آن چهل شب و روز که جناب موسی‏علیه السلام در بالای کوه طور سینا با خداوند - تبارک و تعالی - مکالمه داشت الواح تورات بر او نازل شد، و در آن ششصد و سیزده حکم بیش مکتوب نبود. و نیز قانون و مطالب عدیده لساناً بر او القا شد و در سینه آن جناب ثبت شد، و آنها به منزله معانی و شرح آن قانون مکتوبی بود. و چون از مناجات فارغ و از کوه طور مراجعت نمود هارون را در خیمه طلبید، اولاً آن قانون مکتوب یعنی تورات را به او تعلیم نمود، آنگاه قانون زبانی و روایات لسانی را به او آموخت.
   
و هارون پس از آموختن آن دو قانون برخاست و بر طرف راست جناب موسی‏علیه السلام نشست، آنگاه دو پسر هارون: الیعازار و ابتامار داخل شدند و آنها نیز مثل پدر خود هر دو قانون را آموختند، آنگاه یکی در طرف چپ جناب موسی‏علیه السلام نشست و دیگری در طرف راست جناب هارون نشست، آنگاه هفتاد شیخ که ایشان را مشایخ سبعین می‏گویند آمدند و هر دو قانون را یاد گرفتند و در خیمه نشستند. آنگاه کسانی که شایق تعلم بودند آمدند و یاد گرفتند، به این طریق که هارون برخاست و هر دو قانون را برایشان خواند، پس هر دو پسرش برخاستند و آن دو را بر آنها خواندند، پس مشایخ سبعین یک مرتبه آن را خواندند و آن اشخاص چهار مرتبه آن دو قانون را شنیدند و حفظ کردند و رفتند.
 
و می‏گویند جناب موسی‏علیه السلام به دست خود سیزده نسخه از آن قانون مکتوبی نوشت و به هر فرقه نسخه‏ای داد. و اما آن روایات زبانی را پس به یوشع تفویض نمود. و یوشع را چون وفات رسید به مشایخ سپرد، و مشایخ به پیمبران، تا آنکه رسید به جناب ارمیا و او به یارخ داد و یارخ به عزرا سپرد و عزرا به شمعون صادق و شمعون به ایتینی کونوس و او به یوئی بن یختان و او به موسی بن یوسیر و او به تتهان اربلی و یوشع بن برخیا و این دو به یهودا بن یحیا و شمعون بن شطاه و این دو به شمایا و ابی طلیون و این دو به هلل و او به پسرش شمعون و او به پسرش کملئیل که در عصر جناب عیسی‏علیه السلام بود، و او به پسرش شمعون و او به پسرش کملئیل و او به پسرش شمعون و او به پسرش یهودا حق دوش یعنی مقدس." 58 ".
 
پس از طول این مدت که آن روایات و قانون از سینه به سینه سیر می‏کرد این یهودا آنها را در مدت چهل سال با مشقت زیاد در کتابی جمع کرد و نام او را مَسنا" 59 " گذاشت. و این کتاب را یهود به غایت تعظیم کنند و معتقدند که تمام آن از جانب خداوند و واجب التسلیم است، و در میان ایشان رواج تام دارد به درس و تدریس، بلکه گویند قانون مکتوب - یعنی تورات - به منزله آب است و مَسنا به منزله شراب ممزوج به ابازیر" 60 " مناسب آن. و گاه تشبیه کنند اول را به نمک و دوم را به فلفل و ابازیر گوارا.
 
و علمای بزرگ یهود دو تفسیر برای مَسنا نوشتند، یکی در قرن سیم در اورشلیم یعنی بیت‏المقدس، و دیگری در اول قرن ششم در بابل. و این دو تفسیر را کمرا اورشلیم و کمرابابل گویند، و کمرا به معنی کمال است، یعنی کمال تورات است. و مجموع این دو تفسیر را کمرالان گویند، و چون با مسنا جمع شوند آن را طالموت" 61 " گویند. و به جهت تمیز گاهی گویند طالموت اورشلیم و طالموت بابل. و به جهت اغلاق اول و سهولت دوم، رغبت یهود به ثانی بیشتر و اعتنای ایشان به آن زیادتر است.
 
این خلاصه معتقد ایشان در این مقام. و حاصل آن آنکه کلمات بسیاری از جانب خداوند - تبارک و تعالی - در شب طور بر قلب جناب موسی‏علیه السلام نازل شد و تا قریب به دو هزار سال محل این کلمات صدور انبیا و اوصیاعلیهم السلام بود و از سینه به سینه نقل می‏کرد و چون در منزل آخر به سینه یهودا حق دوش رسید آنها را از سینه خود بیرون آورد و در کتابی که نام آن مَسنا است جای داد. و صدق تمام این اعتقاد و دعوی و کذب آن یا صدق بعضی و کذب بعضی بر ما معلوم نیست و از اهل بیت عصمت‏علیهم السلام در این باب چیزی به نظر نرسیده.
 
بلی صدوق در کتاب خصال روایت کرده از ابن عباس که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود که:
 
خداوند - عزوجل - راز گفت به یکصد و بیست و چهار هزار کلمه در سه شبانه‏روز با موسی‏علیه السلام، و در آن مدت طعامی و شرابی نخورد، و چون برگشت به سوی بنی‏اسرائیل از شنیدن سخنان آدمیین مشمئز شد به جهت حلاوت کلام حق تعالی که در مسامعش جای گرفته بود." 62 ".
 
و این خبر فی الجمله تصدیقی از اصل دعوای ایشان می‏کند.
 
به هر حال بر اخوان مؤمنین مخفی نماند که به ملاحظه اخبار متواتره در میان مسلمین که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: آنچه در امت‏های سابقه گذشته نظیر آن در این امت واقع خواهد شد،" 63 " و در اخبار اهل بیت‏علیهم السلام به بعضی از آن وقایع و نظیر آن اشاره شده و علمای اعلام نیز به فکر ثاقب بعضی وقایع و قصص این امت را منطبق کردند بر وقایع امم سالفه خصوص بنی‏اسرائیل، بایست برای این قصه مذکوره نظیری در این امت باشد، و تا قریب به عصر ما نبود و احدی را ندیدم به آن اشاره نماید، ولکن جماعت روضه‏خوانان چشم ما را روشن، و روی ما را سفید، و صدق اخبار نبویه را در مورد مذکور واضح و هویدا نمودند و به اقوال و افعال خود نظیر آن واقعه را در این امت به مقام حس و عیان در آورند.
    
توضیح این اجمال آنکه: روایات بسیاری در این باب به زبان عربی - که بهترین اسباب صحت سند و قوت متن خبر است در نزد بسیاری از این جماعت، که بعضی از آنها در نهایت فصاحت و بلاغت است - در السنه روضه‏خوانان دایر، و آنها را با تمام قوت قلب بالای منابر خوانند و برای جمله‏ای از آنها راوی مخصوصی معین کنند و نام برند و مجالس ماتم را به آن اخبار و حکایات رونقی تازه دهند و دل‏ها را بسوزانند و چشمان را بگریانند و ناله‏ها را بلند نمایند.
 
ولکن در سنین متطاوله گذشته به قدر قوه و بضاعت و بذل میسور همت در صدد پیدا کردن مآخذ آن اخبار و کتابی که از آن این طایفه روایات را برداشتند برآمده خود و جماعتی از اهل اطلاع و خبرت و ارباب دانش و بصیرت، تاکنون اثری از آن پیدا نشد و در کتب اساتید فن حدیث و خبر، و ارباب کتب بی‏حصر و حد در طبقات عصرهای گذشته نشانی از آنها نیست حتی در کتب جماعتی که نهایت مسامحه را در نقل اخبار ضعیفه در این مقام داشتند، و مکرر سؤال از مأخذ شد، گاهی حواله کردند به کتاب بعضی از علما مثل سید جزایری و امثال او که از صنف مسامحین در این مقامند؛ عمری صرف کرده و رنج بسیار کشیده آن کتاب به دست آمد، معلوم شد حواله بی‏محل بود. و گاهی حواله به کتابی کردند که اصلاً ذکری از آن در اهل فن نیست؛ و گاه به مقتل عالمی جلیل که احدی در مؤلفاتش اسمی از مقتل نبرده، و گاهی حواله به بلادی مثل بحرین و قطیف که راه تفحص به آن مسدود است. و به این قسم‏ها و مانند آن از اعذار، طفره زنند و این سِرّ را از اجانب مخفی نمایند.
 
و چون جمله‏ای از این جماعت در عِداد معتبرین محسوب، و بنای ایشان بر تحرز از گفتن دروغِ جزمی است عمداً، ناچار، بایست به جهت حمل کار ایشان بر صحت به مقتضای اخوت مسلمانی، آن رشته مسنا را که در بنی‏اسرائیل بود و هست به اینجا بیاوریم و بگوییم: این روایات دست به دست و سینه به سینه در سلسله این جماعت به این طبقات رسید و در اعصار قریب به عصر ما و در این زمان اندک اندک بنای جمع آنها شد!
  
در کتاب گاهی به قول بعضی در مجموعه والد مرحوم و گاهی در جنگ استاد مغفور و گاهی در مقتل فاضل کذایی و گاه برای آنها اسم تازه گذاشته می‏شود و گاه از آن مجموعه به اختلاف ترتیب در مجموعه دیگر و به جهت تعدد مأخذ خبر قوت می‏گیرد و چون جمع شود مسنای این امت می‏شود. ولکن مسنای یهود کتاب معین معهودی است که به ملاحظه آن دو تفسیر از زیادی و نقصان مصون و محروس است، و اما روایات مسنای این امت دارای قوه قویه نباتیه است که چون از مجموعه‏ای به مجموعه دیگر نقل کند فوراً نمو کند و بابرکت شود و شاخه‏ها و برگ‏های تازه باطراوت و نضارت برای آن پیدا گردد، و چون در سیر به منزل منا برسد و موسم نقل آنها رسد قوه حیوانیه در او ظاهر گردد و بال و پر پیدا کند و چون طیر خیال در هر لمحه به جهات مختلفه پرواز کند. و ما به جهت مثال به پاره‏ای از آنها اشاره کنیم به اینکه مختصری از او ذکر کنیم که معلوم شود کدام خبر است، چه نقل تمام با وضع رساله مناسبت ندارد.
  
نمونه‏هایی از روضه‏های دروغ

اول: نقل کنند از حبیب بن عمرو که رفت خدمت امیرالمؤمنین‏علیه السلام بعد از رسیدن ضربت به فرق مبارکش، و اشراف و رؤسای قبایل و شرطة الخمیس" 64 " در محضر انورش بودند، می‏گوید:
  
وَ ما مِنْهُمْ اَحَدٌ اِلّا وَ دَمَعَ عَیْنَیْهِ یَتَرَقْرَقُ عَلی سَوادِها حُزْنًا عَلی أمیرِالْمُؤْمِنینَ‏علیه السلام." 65 ".
 
و به فرزندان آن جناب نظر کردم که سرها به زیر انداخته، وَ ما تَنَفَّسَ مِنْهُمْ مُتَنَفِّسٌ اِلّاَ وَظنَنْتُ اَنَّ شَطایا قَلْبَهُ تَخْرُجُ مِنْ [مع - ظ] اَنْفاسِهِ." 66 ".
 
می‏گوید: اطبا را جمع کردند و اثیر بن عمرو ریه گوسفند را باد کرد و داخل آن جراحت کرد و بیرون آورد، دید به مغز سر آلوده است. حاضرین پرسیدند، فَخَرَسَ وَ تَلَجْلَجُ لِسانُهُ." 67 " مردم فهمیدند و مأیوس شدند. پس سرها به زیر انداخته، آهسته می‏گریستند از ترس آنکه زنان بشنوند، جز اصبغ بن نباته که طاقت نیاورد و نتوانست خودداری کند دُونَ اَنْ شَرِقَ بِعَبْرتِهِ." 68 " پس حضرت چشم باز کرد. و بعد از کلماتی حبیب می‏گوید: گفتم.
 
یا اَبَا الْحَسَن، لا یَهُولَنَّکَ ما تَری وَ اِنَّ جَرْحَکَ غَیْرُ ضائِرٍ، فَإِنَّ الْبَرْدَ لا یُزیلُ الْجَبَلَ الاَْصَمَّ، وَ نَفْحَةُ الْهَجیر" 69 " لا یُجَفِّفُ الْبَحْرَ الْخِضَمَّ، وَالصِّلُّ یَقْوِی اِذاَ ارْتَعَشَ، وَاللَّیْثُ یَضْرِی إِذا خُدِشَ." 70 ".
 
بعد حضرت جوابی داد و ام کلثوم شنید و گریست. حضرت او را خواست، داخل شد خدمت پدر بزرگوارش - و ظاهر این نقل چنین است که در حضور همه آن جماعت آمد - و عرض کرد:
 
أَنْتَ شَمْسُ الطّالِبِیّینَ، وَ قَمرُ الْهاشِمِیّینَ، دَسّاسُ کُثْبِهَا الْمُتَرَصِّدُ، وَ اَرْقَمُ اَجْمَتُهَا الْمُتَفَقِّدُ، عِزُّنا اِذا شاهَتِ الْوُجُوهُ ذُلاًّ، وَ جَمْعُنا اِذَا الْمَوکِبُ الْکَثِیرُ قَلاًَّ." 71 ".
 
تا آخر این خبر مسجع مقفی که از شنیدنش نفس محظوظ می‏شود ولکن صد حیف که اصل ندارد! و در اصل شریف ثقه جلیل، عاصم بن حمید خبر عمرو و آمدن جراح را دارد ابداً از این کلمات در آن چیزی یافت نمی‏شود." 72 " و همچنین ابوالفرج در مقاتل الطالبیین معالجه اثیر بن عمرو را ذکر کرده بدون این شرح و حواشی." 73 ".
 
دوم: خبر طولانی در کیفیت بیرون آمدن حضرت سید الشهداءعلیه السلام از مدینه طیبه که در میان این جماعت دائر، و فاضل دربندی آن را در اسرار خود از بعضی شاگردانش روایت کرده که او در مجموعه‏ای که آن را نسبت می‏دهند به بعضی روضه‏خوان‏ها دیده که از عبداللَّه بن سنان کوفی روایت کرده و او از پدرش از جدش که قاصد اهل کوفه بود و مکتوبی آورد و جواب خواست، حضرت سه روز مهلت خواست، روز سیم عازم سفر شدند، گفت: بروم ببینم جلالت شأن پادشاه حجاز را که چگونه سوار می‏شود! آمد دید حضرت بر کرسی نشسته، بنی‏هاشم دورش را گرفته، و مردان ایستاده، و اسبان زین کرده و چهل محمل که همه را به حریر و دیباج پوشانده‏اند حاضر! آنگاه کیفیت سواری را به شرحی عجیب نقل کرده که هر سطر آن مشتمل است بر چند دروغ. و این شخص همراه بود تا عصر روز یازدهم که ابن سعد امر کرد شتران بی‏جهاز حاضر کردند برای سوار شدن اسیران. و در آنجا نیز شرحی تازه داده، آنگاه به یادش آمد سواری در آن روز با آن جلالت، پس گریست - تا آخر خبر که انسان متعجب است از کیفیت ساختن آن.
 
و از آن عجیب‏تر ضبط کردن چنین فاضلی [است] آن را در کتاب خود و حال آنکه دیده که در ارشاد مفید مروی است که چون خواست حضرت از مدینه طیبه بیرون بیاید این آیه را خواند: «فَخَرَجَ مِنْهَا خَآلِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّلِمِینَ»." 74 " و چون وارد مکه معظمه شدند این آیه را تلاوت فرمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَآءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَی رَبِّی أَن یَهْدِیَنِی سَوَآءَ السَّبِیلِ»." 75 " و سیره و زی مذکور در این خبر بی‏اصل، زی جبابره و ملوک است، با سیره امامت غایت مباینت را دارد.
 
سیم: خبر طولانی‏ای در مسنای این جماعت است که خلاصه آن آنکه: جناب زینب - سلام اللَّه علیها - در شب عاشورا به جهت همّ و غم و خوف از اعداء در میان خیمه‏ها سیر می‏کرد برای استخبار حال اقربا و انصار، دید حبیب بن مظاهر اصحاب را در خیمه خود جمع کرده و از آنها عهد می‏گیرد که فردا نگذارند احدی از بنی‏هاشم قبل از ایشان به میدان بروند، به شرحی طولانی. آن مخدره مسروراً آمد پشت خیمه ابی‏الفضل دید آن جناب نیز بنی‏هاشم را جمع کرده و به همان قسم از ایشان عهد می‏گیرد که نگذارند احدی از انصار پیش از ایشان به میدان رود. مخدره مسرور خدمت حضرت رسید و تبسم کرد، حضرت از تبسم او تعجب کرد و سبب پرسید، آنچه دید عرض کرد - تا آخر خبر که واضعش را در این فن مهارتی بود تمام.
 
چهارم: نقل کنند با سوز و گداز که در روز عاشورا بعد از شهادت اهل بیت و اصحاب، حضرت به بالین امام زین‏العابدین‏علیه السلام آمد، پس از پدر حال معامله آن جناب را با اعداء پرسید، خبر داد که به جنگ کشید. پس جمعی از اصحاب را اسم برد و از حال آنها پرسید، در جواب فرمود: قُتِلَ قُتِلَ، تا رسید به بنی‏هاشم و از حال جناب علی اکبر و ابی‏الفضل سؤال کرد، به همان قسم جواب داد و فرمود: بدان در میان خیمه‏ها غیر از من و تو مردی نمانده.
 
این خلاصه این قصه است و حواشی بسیار دارد و صریح است در آنکه آن جناب از اول مقاتله تا وقت مبارزت پدر بزرگوارش ابداً از حال اقربا و انصار و میدان جنگ خبری نداشت!
 
پنجم: خبر عجیب که متضمن است طلب کردن حضرت هنگام عزم رفتن به میدان اسب سواری را، و کسی نبود آن را حاضر کند، پس مخدره زینب رفت و آورد و آن حضرت را سوار کرد! و بر حسب تعدد منابر مکالمات بسیار بین برادر و خواهر ذکر می‏شود و مضامین آن در ضمن اشعار عربی و فارسی نیز درآمده و مجالس را به آن رونق دهند و به شور درآرند. و الحق جای گریستن است اما نه بر این مصیبت بی‏اصل، بلکه در گفتن چنین دروغ واضح و افتراء بر امام‏علیه السلام در بالای منابر، و نهی نکردن آنان که متمکّن‏اند از نهی کردن، به جهت بی‏اطلاعی یا ملاحظه عدم نقص در بعضی شئونات، و متمکن نبودن ضعیف الحال از عرض کردن به آن گوینده بی‏انصاف کذاب که ای متجرّی بر خداوند جبّار، نه در مقاتل معتمده موجود است که اول صبح عاشورا پس از آرایش صفوف، حضرت بر شتری سوار شدند و آن خطبه بلیغه را به جهت اتمام حجت خواندند، آنگاه فرود آمدند و اسب خاصه رسول خداصلی الله علیه وآله را که به جهت سواری خود و اوصیایش خریده بودند و آن را مرتجز می‏گفتند که در السنه عوام به ذوالجناح معروف شده خواستند و سوار شدند و تا آخر کار سواره بودند، گاهی به جهت بعضی حوائج مثل نشستن بر بالین شهیدی یا حمل نعشی یا نماز کردن یا تغییر لباس یا وداع بعضی فرود می‏آمدند و باز سوار می‏شدند؟ مگر آنکه در جواب بگویند - و مضایقه ندارند - که در آخر وداع اسب فرار کرد، کسی نبود بیاورد. این هم جواب دارد که به روایت معتبر با جناب ابی‏الفضل با هم به میدان رفتند.
     
و شیخ مفید در ارشاد در شرح مقاتله آن حضرت بعد از قضیه هائله مالک بن النسر و شهادت عبداللَّه بن الحسن‏علیه السلام و رسیدن زخم‏های بسیار در بدن مبارکش روایت کرده که سه نفر یا چهار نفر از اهلش با آن جناب بودند و دشمنان را از آن حضرت دفع می‏کردند تا آنکه ایشان نیز شهید شدند، و حدساً باید از غلامان و موالیان باشند." 76 ".
 
ششم: نقل کنند با اظهار حزن و اندوه به عبارات مشجیه" 77 " که زینب خاتون آمد به بالین حضرت در قتلگاه، وَرَأَتْهُ یَجُودُ بِنَفْسِهِ، وَرَمَتْ بِنَفْسِها عَلَیْهِ وَهِیَ تَقُولُ: ءَاَنْتَ اَخِی، ءَاْنَتَ رَجانا، ءَاَنْتَ کَهْفُناِ، ءَاَنْتَ حِمانا - الخ.
 
و قدری از این میزان در اقسام دروغ گذشت.
 
هفتم: خبری است لطیف و مبکی با مقدماتی که احتمال دروغ را از ذهن سامعین محو کند و سند را به ابو حمزه ثمالی بیچاره منتهی کنند که روزی آمد در خانه حضرت امام زین‏العابدین‏علیه السلام و در را کوبید، کنیزکی آمد، چون فهمید ابو حمزه است خدای را حمد کرد که او را رساند که حضرت را تسلی دهد چون امروز دو مرتبه بیهوش شدند. پس داخل شد و تسلی داد به اینکه شهادت در این خانواده عادت و موروثی است، جد و عم و پدر و عم پدر همه شهید شدند. در جواب او را تصدیق نمودند و فرمودند: ولکن اسیری در این خانواده نبود! آنگاه شمه‏ای از حالت اسیری عمه‏ها و خواهران بیان کردند.
 
و اگر خبر اصل می‏داشت برای مجالس مصیبت بسیار بافایده بود.
  
هشتم: خبری از آن سوزناک‏تر که جز استاد فن کسی نتواند آن را به این نحو ترتیب دهد و سند آن را به هشام بن الحکم مظلوم رسانند، و خلاصه آن آنکه گفت:
  
ایامی که حضرت امام جعفر صادق‏علیه السلام در بغداد بود هر روز حسب الامر بایست در محضر عالی حاضر باشم. روزی بعضی از شیعیان او را دعوت به مجلس عزای جد بزرگوارش کرد، عذر خواست که باید در آن محضر حاضر باشم. گفت: رخصت بگیر، گفت: نشود که اسم این مطلب را در حضورش برد که طاقت ندارد. گفت: بی‏اذن بیا، گفت: روز بعد که مشرف شدم جویا می‏شود و نتوانم راست گفت. بالاخره او را برد، بعد از آن مشرف شد.
  
حضرت جویا شد، بعد از تکرار عرض کرد. فرمود: گمان داری من در آنجا نبودم (یا در چنین مجالس حاضر نمی‏شوم)؟ عرض کرد: جنابت را در آنجا ندیدم. فرمود: وقتی که از حجره بیرون آمدی در محل کفش‏ها چیزی ندیدی؟ عرض کرد: جامه‏ای در آنجا افتاده بود. فرمود: من بودم که عبا بر سر کشیدم و روی زمین افتادم!
  
و چون درست حفظ نکردم شاید تحریفی در آن کرده باشم. خبر مفصل و بسیار گریه‏آور، کاش پایه داشت و احتمال صدق در آن می‏رفت! به همین مقدار بهتر آنکه اکتفا کنیم و این تنبیه را ختم نماییم به ذکر خواب عجیبی که برای جماعت روضه‏خوانان موعظه‏ای است بلیغ و پندی است نافع.
  
حکایت خواب روضه ‏خوان دروغگو
 
صورت آن چنانچه در کتاب دارالسلام نقل کردیم این است که:
 
سید فاضلی" 78 " از معتبرترین روضه‏خوانان شبی در خواب دید که گویا قیامت برپا شده و خلق در نهایت وحشت و حیرت، و هر کس به حال خود مشغول، و ملائکه ایشان را می‏رانند به سوی حساب، و با هر تنی دو موکل بود. و من چون این داهیه" 79 " را دیدم در اندیشه عاقبت خود [شدم] که با این بزرگی امر به کجا خواهد کشید. در این حال دو نفر از آن جماعت مرا امر نمودند به حضور در محضر خاتم النبیین‏صلی الله علیه وآله. چون مآل کار خطرناک بود مسامحه کردم، قهراً مرا کشاندند، یکی در پیش، دیگری در عقب و من در وسط. هراسان و ترسناک سیر می‏کردیم که دیدم عماری بسیار بزرگی بر دوش جماعتی از طرف راست راه می‏روند. با الهام الهی دانستم که در آن عماری سیده زنان عالم است - صلوات اللَّه علیها - و چون به عماری نزدیک شدیم فرصت را غنیمت دانسته از دست موکلان فرار و خود را به زیر عماری رساندم، آن را قلعه‏ای محکم و محل منیعی دیدم که پیش از من جمعی از گناهکاران به آنجا پناه برده بودند، و موکلین را دیدم از عماری دور و قدرت بر نزدیک شدن به عماری ندارند، و به همان اندازه دوری با ما سیر می‏کنند، و به اشاره التماس کردند برگردیم قبول نکردیم، آنگاه به اشاره ما را تهدید کردند. چون تکیه‏گاه خود را محکم دیدیم ما نیز ایشان را تهدید می‏کردیم.
  
و با همین قوت قلب سیر می‏کردیم که ناگاه رسولی از جانب رسول خداصلی الله علیه وآله رسید و به آن معظمه از جانب آن جناب گفت که جمعی از گناهکاران امت به تو پناه آوردند، ایشان را روانه کن که به حساب ایشان برسیم. پس آن مخدره اشاره فرمود که موکلان از هر طرف رسیدند و ما را به موقف حساب کشاندند.
  
در آنجا منبری دیدیم بسیار بلند که پله‏های زیادی داشت و سید انبیاءصلی الله علیه وآله بر بالای آن نشسته و امیرالمؤمنین‏علیه السلام بر پله اول آن ایستاده و مشغول است به رسیدن حساب خلایق، و آنها در پیش روی آن حضرت صف کشیده. چون نوبت حساب به من رسید مرا مخاطب کرد و به نحو سرزنش و توبیخ فرمود: چرا ذلت فرزندم حسین را خواندی و او را به مذلت و خواری نسبت دادی؟ پس در جواب متحیر شدم و جز انکار چاره‏ای ندیدم، پس منکر شدم که نخواندم، پس دیدم دردی به بازویم رسید گویا میخ آهنی در آن فرو رفته، ملتفت شدم به طرف خود مردی را دیدم که در کَفَش طوماری است، آن را به من داد، گشودم دیدم صورت مجالس من در آن بود و در هر جا هر وقت هر چه خوانده بودم در آن ثبت شده بود، و از آن جمله همان فقره که از من سؤال کردند.
 
پس حیله‏ای دیگر به خاطرم آمد، گفتم: مجلسی - رحمه اللَّه - آن را در جلد دهم بحار ذکر کرده. پس به یکی از خدام حاضرین فرمود: برو از مجلسی آن کتاب را بگیر، پس ملتفت شدم دیدم از طرف راست منبر صفوف بسیاری است که اول آن جنب منبر و آخر آن خدای داند که به کجا منتهی می‏شود، و هر عالمی مؤلفاتش در پیش رویش گذاشته، شخص اول در صف اول مرحوم مجلسی است. چون رسول حضرت پیغام را به او رساند، در میان کتب آن کتاب را برداشت به او داد، گرفت آورد، اشاره فرمود به من دهد، گرفتم و در بحر تحیر فرو رفتم، زیرا که غرض از آن حیله و افتراء خلاصی از آن مهلکه بود.
  
پس پاره‏ای اوراق آن را بیهوده به هم زدم، در آن حال حیله‏ای دیگر به خاطرم آمد، پس گفتم: آن را در مقتل حاجی ملا صالح برغانی" 80 " دیدم. باز به خادمی فرمود: برو به او بگو کتاب را بیاورد. و رفت و گفت، در صف ششم یا هفتم شخص ششم یا هفتم حاجی مذکور بود، کتاب را خود برداشت و آورد. پس امر فرمود آن فقره را در آن کتاب پیدا کنم. دوباره خوف برگشت و مضطرب شدم و راه چاره از هر طرف بسته شد، بیهوده مشغول برگرداندن اوراق بودم با قلب هراسان.
  
تا آنکه می‏گوید چون از خواب بیدار شد، جماعتی از اهل صنف خود را جمع کرد و آنچه در خواب دیده بود نقل نمود و گفت: اما من پس در خود قوه اقامه شروط روضه‏خوانی را نمی‏بینم، آن را ترک می‏کنم و هر که مرا تصدیق می‏کند، سزاوار است که او نیز دست از آن بکشد. با آنکه سالیانه مبالغ خطیری از این راه به او می‏رسید، از آن چشم پوشیده و دست از روضه‏خوانی کشید." 81 ".
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 10:36  توسط سیامک  | 

 

زیارت کربلا


           
( یونس بن ظبیان ) از امام صادق(ع) درباره زیارت حسین(ع) در حال تقیه می پرسد.
  
امام دستورمی دهد که:در فرات غسل کن، پاکیزه ترین جامه هایت را بپوش و بر قبر بگذار و بگو: (سه بار) ( صلی الله علیک یا ابا عبدالله )، زیارت تو تمام است.(1) این، اکتفا به حداقل زیارت، در وضعیت تقیه است.
    
در جای دیگر، امام صادق، برنامه سالانه تعیین کرده و فرموده است:
  
( ایتوا قبرالحسین (ع) کل سنه مره )(2) سالی یکبار به زیارت مرقد سیدالشهدا بروید.
    
امام صادق(ع) از ( سدیر ) پرسید:
  
- آیا هر روز، حسین را زیارت میکنید؟
   
- خیر - چقدر جفا کارید - آیا هر جمعه زیارت می کنید؟
   
- خیر.
  
- هر ماه چطور؟
 
- خیر .
 
- هر سال چطور؟
 
- گاهی چرا.
 
آنگاه می فرمود:
    
- ای سدیر! چقدر نسبت به حسین جفا کارید! ای سدیر، با توجه به اینکه هزاران فرشته غبار آلود و گریان هر روز، حسین را زیارت می کنند و خسته نمی شوند، چرا تو هر جمعه (هر هفته) پنج بار، یا هر روز یک بار، زیارت نمی کنی؟
      
گفتم: فدایت شوم، میان ما و او فرسنگها فاصله است.
 
فرمود: بر پشت بام برو، و بگو:
   
( السلام علیک یا ابا عبدالله، السلام علیک و رحمه الله و برکاته ).
 
برای تو زیارت محسوب می شود و پاداش حج و عمره می یابی.
    
پاورقی‏ها:
  
1 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 357 حدیث 13.
  
2 - بحار الانوار( بیروتی)ج 98 ص 13.
  
3 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 385 حدیث 2، بحار الانوار، 98 ص 6.
 
 
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
 
 
 
پیرامون زیارت سیدالشهدا (علیه السلام)


           
ای همه اشتیاق حضرت او
     
روز و شب مایل زیارت او
   
تو از او دور نیستی بالله
  
«قبره فی قلوب من والاه »
  
کلامی کوتاه پیرامون زیارت سیدالشهدا ( علیه السلام)
   
در طول تاریخ انسان هایی بوده و هستند که پس از مرگشان، زندگی و حیاتشان ادامه پیدا کرده و با وفاتشان، وجودشان و شخصیت و اندیشه شان ادامه یافته است . آرامگاه و زیارتگاه مردان خدا و شخصیت های الهی، نیز - همان گونه که در زمان حیات خویش استوانه دین و محور انسانیت و پشتوانه حق و عدالت بودند - پشتوانه حق و عدالت و فضیلت است. در این میان، زیارت مشهد حسینی از ویژگی های برجسته ای برخوردار است آنان که توفیق پیدا می کنند و به زیارت مرقد مطهرش مشرف می شوند، در آستان امام حسین ( علیه السلام)، درس عشق و فضیلت و کمال می آموزند. این گونه تربیت اجتماعی و یک چنین مؤسسه تهذیب اخلاق و ادب، برای هیچ ملتی از ملل گیتی بشر و میسر نیست.
     
هر زائری که با معرفت به مقام صاحبان این مشاهد شریفه و اهداف آنان به زیارت برود، از صاحب قبر الهام می گیرد و اصول و تعالیم مکتب را به یاد می آورد و هر زیارت و سلام او سرشار از این آموزش ها و الهام هاست.
    
پس باید بکوشیم تا از این شفاخانه فیض، استشفای دردهای درونی و امراض قلبی و درونی خود را طلب کنیم، تا این که هم ظاهرمان به جمال و کمال آراسته شود و هم باطن از آلودگی ها پاک و مصفا گردد.
     
نیم نگاهی به آثار و برکات زیارت سیدالشهدا ( علیه السلام) می کنیم:
   
اجابت دعا و برآورده شدن حاجت:
    
خداوند سبحان در ازای ایثار و فداکاری سیدالشهدا ( علیه السلام) و تحمل هرگونه سختی چون تشنگی و غم و اندوه فراوان برای حفظ اسلام، در مرقد شریفش برکاتی را قرار داده که از جمله آن ها اجابت دعا و برآورده شدن حاجات است. چنان که امام صادق ( علیه السلام) فرمود: «هرکس دو رکعت کنار قبر حسین ( علیه السلام) نماز بخواند، از خداوند چیزی را مسالت نکند جز اینکه به او عطا شود» (1)
      
و نیز به «ابوصباح کنانی » فرمود: «همانا نزد شما قبری است که هیچ فرد پشیمانی نزد آن نمی رود مگر آن که خداوند از او پریشانی را رفع نموده و حاجتش را برآورده می نماید و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند که از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قیامت بر او می گریند . هرکس او را زیارت کند، وی را تا خانه اش بدرقه می کنند، و هرکه مریض شود [از زائران امام حسین ( علیه السلام)] به عیادتش می روند و هرکه بمیرد جنازه اش را تشییع می کنند» (2)
   
بکن جوایج خود را طلب ز روی یقین
  
روا حوائج هر شاه و هرگدا اینجاست
   
آرامش بخشیدن به زائر
    
در عصری که انسان در مواجهه با پدیده هایی همچون تردید، ناکامی، تشویش، ترس و ناسازگاری با زندگی و محیط ماشینی، نمی تواند از اضطراب در امان بماند، این زیارت مرقد مردان خدا و پیشوایان دین است که به انسان آرامش خاطر می دهد.
     
زائر آن مراقد شریفه، در پرتو دعا و گفتگو با پاکان و استمداد از ارواح پاک و مقربان درگاه الهی و با مشاهده مزار شریف شهیدان کربلا و با در نظر آوردن آن مصائب جانگداز، انقلابی درونی می یابد و در می یابد که چگونه عده ای قلیل در مقابل جمعی کثیر و سپاهی مجهز در راه ایمان و عقیده خویش، تا آخرین قطره خون مبارزه و جانفشانی نمودند.
    
از این رو، نابسامانی ها را با توسل به آن ها برخود هموار می سازند و خستگی ها و فشارهای روحی و اضطراب ها و یاس ها را از خود می زدایند و به آرامش و اطمینانی برای ادامه زندگی دست می یابند.
   
کی توان کردن برابر کعبه را با این حرم
   
کعبه کسب آبرو از خاک این در می کند
  
حفاظت زائر
   
عبدالله بن هلال به امام صادق ( علیه السلام) عرض کرد:
     
«فدایت شوم، کمترین نصیبی که که زائر امام حسین ( علیه السلام) دارد چیست؟ «فرمود: «ای عبدالله، کمترین چیزی که برای او می باشد، این است که خداوند او و خانواده اش را حفظ می کند تا وی را به سوی خانواده اش باز گرداند، و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او می باشد» (3)
  
در این دریا منم آن ناخدایی
   
که کشتی را به ساحل می رسانم
  
گریان نبودن در قیامت و نجات از آتش جهنم
    
امام صادق ( علیه السلام) فرمود: «هر کس قبر حسین ( علیه السلام) را به خاطر خداوند و در راه خدا زیارت نماید، خداوند او را از آتش دوزخ آزاد می سازد و روز ترس و مصیبت (قیامت) او را ایمن می دارد. از خداوند نیز هیچ حاجتی از حوائج دنیا و آخرت را طلب نمی کند، مگر آنکه به او عطا نماید. (4) »
  
هم چنین رسول اکرم ( صلی الله علیه و آله) به فاطمه زهرا ( علیها السلام) فرمود: «هر چشمی در روز قیامت گریان است، مگر چشمی که برای مصائب حسین ( علیه السلام) گریه کرده باشد. چنین کسی در قیامت خندان و شادان به نعمت های بهشتی است » (5)
       
آن روز دیده ها همه گریان شود ز هول
  
جز چشم گریه کرده به سوگ و عزای او
  
سعادتمندی
   
امام صادق ( علیه السلام) به عبدالملک خثعمی فرمود: «زیارت حسین بن علی ( علیه السلام) را ترک مکن و دوستانت را نیز به آن فرمان بده، تا خداوند بر عمرت افزوده و روزیت را زیاد گرداند. خداوند سبحان زندگانی تو را در سعادت قرار خواهد داد و نمی میری مگر سعادتمند و تو را زمره سعاتمندان خواهند نوشت »
     
هم چنین «حزبفه بن یمان » گوید: رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) را دیدم که دست حسین بن علی ( علیه السلام) را در ست خود گرفته بود و می فرمود: یا ایها الناس، هذا الحسین بن علی فاعرفوه، فقوالذی بیده، انه لفی الجنة، و محبیه فی الجنة، و محبی محبیه فی الجنة » (6)
   
ای مردم! این حسین بن علی است، او را بشناسید; سوگند به آن خدایی که جانم به دست اوست، به راستی او در بهشت است و دوستدار او نیز در بهشت است، و دوستار دوستار او نیز در بهشت می باشد.
  
ترا ز باب حسینی برند جانب جنت
  
ترا که عاشق اویی، ترا که شیعه اویی
   
برابری زیارت حسین ( علیه السلام) با حج
    
عبدالله بن عبید انباری گوید: به امام صادق ( علیه السلام) عرضه داشتم: «فدایت شوم، همه ساله وسایل تشرف به حج برایم فراهم نمی شود، فرمود: «چون قصد حج نمودی و اسباب برایت فراهم نگشت، به زیارت قبر حسین ( علیه السلام) برو، که یک حج برایت نوشته می شود و چون قصد عمره نمودی و وسایل مهیا نشد، عزم زیارت قبر حسین ( علیه السلام) نما، که یک عمره برایت منظور می شود» (7)
      
از امام صاق ( علیه السلام) پرسیدند: «ثواب کسی که قبر امام حسین ( علیه السلام) را زیارت کند در حالی که کبر و غروری نداشته باشد چیست؟» فرمود: «برایش هزار عمره و حج مقبول نوشته می شود . اگر شقی باشد، سعید نوشته می گردد، و پیوسته در رحمت الهی غوطه ور خواهد بود» (8)
    
بارگاهت باب رحمت، کربلایت جنت است
  
تا به کی در پشت درمانیم؟ در را باز کن
  
عنایت و توجه سیدالشهدا ( علیه السلام) و کسب خیر و برکت
   
امام صادق ( علیه السلام) فرمود: «حسین در نزد پروردگارش ... به زائرانش نظر می کند . او نگاه می کند که چه کسی برای آن حضرت گریه می کند، پس برای او طلب آمرزش کرده و پدرانش را می خواند تا برای آن زائر دعا کرده و طلب آمرزش و مغفرت نمایند . پس امام حسین می فرماید: «اگر زائر من می دانست که خدا چه چیزی برای او عطا می فرماید، شادی او بیشتر از جزع و بی تابی وی می گردید» (9)
  
امام حسین ( علیه السلام) فرمود: «هر کس مرا در زندگانیش زیارت کند، پس از مرگش بازدیدش خواهم کرد» (10)
         
از امام صادق ( علیه السلام) روایت شده که ایشان فرمودند: «اگر مردم می دانستند که چقدر خیر و برکت در زیات حسین ( علیه السلام) وجود دارد، برای زیارت کردنش با یکدیگر مقابله می کردند، و هر آینه اموالشان را برای رفتن به زیارتش می فروختند» (11)
       
هم چنین امام باقر ( علیه السلام) فرمودند: «اگر مردم می دانستند که زیارت قبر شریف حسین ( علیه السلام) چه مقدار فضیلت و برکت دارد، از شوق زیارتش جان می سپردند و نفس هایشان از شدت حسرت بند می آمد» (12)
  
کربلایش قطعه ای از جنت است
  
باب خیر، باب لطف و رحمت است
   
ثبت نام زائر، در اعلی علتین و قبولی نماز او
   
امام صادق ( علیه السلام) فرمود: «هرکس به زیارت قبر حسین ( علیه السلام) برود، در حالی که عارف به حق او باشد، خداوند نام او را در اعلی علتین می نویسد» (13)
     
دیگر اینکه اگر انسان زائر، حق امام را شناخته و با معرفت و ولایت او در کنارقبر مطهرش نماز بگذارد، مورد قبول حق تعالی قرار می گیرد. چنان که امام صادق ( علیه السلام) در شان و مقام کسی که به مرقد و بارگاه شریف حضرت مشرف شده و در آنجا نماز بخواند، فرمود: «خداوند متعال اجر نمازش را مقبول آن قرار می دهد» (14)
     
حتی مقام حضرت به قدری والاست که خاک کربلا به لحاظ شهادت امام حسین ( علیه السلام) و یاران باوفایش شرافت پیدا کرده، به طوری که اهل بیت ( علیهم السلام) نیز به ما فرموده اند در هر نمازی که سجده بر تربت کربلا باشد، خداوند آن نماز را به خاطر حضرت قبول می کند. چنان که حضرت صادق ( علیه السلام) از خاک کربلا درون کیسه ای ریخت و در سجاده همراه داشت، در هنگام نماز آن کیسه را باز می کرد و بر آن سجده می نمود(15).
   
سجده برخاک سر کوی تو آرند خلایق
   
جان فدای تو که هم قبله و هم قبله نمایی
  
پی نوشت ها: 
   

      
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

تحلیل مبنای تاریخی اربعین حسینی


           
چکیده:
        
گرامی داشت اربعین سالار شهیدان حضرت حسین بن علی (ع) در میان شیعیان آن حضرت از اهمیت و ارزش ویژه ای برخوردار است. از دیدگاه بسیاری از صاحب نظران و مورخان شیعه و اهل سنت، مبنای تاریخی چنین بزرگداشتی، ورود اهل بیت به کربلا در اولین اربعین حسینی (سال 61 هجری) و دفن سرهای مطهر شهیدان بویژه سر مقدس امام حسین (ع) در کنار پیکرهای مطهر آنهاست.
           
جمعی اندک از مورخان و صاحب نظران نیز بر این عقیده اند که نظریه یاد شده از اعتبار تاریخی لازم برخوردار نیست، بلکه مبنای بزرگداشت این روز ورود جابر و عطیه به کربلاست.
           
مقاله حاضر در یک بررسی و تحلیل تاریخی، در مقام اثبات نظریه نخست است.
      
مراسم اربعین مشتمل بر چهار برنامه است که هر یک از نظر تایید و مقبولیت تاریخی و مذهبی در مراحل مختلفی قرار دارند. این مراسم عبارتند از:
      
1- زیارت مخصوصه: در استحباب و سنت زیارت امام حسین (ع) در روز اربعین (بیستم صفر) - از دور یا نزدیک - اختلاف نظر وجود ندارد، چنان که در زیارت ایام متبرکه نیمه شعبان و شبهای قدر اختلافی مشاهده نمی شود.
    
2- ورود جابر و زیارت وی در بیستم صفر: این مساله مورد شک و استبعاد مرحوم سید بن طاووس قرار گرفته است.
    
3- دفن سرهای مطهر و الحاق آنها به بدنهای اطهر در روز اربعین: که میان علما، فقها و مورخان شیعه شهرت دارد.
    
4- ورود اهل بیت (ع) در روز اربعین به کربلا.
    
در باره این مساله دیدگاههای مختلف و متضادی اظهار شده و مورد تشکیک و استبعاد جدی قرار گرفته است. این موضوع از دو جهت محل بحث است: اصل ورود به کربلا; تاریخ ورود.
     
اما در مورد اصل ورود اهل بیت (ع) به کربلا باید گفت که گروه بسیاری از علمای برجسته و مشاهیر متقدم و متاخر و مورخان شیعه و سنی آن را تایید کرده اند که به برخی از آنها اشاره خواهد شد. در برابر، جمعی از متاخران و برخی از متقدمان این جریان را بعید بلکه ممتنع و محال عادی دانسته اند (1) و به تعبیر بعضی نیز کذب محض و افسانه است. (2)
  
استدلال این گروه در استبعاد و استحاله و تکذیب این موضوع، دو امر است:
 
اول: سکوت و عدم تعرض مورخان و کتب تاریخ، با این که موضوع مهم و قابل ذکر و شایسته تعرض بود در نتیجه از نگاه این گروه «عدم الدلیل، دلیل العدم » ; یعنی چگونه می توان باور داشت این جریان تا قرن هفتم پنهان مانده باشد و تنها به وسیله سید بن طاووس ابراز و اعلان شود.
    
دوم: مساله فاصله میان شام و عراق یا دمشق و کوفه است البته این در صورتی است که مدت رفتن از کوفه تا شام را بیست روز و مدت اقامت اهل بیت (ع) در دمشق را یک ماه (چنان که نقل شده) در نظر بگیریم، به علاوه مدتی که ابن زیاد برای کسب تکلیف از یزید نیاز داشت. خصوصا این که گوینده جریان اربعین - سید بن طاووس - در کتاب دیگر خود که بعدا تالیف نمود، (3) این نظریه را رد کرده آن را بسیار بعید دانسته است و به تبعیت از استبعاد ایشان، مرحوم حاج میرزا حسین نوری نیز آن را بعید شمرد. (4)
  
علامه شعرانی و شهید مطهری نیز با تعبیرهای مختلف همین نظریه را ابراز داشته اند.
  
از آنجا که هدف این نوشتار بررسی علل استبعاد اربعین در کلام سید بن طاووس و اثبات جریان اربعین می باشد، لازم است به ذکر نام عده ای که جریان اربعین را تصریح یا تایید نموده اند بپردازیم:
  
قائلان به اربعین دو دسته اند، دسته ای صراحتا اظهار نموده اند که اهل بیت (ع) در روز اربعین به کربلا آمده اند و دسته دیگر بر این باورند که سر مطهر امام (ع) و سایر شهدا در کربلا دفن گردیده و یا سرهای مطهر به وسیله امام سجاد (ع) به بدنهای مطهر الحاق شد.
      
از آنجا که دفن سر مطهر در کربلا قطعا به دست مبارک امام سجاد (ع) انجام شد و ورود ایشان به همراه سرهای مطهر شهدا به کربلا نیز فقط در بیستم صفر بود و هیچ یک از مورخان شیعه و سنی قائل نشده اند که سرهای مطهر - مخصوصا سر مطهر امام حسین (ع) - به وسیله کسی غیر از امام سجاد (ع) دفن شده و یا این که امام سجاد (ع) در غیر بیستم صفر سال 61 برای دفن سرهای مقدس به کربلا آمده باشد، از این رو اعتراف و تصدیق به دفن سر مطهر امام حسین (ع) در کربلا توسط امام سجاد (ع) در روز بیستم صفر خود گواه و شاهدی است صادق و عالی بر آمدن اهل بیت (ع) در روز اربعین به کربلا.
  
مبنای تاریخی اربعین در آثار بزرگان
 
الف) آثار مستقل
 
عده ای از محققان و بزرگان، کتاب مستقل در اثبات ورود اهل بیت (ع) به کربلا تالیف کرده اند. از جمله:
 
1- «فاجعة الاربعین » یا «حدیث الاربعین » تالیف عالم بزرگوار شیخ حسن بلادی.
  
2- «تحقیق در باره اولین اربعین حضرت سید الشهدا (ع)» تالیف علامه محقق سید محمد علی قاضی طباطبایی شهید محراب مصلای جمعه تبریز. این کتاب افزون بر هشتصد صفحه است که با مراجعه و بررسی بیش از پانصد و هفتاد کتاب به نگارش درآمده است. در تکمیل نوشتار حاضر از این کتاب نفیس استفاده بسیاری شده است. (جزاه الله خیرا) همچنین بسیاری از ادبا و علما موضوع اربعین و ورود اهل بیت به کربلا را در قالب اشعار عربی و فارسی بازگو و ضبط کرده اند.
  
ب) تصریحات و تاییدات
  
اما عده ای که پیش از سید بن طاووس در آثار یا مقاتل خود به مناسبت، تصریح و یا تاییدی بر اربعین داشته اند:
  
1- ابو مخنف - لوط بن یحیی - معاصر با امام حسین (ع) (5)
  
2- شیخ صدوق، (متوفای سال 381ق.) :
 
«امام سجاد (ع) با اهل بیت (ع) و سرهای مطهر شهیدان از دمشق خارج شد و سرهای مقدس را در کربلا دفن کرد» . (6)
  
هر چند ایشان تصریح نکرده اند که ورود اهل بیت (ع) در روز اربعین سال 61 ق. بوده است اما از آنجا که هیچ کس زمان دیگری را در تاریخ، برای ورود اهل بیت (ع) به کربلا به ثبت نرسانده است، در نتیجه ورود امام سجاد (ع) به همراه اهل بیت به کربلا، در روز اربعین سال 61 ق. بوده است.
  
3- اسفرائنی (متوفای 406ق.) - از علمای بزرگ مذهب شافعی - در مقتل خود تصریح می کند که اهل بیت (ع)، بیستم صفر وارد کربلا شده و با جابر ملاقات کردند. او می گوید: «و لما وصلوا الی بعض الطریق » (و چون به راهی رسیدند) نمی گوید: «و لما وصلوا الی طریق کربلا او العراق » (و چون به راه کربلا یا عراق رسیدند) تا اشکال شود راه کربلا از بین راه مدینه نیست، بلکه از خود شام است.
  
4- علم الهدی سید مرتضی (متوفای 436ق.) می نویسد:
 
«ان راس الحسین (ع) اعید الی بدنه فی کربلا» (7)
  
یعنی: همانا سر مطهر امام حسین (ع) در کربلا به پیکر مقدس آن حضرت، عودت داده شد.
  
5- ابو ریحان بیرونی، محقق و ریاضیدان شهیر (متوفای 440ق.) در کتاب نفیس خود «الآثار الباقیة » چنین می گوید:
  
«و فی العشرین رد راس الحسین (ع) الی جثته حتی دفن مع جثته و فیه زیارة الاربعین و هم حرمه بعد انصرافهم من الشام » (8)
  
یعنی: سر مقدس امام حسین (ع) در بیستم صفر به جسد مطهر امام برگردانده و با پیکرش دفن گردید. زیارت اربعین در خصوص این روز است. اهل بیت (ع) نیز بعد از مراجعت از شام این روز را حرمت نهادند.
  
پس ایشان تصریح می کند که ورود اهل بیت (ع) به کربلا پس از بازگشت از سفر شام بود نه قبل از رفتن به شام که مرحوم شعرانی ترجیح می دهد.
  
6- شیخ طوسی (متوفای 460ق.) علت سنت شدن زیارت امام حسین (ع) در اربعین را تنها انجام مراسم تدفین سرهای مطهر امام (ع) و سایر شهدا در کربلا می داند. (9)
  
البته سید بن طاووس، می گوید شیخ طوسی معتقد است امام سجاد (ع) با اهل بیت (ع) در روز اربعین (بیستم صفر) وارد مدینه شدند (نه کربلا) و سید بن طاووس این نظر را بعید می شمرد از این جهت که چگونه ممکن است در مدت 40 روز به مدینه برسند؟ (10)
 
7- شیخ فتال نیشابوری (متوفای 508ق.) می گوید:
 
«خرج علی بن الحسین (ع) بالنسوة و رد راس الحسین (ع) الی کربلا» (11)
 
یعنی: امام سجاد (ع) به همراه اهل بیت (ع)، سر امام حسین (ع) را به کربلا بازگرداند.
  
8- عماد الدین طبری آملی (متوفای اوایل قرن ششم) . (12)
  
9- شیخ شهید طبرسی در سال 508ق. (13)
 
10- ابن شهر آشوب (متوفای سال 588ق.) در مناقب اعاده سر مطهر به بدن را ذکر کرده است. (14)
 
11- علامه شهیر و مورخ کبیر، سبط ابن الجوزی از علمای بزرگ اهل سنت (متوفای سال 654ق.) چنین می گوید:
 
«الاشهر انه رد الی کربلا فدفن مع الجسد» . (15)
 
یعنی: بنا بر نظر مشهورتر، سر امام حسین (ع) به کربلا بازگردانده و با پیکرش دفن گردید.
 
12- سید بن طاووس - علی بن موسی بن جعفر - (متوفای 668ق.)، در کتاب لهوف، رجوع اهل بیت (ع) به کربلا و همچنین دفن سر مطهر در کربلا را نقل کرده، و در کتاب اقبال، (16) لحوق سر مطهر به بدن در روز بیستم صفر را پذیرفته، گر چه در باره آورنده سر مطهر و کیفیت دفن آن سکوت کرده است.
  
13- شیخ فقیه ابن نما حلی - جعفر بن محمد بن جعفر - (متوفای اواخر قرن هفتم) نسبت به ورود اهل بیت (ع) به کربلا و ملاقاتشان با جابر تصریح نموده است. (17)
 
شایان توجه است که شیخ اجازه (18) ما مرحوم آیت الله حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب «الذریعه » (19) تاریخ وفات ابن نما مؤلف کتاب «مثیر الاحزان » را سال 645 ثبت نمودند، در صورتی که این سال، سال تاریخ فوت پدر ایشان فقیه نامی محمد بن جعفر بن نما استاد سید بن طاووس و محقق حلی است.
 
14- مورخ معروف «خواند میر» (متوفای 942ق.)، اربعین را اصح روایات در دفن سر مطهر دانسته، و می گوید:
 
«امام چهارم با خواهران و... در بیستم شهر صفر، سر امام حسین (ع) و سایر شهیدان کربلا (رضی الله عنهم) را به بدنهای ایشان منضم ساخت » . (20)
 
15- الشبراوی، عبد الله بن محمد، شیخ جامع ازهر قاهره، صاحب کتاب «الاتحاف بحب الاشراف » (متوفای 1172ق.) نقل می کند:
  
«بعد از چهل روز سر به بدن ملحق شد» . (21)
 
16- زکریا بن محمد قزوینی (متوفای 1305ق.) در کتاب عجائب المخلوقات چنین می گوید:
 
«الیوم الاول منه عید بنی امیه ادخلت فیه راس الحسین (رضی الله عنه) بدمشق و العشرون منه رد راس الحسین الی جثته.» یعنی: اولین روز ماه صفر، عید بنی امیه بود، سر مقدس امام حسین (ع) در این روز وارد دمشق شد و در روز بیستم همین ماه، سر مبارک امام، به بدن مطهرش بازگردانده شد.
 
17- علامه جلیل القدر سید محسن امین عاملی در «لواعج الاشجان » به نقل از بشارة المصطفی، و در «اعیان الشیعه » می گوید:
 
«ورود اهل بیت به کربلا مشهور است » . (22)
 
18- عالم شریف سید عبد الرزاق مقرم در «مقتل الحسین (ع)» چنین می گوید:
 
«اهل بیت (ع) در کربلا با جابر ملاقات کردند» . (23)
 
و نیز می گوید:
 
«امام سجاد (ع) سر مطهر پدر و سایر شهدا را در کربلا ملحق به بدنها کرد» . (24)
 
19- ابن حجر مکی، احمد بن محمد، (متوفای سال 937ق.) صاحب کتاب «الصواعق المحرقه » و شرح قصیده همزیه بوصیری می گوید:
 
«بعد از چهل روز سر به بدن ملحق شد» . (25)
 
20- سید جلیل زبدة الفقهاء فاضل قزوینی، رضی بن نبی، (متوفای سال 1118ق.) در کتاب نفیس «تظلم الزهرا» عین عبارت سید بن طاووس در کتاب اقبال را نقل می کند و به طور جدی و صریح گفته سید را پاسخ می دهد:
  
«اقول: غایة ما قال (ره) - بعد تسلیمه - محض استبعاد و لا ینبغی بمحضه انکار الروایات فانا سمعنا من الموثقین قرب کوفه من دمشق بما قد تیسر للبرید ان یسیر بثلاثة ایام و لا سیما للولاة و الحکام بالجور و سیما مثل هذا الخبر المشوم الذی هو عید للشامیین و مدة مقامهم فی دمشق - علی ما فی المنتخب - لا یعلم کونها زائدة علی ثمانیة ایام تقریبا و لم نظفر علی روایة دلت علی مقامهم فیها مدة شهر. والله یعلم. و ایضا قد یذهب الحمام بالمکاتب باسرع من ذلک.» یعنی: به عقیده من، سید - بعد از پذیرش جریان اربعین - بعدها صرفا آن را بعید دانسته است و سزاوار نیست با استبعاد صرف او روایات تاریخی را انکار نمود; زیرا ما از برخی از اشخاص مورد اطمینان شنیده ایم که کوفه به دمشق نزدیک بوده به گونه ای که یک پیک می توانست سه روزه بخصوص برای کسب تکلیف والیان و حکام جور بویژه مثل خبر شوم کربلا را که برای اهل شام عید به شمارمی رفت به آنها برساند. اما مدت اقامت اهل بیت (ع) در شام - بنا بر آنچه در المنتخب آمده - تقریبا بیش از هشت روز نبوده است و ما به نقل دیگری که بر اقامت آنان در شام به اندازه یک ماه دلالت کند دست نیافتیم - خدا عالم است - به اضافه چه بسا گاه کبوتر نامه بر زودتر از پیک زمینی پیغام برساند.
  
همچنین عده دیگری از مشاهیر علمای شیعه و سنی قائل به اربعین هستند که برای اطلاع بیشتر می توان به مقتل مقرم و تحقیق اربعین مراجعه نمود.
  
علل استبعاد از زبان سید بن طاووس
  
قبل از نقل جریان اربعین، بررسی ادله ای که سید بن طاووس برای بعید شمردن جریان ذکر می کند، لازم است.
 
دلایل استبعاد از نظر او عبارتند از: 1- استجازه; 2- اقامت یک ماهه; 3- بعد مسافت; که به بررسی هر یک می پردازیم:
 
1- استجازه
  
سید بن طاووس معتقد است مدت زمانی که برای رفتن قاصد ابن زیاد به شام، برای کسب تکلیف در باره اعلام پایان یافتن جنگ و انجام ماموریت محوله و کسب تکلیف از یزید در باره سرهای مطهر و اسیران، صرف شد با ورود اهل بیت در روز بیستم صفر به کربلا سازگار نیست.
  
در رد این دلیل سید بن طاووس باید بگوییم اولا: جریان استجازه، مبهم و معماگونه است، زیرا نه معلوم شد و نه کسی گفته ست حامل و ناقل اجازه چه کسی بود؟ چه وقت رفت و کدام زمان برگشت و...؟ علاوه بر این چرا قاصد، سر مطهر امام (ع) را به منظور اثبات صحت گفتارش به همراه خود برای یزید نبرد؟ چون خود سید می گوید سر امام (ع) همراه با اهل بیت (ع) از کوفه خارج شد.
   
محدث خیابانی می گوید:
  
«تا به حال با وجود فحص شدید و تفتیش اکید در هیچ تاریخ و تالیفی از خاصه و عامه ایصال این مکتوب و جواب را به شام و کوفه ندیده ام که به چه نحو و کدام وسیله بوده و حال آن که از تذکرة الخواص و قمقام مستفاد می شود که روز پانزدهم رؤوس و اسرا را از کوفه به شام حرکت دادند» . (26)
 
ابن اثیر در الکامل و طبری در تاریخ خود داستانی راجع به ایام اسارت اهل بیت (ع) در کوفه نقل می کند که گویای استجازه است ولی مبهم و سربسته، آن هم به صورت حکایت قول (قیل) . (27)
  
ثانیا: داستان استجازه با گفته شیخ مفید که مفادش حرکت اهل بیت (ع) در روز سیزدهم یا چهاردهم است (28) و به وضوح دلالت بر عدم استجازه می نماید، تعارض دارد و در این فرض، گفتار شیخ مفید از چند جهت بر دیدگاه سید بن طاووس مقدم است: 1- تقدم زمانی دو قرن و نیم. 2- دقت نظر و ضبط و...
  
علاوه بر مطالب گذشته، زمینه سؤال جدیدی وجود دارد و آن این که مگر عمر سعد برای فرستادن سرها و اهل بیت (ع) از کربلا به کوفه از ابن زیاد اجازه خواست که ابن زیاد از یزید اجازه بخواهد؟
  
نکته دیگری که در تعیین اربعین نقش دارد، جریان خروج و ورود اهل بیت (ع) از کوفه به شام است بدین جهت بررسی آن ضروری به نظر می رسد.
  
شیخ مفید در مورد خروج اهل بیت (ع) از کوفه چنین شرح می دهد:
  
«روز دوازدهم یا سیزدهم ابن زیاد سر مطهر امام (ع) را به وسیله زحر بن قیس برای یزید به شام فرستاد. پس از آن در روز چهاردهم یا پانزدهم اهل بیت (ع) را روانه شام کرد و کاروان اهل بیت (ع) به کسانی که سرها را می بردند، رسیدند» . (29)
 
شهید قاضی طباطبایی می گوید:
 
«در کتب تاریخ، کاروان اهل بیت (ع) روز پانزدهم محرم از کوفه به سمت شام خارج شدند» . (30)
 
تقویم و سالنامه پژوهشی آستان قدس رضوی (سالهای 70 و 71) روز نوزدهم محرم را روز حرکت و خروج اهل بیت (ع) از کوفه به شام می داند.
  
ورود سرهای مطهر به شام، در روز اول صفر معروف و مشهور است و تاریخ دیگری نقل نشده است. و بسیاری عید دانستن اول صفر سال 61 توسط بنی امیه را نقل کرده اند. از طرف دیگر، همراهی سرهای پاک و اهل بیت (ع) هنگام ورود به شام، گویا مورد اتفاق نظر همگان است. سید بن طاووس، شیخ مفید و دیگران معتقدند اهل بیت (ع) و سرهای مطهر با هم به سمت شام حرکت کرده و با هم وارد شام شدند. هر چند سید، تاریخ خروج اهل بیت (ع) از کوفه و ورود آنها به شام را معین نمی کند، اما همین مقدار که قبول دارد اهل بیت (ع) و سرهای شهدا با هم از کوفه خارج و با هم وارد شام شدند، برای پذیرفتن ورود اهل بیت (ع) در روز اول صفر به شام، کافی است. همچنین ایشان گفته مورخان معتبر و معروف را در رابطه با خروج و ورود از کوفه به شام، رد نکرده است.
  
بنابراین، پذیرش ورود اهل بیت (ع) به شام در روز اول صفر، الزامی است، و در نتیجه یا استجازه انجام نشد - چنان که احتمال قوی همین است - یا در ده روز اول، انجام شد; یعنی دهه اول به رفت و برگشت قاصد و کسب اجازه، صرف شد، دهه دوم صرف حرکت اهل بیت (ع) به شام; و روز اول صفر - طبق نظر معروف - وارد شام شدند و به همین مناسبت آن روز، عید رسمی امویان و دشمنان اهل بیت (ع) شد.
  
2- اقامت یک ماهه اهل بیت (ع)
  
سید بن طاووس با استناد به روایتی که بر اقامت یک ماهه اهل بیت (ع) در شام دلالت دارد آن را با جریان اربعین سازگار نمی داند.
  
این موضوع نه تنها از نظر تاریخی قابل تایید نیست بلکه از استدلال استجازه هم ضعیفتر است; چون در استجازه، نقل ابن اثیر و طبری - هر چند به طور مبهم - وجود داشت. سید نیز در کتابهای دیگر خود به آن اشاره ای نمی کند و فقط در کتاب اقبال به عنوان استبعاد می گوید:
 
«اربعین با روایت اقامت یک ماه در دمشق سازگار و هماهنگ نیست » . (31)
 
علاوه بر این، تتبع نقلهای تاریخی، شاهد خوبی بر عدم اقامت یک ماهه اهل بیت (ع) در شام است، و از قراین متعدد و عبارات مختلف استفاده می شود که از هشت یا ده روز بیشتر نبوده است.
  
کلمات محدث قمی و دیگران گویای این است که چون مردم شام از حقیقت امر مطلع شدند و فهمیدند که کشته شدگان، فرزندان پیغمبر (ص) و اسرا، خاندان نبوت می باشند، شرایط و اوضاع کاملا بر علیه یزید برگشت; به همین سبب وجود اهل بیت (ع) در شام، مایه نفرت بیشتر شامیان از بنی امیه و تزلزل سلطنت این دودمان می شد. بنابراین یزید با تظاهر به احترام این بزرگواران، سعی در برگرداندن آنها به مدینه نمود.
  
ابن اثیر می گوید یزید گفت:
  
لعن الله ابن مرجانة... فانه بغضنی - بقتل الحسین - الی المسلمین و زرع فی قلوبهم العداوة فابغضنی البر و الفاجر بما استعظموه من قتلی الحسین. مالی و لابن مرجانة؟ لعنه الله و غضب علیه » . (32)
  
یعنی: خدا پسر مرجانه را لعنت کند که با قتل حسین، مرا مبغوض مسلمانان ساخت و بذر دشمنی با ما را در دلهایشان کاشت در نتیجه نیکوکار و بدکار را به دلیل قتل حسین، با من دشمن ساخت. مرا با پسر مرجانه چه کار؟ خداوند او را لعنت کند و بر او خشم نماید.
  
شیخ مفید نیز می گوید:
  
«و لما وضعت الرؤوس بین یدی یزید و فیها راس الحسین علیه السلام قال یزید... ثم امر بالنسوة ان ینزلن... فافرد لهم دارا یتصل بدار یزید فاقاموا ایاما ثم ندب النعمان بن بشیر و قال: تجهز لتخرج بهؤلاء النسوة الی المدینة » . (33)
  
یعنی: آنگاه که سرهای شهدا در برابر یزید قرار داده شد و سر مقدس امام حسین (ع) در میان آنان بود گفت: ... سپس دستور داد که اهل بیت (ع) فرود آیند... اهل بیت (ع) در کنار منزلگاه یزید، چند روزی اقامت داشتند تا این که - روزی - یزید نعمان بن بشیر را خواست و به او گفت: آماده باش تا با اهل بیت (ع) به مدینه بروید.
  
این کلمات بوضوح بر عدم اقامت یک ماهه در شام دلالت می کند.
  
همچنین طبری می گوید:
  
«ثم ادخلهم علی عیاله فجهزهم و حملهم الی المدینة » . (34)
  
یعنی: سپس آمد و آنان را آماده نموده و به سوی مدینه حرکت دادند.
  
و در جای دیگر می گوید:
  
«و لما حبس یزید دعا بعلی بن الحسین و صبیان الحسین و نسائه فادخلوا علیه و الناس ینظرون... ثم قال یزید: یا نعمان بن بشیر جهزهم بما یصلحهم و ابعث معهم اجلا من اهل الشام فیسیر بهم الی المدینه ثم امر بالنسوة ان ینزلن فی دار... فدخلن دار یزید... فاقاموا علیه المناحة ثلاثا..» . (35)
  
ظاهر این عبارت این است که در همان روز اول ورود اهل بیت به شام و مجلس یزید، او دستور داد تا مقدمات رفتن به مدینه را فراهم آورند. «ثم امر بالنسوة ان ینزلن » از واژه «ثم » استفاده می شود که پس از امر به فراهم نمودن مقدمات رفتن به مدینه، دستور داد «نزول » کنند؛ یعنی بار سفر بازکنند. چون نزول وارد و داخل شدن نیست، بلکه فرود آمدن و پیاده شدن از وسایل نقلیه است. پس پیش از بارانداختن مسافران کربلا در شام، فرمان بازگشت آنان صادر شد.
  
ابن کثیر نیز می گوید:
  
«اهل تحقیق گفته اند: بیشتر از یک هفته یا هشت روز، اقامت اهل بیت (ع) در شام نبود» . (36)
  
در مقتل ابی مخنف نیز عباراتی با همین مضامین وجود دارد.
  
نتیجه بحث این که اقامت یک ماهه در دمشق، از نظر اسناد و مدارک تاریخی قابل قبول و مورد تایید نیست.
  
3- بعد مسافت (فاصله طولانی بین کوفه و شام)
  
سید بن طاووس می گوید: فاصله بین کوفه و شام حدود ده روز راه است که با برگشت آن 20 روز می شود. از این رو این فاصله طولانی به علاوه اقامت یک ماهه اهل بیت (ع) در شام، با ورود اهل بیت (ع) در بیستم صفر به کربلا منافات دارد.
  
در جواب این سخن سید بن طاووس، لازم است به ادله ای اشاره شود که بر امکان پیمودن این مسافت در مدتی کمتر از آنچه سید معتقد است دلالت دارند:
  
1- سید بن طاووس خود اعتراف دارد که مسافت بین کوفه و شام برای پیمودن عادی 10 روز است؛ زیرا خود او گفته بود مدت رفت و بازگشت بین این دو شهر، بیست روز یا بیشتر است. از این رو می توان باور داشت که پیک و قاصد سریع السیر دولتی که حامل پیام مهم امنیتی و نظامی نیز باشد، راه را پنج روزه طی می کند.
  
2- بعضی از طوایف اطراف دمشق، مسافت دمشق تا نجف اشرف را هشت روزه و برخی از قبایل هفت روزه می پیمایند. (37)
  
3- از شخصی به نام ابو خالد نقل می کنند که روز جمعه کنار شط فرات با میثم تمار بودم، او گفت: الساعه معاویه در شام مرد، و من روز جمعه آینده با قاصدی که از شام آمده بود ملاقات کردم و خبر از شام گرفتم، گفت معاویه از دنیا رفت و مردم با پسرش یزید بیعت کردند. گفتم کدام روز معاویه مرد؟ گفت: روز جمعه گذشته. (38)
  
با توجه به این که یزید هنگام مرگ معاویه در شام نبود و فرصتی هر چند کوتاه برای آمدن یزید به شام و بیعت مردم با او لازم بود، اگر این قاصد پس از بیعت مردم بلافاصله از شام خارج شده باشد حد اکثر مدت شش روز بین راه بود.
  
4- اشخاص موثق می گویند مسافت کوفه تا شام را طی سه روز به راحتی می توان پیمود. (39)
 
5- در تابلوی بین شهری وزارت راه سوریه نوشته شده: دمشق - بغداد 500 کیلومتر.
  
از بغداد تا کوفه نیز حدود 150 کیلومتر و از بغداد تا کربلا حدود 70 کیلومتر می باشد.
  
محدث قمی می گوید:
  
«روز هشتم، یزید اهل بیت را روانه کرد» . (40)
  
با توجه به ورود اهل بیت (ع) در روز اول صفر و فاصله ده روزه کوفه به شام (چنان که سید اعتراف دارد) رسیدن اهل بیت (ع) به کربلا را در بیستم صفر به آسانی می توان تصدیق و باور کرد. چون حدود دوازده روز می شود.
  
6- امام حسین (ع)، فاصله 470 کیلومتری مدینه و مکه را پنج روزه پیمودند (تقریبا روزانه 90 کیلومتر) در نتیجه مسافت شام تا کربلا را که حدود 570 کیلومتر است، طی هفت روز به راحتی می توان پیمود. و مسافت شام تا کوفه را به طور عادی هشت روزه می توان طی کرد.
  
7- سرعت شتر در بیابان به دوازده کیلومتر و در شتر تندرو (جماز) حتی به 24 کیلومتر در ساعت می رسد. (41)
  
لازم به ذکر است که علامه جلیل متتبع توانا شهید قاضی طباطبایی در کتاب نفیس «تحقیق اربعین » از تاریخ طبری نقل می کند که «ابا بکرة » به دستور «بسر بن ارطاة » از کوفه به شام هفت روزه رفت و برگشت.
  
اما به اعتقاد «طبری » مطلب به این شکل درست نیست، بلکه او از بصره به کوفه هفت روزه رفت و برگشت. (42)
  
مقرم نیز می گوید: «ابا بکره به شام رفت » . (43)
  
کبوتر نامه بر
  
یکی از پاسخها و توجیهاتی که برای رفع شبهه بعد مسافت و تصدیق ورود اهل بیت (ع) در بیستم صفر به کربلا، مطرح می شود و در عبارات مرحوم شهید قاضی طباطبایی تکرار و مورد استفاده قرار گرفته، جریان استفاده از کبوتر نامه بر برای استجازه از یزید است.
  
گویا نخستین کسی که این احتمال را مطرح کرد، مرحوم فاضل قزوینی باشد. البته او نمی گوید ابن زیاد حتما یا احتمالا از کبوتر استفاده کرد; فقط گفته است: «قد یذهب الحمام بالمکاتب باسرع من ذلک » . (44)
  
یعنی کبوتران نامه ها را در کمتر از این مدت می رسانند.
  
قابل توجه است که استفاده ابن زیاد از کبوتر نامه بر تنها در حد یک فرضیه است و احتمال استفاده ابن زیاد از کبوتر نامه بر برای کسب اجازه از یزید گر چه احتمالی قابل قبول و تصدیق می باشد، اما هیچ شاهد و سند تاریخی در مورد استفاده ابن زیاد، یزید یا پیشینیان آنان از کبوتر برای نامه رسانی وجود ندارد. حتی مطرح کنندگان این پاسخ نیز هیچ موردی را نقل نکرده اند.
  
بنابراین موضوع مهم تاریخی اربعین را با تکیه بر حدس و گمان به این که از کبوتر استفاده شده باشد، نمی توان به اثبات رساند. اساسا در امور تاریخی معیار، نقل معتبر مورخان است و حدس و گمان و احتمال، مطلقا هیچ ارزش علمی ندارد.
  
چگونه می توان با استناد به چیزی که در تاریخ اسلام - تا آن روز - هیچ سابقه ای نداشت نظریه پردازی کرده و حل مشکل نمود. نه خلیفه ای از آن استفاده کرد و نه یک والی و امیری آن را به کارگرفت!
  
شهرت دفن سرهای مطهر
  
با توجه به این که دفن سر مطهر امام (ع) در کربلا به معنای آمدن اهل بیت (ع) به کربلا است، اعتراف به این موضوع، خود دلیلی مستقل بر این مدعا می باشد; از این رو نام کسانی که این مطلب را بین علمای شیعه مشهور و معروف می دانند، یادآور می شویم:
  
1- مورخ کبیر سبط بن الجوزی (متوفای 654ق.) می گوید:
  
«الاشهر انه رد الی کربلا فدفن مع الجسد» . (45)
 
یعنی: بنا بر نظر مشهورتر، سر امام حسین (ع) به کربلا بازگردانده و با پیکرش دفن گردید.
 
2- فقیه سعید ابن نما حلی (متوفای سالهای آخر قرن هفتم) چنین می گوید: «انه المعول عند الامامیه » . (46)
 
(شیعه به این نظریه اعتماد دارد.) 3- سید ورع و جلیل سید بن طاووس (متوفای 668ق.) می گوید:
 
«فاما راس الحسین (ع) فروی انه اعید فدفن بکربلا مع جسده الشریف، و کان عمل الطائفه علی هذا» . (47)
  
یعنی: روایت شده است که سر امام حسین (ع) به کربلا بازگردانده و در کنار جسد شریف امام به خاک سپرده شد، و دانشمندان شیعه نیز بر همین عقیده اند.
 
4- علامه مجلسی (متوفای 1111ق.)، می گوید:
 
«و المشهور بین علمائنا الامامیه انه دفن راسه مع جسده الشریف رده علی بن الحسین (ع)» . (48)
 
یعنی: بین علمای شیعه شهرت دارد که امام سجاد (ع) سر امام حسین را بازگرداند و در کنار پیکر امام (ع) دفن نمود.
 
5- سید عالم جلیل حاج سید اسد الله حسینی تنکابنی می گوید:
 
«خبر حمل امام سجاد (ع) اشهر و اظهر و اصح در نظر است و مؤید به عقل و نقل است » . (49)
 
6- محدث قمی چنین می گوید:
 
«و الذی اشتهر بین علمائنا الامامیه انه دفن مع جسده الشریف رده علی بن الحسین علیهما السلام » . (50)
 
7- المناوی می گوید:
  
«نقل ان الامامیة متفقة علی انه اعید الی کربلا» . (51)
  
یعنی: نقل است که همه علمای شیعه بر این باورند که سر مطهر امام حسین (ع) به کربلا بازگردانده شد.
  
8- علامه کبیر مجلسی می فرماید:
  
«و بدان که مشهور آن است که سبب تاکید زیارت آن حضرت در این روز آن است که حضرت امام زین العابدین (ع) با سایر اهل بیت در این روز بعد از مراجعت از شام به کربلای معلی وارد شدند و سرهای مقدس شهدا را به بدنهای ایشان ملحق کردند» . (52)
  
مراسم دفن سر مطهر
 
یکی دیگر از موضوعاتی که به عنوان دلیل معتبر و سند قانع کننده، در رابطه با ورود اهل بیت (ع) به کربلا می تواند مورد استفاده قرار گیرد، جریان دفن سر مقدس امام (ع) در کربلا و ملحق شدن آن به پیکر مطهر است.
  
طبق اسناد و مدارک یاد شده بازگشت سرهای مطهر شهیدان به کربلا و پیوستن به پیکرهای پاک آنان اگر مورد اتفاق نظر و اجماع همه علما و مورخان بزرگ شیعه نباشد، معروف و مشهور بودنش بین آنها قطعی و مسلم است. اهل سنت نیز از این شهرت بین شیعیان آگاهی دارند و به گفته برخی مؤید به عقل و نقل است. و دفن سر مطهر امام حسین (ع) در غیر کربلا مورد تایید بزرگان نیست.
  
یادآوری 1:
  
علامه بزرگوار مجلسی، آمدن اهل بیت (ع) به کربلا و مراسم تدفین در کربلا را بعید می داند و می گوید: بنابراین، سر و فلسفه انتخاب و تعیین روز بیستم صفر - نه قبل و نه بعد - برای سنت شدن مراسم سر خاک امام حسین (ع) رفتن و زیارت کردن آن امام چیست؟ نمی دانیم! و موظف نیستیم بدانیم. (53)
  
از این بیان دو نکته قابل استفاده است: یکی این که اگر آمدن اهل بیت (ع) و برگزاری مراسم تدفین، ثابت و مسلم می بود، فلسفه زیارت مبهم نبود. دیگر این که سنت برگزاری مراسم اربعین، و تجدید خاطره متوفی پس از گذشت چهل روز از درگذشت وی امری رایج و متعارف نبود و گر نه ابهام نمی داشت و نیازی به تفسیر و توجیه نمی بود.
  
یادآوری 2:
  
سید جلیل ابن طاووس که در کتاب لهوف، جریان آمدن اهل بیت (ع) در بیستم صفر به کربلا را به عنوان یک حقیقت تاریخی نقل می کند، در کتاب اقبال با دیده شک و تردید و استبعاد به این موضوع می نگرد ولی از آنجا که دفن سرهای مطهر در کربلا و ملحق شدن آنها به بدنهای طاهر در بیستم صفر به نظرش ثابت و قطعی است، متوسل به نوعی استدلال ظریف و قابل توجه و دقت می شود و می گوید:
  
«آیات قرآن دلالت قطعی بر لحوق سرها به بدن دارد مثل «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء» (54) خدا می فرماید: شهیدان زنده اند با این که حیات و زندگی بدون سر ممکن نیست. پس باید سر به بدن ملحق شده باشد تا زندگی و حیات شهیدان کربلا قابل تصور باشد، گر چه ندانیم به چه وسیله به کربلا آورده شد و چگونه به بدن ملحق شد، و شاید تحقیق و اظهار نظر در این مورد نوعی عدم رعایت ادب و احترام به آن بزرگان باشد» . (55)
  
اما کسانی که منکر ورود اهل بیت (ع) به کربلا در اولین اربعین بعد از عاشورا هستند و یا با شک و تردید به این جریان می نگرند، در برابر یک پرسش جدی و اساسی قرار دارند، که پاسخ صحیح آن جز با التزام به ورود اهل بیت (ع) امکان پذیر نیست؛ اولین کسی که به این پرسش پاسخ صحیح داده، شیخ طوسی است.
  
با ذکر مقدمه ای به طرح این پرسش می پردازیم:
  
به طور مسلم و قطعی تا قبل از واقعه عاشورا، مراسم اربعین یعنی بزرگداشت شهیدان یا مردگان، عرفا یا شرعا، رسم نبود. قبل از اسلام بین طوایف عرب و ملت یهود مراسم اربعین از قبیل سر خاک رفتن، اطعام نمودن یا برپایی برنامه های سوگواری و عزاداری رسم نبود (البته سید مقرم نظر دیگری دارند که به نقد آن نیز خواهیم پرداخت.) . در اسلام نیز برای مرگ بزرگانی همچون ابو طالب و خدیجه و شهادت بزرگوارانی چون حمزه سید الشهدا، جعفر طیار و دیگران، عملا هیچ گونه اثری از اربعین دیده نشده و از کسی هم نقل نشده است.
  
اینک پرسش قابل طرح این است که در روز بیستم صفر - غیر از اربعین بودن - (56) چه اتفاق تازه ای رخ داد که زیارت امام حسین (ع) با الفاظ خاص و برنامه مخصوص، مستحب و سنت شد، تا آنجا که یکی از پنج نشانه تشیع خاص و ولاء و ایمان خالص قرار گرفت؟ چنان که در حدیث معروف از امام حسن عسکری (ع) روایت شده است. (57)
  
به عبارت دیگر پرسشی در اینجا مطرح است که دقت و تامل شایانی را می طلبد و آن اینکه در روز بیستم صفر دو برنامه مذهبی ویژه ای برگزار می شود:
  
1- زیارت عارفانه امام حسین (ع) . 2- مراسم سوگواری و عزاداری امام حسین (ع) .
  
با توجه به اینکه، زیارتهای مخصوص امام (ع) فقط در ایام و لیالی خاص مورد سفارش قرار گرفته است مانند شبهای جمعه و غره رجب (که در ایام شرک و کفر نیز حرمت ویژه ای داشت.) و نیمه شعبان، لیالی قدر، عیدین و عرفه. بنابراین هرگز سراغ نداریم شب و روزی را که هیچ ویژگی خاصی نداشته باشد ولی تشرف به کربلا و زیارت و تجلیل آن بزرگوار در آن ایام یا لیالی مورد سفارش قرار گرفته باشد. بدین جهت برگزاری آیین سوگواری در سالروزی که هیچ خاطره و حادثه مصیبت باری در آن اتفاق نیفتاده باشد تعجب آور خواهد بود. به ضمیمه این نکته که روز بیستم صفر هیچ ویژگی خاصی مانند جمعه و عرفه و... ندارد. از این رو پرسش اساسی این است که چرا دو برنامه یاد شده، در روز بیستم صفر مورد توصیه قرار گرفته است؟
  
البته فراوانی ایام زیارات مخصوصه امام حسین (ع) بیانگر این نکته است که پیشوایان مذهبی اسلام از هر فرصت مناسبی، برای زنده نگه داشتن خاطره حساس و حیات بخش جریان عاشورا، استفاده می کردند، بدین سبب در هر روز و شب ویژه و ممتازی که توجه به خدا و عبادت حضرت حق، شایسته بود، شیعیان و پیروان مخلص خود را به سوی حسین (ع) و کربلایش بسیج می کردند و با انواع تشویق و توجه سعی می کردند یاد آن امام مظلوم (ع) در دلها تازه بماند و نامش بر زبانها رایج باشد و زمین کربلا و حرم شریفش از حضور زنان و مردان مؤمن و عارف و با وفا، مملو و آکنده شود. و از این طریق رسم و سنت مبارزه با ظلم ظالمان - هر چند زیر پوشش عنوان مقدس خلیفه مسلمین پنهان شده باشند - که مهمترین هدف و انگیزه قیام و مقاومت خونین و خدایی آن حضرت بود، برای همیشه و همه جا در طول تاریخ و عرض جغرافیا زنده و شاداب، حرکت آفرین، پایدار و جاودانه بماند. استحباب مؤکد زیارت آن بزرگوار در شبهای جمعه و قدر و عید فطر و قربان و نیمه شعبان و... حضورا و غیابا، از دور و نزدیک، گواه و شاهدی بر این مدعا است.
  
در عین حال با این همه آثار پر برکت زیارات ذکر شده، هیچ مناسبتی - هر چند کوچک و مختصر - وجود ندارد که زیارت خواندن آن بزرگوار در روز اربعین سنت شود. پس علت و فلسفه استحباب زیارت روز اربعین چه چیزی می تواند باشد؟ آیا صرف حضور و آمدن جابر بن عبد الله انصاری در آن روز می تواند علت تاسیس چنین سنتی گردد؟
  
حاشا; هرگز چنین نیست. چرا که اولا: گر چه جابر شخص محترم و عالم محبوب و شیعه مخلص بود، لکن در بعد سیاسی و یا نظامی آن روز هیچ نقش و جایگاه مهمی نداشت; آیا زیارت چنین شخصی ممکن است به عنوان یک سنت برجسته و هنر آموزنده در تاریخ ثبت شود و به نام یک عمل قهرمانانه و آموزنده سرمشق برای مبارزان و مجاهدان و ایثارگران و از جان گذشتگان آینده روشن جهان سرخ و خونین تشیع باشد؟
  
ثانیا: آیا عمل سالگرد اولین زیارت، سابقه و نمونه ای به عنوان الگو و شاهد دارد؟ طبعا هر شهید و متوفایی، اولین زائر دارد. آیا عاقلانه و قابل قبول است که چون کسی اولین زیارت را انجام داد، دیگران نیز به تبعیت و پیروی او همه ساله آن روز را به مناسبت تجدید خاطره زیارت آن زائر گرامی بدارند و مراسم با شکوه و مفصلی مانند روز درگذشت یا حتی مفصلتر از آن برپا کنند؟!
  
چرا اولین زیارت پیغمبر اکرم (ص) و سایر امامان (ع) و شهیدان دیگر تاریخ، ثبت و ضبط نشد و گرامی داشت و زیارت مخصوصه آن روز، شیوه و سنت قرار نگرفت؟
 
آیا اگر امام سجاد (ع) بر فرض، سی و هشتم یا چهل و پنجم و یا پنجاهم، با اهل بیت (ع) به کربلا می آمدند و سرهای مطهر را دفن می کردند و مراسم تدفین را برگزار می نمودند، باز هم روز اربعین - به مناسبت زیارت جابر - روز برجسته معرفی و مراسم تدفین سرهای مطهر شهیدان به فراموشی سپرده می شد؟!
  
آیا اگر جابر روز سی ام شهادت امام حسین (ع) - دهم صفر - به زیارت می آمد و امام سجاد (ع) با اهل بیت و سرهای مطهر، روز چهلم - بیستم صفر - وارد کربلا می شدند، باز هم ثلاثین - دهم صفر - در مکتب تشیع، روز ممتاز و برجسته ای معرفی شده و اربعین فراموش می شد؟
  
آیا اگر جابر روز دیگری - غیر از بیستم صفر - به کربلا می آمد و امام سجاد (ع) اصلا به کربلا نمی آمد - چنان که بعضی معتقدند - باز هم همان روزی که جابر به کربلا آمده بود - ثلاثین یا خمسین - در مکتب و مذهب تشیع به عنوان یک سنت مؤکد ثبت می شد؟ و آیا در برابر اعتراض غیر شیعیان پاسخ و توجیه قابل پذیرش و منطقی داشتیم؟
  
ثالثا: آمدن جابر به کربلا در روز اربعین (جدا از دیدار با اهل بیت) توسط کسی قبل از سید بن طاووس نقل نشده است و تنها اسفرائنی که قبل از سید می زیست (متوفای 406ق.) در مقتل خود نقل نموده است که جابر در روز اربعین برای زیارت امام حسین (ع) به کربلا آمده و در آنجا با اهل بیت (ع) دیدار کرده است ولی مرحوم سید بن طاووس و دیگران آمدن جابر «به صورت جداگانه » و بدون دیدار با اهل بیت (ع) را نقل نکرده اند. بنابراین «پذیرش آمدن جابر» و «انکار آمدن اهل بیت (ع)» از نظر تاریخی قابل قبول نیست.
 
پاسخ صحیح
    
آیا اربعین و چهلم بودن، به تنهایی می تواند علت این مراسم روحانی باشد؟ و آیا آمدن و زیارت جابر به عنوان صحابی معروف یا اولین زائر می تواند دلیل سنت شدن اربعین شود؟ پس رمز و فلسفه حضور بر مرقد مطهر و تربت پاک امام حسین (ع) در روز بیستم صفر و خواندن زیارت اربعین چیست؟
 
از مطالبی که تا کنون گفته شده نتیجه می گیریم که این دو دلیل نمی تواند رمز و راز عظمت و سنت مراسم اربعین باشد.
   
پاسخ صحیح و قانع کننده مرحوم شیخ الطائفه (جزاه الله خیرا) طبق نقل شیخ شهر آشوب پرده از راز این معما می گشاید و علت واقعی رسم سنت اربعین را مراسم تدفین و برپایی سوگواری و عزاداری و نوحه خوانی و تجدید خاطره مصائب جانسوز و جانگداز عاشورا می داند.
    
علاوه بر این روایات معتبر و مستفیضه و شاید متواتره دال بر گریستن آسمان بر عزاداری امام به مدت چهل روز نیز پرده از رمز و راز این موضوع برمی دارد. (58)
   
در نتیجه اربعین دارای محتوایی آموزنده و یادآور خاطره ای حیات بخش و با قداست است. و چه شایسته و بجاست که مراسم تدفین سر مطهر امام حسین (ع) و شهدای با وفای کربلا پس از چهل روز جدایی از بدن و گرداندن بر سر نی در خیابانها و بیابانها و کوچه و بازارها، برای همیشه و تا ابد زنده بماند، و همه ساله، مراسم بزرگداشت این خاطره به یاد ماندنی و فراموش نشدنی، با عزت و احترام و هر چه باشکوهتر برگزار شود. و روحیه ظلم ستیزی به عنوان یک درس آموزنده از استاد بزرگ بشریت حسین بن علی ( علیهما السلام) به نسلهای آینده بویژه جوانان منتقل شود، و همچنان زنده و شاداب، گرم و گیرا حفظ شود تا زمینه قیام بزرگ، جهانی و عدل گستر مهدی موعود (عجل الله فرجه) فراهم آید که مطمئنا جز با شیوع و رواج روحیه شهادت طلبی و گسترش فرهنگ جانفشانی در راه ریشه کنی ظلم و ظالم، در میان همه توده های محروم و مظلوم، زمینه و مقدمات ظهور و فرج نهایی فراهم نمی آید همچنان که جز با روحیه شهادت طلبی و ایثارگری، انقلاب کبیر اسلام پا نگرفته و رونق نیافت. بدین سبب بحق می توان گفت: پیامبر اکرم (ص) با تزریق روحیه جان نثاری در ملت خود درس مبارزه با کفر و شرک را به آنان آموخت. و حسین (ع) با تزریق روحیه جانفشانی (که در جوامع اسلامی به مرگ یا به سردی و ضعف کشیده شده بود) درس مبارزه با ظلم و نفاق را به جامعه در خود فرو رفته آن زمان آموخت. و چه خوش گفت: «حسین منی و انا من حسین » (تو گویی درست این سخن گفت پیغمبر است) و شاهد خوب این مدعا - بزرگداشت مراسم اربعین تنها به دلیل تجدید خاطره دفن سرهای مطهر شهدا به وسیله اهل بیت (ع) در بیستم صفر - این است که در روزهای دیگر، زیارتی مخصوص حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) برگزاری مراسم عزاداری و سوگواری، رایج نیست، فقط حضور است و زیارت کردن، نماز است و دعا و وداع و بازگشت. در صورتی که در اربعین، مراسم عزاداری و دسته های سینه زنی و غیره در کربلا از عاشورا خیلی مفصلتر و پرجوش و خروشتر برگزار می شود. هیاتها و مواکب حسینی از کل شهرهای عراق برای اقامه عزا و نوحه خوانی رو به کربلای حسین (ع) می آورند تا حدی که کربلا گنجایش پذیرایی آنان را ندارد. در بیرون شهر، چادر و خیمه برپا می کنند و این چند روز را آنجا بسر می برند. سه شبانه روز - پیوسته - دسته های عزادار و سینه زنان، صحن و حرم مطهر کربلا و همچنین بازار و خیابانها را پر از جمعیت می کنند و ازدحام جمعیت به قدری است که رفت و آمد و نقل و انتقال، در کل شهر، مخصوصا ورود و خروج از صحن و حرم مطهر برای افراد عادی بویژه زنان و کودکان بسیار دشوار و گاهی همراه با خطرهایی خواهد بود.
  
از کتاب «ادب الطف » علامه خطیب شهیر بزرگوار سید جواد شبر نقل است که در اربعین، بیش از یک میلیون نفر در کربلا به زیارت و عزاداری می آیند. (در عراق آن روز که که ده میلیون نفر جمعیت داشت) و بیش از صد تن برنج برای جمعیتهای عمومی و علنی طبخ می شود.
  
آیا چنین مراسم با شکوه و مجللی تنها به سبب زیارت جابر بود؟ ! و یا تنها به حساب روز چهلم عاشورا بود؟ ! یا برای تجدید خاطره تلخ و مظلومانه عاشورا است که در اربعین تجسم یافت و تکرار شد؟ و یا این که برای بزرگداشت و تجلیل مراسم تدفین بخشی از بدن پاک و پیکر مطهر امام حسین (ع) و یاران بی نظیرش؟ بخشی از بدن و پیکر که حرمت و قداستش اگر از کل پیکر و بدن بیشتر نباشد، کمتر نیست.
  
آیا عده ای از زنان و کودکان اسیر شده و رنج بی خانمانی کشیده و تلخی غربت چشیده، پس از چهل روز اسارت و آوارگی، سر بریده و از تن جدا شده پدران و برادران و فرزندان خود را به بدنهای بی سر ملحق کنند و دفن نمایند، داغ تازه آنان تازه تر نمی شود؟ داغدیدگانی که علاوه بر در دل داشتن داغ کشته و پرپر شدن گل پیکر خاندان خود، اجازه گریستن و اشک ریختن و آه کشیدن و ناله کردن را نداشتند، پس از چهل روز تحمل درد و رنج و زحمت اسارت، بر سر تربت عزیزان خود آمدند تا سرهای پاک به امانت گرفته را به اهل امانت بازگردانند و پس از انجام وظایف و پایان یافتن مراسم تدفین تمام قطعات بدنهای قطعه قطعه شده، به مراسم عزاداری و سوگواری بپردازند.
   
آیا شایسته نیست شیعیان مخلص این خاندان که «خلقوا من فاضل طینتهم یفرحون لفرحهم و یحزنون لحزنهم.» (از باقیمانده خاک آنان آفریده شدند و به شادی آنان شاد و به حزن و اندوه آنها اندوهناکند.) در بیستم صفر هر سال، سوگواری و نوحه خوانی برپاکنند تا خاطره تلخ بازگشت اسیران تجدید و مراسم تدفین سرهای مطهر در کربلا، تجلیل شود؟ و با برپایی مراسم نوحه و عزا و ماتم، همیاری و همگامی خود را با اهل بیت (ع) اعلام کنند؟
  
از اینجا راز و رمز برگزاری مراسم سوم و برپایی برنامه چهلم برای مردگان مؤمن، کشف می شود که روز سوم، رمز تجدید خاطره مراسم تدفین پیکرهای بی سر شهیدان کربلاست. و راز مراسم اربعین، تجلیل و اظهار همدردی با خاندان نبوت و شرکت در اقامه عزا به مناسبت تدفین و خاکسپاری سرهای بی پیکر و ملحق نمودن آنها به بدنهای پاک بی سر است.
  
توجیه اربعین از دیدگاه سید مقرم
  
مرحوم علامه مقرم به منظور تفسیر و تحلیل اربعین، سعی دارد که مراسم اربعین امام حسین (ع) را منطقی و موجه و متعارف در همه ملل و اقوام جلوه دهد از این رو می گوید:
  
«من النوامیس المطردة، الاعتناء بالفقید بعد اربعین یوما مضین من وفاته... و النصاری یقیمون تابینیة یوم الاربعین من وفاة فقیدهم یجتمعون فی الکنیسة و یعیدون الصلاة علیه... والیهود یعیدون الحداد علی فقیدهم بعد مرور «ثلاثین » یوما» . (59)
  
«اربعین » - برگزاری مراسم بزرگداشت مردگان در روز چهلم مرگ - از سنت و آداب و رسوم رایج و شایع در همه امتها و ملتهاست، مسیحیان نیز ملتزم می باشند و یهودیان این مراسم را روز سی ام برگزار می کنند.
  
بررسی این دیدگاه
  
1- اگر مراسم بزرگداشت و تجدید خاطره، هیچ ریشه مذهبی، تاریخی، سیاسی و اجتماعی نداشته باشد چرا روز چهلم انتخاب شد و قبل و بعد نشد؟ «ثلاثین » یهودیان چه نقصی داشت که متروک و مهجور شد؟ و چرا آنان «اربعین » را انتخاب نکردند با این که «فتم میقات ربه اربعین لیلة » . (60) در مورد آنان است و همچنین آیه: «و اذ واعدنا موسی اربعین لیلة ثم اتخذتم العجل » . (61) خطاب مستقیم به یهودیان است.
  
2- چه شاهدی از قبل یا بعد از اسلام بر رسم و سنت بودن بزرگداشت اموات در چهلم وجود دارد؟ آیا برای پدر و جد پیغمبر (ص) قبل از اسلام مراسم اربعین انجام شد؟ و آیا مشرکان عرب برای مردگان خود در روز چهلم اطعام می کردند؟ یا سر خاک می رفتند؟ یا تجدید عزا می کردند؟
  
ملت یهود - به گفته خود سید - روز سی ام مراسم برگزار می کنند که آن هم معلوم نیست از چه تاریخی و با چه انگیزه ای مرسوم شد؟ مسیحیان که به یاد مردگان خود روز چهلم مرگ، مراسم عبادت برپامی کنند آیا سابقه دار است؟ و آیا متخذ و برخاسته از سنت حسنه رایج در میان مسلمانان نیست که به نام و به یاد مراسم تدفین سر مطهر امام (ع) و همیاری با عزاداری خاندان داغدیده اش برگزار می شود؟
  
مراسم امام حسین (ع) محکوم و تابع آداب و رسوم عرفیات رایج بین یهود و نصاری و جاهلیت نیست بلکه سنت شکن و حاکم بر سنتها و خود بنیانگذار سنتهای حسنه است. اگر در ملت مسلمان، برگزاری مراسم اربعین سنت ضروری الانعقاد است یکی از خیرات و برکات بازتاب حرکت و قیام الهی امام حسین (ع) و یکی از آثار حسنه آن بزرگوار است. نه از این جهت که چون بر هر مرده ممدوح و مذموم، مراسم اربعین برگزار می شود، بر امام حسین (ع) نیز چنین رفتار می شود. اگر این گونه بود چرا برای امامان دیگر، مراسم اربعین انجام نمی شود؟ و نیز اگر چنان بود چرا اربعین امام حسین (ع) هر سال تکرار می شود در حالی که برای اموات و شهدا - حتی برای معصومان (ع) - مراسم اربعین تکرار نمی شود؟ و نیز می بینیم برای مردگان، رسم و عادت نیست که هر سال مراسم اربعین تکرار شود.
  
پس به خوبی می توان چنین نتیجه گیری نمود که اربعین امام حسین (ع) مانند بقیه مراسم و سنتهای مذهبی، همگی دارای محتوای حقیقی و پیام آموزنده و مشتمل بر رمز و راز قابل توجیه و تصدیق و شایسته پیروی همه جوامع و طوایف بشری است; نه این که مراسم امام (ع) ریشه در آداب و رسوم یهود و نصاری و جاهلیت اعراب داشته باشد.
 
 

 


""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
عطیه عوفی الگوی مقاومت


           

در لابلای اوراق زرین تاریخ اسلام چهره های درخشانی در سکوت مرگبار ستم فرمانروایان غاصب مکتوم مانده است. کاش تاریخ نویسان، به جای آن همه کتابها که در باره اهل دوزخ نوشته اند، در راه شناساندن تندیسهای زهد و پاکی و الگوی مقاومت تلاش می کردند. بی تردید اگر چنین بود، فریادگران بیداری را در سکوت تاریک تاریخ فراموش نمی کردیم. این نوشتار به معرفی یکی از چهره های ناشناخته تاریخ پرداخته است. آن که نامش را امیر مؤمنان(ع) برگزید؛ همراه جابر بن عبد الله انصاری از اولین زائران حرم امام حسین(ع) بود؛ خطبه فدک و زیارت اربعین را روایت کرد و در شمار مبارزان شجاع جای گرفت.
  
ولادت
   
با طلوع خورشید حکومت علوی در کوفه، غنچه ای شکوفا شد تا تماشاگر آفتاب امامت باشد. گرچه تاریخ دقیق این واقعه مشخص نیست؛ ولی می توان گفت:در سالهای 36-40 قمری، روزی سعد بن جناده به آستان حضرت علی(ع) شرفیاب شد؛ ولادت فرزندش را به عرض حضرت رساند و تقاضای نامگذاری کرد. حضرت نوزاد را در آغوش گرفت و فرمود: «هذاعطیه الله » این نوزاد عطا و موهبت الهی است.(1) حضرت علی(ع) بعد از مراسم نامگذاری، برای عطیه صد درهم حقوق ماهانه تعیین فرمود و پدرش با دریافت حقوق برای کودک غذا تهیه کرد.(2)
  
خاندان عطیه
  
عطیه عوفی در یکی از خاندانهای معروف عرب که از طایفه بکالی بود، چشم به گیتی گشود. بکالی تیره ای از قبیله بنی عوف بن امرؤ القیس شمرده می شد و در بین قبایل عرب شان و منزلتی خاص داشت. چون عطیه از قبیله بنی عوف بود، به او عطیه عوفی می گویند.(3) گویا مادرش در شمار اسرای آزاد شده رومی جای داشت و همسر سعد شمرده می شد.(4)
  
مقام علمی عطیه
   
عطیه، از نظر طبقات رجالی، در گروه تابعین جای دارد؛ یعنی از طبقه ای است که پیامبر اکرم(ص) را ندیده و بدون واسطه سخنی از وی نقل نکرده است. او از اصحاب حضرت علی(ع) و امامان بعد از او تا امام محمد باقر(ع) به شمار می آید. (5) عطیه از دانشمندان بزرگ و اسلام شناس عصر خویش شمرده می شد و از چنان مقام علمی برخوردار بود که حتی دانشمندان اهل سنت نیز او را مورد اعتماد می دانستند و دانش تفسیری و حدیثی اش را تایید می کردند.(6)
   
اساتید و شاگردان عطیه
      
عطیه استادانی برجسته داشت که در اسلام و تشیع از جایگاهی والابرخوردار بودند. کتاب «تهذیب التهذیب » نام هشت تن از استادان وی را بر می شمارد. کتاب «طبقات » شش تن از استادانش را معرفی کرده و از دیگران نام نبرده عبد الله بن عباس وجابر بن عبد الله انصاری از معروفترین استادان او شمرده می شوند.(7) این شخصیت علمی شاگردان بسیاری تربیت کرد. کتاب «تهذیب التهذیب » نام شانزده تن از آنها را ثبت کرده است. اعمش و پسران عطیه (حسن و عمر و علی) در این گروه جای دارند.(8) علی بن عطیه از اصحاب امام صادق(ع) نیز به شمارمی آید.(9)
  
آثار علمی
      
1- تفسیر قرآن عطیه دست پرورده استادی بزرگ چون ابن عباس بود و پنج جلد تفسیر قرآن نگاشت.(10) دانشمندان اهل تسنن از این تفسیر بهره های فراوان برده اند. آثار عطیه نزد علمای اهل سنت معتبر است.(11) و بزرگانی چون طبری، خطیب بغدادی از آثار این دانشور بزرگ بهره فراوان بردند.(12) عشق عطیه به علوم قرآنی و انس وی با قرآن به اندازه ای بود که خودش می گوید: من سه دوره تفسیر کامل قرآن را نزد ابن عباس آموختم و قرآن را نیز هفتادبار در کنارش خواندم.(13)
    
2- خطبه فدک دومین اثر جاودان عطیه خطبه فدک حضرت زهرا(س)است. حضرت این خطبه را در مسجد النبی ایراد فرمود. عطیه آن رابرای عبد الله ابن حسن مثنی، پسر امام حسن مجتبی(ع) نقل کرد و در تاریخ به یادگار نهاد.(14)
        
3- زیارت اربعین یادگار جاودان دیگر عطیه زیارت گرانقدر و باعظمت اربعین ابا عبد الله الحسین(ع) است. او همراه جابر ابن عبد الله انصاری، صحابی بزرگ پیامبر اکرم(ص) در اربعین شهادت امام حسین(ع) کنار تربت مطهر آن حضرت حضور یافت، اشک ماتم ریخت و نامش را به عنوان نخستین زائر کوی حسین جاودانه ساخت.(15) جایگاه زیارت اربعین چنان والاست که امام حسن عسکری(ع) فرمود: یکی از علامتهای مؤمن زیارت اربعین سید الشهدااست. (16)
  
ابعاد شخصیت سیاسی عطیه
    
1- زبان گویای ولایت علوی عطیه، که پرورش یافته مکتب تشیع راستین بود، آموخته هایش را با زبانی گویا برای جامعه اسلامی و تاریخ بیان کرد و به یادگار گذاشت. آن بزرگوار به شیوه ای زیبا به دفاع از حریم ولایت علوی پرداخت. بدین جهت نامش در سند بسیاری از روایاتی که منزلت و فضایل حضرت علی(ع) را بیان می کند، دیده می شود.(17) عطیه از کسانی است که حدیث غدیر خم را به دورترین نفاط بلاد اسلامی رساند. پیامبر اکرم(ص) در حجه الوداع در غدیر خم دست حضرت علی(ع) را گرفت و به مردم فرمود: ای مردم، آیا نمی دانید که من از خود مؤمنین به آنهاسزاوارترم؟ گفتند: آری، یا رسول الله. سپس فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه »(18) عطیه در باره شان نزول آیه شریف (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک)(19) می گوید: «نزلت هذه الآیه علی رسول الله صلی الله علیه و آله فی علی بن ابی طالب (ع)(20) این آیه در منزلت حضرت علی ابن ابی طالب نازل شد. بیان چنین احادیثی در باره شخصیت حضرت، در زمانی که آشکارابدان بزرگوار ناسزا می گفتند، دارای ارزشی والا بود; زیرا درباریان آگاه و مردم ناآگاه دشنام دادن بدان حضرت در هر قنوت و خطبه را از فرایض مسلمانان می دانستند. در چنین فضای آشوب زده ای،عطیه به افشاگری پرداخت و با نقل فضایل علی(ع) کوشید ولایت را در جامعه تثبیت کند.
     
2 زیارت اربعین و اقدامی انقلابی زیارت اربعین عطیه و جابربن عبد الله در آن زمان حساس از بعد سیاسی اهمیت بسیار دارد.(21) زمانی که یزید بن معاویه ریختن خون سید الشهدا و اصحابش را افتخار می دانست و شیعیان آن حضرت در خفقان شدید به سر می بردند، بازمانده یاران پیامبر اکرم(ص) به زیارت تربت امام(ع) شتافت. او در واقع فرستاده خاتم المرسلین به شمارمی آمد؛ زیرا رسول خدا به وی وصیت کرده بود «یا جابر زرقبر الحسین فان زیارته تعدل مئه حجه »(22) ای جابر، قبرفرزندم حسین را زیارت کن. چون ثواب زیارتش با ثواب صد حج برابر است. جابر بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش از این فاجعه تاریخی آگاه شده، با چشمان نابینا و دلی روشن و ضمیری پاک راه کوفه پیش گرفت و خود را به دست پرورده مکتب علوی یعنی عطیه عوفی رساند. این دو بزرگمرد در اربعین شهادت ابا عبد الله الحسین(ع)و اصحابش در سرزمین مقدس کربلا حضور یافتند. و این افتخار رابه دست آوردند که از اولین زائران حرم حسینی شوند.(23) آنچه به زیارت اربعین جلوه ای خاص از شهامت و شجاعت می دهد حرکت قهرمانانه این دو زائر در آن موقعیت حساس است; زیرا بعد ازشهادت امام حسین(ع) یزید کسی را مانع ظلم و فساد خود نمی دید وتمام سعی خودش را به کار برد تا با خفه کردن صدای هر مخالفی قیام عاشورا را امری عادی و غیر الهی جلوه دهد. بدین سبب،نگرش جامعه به نهضت امام حسین(ع) در ابتدا نگرشی همراه با بی تفاوتی گاه اعتراض آمیز بود. در آن موقعیت، حرکت جابر ازمدینه و عطیه از کوفه برای زیارت سید الشهدا تاییدی بر قیام آن حضرت بود.(24) به ویژه این که این زیارت با رسیدن بانوان اهل بیت و اسرا از شام و برپایی سه روز سوگواری برای سالارشهیدان و یارانش مقارن بود.(25) این حرکت انقلابی به شعله ورشدن نهضت حسینی و افشای جنایات دژخیمان بنی امیه انجامید وعطیه و جابر از بنیانگزاران قیامهایی شدند که در دفاع از قیام کربلا به وسیله توابین و دیگران شکل گرفت.
   
مقاومت عطیه
      
عطیه چون پرستویی عاشق و بلبلی نغمه سرا در هر کوی و برزن ترانه عشق علی می خواند و لحظه ای آرام نمی گرفت. هیچ تازیانه ای نتوانست ندای این فریادگر عرفان و عدالت را خاموش سازد. تاریخ هرگز مبارزه سیاسی این دانشمند بزرگ را از یاد نمی برد. مبارزه سیاسی عطیه عوفی در زمان حکومت جبار عبد الملک مروان، پنجمین خلیفه اموی، در مقابل حجاج بن یوسف ثقفی، که دستانش به خون شیعیان علوی آغشته بود، همچنان جاودانه ماند. در زمان فرمانروایی این ستمگر اموی در کوفه قیامهای متعددی شگل گرفت که یکی از آنها قیام عبد الرحمن بن محمد بن اشعث در سال 80 ه. ق بود. این نهضت از خراسان آغاز شد. عبد الرحمن، بعد از چندین بار درگیری با لشکر حجاج، سرانجام در سال 83 در بصره دستگیرشد. نکته جالب توجه در این قیام آن است که عده ای از بزرگان ودانشمندان شیعه و قاریان عراق مانند سعید بن جبیر و ابراهیم نخعی و عطیه عوفی، در رکاب عبد الرحمن بودند. وقتی عبد الرحمن شکست خورد، عطیه به سمت فارس گریخت. حجاج در فرمانی، محمد بن قاسم ثقفی به فرماندار فارس، نوشت، عطیه را دستگیر کرده، او را وادار سازد به حضرت علی(ع) ناسزا بگوید و اگر امتناع ورزیدچهارصد تازیانه بر وی زده، موی سر و محاسنش را بتراشند. فرماندار فارس عطیه را فراخواند و فرمان حجاج را برایش خواند;عطیه زیر بار چنین ننگی نرفت؛ با کمال شهامت چون کوهی استوارماند و سخت ترین شکنجه ها و تازیانه های امویان را تحمل کرد. این تابعی قهرمان مدتی در فارس اقامت گزید و چون قتیبه بن مسلم بر مسند استانداری خراسان جای گرفت به آنجا رفت و چندی در آن دیار به سر برد. سرانجام وقتی فرمانروایی عراق در دست عمر بن هبیره قرار گرفت، عطیه نامه ای به وی نوشت و خواستار پناهندگی و بازگشت به کوفه شد. عمر بن هبیره اجازه داد و عطیه به کوفه باز گشت. این یاور مخلص اهل بیت (علیهم السلام) در سال 111 هجری قمری به سرای جاودانگی شتافت.(27)
   

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 10:35  توسط سیامک  | 

 

چهل حدیث کربلا


           
پیشگفتار
            
حدیث کربلا، حدیث حریت و حماسه هاست و روایتش روایت رویش و خیزش، و سرودش همیشه سرخ و حیات بخش و حرکت زا.
       
در خصوص کربلا و حماسه همیشه جاوید عاشورا، در کتابی با نام «سیمای کربلا، حریم حریت» سخن گفته ایم و چندین حدیث ازاحادیث این دفتر را نیز در آنجا البته با شرح و بسطی بیشتر آورده ایم.
 
دیگر لازم نیست در این مقدمه حرف به درازا کشد، تنها به تذکر چند نکته که در فهم بهتر این مجموعه می تواند مفید باشد بسنده می شود:
    
1. روایتهایی که درباره کربلا، بویژه زیارت آستان قدس حسینی علیه السلام، در منابع روایی آمده است. بیشتر از اینها است که در یک مجموعه چهل حدیثی بگنجد، ما از صدها حدیث، این چهل نمونه را، از سخنان برگزیدگان خدا برگزیده ایم.
  
2. احادیث از کتابهای معتبر نقل شده و بیشتر آنها را در کتاب وزین کامل الزیارات می توان دید، کتابی که در نظر دانشوران شیعی معتبر است و محکم.
    
3. در انتخاب حدیثها، علاوه بر نکات چندی که در نظر بوده این نکته نیز در نظر گرفته شده است که تا حد امکان حدیثی نقل شود که کم لفظ و معتبر، اما پر معنی باشد تا حفظ آن برای همه سهل و ممکن باشد.
       
4. پیشاپیش اقرار می شود که ترجمه ها نارسا بوده و آن لطف بی نظیری که در سخن معصوم علیه السلام است در ترجمه ها دیده نمی شود ما تلاش خویش را کرده ایم، امید که مقبول درگاه حضرت حق واقع گردد.
    
فصل اول: فضیلت کربلا
  
حدیث اول
   
حریم پاک
  
عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال:
    
..و هی اطهر بقاع الأرض و اعظمها حرمة و انها لمن بطحاء الجنة.
     
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در ضمن حدیث بلندی می فرماید: کربلا پاکترین بقعه روی زمین و از نظر احترام بزرگترین بقعه ها است و الحق که کربلا از بساطهای بهشت است. بحار الانوار، ج 98، ص 115 و نیز کامل الزیارات، ص 264
  
حدیث دوم
   
سرزمین نجات
  
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
     
یقبر ابنی بأرض یقال لها کربلا هی البقعة التی کانت فیها قبة الاسلام نجا الله التی علیها المؤمنین الذین امنوا مع نوح فی الطوفان.
   
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: پسرم حسین در سرزمینی به خاک سپرده می شود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازی که همواره گنبد اسلام بوده است، چنانکه خدا، یاران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد. کامل الزیارات، ص 269، باب 88، ح 8
    
حدیث سوم
   
مسلخ عشق
   
قال امیر المؤمنین علی علیه السلام:
   
هذا...مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من کان قبلهم و لا یلحقهم من کان بعدهم.
   
حضرت علی علیه السلام روزی گذرش از کربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است شهیدانی که نه شهدای گذشته و نه شهدای آینده به پای آنها نمی رسند.
    
تهذیب، ج 6، ص 73 و بحار، ج 98، ص 116
    
حدیث چهارم
   
عطر عشق
  
قال علی علیه السلام:
  
واها لک أیتها التربة لیحشرن منک قوم یدخلون الجنة بغیر حساب.
  
امیر المؤمنین علیه السلام خطاب به خاک کربلا فرمود: چه خوشبوئی ای خاک! در روز قیامت قومی از تو بپا خیزند که بدون حساب و بی درنگ به بهشت روند.
   
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 169
    
حدیث پنجم
   
ستاره سرخ محشر
   
قال علی بن الحسین علیه السلام:
     
تزهر أرض کربلا یوم القیامة کالکوکب الدری و تنادی أنا أرض الله المقدسة الطیبة المبارکة التی تضمنت سید الشهداء و سید شباب اهل الجنة.
   
امام سجاد علیه السلام فرمود: زمین کربلا، در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدی می درخشد و ندا در می دهد که من زمین مقدس خدایم، زمین پاک و مبارکی که پیشوای شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است. ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از کامل الزیارات، ص 268
     
حدیث ششم
   
کربلا و بیت المقدس
   
قال ابو عبد الله علیه السلام:
    
الغاضریة من تربة بیت المقدس.
     
امام صادق علیه السلام فرمود: کربلا از خاک بیت المقدس است. کامل الزیارات، ص 269، باب 88، ح 7
    
حدیث هفتم
   
فرات و کربلا
      
قال ابو عبد الله علیه السلام
     
أن أرض کربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارک و تعالی...
       
امام صادق علیه السلام فرمود: سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبی بودند که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.بحار الانوار، ج 98، ص 109 و نیز کامل الزیارات، ص 269
     
حدیث هشتم
   
کربلا، کعبه انبیاء
   
قال ابو عبد الله علیه السلام:
    
لیس نبی فی السموات و الارض، اءلا یسألون الله تبارک و تعالی أن یؤذن لهم فی زیارة الحسین (علیه السلام)، ففوج ینزل و فوج یعرج.
    
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ پیامبری در آسمانها و زمین نیست مگر این که می خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شوند، چنین است که گروهی به کربلا فرود آیند و گروهی از آنجا عروج کنند. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 244، به نقل از کامل الزیارات، ص 111
   
حدیث نهم
   
کربلا، مطاف فرشتگان
   
قال ابو عبد الله علیه السلام:
    
لیس من ملک فی السموات و الأرض الا یسألون الله تبارک و تعالی أن یؤذن لهم فی زیارة الحسین (علیه السلام)، ففوج ینزل و فوج یعرج.
  
امام صادق علیه السلام فرمود:
    
هیچ فرشته ای در آسمانها و زمین نیست مگر این که می خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شود، چنین است که همواره فوجی از فرشتگان به کربلا فرود آیند و فوجی دیگر عروج کنند و از آنجا اوج گیرند. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 244، به نقل از کامل الزیارات ص 114
  
حدیث دهم
  
راه بهشت
   
قال ابو عبد الله علیه السلام:
    
موضع قبر الحسین علیه السلام ترعة من ترع الجنة
   
امام صادق علیه السلام فرمود: جایگاه قبر امام حسین علیه السلام دری از درهای بهشت است. کامل الزیارات، ص 271، باب 89، ح 1
  
حدیث یازدهم
   
کربلا، حرم امن
   
قال ابو عبد الله علیه السلام:
   
ان الله اتخذ کربلا حرما آمنا مبارکا قبل أن یتخذ مکة حرما.
      
امام صادق علیه السلام فرمود: به راستی که خدا کربلا را حرم امن و با برکت قرار داد پیش از آنکه مکه را حرم قرار دهد.کامل الزیارات، ص 267 بحار، ج 98، ص 110
    
حدیث دوازدهم
  
زیارت مداوم
   
قال الصادق علیه السلام:
   
زوروا کربلا و لا تقطعوه فاءن خیر أولاد الانبیاء ضمنته...
   
امام صادق علیه السلام فرمود: کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است. کامل الزیارات، ص 269
    
حدیث سیزدهم
  
بارگاه مبارک
  
قال الصادق علیه السلام:
   
«شاطی ء الوادی الأیمن» الذی ذکره الله فی القرآن، (1) هو الفرات و «البقعة المبارکة» هی کربلا.
   
امام صادق علیه السلام فرمود: آن «ساحل وادی ایمن» که خدا در قرآن یاد کرده فرات است و «بارگاه با برکت» نیز کربلا است. (2)
     
فصل دوم: زیارت کربلا
  
حدیث چهاردهم
   
شوق زیارت
  
قال الامام الباقر علیه السلام:
   
لو یعلم الناس ما فی زیارة قبر الحسین علیه السلام من الفضل، لماتوا شوقا.
  
امام باقر علیه السلام فرمود: اگر مردم می دانستند که چه فضیلتی در زیارت مرقد امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت می مردند.ثواب الاعمال، ص 319، به نقل از کامل الزیارات .
  
حدیث پانزدهم
  
حج مقبول و ممتاز
   
قال ابو جعفر علیه السلام:
  
زیارة قبر رسول الله صلی الله علیه و آله و زیارة قبور الشهداء، و زیارة قبر الحسین بن علی علیهما السلام، تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلی الله علیه و آله.
  
امام باقر علیه السلام فرمود: زیارت قبر رسول خدا «ص» ، و زیارت مزار شهیدان، و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام معادل است با حج مقبولی که همراه رسول خدا «ص» بجا آورده شود.مستدرک الوسائل، ج 1، ص 266، و نیز کامل الزیارات، ص 156
  
حدیث شانزدهم
   
تولدی تازه
    
عن حمران قال: زرت قبر الحسین علیه السلام فلما قدمت جاءنی.ابو جعفر محمد بن علی علیه السلام...فقال علیه السلام:
  
ابشر یا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم یرید الله بذلک وصلة نبیه حرج من ذنوبه کیوم ولدته امه.
  
حمران می گوید: هنگامی که از سفر زیارت امام حسین علیه السلام برگشتم، امام باقر علیه السلام به دیدارم آمد و فرمود: ای حمران! به تو مژده می دهم که هر کس قبور شهیدان آل محمد (ص) را زیارت کند و مرادش از این کار رضایت خدا و تقرب به پیامبر (ص) باشد، از گناهانش بیرون می آید چون روزی که مادرش او را زاد.امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 28، چاپ نجف بحار، ج 98، ص .20
  
حدیث هفدهم
  
زیارت مظلوم
   
عن ابی جعفر و ابی عبد الله علیه السلام یقولان:
   
من احب أن یکون مسکنه و مأواه الجنة، فلا یدع زیارة المظلوم.
    
از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده که فرمودند: هر کس که می خواهد مسکن و مأوایش بهشت باشد، زیارت مظلوم علیه السلام را ترک نکند. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 253
   
حدیث هجدهم
   
شهادت و زیارت
   
قال الامام الصادق علیه السلام:
   
زوروا قبر الحسین (علیه السلام) و لا تجفوه، فاءنه سید شباب أهل الجنة من الخلق، و سید شباب الشهداء.
   
امام صادق علیه السلام فرمود: مرقد امام حسین علیه السلام را زیارت کنید و با ترک زیارتش به او ستم نورزید چرا که او سید جوانان بهشت از مردم، و سالار جوانان شهید است. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 256: و کامل، ص 109
    
حدیث نوزدهم
  
زیارت، بهترین کار
  
قال ابو عبد الله علیه السلام:
  
زیارة قبر الحسین بن علی علیهما السلام من افضل ما یکون من الاعمال.
  
امام صادق علیه السلام فرمود: زیارت قبر امام حسین علیه السلام از بهترین کارهاست که می تواند انجام یابد.مستدرک الوسائل، ج 10، ص .311
  
حدیث بیستم
  
سفره های نور
  
قال الامام الصادق علیه السلام:
   
من سره ان یکون علی موائد النور یوم القیامة فلیکن من زوار الحسین بن علی (علیهما السلام)
  
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره های نور بنشیند باید از زائران امام حسین (علیه السلام) باشد.وسائل الشیعه، ج 10، ص 330 بحار الانوار، ج 98، ص 72
    
حدیث بیست و یکم
  
شرط شرافت
  
قال الصادق علیه السلام: من اراد أن یکون فی جوار نبیه و جوار علی و فاطمة فلا یدع زیارة الحسین علیهم السلام
   
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می خواهد در همسایگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و در کنار علی (علیه السلام) و فاطمه (س) باشد، زیارت امام حسین (علیه السلام) را ترک نکند. وسائل الشیعه، ج 10، ص 331، ح .39
     
حدیث بیست و دوم
  
زیارت، فریضه الهی
  
قال ابو عبد الله علیه السلام:
  
لو أن احدکم حج دهره ثم لم یزر الحسین بن علی علیه السلام لکان تارکا حقا من حقوق رسول الله (ص) لأن حق الحسین فریضة من الله تعالی، واجبة علی کل مسلم.
  
امام صادق علیه السلام فرمود: اگر یکی از شما تمام عمرش را احرام حج بندد، اما امام حسین علیه السلام را زیارت نکند، حقی از حقوق رسول خدا (ص) را ترک کرده است چرا که حق حسین علیه السلام فریضه الهی و بر هر مسلمانی واجب و لازم است.وسائل الشیعه، ج 10، ص .333
  
حدیث بیست و سوم
  
کربلا، کعبه کمال
  
قال ابو عبد الله علیه السلام:
    
من لم یأت قبر الحسین علیه السلام حتی یموت کان منتقص الاءیمان، منتقص الدین، اءن ادخل الجنة کان دون المؤمنین فیها.
  
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس به زیارت قبر امام حسین علیه السلام نرود تا بمیرد، ایمانش ناتمام و دینش ناقص خواهد بود، به بهشت هم که برود پایین تر از مؤمنان در آنجا خواهد بود.وسائل الشیعه، ج 10، ص .335
  
حدیث بست و چهارم
  
از زیارت تا شهادت
  
قال ابو عبد الله علیه السلام:
   
لا تدع زیارة الحسین بن علی علیهما السلام و مر أصحابک بذلک یمد الله فی عمرک و یزید فی رزقک و یحییک ء الله سعیدا و لا تموت الا شهیدا.
  
امام صادق علیه السلام فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکن و به دوستان و یارانت نیز همین را سفارش کن! تا خدا عمرت را دراز و روزی و رزقت را زیاد کند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نمیری مگر شهید. وسائل الشیعه، ج 10، ص 335
    
حدیث بیست و پنجم
  
حدیث محبت
  
عن ابی عبد الله علیه السلام قال:
  
من اراد الله به الخیر قذف فی قلبه حب الحسین علیه السلام و زیارته، و من اراد الله به السوء قذف فی قلبه بغض الحسین علیه السلام و بغض زیارته.
  
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: هر کس که خدا خیر خواه او باشد، محبت حسین (علیه السلام) و زیارتش را در دل او می اندازد و هر کس که خدا بدخواه او باشد، کینه و خشم حسین (علیه السلام) و خشم زیارتش را در دل او می اندازد. وسائل الشیعه، ج 10، ص 388، بحار الانوار، ج 98، ص 76
   
حدیث بیست و ششم
    
نشان شیعه بودن
   
قال الصادق علیه السلام:
   
من لم یأت قبر الحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتی یموت فلیس هو لنا شیعة، و ان کان من اهل الجنة فهو من ضیفان اهل الجنة.
   
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که به زیارت قبر امام حسین نرود و خیال کند که شیعه ما است و با این حال و خیال بمیرد، او شیعه ما نیست، و اگر هم از اهل بهشت باشد، از میهمانان اهل بهشت خواهد بود. کامل الزیارات، ص 193، بحار الانوار، ج 98، ص .4
  
حدیث بیست و هفتم
  
سکوی معراج
   
قال الصادق علیه السلام:
  
من اتی قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه کتبه الله عز و جل فی اعلی علیین.
  
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که به زیارت قبر حسین علیه السلام نایل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد، خدای متعال او را در بلندترین درجه عالی مقامان ثبت می کند. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص .581
   
حدیث بیست و هشتم
    
مکتب معرفت
  
قال ابو الحسن موسی بن جعفر علیه السلام:
  
أدنی ما یثاب به زائر أبی عبد الله (علیه السلام) بشط فرات، اذا عرف حقه و حرمته و ولایته، أن یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخر.
  
حضرت امام موسی کاظم علیه السلام فرمود: کمترین ثوابی که به زائر امام حسین علیه السلام در کرانه فرات، داده می شود این است که تمام گناهان، مقدم و مؤخرش بخشوده می شود.بشرط این که حق و حرمت و ولایت آن حضرت را شناخته باشد. مستدرک الوسائل، ج 10، ص 236، به نقل از کامل الزیارات، ص .138
  
حدیث بیست و نهم
  
همچون زیارت خدا
  
قال الامام الرضا علیه السلام:
  
من زار قبر الحسین (علیه السلام) بشط الفرات کان کمن زار الله.
  
امام رضا علیه السلام فرمود: کسی که قبر امام حسین علیه السلام را در کرانه فرات زیارت کند، مثل کسی است که خدا را زیارت کرده است.مستدرک الوسائل، ج 10، ص 250، به نقل از کامل
  
فصل سوم :عاشورا و اربعین
  
حدیث سی ام
  
زیارت عاشورا
  
قال الصادق علیه السلام:
  
من زار الحسین علیه السلام یوم عاشورا وجبت له الجنة.
  
امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس که امام حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند، بهشت بر او واجب می شود.اقبال الاعمال، ص 568
  
حدیث سی و یکم
 
بالاتر از روسپیدی
   
قال ابو عبد الله علیه السلام:
  
من بات عند قبر الحسین علیه السلام لیلة عاشورا لقی الله یوم القیامة ملطخا بدمه، کانما قتل معه فی عرصة کربلا.
   
امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که شب عاشورا را در کنار مرقد امام حسین علیه السلام سحر کند، روز قیامت در حالی به پیشگاه خدا خواهد شتافت که به خونش آغشته باشد، مثل کسی که در میدان کربلا و در کنار امام حسین علیه السلام کشته شده باشد. وسائل الشیعه، ج 10، ص .372
  
حدیث سی و دوم
 
نشانه های ایمان
   
قال ابو محمد الحسن العسکری علیه السلام:
  
علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین، و زیارة الاربعین، و التختم، فی الیمین، و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم.
 
امام حسن عسگری علیه السلام فرمود: نشانه های مؤمن پنج چیز است: 1 نمازهای پنجاهگانه (3) 2 زیارت اربعین
  
2 انگشتر به دست راست کردن 4 بر خاک سجده کردن 5 بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.وسائل الشیعه، ج 10، ص 373، و نیز التهذیب، ج 6، ص 52
  
فصل چهارم: تربت و تسبیح عشق
  
حدیث سی و سوم
  
رواق منظر یار
  
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:
  
الا و ان الاجابة تحت قبته، و الشفاء فی تربته، و الأئمة (علیهم السلام) من ولده
  
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بدانید که اجابت دعا، زیر گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان علیهم السلام از فرزندان اوست. مستدرک الوسائل، ج 10، ص .335
   
حدیث سی و چهارم
 
تربت و تربیت
  
قال الصادق علیه السلام:
   
حنکوا أولادکم بتربة الحسین (علیه السلام) فانها امان.
    
امام صادق علیه السلام فرمود: کام کودکانتان را با تربت حسین (علیه السلام) بردارید، چرا که خاک کربلا، فرزندانتان را بیمه می کند. وسائل الشیعه، ج 10، ص .410
       
حدیث سی و پنجم
  
بزرگترین دارو
  
قال ابو عبد الله علیه السلام:
   
فی طین قبر الحسین (علیه السلام)، الشفاء من کل داء، و هو الدواء الاکبر.
  
امام صادق علیه السلام فرمود: شفای هر دردی در تربت قبر حسین علیه السلام است و همان است که بزرگترین داروست.کامل الزیارات، ص 275 و وسائل الشیعه، ج 10، ص .410
  
حدیث سی و ششم
  
تربت و هفت حجاب
  
قال الصادق علیه السلام:
  
السجود علی تربة الحسین علیه السلام یخرق الحجب السبع.
  
امام صادق علیه السلام فرمود: سجده بر تربت حسین علیه السلام حجابهای هفتگانه را پاره می کند. مصباح المتهجد، ص 511، و بحار الانوار، ج 98، ص .135
    
حدیث سی و هفتم
  
سجده بر تربت عشق
  
کان الصادق علیه السلام لا یسجد الا علی تربة الحسین علیه السلام تذللا لله و استکانة الیه.
  
رسم حضرت امام صادق علیه السلام چنین بود که: جز بر تربت حسین علیه السلام به خاک دیگری سجده نمی کرد و این کار را از سر خشوع و خضوع برای خدا می کرد. وسائل الشیعه، ج 3، ص .608
    
حدیث سی و هشتم
  
تسبیح تربت
   
قال الصادق علیه السلام: السجود علی طین قبر الحسین علیه السلام ینور الی الارض السابعة و من کان معه سبحة من طین قبر الحسین علیه السلام کتب مسبحا و ان لم یسبح بها...
  
امام صادق علیه السلام فرمود: سجده بر تربت قبر حسین علیه السلام تا زمین هفتم را نور باران می کند و کسی که تسبیحی از خاک مرقد حسین علیه السلام را با خود داشته باشد، تسبیح گوی حق محسوب می شود، اگر چه با آن تسبیح هم نگوید. من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 268، وسائل الشیعه، ج 3، ص .608
  
حدیث سی و نهم
  
تربت شفابخش
  
عن موسی بن جعفر علیه السلام قال: و لا تأخذوا من تربتی شیئا لتبرکوا به فان کل تربة لنا محرمة الا تربة جدی الحسین بن علی علیهما السلام فان الله عز و جل جعلها شفاء لشیعتنا و أولیائنا.
   
حضرت امام کاظم علیه السلام در ضمن حدیثی که از رحلت خویش خبری می داد، فرمود: چیزی از خاک قبر من بر ندارید تا به آن تبرک جویید چرا که خوردن هر خاکی جز تربت جدم حسین علیه السلام، بر ما حرام است، خدای متعال تنها تربت کربلا را، برای شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است. جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص .533
  
حدیث چهلم
    
یکی از چهار نیاز
   
قال الامام موسی الکاظم علیه السلام: لا تستغنی شیعتنا عن أربع: خمرة یصلی علیها، و خاتم یتختم به، و سواک یستاک به، و سبحة من طین قبر أبی عبد الله علیه السلام...
  
حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: پیروان ما از چهار چیز بی نیاز نیستند: 1 سجاده ای که بر روی آن نماز خوانده شود.2 انگشتری که در انگشت باشد.3 مسواکی که با آن دندانها را مسواک کنند.4 و تسبیحی از خاک مرقد امام حسین علیه السلام...تهذیب الاحکام، ج 6، ص 75
  
 
 
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
این همه تاکید، چرا؟


           
علاوه بر پاداش زیادتر و تأکید بیشتر نسبت به زیارت قبر حسین بن علی (ع)، از نظر مناسبتهای زمانی هم آن فوق العادگی، کاملا محسوس است.
    
همانگونه که شیعیان آن حضرت، در هر مناسبت و مجلس و محفلی - حتی مراسم شادی و جشن هم - از حسین یاد می کنند و یاد او را نمک هر مجلس می دانند، ائمه هم نسبت به زیارت او - از دور یا نزدیک - اینگونه اصرار و تأکید داشته اند.
        
در روایات مربوط به زیارت هم، در هر فرصت و مناسبتی، در تمام ایام و فصول سال، در همه حالات سفر و حضر، غم و شادی ، اعیاد و وفیات، شبهای قدر، مبعث، فطر،نیمه شعبان، غدیر، عاشورا، و ...دستور به زیارت حسین بن علی(ع) داده اند. و بیش از همه ائمه و حتی رسول خدا، به زیارت سیدالشهدا تاکید شده است.
      
اینها برای چیست؟ می توان گفت برای این است که، عاشورای حسین و حادثه کربلا، ( سمبل ) است.
       
همچنانکه مخالفت و دشمنی دشمنان هم، بیش او همه، با نام و یاد و مزار مظلوم کربلا بوده است چرا که کربلا در نظرشان سمبل مقاومت بوده است.
     
البته بایدبه تاریخ نگاه کرد، تا هم عمق تأثیر عاشورا را در سرنوشت اسلام و مسلمین دریافت، و هم میزان خصومت دشمنان را با این (مزار) و ( تربت )، شناخت. تبلور درخشان خط ائمه، در حرکت عاشورا بود و کینه توزی شدید دشمنان حق و اهل بیت هم، در مخالفت با آن حضرت، و اثرات شهادتش انجام می گرفت. حتی سالها بعد از نابودی امویان هم، بخش عظیمی از جامعه، همچنان دچار ضایعات و عوارض و آثار سوء تبلیغات و تعلیمات مسمومی بود که در آن دوره خفقان و در آن ( هزار ماه سیاه ) ایجاد شده بود.
   
تشویق مؤکد به زیارت کربلا، در جهت خنثی کردن و محو نمودن هر چه بیشتر آن ضایعات و سموم بود.
   
کربلا، از یک سو، سمبل مظلومیت آن پیشوایان عدل بود، و از سویی، مظهر دفاع بزرگ آل علی و عترت پیامبر، از اسلام و قرآن، حتی به قیمت جانهای عزیز و گرانقدر و قتل عامهای شگفت و هولناک.
       
توجه و روی آوردن به مزار سید الشهدا، در واقع تکرار و یادآوری همه روزه و همواره حق و مظلومیت و تکلیف و تعهد بود، تا دلها به آن جهت و آن سو، تمایل پیدا کند و امت اسلام، ( کربلایی ) شود و فکر و ذکر و نشست و برخاست و آغاز و انجام شیعه، همواره ( حسینی ) گردد.
   
خداوند اگر برای زیارت کربلای حسین، پاداش هزار حج و عمره می دهد، چون حج هم به برکت عاشورا باقی مانده است. حج را هم حسین زنده کرد.حیات اسلام در سایه خون پاک شهیدان کربلا بود. اگر نامی و سخنی از پیامبر و کعبه و قبله و وی و دین و قرآن مانده است، به برکت وجود حسین و خون و شهادت اوست.
   
اسلام، مدیون سید الشهداء است. از اینجاست که می گوییم: کربلا، همه چیز ماست، چون اساس دین را حفظ کرد.
   
مگر نه اینکه امویان، کمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه اینکه برنامه های ضد اسلام رجعت طلبان، در راستای ارزشهای جاهلی، یکی پس از دیگری احیا می شد؟مگر نه اینکه آل امیه، اسلام را به بازیچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپی میان خود دست به دست می گرداند؟! مگر نه اینکه حسین بن علی فرمود:
       
در شرایطی که امت اسلامی به والی و زمامدار ناپاک و نالایقی همچون ( یزید ) گرفتار شده است، ( فعلی الاسلام السلام ) باید با اسلام خداحافظی کرد و با دین، بدرود گفت؟! بنابر این، حرکت عاشورا، پیش از آنکه یک نهضت شیعی و در جهت احیای حق آل محمد باشد، یک حرکت اسلامی و برای نجات دین خدا بود، که در آستانه زوال و نیستی قرار داشت.
       
پس کربلا، تنها مربوط به شیعیان نیست، بلکه قبله گاه همه مسلمین است، چرا که فسق علنی یزید و بدعتها و تحریفها و ستمها و اسلام زدایی های بنی امیه،از نظر اهل سنت هم مطرود و محکوم است و ایستادن در مقابل آن رجعت فاحش یک عمل ارزشمند!... سخن خود حسین، این بود که اگر استواری و استقامت دین جدم با مرگ من است، پس: ای تیغها بیایید بر فرق من فرود آیید ... ان کان دین محمد لا یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینی.
              
آن همه تأکید، برای آن است که حسین، اسلام را زنده کرد و خون او، بقاء دین را بیمه نمود. و .... پیامبر، در وجود حسین، تداوم یافت.
         
حدیث معروف:
      
( حسین منی و انا من حسین ) شاید یکی از معانی اش این باشد که همچنانکه حسین از من است، من هم از حسینم، یعنی اگر نام من و دینم و کتاب آسمانی ام، حیات وابدیت یافته است.به برکت حسین است و من نیز از حسینم.
        
پس، چون کربلای حسین، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نیز چنین است و زیارت قبرش هم، بیش از همه مورد سفارش پیشوایان دین است.
            

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

زیارت امام حسین ( ع ) در روایات


           
برای زیارت هیچ امامی، به اندازه زیارت حسین بن علی(ع) در ( کربلا ) تأکید نشده است.
        
حتی برای زیارت رسول خدا(ص) هم آن همه سفارش و دستور نیست.
   
گاهی در روایات،زیارت ( کربلا )، از زیارت ( کعبه ) هم برتر و بالاتر به حساب آمده است و برای زیارت سیدالشهدا، پاداشی برابر دهها و صدها حج و عمره بیان شده است، باید راز قضیه را فهمید.
   
لحن و بیانی که در احادیث مربوط به زیارت سیدالشهدا(ع) به کار رفته است، بسیار جدی و آمیخته با تأکیدات فراوان است.
       
ضرورت زیارت را در هر حال و همواره مطرح می کند، آن را برای یک شیعه و پیرو امام، در حد یک ( فریضه ) می شمارد، ترک آن را بسیار ناپسند می داند و هیچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمی آورد و به رسمیت نمی شناسد.
  
از انبوه روایات گوناگون، به چند نمونه اشاره می کنیم:
      
امام صادق(ع) در دیدار با یکی از اصحاب برجسته اش به نام ( ابان بن تغلب )، از وی می پرسد: ای ابان:
     
کی به زیارت قبر حسین رفته ای ؟
  
ابان - مدتی است طولانی که به زیارتش نرفته ام.
   
امام - سبحان الله...تو از بزرگان و روسای شیعه هستی و در عین حال، حسین(ع) را رها کرده و به زیارتش نمی روی؟...(1) امام باقر(ع) از یکی از شیعیان پرسید: فاصله میان شما و حسین (ع) چه قدر است؟
     
- بیست و شش فرسخ (یا:شانزده فرسخ) - آیا به زیارت قبرش می روید؟
   
- نه!- چه قدر جفا کردید!...(2) زیارت حسین رفتن، یک تکلیف مکتبی برای شیعه او و پیرو مکتب عاشورا است.
   
بدون پیوند باآن مرقد و مزار، ( شیعه بودن ) دارای خلل است. این مطلبی است که خود ائمه دین فرموده اند. امام صادق(ع؟فرمود:
        
هر کس به زیارت حسین(ع) نرود تا بمیرد، در حالیکه خود را هم شیعه ما بداند، هرگز او شیعه ما نیست. و اگر از اهل بهشت هم باشد، او مهمان بهشتیان است:
   
( من لم یأت قبرالحسین(ع) و هم یزعم انه لنا شیعه حتی یموت، فلیس هولنا بشیعه و ا ن کان من اهل الجنه فهو ضیفان اهل الجنه )(3) امام صادق(ع) در جای دیگر فرمود:
     
کسی که توانایی زیارت حسین را داشته باشد ولی زیارت نکند، نسبت به پیامبر اسلام و ائمه ( عاق ) شده است.(4) و نیز، آن حضرت فرموده است:
   
زیارت حسین بن علی(ع)، بر هر کسی که ( حسین ) را از سوی خداوند، (امام) می داند لازم و واجب است:
      
( زیاره الحسین بن علی واجبه علی کل من یقر للحسین بالاءمامه من ا لله عزوجل.)(5) و اینکه:هر که تا هنگام مرگ، به زیارت حسین(ع) نرود، دین و ایمانش نقصان دارد.(6) امام باقر(ع) فرموده است شیعیان ما را به زیارت قبر حسین بن علی دستور بدهید.چرا که زیارت او، بر هر مومنی که به ( امامت الهی ) حسین(ع)، اقرار دارد، فریضه است.(7) و در سخنی دیگر فرموده است:شیعیان ما را دستور دهید تا حسین(ع) را زیارت کنند.همانا زیارت او عمر را زیاد، رزق را افزون، و بدیها را دفع می کند و زیارت او، بر هر مومین که به امامت او از سوی خداوند اعتقاد دارد واجب است.(8) گویا بین اعتقاد به امامت و رهبری، با رفتن به زیارت، ملازمه است و زیارت عمل به تعهد و وفای کامل به پیمانی است که بین هر امام و پیروان او برقرار است.
  
پاورقی‏ها :
  
1 - کامل الزیارات، ص 331، سفینه البحار، ج !ص 565، بحار الانوار، ج (بیروتی) ص 7.
  
2 - کم بینکم و بین الحسین؟قلت:ست و عشرون فرسخا.قال له:او ما تاءتونه؟قلت:لا قال:ما اجفا کم!...(وسائل الشیعه، ج 10 ص 337 و 338، حدیث 16 و 20، بحار الانوار، ج 98 ص 5).
  
3 -وسائل الشیعه، ج 10 ص 336، حدیث 11 بحار الاءنوار، ج 98 ص 4.
  
4 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 333، حدیث 2.
  
5 - وسائل الشیعه، ج 10 ص 346 حدیث 5.
  
6 - ...کان منتقص الدین، منتقص الایمان.(بحار الانوار ، ج 98 (بیروتی) ص 4).
  
7 - مروا شیعتنابزیاره قبر الحسین بن ع لی، فان اتیانه مفترض علی کل مومن یقر للحسین بالامامه من الله.(کامل الزیارت، ص 121، بحار الانوار، ج 98 ص 1،3 و 4).
 
 
 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
 
 
 
این همه تاکید، چرا؟


           
علاوه بر پاداش زیادتر و تأکید بیشتر نسبت به زیارت قبر حسین بن علی (ع)، از نظر مناسبتهای زمانی هم آن فوق العادگی، کاملا محسوس است.
    
همانگونه که شیعیان آن حضرت، در هر مناسبت و مجلس و محفلی - حتی مراسم شادی و جشن هم - از حسین یاد می کنند و یاد او را نمک هر مجلس می دانند، ائمه هم نسبت به زیارت او - از دور یا نزدیک - اینگونه اصرار و تأکید داشته اند.
        
در روایات مربوط به زیارت هم، در هر فرصت و مناسبتی، در تمام ایام و فصول سال، در همه حالات سفر و حضر، غم و شادی ، اعیاد و وفیات، شبهای قدر، مبعث، فطر،نیمه شعبان، غدیر، عاشورا، و ...دستور به زیارت حسین بن علی(ع) داده اند. و بیش از همه ائمه و حتی رسول خدا، به زیارت سیدالشهدا تاکید شده است.
      
اینها برای چیست؟ می توان گفت برای این است که، عاشورای حسین و حادثه کربلا، ( سمبل ) است.
       
همچنانکه مخالفت و دشمنی دشمنان هم، بیش او همه، با نام و یاد و مزار مظلوم کربلا بوده است چرا که کربلا در نظرشان سمبل مقاومت بوده است.
     
البته بایدبه تاریخ نگاه کرد، تا هم عمق تأثیر عاشورا را در سرنوشت اسلام و مسلمین دریافت، و هم میزان خصومت دشمنان را با این (مزار) و ( تربت )، شناخت. تبلور درخشان خط ائمه، در حرکت عاشورا بود و کینه توزی شدید دشمنان حق و اهل بیت هم، در مخالفت با آن حضرت، و اثرات شهادتش انجام می گرفت. حتی سالها بعد از نابودی امویان هم، بخش عظیمی از جامعه، همچنان دچار ضایعات و عوارض و آثار سوء تبلیغات و تعلیمات مسمومی بود که در آن دوره خفقان و در آن ( هزار ماه سیاه ) ایجاد شده بود.
   
تشویق مؤکد به زیارت کربلا، در جهت خنثی کردن و محو نمودن هر چه بیشتر آن ضایعات و سموم بود.
   
کربلا، از یک سو، سمبل مظلومیت آن پیشوایان عدل بود، و از سویی، مظهر دفاع بزرگ آل علی و عترت پیامبر، از اسلام و قرآن، حتی به قیمت جانهای عزیز و گرانقدر و قتل عامهای شگفت و هولناک.
       
توجه و روی آوردن به مزار سید الشهدا، در واقع تکرار و یادآوری همه روزه و همواره حق و مظلومیت و تکلیف و تعهد بود، تا دلها به آن جهت و آن سو، تمایل پیدا کند و امت اسلام، ( کربلایی ) شود و فکر و ذکر و نشست و برخاست و آغاز و انجام شیعه، همواره ( حسینی ) گردد.
   
خداوند اگر برای زیارت کربلای حسین، پاداش هزار حج و عمره می دهد، چون حج هم به برکت عاشورا باقی مانده است. حج را هم حسین زنده کرد.حیات اسلام در سایه خون پاک شهیدان کربلا بود. اگر نامی و سخنی از پیامبر و کعبه و قبله و وی و دین و قرآن مانده است، به برکت وجود حسین و خون و شهادت اوست.
   
اسلام، مدیون سید الشهداء است. از اینجاست که می گوییم: کربلا، همه چیز ماست، چون اساس دین را حفظ کرد.
   
مگر نه اینکه امویان، کمر به هدم اسلام بسته بودند؟! مگر نه اینکه برنامه های ضد اسلام رجعت طلبان، در راستای ارزشهای جاهلی، یکی پس از دیگری احیا می شد؟مگر نه اینکه آل امیه، اسلام را به بازیچه گرفته بودند و خلافت اسلام را همچون توپی میان خود دست به دست می گرداند؟! مگر نه اینکه حسین بن علی فرمود:
       
در شرایطی که امت اسلامی به والی و زمامدار ناپاک و نالایقی همچون ( یزید ) گرفتار شده است، ( فعلی الاسلام السلام ) باید با اسلام خداحافظی کرد و با دین، بدرود گفت؟! بنابر این، حرکت عاشورا، پیش از آنکه یک نهضت شیعی و در جهت احیای حق آل محمد باشد، یک حرکت اسلامی و برای نجات دین خدا بود، که در آستانه زوال و نیستی قرار داشت.
       
پس کربلا، تنها مربوط به شیعیان نیست، بلکه قبله گاه همه مسلمین است، چرا که فسق علنی یزید و بدعتها و تحریفها و ستمها و اسلام زدایی های بنی امیه،از نظر اهل سنت هم مطرود و محکوم است و ایستادن در مقابل آن رجعت فاحش یک عمل ارزشمند!... سخن خود حسین، این بود که اگر استواری و استقامت دین جدم با مرگ من است، پس: ای تیغها بیایید بر فرق من فرود آیید ... ان کان دین محمد لا یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینی.
              
آن همه تأکید، برای آن است که حسین، اسلام را زنده کرد و خون او، بقاء دین را بیمه نمود. و .... پیامبر، در وجود حسین، تداوم یافت.
         
حدیث معروف:
      
( حسین منی و انا من حسین ) شاید یکی از معانی اش این باشد که همچنانکه حسین از من است، من هم از حسینم، یعنی اگر نام من و دینم و کتاب آسمانی ام، حیات وابدیت یافته است.به برکت حسین است و من نیز از حسینم.
        
پس، چون کربلای حسین، مظهر و سمبل و اسوه است، مزار او نیز چنین است و زیارت قبرش هم، بیش از همه مورد سفارش پیشوایان دین است
 
 

 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 10:29  توسط سیامک  | 

 

 

شخصیت، قیام و نهضت امام حسین (ع) همیشه در کلام معصومین (ع) وجود داشته است و عجب آنکه حتی معصومین پیش از امام حسین (ع) نیز اشاراتی به این واقعه و سرزمینی که در آن عاشورا رخ داد، داشته‌اند.

به گزارش جهان در این نوشتار ۴۰ حدیث در باره امام حسین (ع) که در سایت آیت‌الله محمدتقی بهجت آمده، منتشر می‌شود.

۱- حریم پاک
عن النبى (ص) قال: … و هى اطهر بقاع الارض واعظمها حرمة و إنها لمن بطحاء الجنة. (۱)
پیامبر اسلام (ص) در ضمن حدیث بلندى مى‌فرماید: کربلا پاک‌ترین بقعه روى زمین و از نظر احترام بزرگ‌ترین بقعه‏‌ها است والحق که کربلا از بساط هاى بهشت است.

۲- سرزمین نجات
قال رسول الله صلى الله علیه و آله: یقبر ابنى بأرض یقال لها کربلا هى البقعة التى کانت فیها قبة الاسلام نجا الله التى علیها المؤمنین الذین امنوا مع نوح فى الطوفان. (۲)
پیامبر خدا (ص) فرمود: پسرم حسین در سرزمینى به خاک سپرده مى‏شود که به آن کربلا گویند، زمین ممتازى که همواره گنبد اسلام بوده است، چنانکه خدا یاران مؤمن حضرت نوح را در همانجا از طوفان نجات داد.

۳- مسلخ عشق‏
قال على علیه السلام: هذا … مصارع عشاق شهداء لا یسبقهم من کان قبلهم ولا یلحقهم من کان بعدهم. (۳)
حضرت على علیه السلام روزى گذرش از کربلا افتاد و فرمود: اینجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهیدان است. شهیدانى که نه شهداى گذشته و نه شهداى آینده به پاى آنها نمى‏رسند.

۴- عطر عشق‏
قال على علیه السلام: واها لک ایتها التربة لیحشرن منک قوم یدخلون الجنة بغیر حساب. (۴)
امیرالمومنین علیه السلام خطاب به خاک کربلا فرمود: چه خوش‌بویى اى خاک! در روز قیامت قومى از تو به پا خیزند که بدون حساب و بى‌درنگ به بهشت روند.

۵- ستاره سرخ محشر
قال على بن الحسین علیه السلام: تزهر أرض کربلا یوم القیامة کالکوکب الدرى و تنادى انا ارض الله المقدسة الطیبة المبارکة التى تضمنت سیدالشهداء و سید شباب اهل الجنة. (۵)
امام سجاد علیه السلام فرمود: زمین کربلا در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدى مى‏درخشد و ندا مى‏دهد که من زمین مقدس خدایم، زمین پاک و مبارکى که پیشواى شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است.

۶- کربلا وبیت المقدس‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: الغاضریة من تربة بیت المقدس. (۶)
امام صادق علیه السلام فرمود: کربلا از خاک بیت المقدس است.

۷- فرات و کربلا
قال ابوعبدالله: ان أرض کربلا و ماء الفرات اول ارض و اول ماء قدس الله تبارک و تعالى… (۷)
امام صادق علیه السلام فرمود: سرزمین کربلا و آب فرات، اولین زمین و نخستین آبى بودند که خداوند متعال به آنها قداست و شرافت بخشید.

۸- کربلا کعبه انبیاء
قال ابوعبدالله علیه السلام: لیس نبى فى السموات والارض و الا یسألون الله تبارک و تعالى ان یوذن لهم فى زیارة الحسین علیه السلام ففوج ینزل و فوج یعرج. (۸)
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ پیامبرى در آسمان‌ها و زمین نیست مگر این که مى‏خواهند خداوند متعال به آنان رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شوند، چنین است که گروهى به کربلا فرود آیند و گروهى از آنجا عروج کنند.

۹- کربلا، مطاف فرشتگان‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: لیس من ملک فى السموات والارض إلا یسألون الله تبارک و تعالى ان یوذن لهم فى زیارة الحسین علیه السلام ففوج ینزل و فوج یعرج. (۹)
امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ فرشته‏اى در آسمان‌ها و زمین نیست مگر این که مى‏خواهد خداوند متعال به او رخصت دهد تا به زیارت امام حسین علیه السلام مشرف شود، چنین است که همواره فوجى از فرشتگان به کربلا فرود آیند و فوجى دیگرعروج کنند و از آنجا اوج گیرند.

۱۰- راه بهشت‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: موضع قبرالحسین علیه السلام ترعة من ترع الجنة. (۱۰)
امام صادق علیه السلام فرمود: جایگاه قبر امام حسین علیه السلام درى از درهاى بهشت است.

۱۱- کربلا حرم امن‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: ان الله اتخذ کربلا حرما آمنا مبارکا قبل ان یتخذ مکة حرماً. (۱۱)
امام صادق (ع) فرمود: به راستى که خدا کربلا را حرم امن و با برکت قرار داد پیش از آن که مکه را حرم قرار دهد. (شایان ذکر است منظور از این روایت درعالم بالا است که قبل از مکه، کربلا حرم امن الهی قرار گرفت)

۱۲- زیارت مداوم‏
قال الصادق علیه السلام: زوروا کربلا ولا تقطعوه فان خیر أولاد الانبیاء ضمنته… (۱۲)
امام صادق (ع) فرمود: کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است.

۱۳- بارگاه مبارک‏
قال الصادق علیه السلام: «شاطى‏ء الوادى الایمن» الذى ذکره الله فى القرآن،( قصص/۳۰) هو الفرات و «البقعة المبارکة» هى کربلا. (۱۳)
امام صادق (ع) فرمود: آن «ساحل وادى ایمن» که خدا در قرآن یاد کرده فرات است و «بارگاه با برکت» نیز کربلا است.

۱۴- شوق زیارت‏
قال الامام باقرعلیه السلام: لو یعلم الناس ما فى زیارة قبرالحسین علیه السلام من الفضل، لماتوا شوقاً. (۱۴)
امام باقرعلیه السلام فرمود: اگر مردم مى‏دانستند که چه فضیلتى در زیارت مرقد امام حسین علیه السلام است از شوق زیارت مى‏مردند.

۱۵- حج مقبول و ممتاز
قال ابوجعفرعلیه السلام: زیارة قبر رسول الله صلى الله علیه و آله و زیارة قبور الشهداء، و زیارة قبرالحسین بن على علیهما السلام تعدل حجة مبرورة مع رسول الله صلى الله علیه و آله. (۱۵)
امام باقر علیه السلام فرمودند: زیارت قبر رسول خدا (ص) و زیارت مزار شهیدان، و زیارت مرقد امام حسین علیه السلام معادل است با حج مقبولى که همراه رسول خدا (ص) بجا آورده شود.

۱۶- تولدى تازه‏
عن حمران قال: زرت قبرالحسین علیه السلام فلما قدمت جاء نى ابو جعفر محمد بن على علیه السلام … فقال علیه السلام ابشر یا حمران فمن زار قبور شهداء آل محمد (ص) یرید الله بذلک وصلة نبیه حرج من ذنوبه کیوم ولدته امه. (۱۶)
حمران مى‏گوید هنگامى که از سفر زیارت امام حسین (ع) برگشتم، امام باقر علیه السلام به دیدارم آمد و فرمود: اى حمران! به تو مژده مى‌دهم که هر کس قبور شهیدان آل محمد (ص) را زیارت کند و مرادش از این کار رضایت خدا و تقرب به پیامبر (ص) باشد، از گناهانش بیرون مى‏آید مانند روزى که مادرش او را زاده است.

۱۷- زیارت مظلوم‏
عن ابى جعفر و ابى عبدالله علیهماالسلام یقولان: من احب أن یکون مسکنه و مأواه الجنة، فلا یدع زیارة المظلوم. (۱۷)
از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده که فرمودند: هر کس که مى‏خواهد مسکن و مأوایش بهشت باشد، زیارت مظلوم ـ امام حسین ـ را ترک نکند.

۱۸- شهادت و زیارت‏
قال الامام الصادق علیه السلام: زوروا قبرالحسین علیه السلام ولا تجفوه فانه سید شباب أهل الجنة من الخلق و سید شباب الشهداء. (۱۸)
امام صادق (ع) فرمود: مرقد امام حسین علیه السلام را زیارت کنید و با ترک زیارتش به او ستم نورزید، چرا که او سید جوانان بهشت از مردم و سالار جوانان شهید است.

۱۹- زیارت، بهترین کار
قال ابوعبدالله علیه السلام: زیارة قبرالحسین بن على علیهماالسلام من أفضل ما یکون من الأعمال. (۱۹)
امام صادق (ع) فرمود: زیارت قبر امام حسین علیه السلام از بهترین کارهاست که مى‏تواند انجام یابد.

۲۰- سفره‏هاى نور
قال الامام الصادق علیه السلام: من سره ان یکون على موائد النور یوم القیامة فلیکن من زوارالحسین بن على علیهماالسلام. (۲۰)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره‏هاى نور بنشیند باید از زائران امام حسین علیه السلام باشد.

۲۱- شرط شرافت‏
قال الصادق علیه السلام: من اراد ان یکون فى جوار نبیه و جوارعلى و فاطمه علیهم السلام فلا یدع زیارة الحسین علیه السلام. (۲۱)
امام صادق (ع) فرمود: کسى که مى‏خواهد در همسایگى پیامبر (ص) و در کنارعلى (ع) و فاطمه (س) باشد زیارت امام حسین (ع) را ترک نکند.

۲۲- زیارت، فریضه الهى‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: لو ان احدکم حج دهره ثم لم یزرالحسین بن على علیهماالسلام لکان تارکا حقا من حقوق رسول الله (ص) لان حق الحسین فریضة من الله تعالى واجبه على کل مسلم. (۲۲)
امام صادق (ع) فرمود: اگر یکى از شما تمام عمرش را احرام حج ببندد اما امام حسین علیه السلام را زیارت نکند حقى از حقوق رسول خدا (ص) را ترک کرده است؛ چرا که حق حسین (ع) فریضه الهى و بر هر مسلمانى واجب و لازم است.

۲۳- کربلا کعبه کمال‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: من لم یأت قبرالحسین علیه السلام حتى یموت کان منتقص الایمان منتقص الدین، ان ادخل الجنة کان دون المؤمنین فیها. (۲۳)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس به زیارت قبر امام حسین (ع) نرود تا بمیرد، ایمانش ناتمام و دینش ناقص خواهد بود به بهشت هم که برود پایین‌تر از مؤمنان در آنجا خواهد بود.

۲۴- از زیارت تا شهادت‏
قال ابوعبدالله علیه السلام: لا تدع زیارة الحسین بن على علیهماالسلام و مُرّ أصحابک بذلک یمدالله فى عمرک و یزید فى رزقک و یحییک‏ الله سعیدا ولا تموت الا شهیدا. (۲۴)
امام صادق (ع) فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام را ترک نکن و به دوستان و یارانت نیز همین را سفارش کن! تا خدا عمرت را دراز و روزى و رزقت را زیاد کند و خدا تو را با سعادت زنده دارد و نمیرى مگر با شهادت.

۲۵- حدیث محبت‏
عن ابى عبدالله قال: من اراد الله به الخیر قذف فى قلبه حب الحسین علیه السلام و زیارته و من اراد الله به السوء قذف فى قلبه بغض الحسین علیه السلام و بغض زیارته. (۲۵)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که خدا خیر خواه او باشد محبت حسین (ع) و زیارتش را در دل او مى‏اندازد و هر کس که خدا بدخواه او باشد کینه و خشم حسین (ع) و خشم زیارتش را در دل او مى‏اندازد.

۲۶- نشان شیعه بودن‏
قال الصادق علیه السلام: من لم یأت قبرالحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعة حتى یموت فلیس هو لنا شیعة و ان کان من اهل الجنة فهو من ضیفان اهل الجنة. (۲۶)
امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که به زیارت قبر امام حسین نرود و خیال کند که شیعه ما است و با این حال و خیال بمیرد او شیعه ما نیست و اگر هم از اهل بهشت باشد از میهمانان اهل بهشت خواهد بود.

۲۷- سکوى معراج‏
قال الصادق علیه السلام: من اتى قبرالحسین علیه السلام عارفا بحقه کتبه الله عزوجل فى اعلى علیین. (۲۷)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که به زیارت قبر حسین علیه السلام نایل شود و به حق آن حضرت معرفت داشته باشد خداى متعال او را در بلندترین درجه عالى مقامان ثبت مى‏کند.

۲۸- مکتب معرفت‏
قال ابوالحسن موسى بن جعفرعلیه السلام: أدنى ما یثاب به زائر ابى عبدالله علیه السلام بشط فرات إذا عرف حقه و حرمته و ولایته ان یغفر له ما تقدم من ذنبه و ما تأخز. (۲۸)
حضرت امام موسى کاظم علیه السلام فرمود: کمترین ثوابى که به زائر امام حسین علیه السلام در کرانه فرات داده مى‏شود این است که تمام گناهان بخشوده مى‏شود. بشرط این که حق و حرمت ولایت آن حضرت را شناخته باشد.

۲۹- همچون زیارت خدا
قال الرضا علیه السلام: من زار قبرالحسین (ع) بشط الفرات کان کمن زار الله. (۲۹)
امام رضا علیه السلام فرمود: کسى که قبر امام حسین علیه السلام را در کرانه فرات زیارت کند، مثل کسى است که خدا را زیارت کرده است.

۳۰- زیارت عاشورا
قال الصادق علیه السلام: من زارالحسین علیه السلام یوم عاشورا وجبت له الجنة. (۳۰)
امام صادق (ع) فرمود: هر کس که امام حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند بهشت بر او واجب مى‏شود.

۳۱- بالاتر از روسپیدى
قال ابوعبدالله علیه السلام: من باب عند قبرالحسین علیه السلام لیلة عاشورا لقى الله یوم القیامة ملطخا بدمه کأنما قتل معه فى عرصة کربلا. (۳۱)
امام صادق (ع) فرمود: کسى که شب عاشورا در کنار مرقد امام حسین علیه السلام سحر کند روز قیامت در حالى به پیشگاه خدا خواهد شتافت که به خونش آغشته باشد، مثل کسى که در میدان کربلا و در کنار امام حسین علیه السلام کشته شده باشد.

۳۲- نشانه‌هاى ایمان‏
قال ابو محمدالحسن العسکرى علیه السلام: علامات المؤمن خمس: صلاة الخمسین، و زیارة الاربعین، والتختم فى الیمین، و تعفیر الجبین والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم. (۳۲)
امام حسن عسکرى علیه السلام فرمود: نشانه‏هاى مؤمن پنج چیز است: ۱ ـ پنجاه رکعت نماز (نماز یومیه و نمازهای نافله) ۲ ـ زیارت اربعین ۳ ـ انگشتر به دست راست کردن ۴ ـ بر خاک سجده کردن ۵ ـ بسم الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند گفتن.

۳۳- رواق منظر یار
قال رسول الله (ص): الا و ان الإجابة تحت قبته والشفاء فى تربته، و الائمة علیهم السلام من ولده. (۳۳)
پیامبر خدا(ص) فرمود: بدانید که اجابت دعا، زیر گنبد حرم او و شفاء در تربت او، و امامان علیهم السلام از فرزندان اوست.‏

۳۴- تربت و تربیت‏
قال الصادق علیه السلام: حنکوا اولادکم بتربة الحسین (ع) فإنها امان. (۳۴)
امام صادق (ع) فرمود: کام کودکانتان را با تربت حسین (ع) بردارید چرا که خاک کربلا فرزندانتان را بیمه مى‏کند.

۳۵- بزرگترین دارو
قال ابوعبدالله علیه السلام: فى طین قبرالحسین علیه السلام الشفاء من کل داء و هو الدواء الاکبر. (۳۵)
امام صادق (ع) فرمود: شفاى هر دردى در تربت قبر حسین علیه السلام است و همان است که بزرگ‌ترین داروست.

۳۶- تربت و هفت حجاب‏
قال الصادق علیه السلام: السجود على تربة الحسین علیه السلام یخرق الحجب السبع. (۳۶)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت حسین علیه السلام حجاب‌هاى هفتگانه را پاره مى‏کند.

۳۷- سجده بر تربت عشق‏
کان الصادق (ع) لا یسجد الا على تربة الحسین (ع) تذللا لله و إستکانة الیه. (۳۷)
رسم حضرت امام صادق (ع) چنین بود که: جز بر تربت حسین (ع) به خاک دیگرى سجده نمى‏کرد و این کار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مى‏کرد.

۳۸- تسبیح تربت
قال الصادق (ع): السجود على طین قبرالحسین (ع) ینور الى الارض السابعة و من کان معه سبحة من طین قبرالحسین (ع) کتب مسبحا و ان لم یسبح بها … (۳۸)
امام صادق (ع) فرمود: سجده بر تربت قبر حسین (ع) تا زمین هفتم را نور باران مى‏کند و کسى که تسبیحى از خاک مرقد حسین (ع) را با خود داشته باشد، تسبیح گوى حق محسوب مى‏شود، اگر چه با آن تسبیح هم نگوید.

۳۹- تربت شفا بخش
عن موسى بن جعفرعلیه السلام قال: ولا تأخذوا من تربتى شیئا لتبرکوا به فأن کل تربة لنا محرمة الا تربة جدى الحسین بن على علیهماالسلام فأن الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و أولیائنا. (۳۹)
حضرت امام کاظم (ع) در ضمن حدیثى که از رحلت خویش خبر مى‏داد، فرمود: چیزى از خاک قبر من برندارید تا به آن تبرک جویید؛ چرا که خوردن هر خاکى جز تربت جدم حسین (ع) بر ما حرام است، خداى متعال تنها تربت کربلا را براى شیعیان و دوستان ما شفا قرار داده است.

۴۰- یکى از چهار نیاز
قال الامام موسى الکاظم (ع): لا تستغنى شیعتنا عن أربع: خمرة یصلى علیها و خاتم یتختم به و سواک یستاک به و سبحة من طین قبر أبى عبدالله علیه السلام … (۴۰)
حضرت امام موسى بن جعفر علیهماالسلام فرمود: پیروان ما از چهار چیز بى‏نیاز نیستند: ۱ ـ سجاده‏اى که بر روى آن نماز خوانده شود۲ ـ انگشترى که در انگشت باشد ۳ ـ مسواکى که با آن دندان‌ها را مسواک کنند ۴ ـ تسبیحى از خاک مرقد امام حسین (ع)

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    یا  حسین  ( ع )

 

نزول امام حسین علیه‏السلام به زمین كربلا(۱) روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و یك بوده است.(۲)

در مقتل ابى اسحاق اسفراینى آمده است كه: امام علیه‏السلام با یارانش سیر مى‏كردند تا به بلده‏اى رسیدند كه در آنجا جماعتى زندگى مى‏كردند، امام از نام آن بلده سؤال نمود.

پاسخ دادند: «شط فرات» است.

آن حضرت فرمود: آیا اسم دیگرى غیر از این اسم دارد؟

جواب دادند: «كربلا»

پس گریست و فرمود: این زمین، به خدا سوگند زمین كرب و بلا است! سپس فرمود: مشتى از خاك این زمین را به من دهید، پس آن را گرفته بو كرد و از گریبانش مقدارى خاك بیرون آورد و فرمود: این خاكى است كه جبرئیل از جانب پرودگار براى جدم رسول خدا آورده و گفته كه این خاك از موضع تربت حسین است، پس آن خاك را نهاد و فرمود: هر دو خاك داراى یك عطر هستند!

در تذكره سبط آمده است كه امام حسین پرسید: نام این زمین چیست؟

گفتند: «كربلا». پس گریست و فرمود: كرب و بلأ. سپس فرمود: ام سلمه مرا خبر داد كه جبرئیل نزد رسول خدا بود و شما هم نزد ما بودى، پس شما گریستى، پیامبر فرمود: فرزندم را رها كن! من شما را رها كردم، پیامبر شما را در امان خودش نشاند، جبرئیل گفت: آیا او را دوست دارى؟ فرمود: آرى! گفت: امت تو او را خواهند كشت، و اگر مى‏خواهى تربت آن زمین كه او در آن كشته خواهد شد به تو نشان دهم! پیامبر فرمود: آرى! پس جبرئیل زمین كربلا را به پیامبر نشان داد. .

و چون به امام حسین علیه‏السلام گفته شد كه این زمین كربلاست، خاك آن زمین را بوئید و فرمود: این همان زمین است كه جبرئیل به جدم رسول خدا خبر داد كه من در آن كشته خواهم شد.(۳)

سید ابن طاووس گفته است: امام علیه‏السلام چون به زمین كربلا رسید پرسید: نام این زمین چیست؟ گفته شد: «كربلا.»

فرمود: پیاده شوید! این مكان جایگاه فرود بار و اثاثیه ماست، و محل ریختن خون ما، و محل قبور ماست، جدم رسول خدا مرا چنین حدیث كرده است.(۴)

گر نام این زمین به یقین كربلا بود اینجا محل رفتن خون ما بود

و در روایتى آمده است كه آن حضرت فرمود: ارض كرب و بلأ، سپس فرمود: توقف كنید و كوچ مكنید! اینجا محل خوابیدن شتران ما، و جاى ریختن خون ماست، سوگند به خدا در این جا حریم حرمت ما را مى‏شكنند و كودكان ما را مى‏كشند و در همین جا قبور ما زیارت خواهد شد، و جدم رسول خدا به همین تربت وعده داده و در آن تخلف نخواهد شد.(۵)

سپس اصحاب امام پیاده شدند و بارها و اثاثیه را فرود آوردند، و حر هم پیاده شد و لشكر او هم در ناحیه دیگرى در مقابل امام اردو زدند.(۶)
 
 
 
 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    یا  حسین  ( ع )

 

 

چهل نکته آماری در مورد نهضت کربلا


           
با استفاده از آمار می‏توان هر موضوع یا حادثه‏ای را دقیق تر بیان کرد تا افراد هم آن را بهتر درک کنند. واقعه کربلا تنها یک بار در طول تاریخ اتفاق افتاد. اما این رویداد بی‌نظیر و مسائل قبل و بعد از آن را افراد مختلفی نقل و روایت کرده‏اند. به همین دلیل برخی از اطلاعات و آمار‏ها با همدیگر تفاوت دارد.
    
از میان آمار‏های موجود، ما چهل نمونه را برای شما انتخاب کردیم.
  
▪ قیام حضرت امام حسین (ع) از روز خودداری از بیعت با یزید تا روز عاشورا ۱۷۵ روز طول کشید.
  
▪ قیام سالار شهیدان از مدینه آغاز و به کربلا ختم شد. این قیام یک هفته در مدینه، ۴ ماه و ۱۰ روز در مکه، ۲۳ روز بین راه مکه تا کربلا (از دوم محرم تا دهم محرم) به طول انجامید.
  
▪ از مکه تا کوفه منزل‏هایی وجود داشت که ما امروز به آنها کاروانسرا یا اقامتگاه می‌گوییم. کاروان سید الشهدا در مسیر حرکت خود از ۱۸ منزل عبور کرد.
  
▪ فاصله میان این منزل‏ها با همدیگر حدود سه فرسنگ و گاهی پنج فرسنگ بوده است.
  
▪ اسرای اهل بیت امام حسین(ع) از کوفه تا شام از ۱۴ منزل عبور کردند.
  
▪ زمانی که امام حسین (ع) در مکه حضور داشت حدود ۱۲۰۰۰ نامه از کوفه برای آن حضرت فرستاده شد که در آنها از آن امام دعوت کرده بودند تا به شهر کوفه برود و به یاری مردم آن دیار بشتابید.
  
▪ زمانی که فرستاده امام حسین(ع) یعنی مسلم بن عقیل به کوفه رسید، تعداد ۱۸ هزار نفر با ایشان بیعت کردند. برخی هم تعداد بیعت کنندگان را ۲۵ هزار یا ۴۰ هزارنفر عنوان کردند.
  
▪ در زیارت ناحیه نام ۱۷نفر از فرزندان ابیطا‌لب به عنوان شهدا کربلا ذکر شده است.
  
▪ درجمع شهدای کربلا،۳ کودک ازخاندان بنی‏هاشم وجود دارد.
  
▪ از خاندان بنی‏هاشم درمجموع ۳۳نفر در واقعه کربلا به شهادت رسیدند. این مجموع عبارتند ازحضرت امام حسین(ع)، سه نفر فرزندان حضرت سیدالشهداء(ع)، ۹ نفر از فرزندان امام علی(ع)، چهار نفر از فرزندان امام حسن مجتبی(ع)، دوازده تن از اولاد عقیل و ۴ نفر از فرزندان جعفربن ابیطالب. البته درمنابع مختلف ۱۸و ۳۰ نفر هم ذکرشده است.
  
▪ غیراز سالارشهیدان و خاندان بنی‏هاشم، نام۸۲ نفر از شهدا نامشان در زیارت ناحیه مقدسه و برخی منابع دیگر آمده است. غیرازشهیدان نام۲۹ نفر دیگر درمنابع متأخرتر آمده است.
   
▪ مجموع شهدای کوفه از یاران امام حسین(ع) ۱۳۸نفر است.
  
▪ درمیان شهدای کربلا تعداد ۱۴غلام دیده می‏شود.
  
▪ پس از واقعه کربلا، دشمنان امام حسین، سرهای تعدادی از شهدای کربلارا از بدن‌های آنان جداکرده و با خود به کوفه بردند. آنان در این واقعه سرهای ۷۸ شهید را بین خود تقسیم کردند. در این میان قیس بن اشعف، رئیس قبیله بنی کنده ۱۳ سر، شمر رئیس هوازن ۱۲ سر، قبیله بنی تمیم ۱۷ سر، قبیله مذحج ۶ سر و افراد متفرقه از قبایل دیگر۱۳ سر را همراه خود بردند.
  
▪ پس ازشهادت امام حسین(ع)تعداد۳۳ زخم نیزه و۳۴ ضربه شمشیرغیراز زخم‏های تیربر بدن مطهرآن امام به چشم می‏آمد. سیدالشهدا(ع) در هنگام شهادت ۵۷ سال داشت.
  
▪ بعدازشهادت سیدالشهدا(ع) تعداد ۱۰ نفر از دشمنان با اسب‏های خود بر بدن مطهر آن امام تاختند.
  
▪ سپاهیان کوفه با۳۳ هزارنفربه جنگ با امام حسین(ع) وارد شدند. درمرحله اول۲۲ هزار نفر شامل عمرسعد با۶۰۰۰ نفر و سنان،عروه بن قیس، شمرو شبث بن ربعی هرکدام با۴۰۰۰نفر برای نبرد آماده شدند. سپس در ادامه یزیدبن رکاب کلبی با۲ هزارنفر، حصین بن نمیربا۴۰۰۰نفر، ما زنی با۳۰۰۰نفر و نصرمازنی با۲۰۰۰نفر پا به میدان مبارزه با سالار شهیدان گذاشتند.
  
▪ حضرت سیدالشهدا(ع)درروز عاشورا برای ۱۰نفرمرثیه خواند و درشهادت آنان سخنانی ایراد فرمود و آنان را دعا و یا دشمنان آنان را نفرین کرد. این ده نفرعبارتند از: حضرت علی اکبر، حضرت ابوالفضل العباس، حضرت قاسم، عبدالله بن حسن، عبدالله طفل شیر خوار، مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر، حربن یزیدریاحی، زهیربن قین و جون
  
▪ امام حسین(ع)در شهادت دو نفر بر آنان درود و رحمت فرستاد. این دو تن مسلم بن عقیل و‏هانی بن عروه بودند.
  
▪ سیدالشهدا(ع) در واقعه کربلا بر بالین ۷نفر از شهدا یعنی مسلم بن عوسجه، حربن ریاحی، واضح رومی، جون، حضرت ابولفضل(ع)، حضرت علی اکبر و حضرت قاسم با پای پیاده رفت.
  
▪ در روز عاشورا دشمنان سرهای سه نفر از شهدا یعنی عبدالله بن عمیر کلبی،عمروبن جناده وعابس بن ابی‏شبیب شاکری را به جانب امام حسین(ع) پرتاب کردند.
  
▪ پیکرهای سه نفر از شهدای واقعه کربلا یعنی حضرت ابوالفضل العباس(ع)، حضرت علی اکبر و عبدالرحمن بن عمیر توسط دشمنان سنگدل قطعه قطعه شد.
  
▪ در واقعه کربلا ۵ کودک و نوجوان که هنوز به سن بلوغ نرسیده بودند، جام شهادت را نوشیدند. این افراد عبارتند از:
  
۱) عبدالله بن حسین، کودک شیر خوار امام حسین(ع)
  
۲) عبدالله بن حسن
  
۳) محمدبن ابی‏سعید بن عقیل
  
۴) قاسم بن الحسن
  
۵) عمروبن جناده انصاری
  
▪ تعداد ۵ تن از شهدای کربلا از اصحاب حضرت رسول(ص) بودند.
  
ـ انس بن حرث کاهلی
  
ـ حبیب بن مظاهر
  
ـ مسلم بن عوسجه
  
ـ‏هانی بن عروه
  
ـ عبدالله بن بقطر عمیری
  
▪ در رکاب سالار شهیدان ۱۵ غلام به درجه رفیع شهادت رسیدند.
  
ـ نصروسعد- ازغلامان امام علی(ع)
  
ـ منحج- غلام امام حسن مجتبی(ع)
  
ـ اسلم و غارب- غلامان امام حسین(ع)
  
ـ حرث- غلام همزه
  
ـ جون- غلام ابوذر غفاری
  
ـ رافع- غلام مسلم ازدی
  
ـ سعد-غلامعمرصیداوی
  
ـ سالم-غلام بنی المدینه
  
ـ سالم- غلام عبدی
  
ـ شوذب غلام شاکر
  
ـ شیب-غلام حرث جابری
  
ـ واضح-غلام حرث سلمانی
   
این چهارده نفر در کربلا به شهادت رسیدند. امام حسین (ع) غلام دیگری به نام سلمان داشت. آن حضرت او رابرای انجام مـأموریتی به بصره فرستاد که در آنجا به شهادت رسید.
  
▪ دو نفر از یاران امام حسین (ع) روز عاشورا به اسارت دشمن در آمده و سپس به شهادت رسیدند. این دو تن سوار بن ثمامه صیداوی هستند.
  
▪ چهار نفر از یاران امام حسین (ع) در کربلا پس از شهادت آن حضرت به درجه رفیع شهادت نایل آمدند. این افرادعبارتند از:
  
ـ سعد بن حرث و برادرش ابوالحتوف
  
ـ سوید بن ابی‏مطاع که مجروح بود
  
ـ محمد بن ابی‏سعید بن عقیل
  
▪ تعداد۷ نفر از شهدای کربلا در حضور پدر بزرگوارشان به شهادت رسیدند. این افراد عبارتند از: حضرت علی اکبر،عبدالله بن حسین، عمرو بن جناده، عبدالله بن یزید، عبیدالله بن یزید، مجمع بن عائذ و عبدالرحمن بن مسعود.
  
▪ تنها زنی که در کربلا به شهادت رسید ام وهب، همسر عبدالله بن عمیر کلبی بود.
  
▪ در واقعه کربلا ۵ نفر از زنان به دلایلی از خیمه‏ها بیرون آمده و به دشمن حمله ور شده و یا به آنها اعتراض کردند. این بانوان عبارتند از:
  
ـ حضرت زینب کبری(س)
  
ـ کنیز مسلم بن عوسجه
  
ـ مادر عمرو بن جناده
   
ـ ام وهب، همسر عبدالله کلبی
  
ـ مادر عبدالله کلبی
  
▪ حضرت علی اکبر (ع) فرزندسالار شهیدان، اولین نفر از خاندان بنی‌هاشم بود که در کربلا به شهادت رسید.آن حضرت به هنگام شهادت۲۷ سال داشت.
  
▪ در واقعه کربلا سرهای۲شهید یعنی حضرت علی اصغر (ع) وحربن یزید ریاحی از پیکر آنان جدا نشد.
  
پس از شهادت امام حسین (ع) ده نفر از یاران سپاه یزید وسایل آن حضرت را غارت کردند. پیراهن، زیرجامه، عمامه، کفش‌ها، زره، انگشتر، کلاه خود و شمشیر آن امام را با خود بردند.
  
▪ دهم محرم سال ۶۱هجری برابر با روز جمعه بود. روز عاشورا در تاریخ معادل۲۱ مهر ماه سال ۵۹ می‏باشد.
  
▪ امام حسین (ع) هنگام شهادت ۵۷ سال داشت.حضرت علی اکبر (ع) به هنگام شهادت ۲۷ سال داشت.
  
▪ نام ۱۳ نفر از فرزندان ابیطالب که در حماسه عاشورا به شهادت رسیدند در زیارت ناحیه نیامده است.
  
▪ در روز عاشورا تعداد ۶۰ خیمه با فاصله ۲ متر از یکدیگر در صحرای کربلا بر پا شده بود.
  
▪ در واقعه کربلا سه نفر از شهدا یعنی جناده بن حرث، عبدالله بن عمیر کلبی ومسلم بن عوسجه همراه با خانواده‏های خود در این حماسه ماندگار تاریخ اسلام حضور داشتند.
  
▪ در واقعه عاشورا هشت مرد و پسر یعنی امام زین العابدین(ع)،امام محمد باقر(ع)، عمر بن حسین، حسن بن حسن، زید بن حسن، عمر‌‌بن ‌حسن، محمد بن عمر بن حسن و محمد بن حسین به اسارت دشمن در آمدند که در این میان تنها امام سجاد(ع) و عمربن حسن به سن بلوغ رسیده بودند.
  
▪ امام حسین (ع) در روز عاشورا، فرماندهی لشکر خود را به افراد مختلفی سپرده بودند. زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر مسئولیت جناح‏های راست و چپ لشکر را بر عهده داشتند و حضرت ابوالفضل(ع) و خود سیدالشهدا(ع) نیز قلب لشکر را هدایت می‏کردند.
  
▪ سعد نیز لشکر خود را توسط چند نفر هدایت می‏کرد. عمروبن حجاج و شمر، جناح‌های راست وچپ لشکر را فرماندهی می‏کردند. عمروبن قیس و شبث بن ربعی هم سواره نظام و پیاده نظام لشکر عمر سعد را رهبری می‌کردند.
 
 
 
 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    یا  حسین  ( ع )

 

 

عاشورا ؛ رویدادی که نقطه عطف تاریخ بشریت شد


           
چکیده:
   
محرم ماه تجدید حیات اسلام و دهه عاشورا فصل ریزش رحمت بیکران الهی و بهار معرفت و عترت نبوی است. ایمان و اخلاق و ارزش‌ها در سایه فرهنگ عاشورایی تقویت می‌شود و کفر و نفاق ظلم و گناه به شدت تضعیف می‌گردد، نام پیشوای شهیدان، مشعلی است که راه را روشن می‌سازد و شرک و ظلم و نفاق از آن می‌گریزد.
واقعه عاشورا و اتفاقاتی که در این روز بزرگ رخ داد تاریخ بشریت را تکان داد حماسه حسینی و یاران باوفایش چنان در تاریخ ماند که تا ابد ذکر یا حسین گویان جهانی را به لرزه در آورد و حادثه بزرگ قرن بیستم که همانا انقلاب اسلامی در ایران بود را باید نشئت گرفته از این واقعه دانست. این مقاله که در 7 بخش تنظیم شده است می‏کوشد تا این روز بزرگ را به عنوان روزی تاثیرگذار در تاریخ بشریت توصیف کند و بزرگترین و برترین شجاعتها، دلاوریها و ایثارگری‏هایی که در تاریخ بشریت ثبت شده است را قیام برای امر به معروف و نهی از منکر از سوی اباعبدالله الحسین(ع) بداند که وظیفه اصلی امام معصوم است و تا ظهور قائم آل‏محمد(عج) در آخرالزمان در اذهان همه انسانهای آزاده ثبت خواهد شد و به عنوان الگویی برای رهایی از ذلت و مبارزه با فساد و جور ستمگران مورد استفاده قرار گیرد.

   
1 - مقدمه
  
«إن لقتل الحسین حرارة فی قلوب المومنین لن تبرد ابدا» پیامبر اکرم(ص)
  
شهادت امام حسین(ع) را به راستی باید نه تنها نقطه عطف تاریخ شیعه بلکه بشریت برشمرد. تاریخی که مملو از بی‏عدالتی‏ها، فسادها، ظلمها و پایمال شدن حقوق انسانها است؛ تاریخی که از آغاز آن در فرزندان حضرت آدم ظهور و نمود یافت و تا ظهور منجی خود یعنی قائم آل‏محمد(عج) ادامه خواهد یافت.
  
با بعثت پیامبر گرامی اسلام(ص) و نزول دین مبین اسلام در جهان رویکرد بشریت به حیات و زندگانی شکل تازه‏ای به خود گرفت و تعالیمی از جانب خداوند بر زبان محمد(ص) جاری شد که این آموزه‏ها نجاتگر و رهایی‏بخش بشر از ظلمتهای درهم پیچیده بود و راهکارهای رسیدن انسان به سعادت دنیوی و اخروی را در پیش پای انسانها قرار می‏داد اما چرا با پایان زندگانی مبارک نبی مکرم اسلام(ص) این طریق مبارک  دچار رکود و ایستایی شد؟ چرا مسلمانان آن روزگار به دستورات و اوامر پیامبرشان پشت کرده و دین را در مسیر دیگری قرار دادند؟ پس از این رخداد و خطر فراموش شدن حقایق دین مبین اسلام آیا نیاز نبود تا شخصی از خاندان پیامبر اسلام(ص) و از جانشینان به حقش در مقابل آن بایستد و با از بین رفتن دین اسلام  که معاویه بر از بین بردن آن قسم یاد کرده بود، مقابله کند؟ بله به درستی که شهادت سیدالشهداء را باید زیباترین شهادت برای حفظ دین دانست.
  
بی‏شک شهادت و اسارت آل‌الله(ع) در واقعه كربلا سرآغاز زندگی جاوید اسلام و سبب رسوایی نفاق‌پیشگانی بود كه در اندیشه و عمل، مصمم به نابودی اسلام بودند و پیوسته برای محو اساس وحی می‌كوشیدند.
  
شهادت سید مظلومان و هواخواهان قرآن در عاشورا – سرآغاز زندگی جاوید اسلام و حیات ابدی قرآن كریم بود؛ آن شهادت مظلومانه و اسارت آل‌الله، تخت و تاج یزیدیان را كه با اسم اسلام، اساس وحی را به خیال خام خود می‏خواستند محو كنند، برای همیشه به باد فنا سپرد و آن جریان، سفیانیان را از صحنه تاریخ كنار زد.
  
آرى، در آن زمانى كه بنیاد روانى و اخلاقى مردم در هم ریخته و ویران شده بود و این ویرانى شامل رهبران مسلمین و بزرگان آنان نیز شده، امام حسین(ع) یگانه درمان آن حالت بیمارگونه را كه در مجتمعمسلمانان مورد قبول واقعشده بود، در قیام آشكار و فریاد درآن سكوت مرگبار دید. لذا آن حضرت با خون پاك خود و فرزندان و یارانش و با همه اعتبارات احساسى و تاریخى، حتى شمشیر و عمامه جدش رسول خدا(ص)، وارد مبارزه گردید تا همه روزنه‏ها و راههاى توجیه را فرو بندد.
  
سیدالشهدا(ع) نیك دریافته بود كه وجدان شكست خورده و اخلاق پست امت را نمى‏توان به وسیله رویارویى ساده دگرگون ساخت، از این رو با قیام و شهادت خویش دیرى نپایید كه اخلاق هزیمت و فرار را به نیرویى عظیم درآورد و اخلاق جدیدى به جاى آن جایگزین نمود. براستى شهادت حسین بن على(ع) تأثیر ژرف و شگرفى بر شیعیان ساكن و ساكت بجاى گذاشت، و سرنوشت غم انگیز نواده پیامبر اكرم(ص) عواطف اخلاقى و مذهبى مردم را بهم ریخت.
  
در اثر قیام و شهادت امام حسین(ع) موجى در روح مسلمین به وجود آمد، حمیت و عزت، شجاعت و صلابت به وجود آمد و احساسات بردگى و اسارتى كه از اواخر حكومت عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامى حكمفرما بود، تضعیف شد و‏ترس آنها را فرو ریخت، خلاصه، ابا عبدالله(ع) به اجتماعاسلامى شخصیت داد.
  
كربلا و قیام سیدالشهدا(ع) نمایشگاه اخلاق عالى اسلامى و انسانى با همه صفات و طراوت آن بود و این اخلاق را نه به زبان كه در عمل به خون پاك خویش بر صفحه ماندگار تاریخ به ثبت رسانید.
  
حیات و جاودانگی اسلام مرهون فداكاری سید مظلومان و ایثار و از خودگذشتگی اصحاب و اهل‌بیت آن بزرگوار و تجدید هر ساله خاطره عاشورائیان و برپایی مجالس و محافل حسینی است.
  
2 - زندگینامه سالار شهیدان کربلا
  
الف- ولادت
  
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت(1) دومین فرزند برومند حضرت على و فاطمه، كه درود خدا بر ایشان باد، در خانه وحى و ولایت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام(ص) رسید، به خانه حضرت على(ع) و فاطمه(س) آمد و اسما(2) را فرمود تا كودك را بیاورد. اسما او را در پارچه‏اى سپید پیچید و خدمت رسول اكرم(ص) برد، آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
  
به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحى الهى، جبرئیل  فرود آمد و گفت: سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر كوچك ‏هارون (شبیر)(4) كه به عربى(حسین) خوانده می‏شود نام بگذار.(5) چون على براى تو به سان‏ هارون براى موسى بن عمران است، جز آن كه تو خاتم پیغمبران هستى. و به این‏ترتیب نام پرعظمت حسین از جانب پروردگار، براى دومین فرزند فاطمه(س) انتخاب شد.
  
به روز هفتم ولادتش، فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد، گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه(6) كشت، و سر آن حضرت را‏ تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد.(7)
  
ب - حسین(ع) و پیامبر(ص)
  
 از ولادت حسین بن على(ع) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله(ص) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفى كه پیامبر راستین اسلام(ص) درباره حسین(ع) ابراز می‏داشت، به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند.
  
سلمان فارسى می‏گوید: دیدم كه رسول خدا(ص) حسین(ع) را بر زانوى خویش نهاده او را می‏بوسید و می‏فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى كه نه نفرند و خاتم ایشان، قائم ایشان (امام زمان عج) می‏باشد.(8)
  
«انس بن مالك» روایت می‏كند: وقتى از پیامبر پرسیدند كدام یك از اهل‏بیت خود را بیشتر دوست می‏دارى، فرمود: حسن و حسین را،(9) بارها رسول گرامى حسن(ع)  و حسین(ع) را به سینه می‏فشرد و آنان را می‏بویید و می‏بوسید.(10)
  
«ابوهریره» كه از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است، در عین حال اعتراف می‏كند كه: رسول اكرم را دیدم كه حسن و حسین را بر شانه‏هاى خویش نشانده بود و به سوى ما می‏آمد، وقتى به ما رسید فرمود هر كس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)
  
عالیترین، صمیمیترین و گویاترین رابطه معنوى و ملكوتى بین پیامبر و حسین را میتوان در این جمله رسول گرامى اسلام(ص) خواند كه فرمود: حسین از من و من از حسینم(12)
  
ج - حسین(ع) با پدر
  
شش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپرى شد، و آن گاه كه رسول خدا(ص) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت، مدت سى سال با پدر زیست. پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد، و جز به طهارت و بندگى نگذرانید، جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا نیافت. پدرى كه در زمان حكومتش لحظه‏اى او را آرام نگذاشتند، همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.
  
در تمام این مدت، با دل و جان از اوامر پدر اطاعت می‏كرد، و در چند سالى كه حضرت على(ع) متصدى خلافت ظاهرى شد، حضرت حسین(ع) در راه پیشبرد اهداف اسلامى، مانند یك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش می‏كوشید، و در جنگهاى جمل، صفین و نهروان شركت داشت.(13)
  
به این‏ترتیب، از پدرش امیرالمؤمنین(ع) و دین خدا حمایت كرد و حتى گاهى در حضور جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض می‏كرد. در زمان حكومت عمر، امام حسین(ع) وارد مسجد شد، خلیفه دوم را بر منبر رسول‏الله(ص) مشاهده كرد كه سخن می‏گفت. بی‏درنگ از منبر بالا رفت و فریاد زد: از منبر پدرم فرود آى....(14)
  
د - امام حسین(ع) با برادر
  
پس از شهادت حضرت على(ع)، به فرموده رسول خدا(ص) و وصیت امیرالمؤمنین(ع) امامت و رهبرى شیعیان به حسن بن على(ع)، فرزند بزرگ امیرالمؤمنین(ع)، منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامین پیشوایشان امام حسن(ع) گوش فرادارند. امام حسین(ع) كه دست پرورد وحى محمدى و ولایت علوى بود، همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ، امام حسن(ع) مجبور شد كه با معاویه صلح كند و آن همه ناراحتی‏ها را تحمل نماید، امام حسین(ع) شریك رنج‏هاى برادر بود و چون میدانست كه این صلح به صلاح اسلام و مسلمین است، هرگز اعتراض به برادر نداشت.
  
حتى یك روز كه معاویه، در حضور امام حسن(ع) وامام حسین(ع) دهان آلوده‏اش را به بدگویى نسبت به امام حسن(ع) و پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان(ع) گشود، امام حسین(ع) به دفاعبرخاست تا سخن در گلوى معاویه بشكند و سزاى ناهنجاریش را به كنارش بگذارد، ولى امام حسن(ع) او را به سكوت و خاموشى فراخواند، امام حسین(ع) پذیرا شد و به جایش بازگشت، آن گاه امام حسن(ع) خود به پاسخ معاویه برآمد، و با بیانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت.(15)
  
ه - امام حسین(ع) در زمان معاویه
   
چون امام حسن(سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت فرمود، به گفته رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و وصیت حسن بن على(ع) امامت و رهبرى شیعیان به امام حسین(ع) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گردید. امام حسین(ع) می‏دید كه معاویه با اتكا به قدرت اسلام، بر اریكه حكومت اسلام به ناحق تكیه زده، سخت مشغول تخریب اساس جامعه اسلامى و قوانین خداوند است و از این حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج می‏برد، ولى نمی‏توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جایگاه حكومت اسلامى پایین بكشد، چنانچه برادرش امام حسن(ع) نیز وضعى مشابه او داشت.
  
امام حسین(ع) می‏دانست اگر تصمیمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد، پیش از هر جنبش و حركت مفیدى به قتلش می‏رسانند، ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پیشه ساخت كه اگر بر می‏خاست، پیش از اقدام به دسیسه كشته می‏شد، از این كشته شدن هیچ نتیجه‏اى گرفته نمی‏شد. بنابراین تا معاویه زنده بود، چون برادر زیست و علم مخالفت‏هاى بزرگ نیفراخت، جز آن كه گاهى محیط و حركات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می‏گرفت و مردم رابه آینده نزدیك امیدوار می‏ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
  
در تمام طول مدتى كه معاویه از مردم براى ولایتعهدى یزید، بیعت می‏گرفت، حسین به شدت با اومخالفت كرد، و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدى او را نپذیرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاویه گفت و یا نامه‏اى كوبنده براى او نوشت.(16)
  
معاویه هم در بیعت گرفتن براى یزید، به او اصرارى نكرد و امام(ع) همچنین بود و ماند تا معاویه درگذشت.
  
و - قیام حسینى
  
یزید پس از معاویه بر تخت حكومت اسلامى تكیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند و براى این كه سلطنت ناحق و ستمگرانه‏اش را تثبیت كند، مصمم شد براى نامداران و شخصیتهاى اسلامى پیامى بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور، نامه‏اى به حاكم مدینه نوشت و در آن یادآور شد كه براى من از حسین(ع)بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان.
   
حاكم این خبر را به امام حسین(ع) رسانید و جواب مطالبه نمود. امام حسین(ع) چنین فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل یزید».(17)
  
آن گاه كه افرادى چون یزید، (شرابخوار و قمارباز و بی‏ایمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمی‏كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشیند، باید فاتحه اسلام را خواند. (زیرا این گونه زمامدارها با نیروى اسلام و به نام اسلام، اسلام را از بین می‏برند.)
   
امام حسین(ع) می‏دانست اینك كه حكومت یزید را به رسمیت نشناخته است، اگر در مدینه بماند به قتلش می‏رسانندش، لذا به امر پروردگار، شبانه و مخفى از مدینه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه، همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید، در بین مردم مكه و مدینه انتشار یافت، و این خبر تا به كوفه هم رسید. كوفیان از امام حسین(ع) كه در مكه به سر می‏برد دعوت كردند تا به سوى آنان آید و زمامدار امورشان باشد. امام(ع) مسلم بن عقیل، پسر عموى خویش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزدیك ببیند و برایش بنویسد. مسلم به كوفه رسید و با استقبال گرم و بی‏سابقه‏اى روبرو شد، هزاران نفر به عنوان نایب امام(ع) با او بیعت كردند، و مسلم هم نامه‏اى به امام حسین(ع) نگاشت و حركت فورى امام(ع) را لازم گزارش داد.
  
هر چند امام حسین(ع) كوفیان را به خوبى می‏شناخت، و بی‏وفایى و بی‏دینیشان را در زمان حكومت پدر و برادر دیده بود و می‏دانست به گفته‏ها و بیعتشان با مسلم نمی‏توان اعتماد كرد، و لیكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصمیم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با این حال تا هشتم ذیحجه، یعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند(18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام می‏خواست خود را به مكه برساند، آن حضرت در مكه ماند و در چنین روزى با اهل‏بیت و یاران خود، از مكه به طرف عراق خارج شد و با این كار هم به وظیفه خویش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پیغمبر امت، یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نكرده، بلكه علیه او قیام كرده است.
  
یزید كه حركت مسلم را به سوى كوفه دریافته و از بیعت كوفیان با او آگاه شده بود، ابن زیاد را (كه از پلیدترین یاران یزید و از كثیفترین طرفداران حكومت بنى‏امیه بود) به كوفه فرستاد. ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویى و‏ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهدید و ارعاب، آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت، و مسلم به تنهایى با عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت، و پس از جنگى دلاورانه و شگفت، با شجاعت شهید شد. (سلام خدا بر او باد). و ابن‏زیاد جامعه دورو و خیانتكار و بی‏ایمان كوفه را علیه امام حسین(ع) برانگیخت، و كار به جایى رسید كه عده‏اى از همان كسانى كه براى امام(ع) دعوتنامه نوشته بودند، سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین(ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.
  
امام حسین(ع) از همان شبى كه از مدینه بیرون آمد، و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزید، و در طول راه مكه به كربلا، تا هنگام شهادت، گاهى به‏اشاره، گاهى به صراحت، اعلان میداشت كه: مقصود من از حركت، رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى یزید و برپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ایستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است و جز حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدى هدفى ندارم. و این مأموریتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود، حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسیرى خانواده‏اش اتمام پذیرد.
  
رسول گرامى(ص) و امیرمؤمنان(ع) و حسن بن على(ع) پیشوایان پیشین اسلام، شهادت امام حسین(ع) را بارها بیان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسین(ع)، رسول گرانمایه اسلام(ص) شهادتش را تذكر داده بود.(19) و خود امام حسین(ع) به علم امامت می‏دانست كه آخر این سفر به شهادتش می‏انجامد، ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد، یا از اسارت خانواده‏اش واهمه‏اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت می‏پنداشت.
  
خبر شهادت حسین(ع) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند. چون جسته و گریخته، از رسول الله(ص) و امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن بن على(ع) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند. بدین‏سان حركت امام حسین(ع) با آن درگیری‏ها و ناراحتی‏ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشدید كرد. به ویژه كه خود در طول راه می‏فرمود: «من كان باذلا فینا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا».(20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بیاید. و لذا در بعضى از دوستان این توهم پیش آمد كه حضرتش را از این سفر منصرف سازند، غافل از این كه فرزند على بن ابى‏طالب(ع) امام و جانشین پیامبر، و از دیگران به وظیفه خویش آگاه‏تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشید.
  
بارى امام حسین(ع) با همه این افكار و نظریه‏ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خویش ادامه داد و كوچكترین خللى در تصمیمش راه نیافت. سرانجام  رفت، و شهادت را دریافت. نه خود تنها، بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر یك ستاره‏اى درخشان در افق اسلام بودند، رفتند و كشته شدند، و خون‏هایشان شن‏هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد یزید (باقیمانده بسترهاى گناه آلود خاندان امیه) جانشین رسول خدا نیست، و اساسا اسلام از بنى‏امیه و بنى‏امیه از اسلام جداست.
  
راستى هرگز اندیشیده‏اید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین حسین(ع) به وقوع نمی‏پیوست و مردم یزید را خلیفه پیغمبر(ص) می‏دانستند، و آن گاه اخبار دربار یزید و شهوت‏رانی‏هاى او و عمالش را می‏شنیدند، چقدر از اسلام متنفر می‏شدند، زیرا اسلامى كه خلیفه پیغمبرش یزید باشد، به راستى نیز تنفرآور است... و خاندان پاك حضرت امام حسین(ع) نیز اسیر شدند تا آخرین رسالت این شهادت رابه گوش مردم برسانند. و شنیدیم و خواندیم كه در شهرها، در بازارها، در مسجدها، در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار نكبت‏بار یزید، هماره و همه جا دهان گشودند وفریاد زدند، و پرده زیباى فریب را از چهره زشت و جنایتكار جیره خواران بنى امیه برداشتند و ثابت كردند كه یزید سگباز وشرابخوار است، هرگز لیاقت خلافت ندارد و این اریكه‏اى كه او بر آن تكیه زده جایگاه او نیست. سخنانشان رسالت شهادت حسینى را تكمیل كرد، طوفانى در جانها برانگیختند، چنان كه نام یزید تا همیشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گردید و همه آرزوهاى طلایى و شیطانیش چون نقش بر آب گشت.
  
نگرشى ژرف می‏خواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت عظیم و پرنتیجه دست یافت. از همان اوان شهادتش تاكنون، دوستان و شیعیانش، و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج می‏گذارند، همه ساله سالروز به خون غلطیدنش را، سالروز قیام و شهادتش را با سیاهپوشى و عزادارى محترم می‏شمارند، و خلوص خویش را با گریه بر مصایب آن بزرگوار ابراز می‏دارند. پیشوایان معصوم ما، هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنایتى خاصداشتند. غیر از این كه خود به زیارت مرقدش می‏شتافتند و عزایش را بر پا می‏داشتند، در فضیلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار، گفتارهاى متعددى ایراد فرموده‏اند.
  
ابوعماره گوید: روزى به حضور امام ششم، صادق آل‏محمد(ع) رسیدم، فرمود اشعارى در سوگوارى حسین براى ما بخوان. وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گریه حضرت برخاست، من می‏خواندم و آن عزیز می‏گریست، چندان كه صداى گریه از خانه برخاست. بعد از آن كه ‏اشعار را تمام كردم، امام(ع) در فضلیت و ثواب مرثیه و گریاندن مردم بر امام حسین(ع) مطالبى بیان فرمود.(21)
   
نیز از آن جناب است كه فرمود: گریستن و بی‏تابى كردن در هیچ مصیبتى شایسته نیست مگر در مصیبت حسین بن على، كه ثواب و جزایى گرانمایه دارد.(22)
   
باقرالعلوم، امام پنجم(ع) به محمد بن مسلم كه یكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شیعیان ما بگویید كه به زیارت مرقد حسین بروند، زیرا بر هر شخص باایمانى كه به امامت ما معترف است، زیارت قبر اباعبدالله لازم می‏باشد.(23)
   
امام صادق(ع) می‏فرماید: «إن زیارة الحسین علیه‏السلام افضل ما یكون من الاعمال» همانا زیارت حسین(ع) از هر عمل پسندیده‏اى ارزش و فضیلتش بیشتر است.(24) زیرا كه این زیارت در حقیقت مدرسه بزرگ و عظیم است كه به جهانیان درس ایمان و عمل صالح می‏دهد و گویى روح را به سوى ملكوت خوبی‏ها و پاكدامنی‏ها و فداكاری‏ها پرواز می‏دهد.
   
هر چند عزادارى و گریه بر مصایب حسین بن على(ع)، و مشرف شدن به زیارت قبرش و بازنمایاندن تاریخ پرشكوه و حماسه‏ساز كربلایش ارزش و معیارى والا دارد، لكن باید دانست كه نباید تنها به این زیارت‏ها و گریه‏ها و غم گساریدن اكتفا كرد، بلكه همه این تظاهرات، فلسفه دیندارى، فداكارى و حمایت از قوانین آسمانى را به ما گوشزد می‏نماید، و هدف هم جز این نیست، و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینى آموختن انسانیت و خالى بودن دل از هر چه غیر از خداست می‏باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضیه بپردازیم، هدف مقدس حسینى به فراموشى می‏گراید.
  
3 – از عاشورا چه درسی باید گرفت؟ 
   
نسل امروز و آینده هنوز تشنه فضیلت و عدالت است و به دلیل سرخوردگى از تباهى‏ها به‏دنبال آرمان شهر اسلامى مى‏گردد. اینان به نیرومندى و توانایى خویش براى به دست آوردن دنیایى بهتر و در نتیجه ‏رستاخیزى مطلوب مى‏اندیشد. جوان امروز در تلاش است تا از فرهنگ و ارزش‏هاى اسلامى انسانى‏به صورت بهینه بهره گیرد. این تفكر حیاتى‏ترین، اندیشه‏اى است كه مى‏تواند به‏بالندگى جامعه جوان امروز و آینده مدد رساند.
   
شجاعت‏ سیدالشهداء علیه‏السلام نه تنها همان زور بازو و قدرت و قوت بدنى و علم و آگاهى آن‏ حضرت به آئین جنگ و نبرد و مدیریت و فرماندهى و به خاك انداختن دلیران و دلاوران صحنه كارزار بود، بلكه تمام اینها از روح قوى و خصیت ‏بلند و حیات ‏اعتقادى و اسلامى او نشات مى‏گرفت. وقتى از او مى‏پرسند از پیامبر حدیثى كه خودت شنیده باشى نقل كن، مى‏فرماید: « ان الله یحب معالى الامور و یبغض سفسافها » خداوند كارهاى بلند و گرامى را دوست مى‏دارد و كارهاى پست و زبون را دشمن مى‏دارد.
  
در این روایت امام حسین(ع) كه از جد بزرگوارش نقل مى‏كند، معلوم مى‏شود روح بلند امام با امور پست جسمى سر و كار ندارد، سر و كارش با معانى عالى و بلند و باعظمت است. از دیدگاه اسلام همه حماسه‏هاى نژادى و قومى مذموم است و آن حماسه‏اى در اسلام ‏ممدوح و پسندیده است كه بر اساس عزت نفس، كرامت نفس، آزاد منشى و استقلال‏ فرهنگى و اعتقاد دینى باشد و ننگ و ذلت و انحطاط و پستى را تحمل ننماید.
   
4 - رمز پیروزی حسین(ع) چه بود؟
   
سیدالشهدا با الهام از آیات حماسى قرآن هم چون آیه شریفه «لله العزه ولرسوله و للمومنین‏» و آیه «لن یجعل الله للكافرین على المومنین سبیلا» و بااستفاده از زندگى حماسى و سیره عملى رسول خدا(ص) و امیرالمومنین علیه‏السلام ‏و حماسه‏هاى زهراى اطهر و امام حسن مجتبى(ع) به احیاى انسان‏هاى مرده زمان ‏پرداخت و شخصیت معنوى مسلمانان را بیدار كرد و اسلام را تجدید حیات بخشید و درملت اسلام در تمامى قرون و اعصار حماسه و غیرت ایجاد كرد، حمیت و شجاعت و سلحشورى به وجود آورد و براى تمام نهضت‏ها و انقلاب‏هاى دنیا سوژه و سرمایه‏ بى‏نظیرى شد و به آنها آموخت كه‏ترس‏ها، زبونى‏ها، بردگى‏ها، چاپلوسى‏ها، بیگانه‏پرستى‏ها، همه و همه مولود از دست دادن خوى فطرى و شخصیت انسانى است.
   
به خاطر همان تعالیم عاشورایى است كه هنوز شعارهاى حماسى و پیام‏هاى بلند آن به گوش اهل دل مى‏رسد كه مى‏فرمود: «الموت اولى من ركوب العار و العار اولى من دخول النار انا الحسین بن على آلیت ان لا انثنى حتى عیالات ابى امضى على دین النبى»، مرگ بهتر از پذیرفتن ننگ است و پذیرفتن ننگ بهتر از قبول آتش سوزان جهنم است. ‏من حسین فرزند على هستم، سوگند یاد كرده‏ام كه در مقابل دشمن سرفرود نیاورم. من از اهل و عیال پدرم حمایت مى‏كنم و در راه آئین پیامبر كشته مى‏شوم.
  
روحیه‏ حماسى است كه باعث مى‏شود انبیاء الهى براى اجراى عدالت اجتماعى كوچكترین سازشى‏با مترفین و كفار نداشته باشند.
   
همین حماسه‏هاى صادقانه و مخلصانه بود كه یك جاذبه واقعى و حقیقى در قلوب مردم ‏مومن جهان ایجاد كرد كه حرارت و سوزش آن هرگز به سردى نمى‏گراید و در زیر این‏آسمان كبود نمى‏توان نهضت و انقلاب اصلاحى را پیدا كرد كه با حماسه‏هاى جاوید عاشورا آشنا نباشد.
  
5 - الگو گیری تاریخ ازواقعه عاشورا
   
تاریخ اسلام و شخصیت‌های برجسته اسلامی نیز برای مسلمانان در همه دوره‌ها الگو بوده است و تعالیم دین ما و اولیاء مكتب نیز توصیه كرده‌اند كه از نمونه‌های متعالی و برجسته در زمینه‌های اخلاق و كمال، سرمشق بگیریم. در میان حوادث تاریخ، «عاشورا» و «شهدای كربلا» از ویژگی خاصّی برخوردارند و صحنه صحنه این حماسه ماندگار و تك‌تك حماسه‌آفرینان عاشورا، الگوی انسان‌های حق‌طلب و ظلم‌ستیز بوده و خواهد بود، همچنان كه «اهل‌بیت(ع)» بصورت عام‌تر، در زندگی و مرگ، در اخلاق و جهاد، در كمالات انسانی و چگونه زیستن و چگونه مردن، برای ما سرمشق‌اند. از خواسته‌های ماست كه حیات و ممات ما چون زندگی و مرگ محمد و آل محمّد باشد: «اَللهُمَّ اجْعَلْ مَحْیای مَحْیا مُحَمّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ محمّدٍ وَ آلِ مَحَمَّدٍ»
   
امام حسین ـ علیه‏السلام ـ حركت خویش را در مبارزه با طاغوت عصر خودش، برای مردم دیگر سرمشق می‌داند و می‌فرماید: «فَلَكُمْ فی اُسوَةٌ» نهضت عاشورا، الهام گرفتة از راه انبیا، و مبارزات حق‏جویان تاریخ و در همان راستاست. استشهادی كه امام حسین(ع) به كار پیشینیان می‌كند، نشان‌دهندة این الگوگیری است. هنگامی كه حضرت می‌خواست از مدینه خارج شود، این آیه را می‌خواند: «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً یتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ»، قبل از حركت نیز در وصیتنامه‌ای كه به برادرش محمد حنفیه نوشت و مبنا و هدف و انگیزه خروج را بیان كرد، از جمله تكیه آن حضرت بر عمل به سیره جدّ و پدرش و پیمودن همان راه بود و نهضت خود را در همان خطّ سیر معرفی كرد: «وَ اَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی و اَبی عَلِی بْنِ اَبی طالِبٍ» و سیره پیامبر و علی(ع) را الگوی خویش در این مبارزه با ظلم و منكر دانست. این شیوه، تضمینی بر درستی راه و انتخاب است كه انسان مبارز، از اولیای دین و معصومین الگو بگیرد و برای كار خود حجّت شرعی داشته باشد. در سخنی دیگر، آن حضرت فرموده است: «وَلی وَ لَهُمْ و لِكُلِّ مُسلمٍ بِرَسُولِ اللهِ اُسْوَة» و پیامبر اكرم(ص)را اسوه خود و هر مسلمان دیگر قلمداد كرده است. پیامبر اكرم(ص)، دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) را «امام» معرفی كرده است، چه قیام كنند، چه بنشینند: «اِبْنای هذا اِمامانِ، قاما اَوْ قَعَدا» پس از قیام عاشورا نیز در همان خطّ امام و اسوه و الگو بودن امام حسین(ع) بود و عمل آن حضرت برای امّت می‌توانست سرمشق و سرخط باشد و مبنای مشاركت پیروان امامت در مبارزه با حكومت یزیدی باشد، مبارزه‌ای كه ریشه در جهاد همه پیامبران ربانی و همة جهادهای مقدّس مسلمانان صدر اسلام در ركاب حضرت رسالت داشت.
   
در تاریخ اسلام نیز، بسیاری از قیام‌های ضد ستم و نهضت‌های آزادی‌بخش، با الهام از حركت عزت‌آفرین عاشورا شكل گرفت و به ثمر رسید. حتّی مبارزات استقلال‌طلبانه هند به رهبری «مهاتما گاندی»، ثمره این الگوگیری بود؛ همچنانكه خود گاندی گفته است: من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه كافی به صفحات كربلا نموده‌ام و بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی كند.
   
قائد اعظم پاكستان، «محمدعلی جناح» نیز گفته است: هیچ نمونه‌ای از شجاعت، بهتر از آن‌كه امام حسین(ع) از لحاظ فداكاری و تهور نشان داد، در عالم پیدا نمی‌شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی كه خود را در سرزمین عراق قربانی كرد، پیروی نمایند.
  
بارزترین نمونه آن، انقلاب اسلامی ایران بود كه درس‌ها و الگوهای عاشورا، قوی‌ترین دستمایه جهاد مردم بر ضد طاغوت و دفاع رزمندگان در جبهه نبرد هشت‏ساله به شمار می‌رفت. نبرد و شهادت مظلومانه برای رسوا ساختن ظالم، عمل به تكلیف در شدیدترین حالات تنهایی و بی‌یاوری، رها نكردن هدف حتی با كمبود نفرات و شهادت یاران، همه و همه از ثمرات الگوگیری از عاشورا بود.
  
6 - بزرگان تاریخ و اذعان به بزرگی سیدالشهداء
  
نهضت امام حسین(ع) از نادرترین رخدادهایى است كه تفكر انسانها را به خود معطوف داشته و در تاریخ اسلام، ارزش والایى دارد. شهادت حسین بن على(ع) حیات تازه‏اى به اسلام بخشید، خون‏ها رابه جوش آورد و تن‏ها را از رخوت خارج ساخت. امام حسین(ع) باحركت قهرمانانه خود، روح مردم مسلمان را زنده کرد.
  
آنچه امت اسلامى از زمان وقوع این حادثه عظیم تا امروز بر آن ‏متفق است، این است كه انقلاب كربلا هیبت و ابهت اسلام را كه به‏علت‏ حاكمیت فرمانروایان ضعیف النفس و تحقیر ارزشها و مقدسات ‏دینى رو به افول گذارده بود، احیا كرد. حركت امام حسین(ع)،حركتى است مستمر براى همه نسلها و همه عصرها.
  
بسیاری از بزرگان سیاست و علم درباره عاشورا اظهار نظر کرده‏اند. از آن جمله‏اند:
 
«ماهاتما گاندی» (رهبر استقلال هند): من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خواندم و توجه كافی به صفحات كربلا نمودم. بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز گردد، باید از سرمشق امام حسین(ع) پیروی كند.
  
«محمدعلی جناح» (بنیان‏گذار جمهوری اسلامی پاكستان): هیچ نمونه‏ای از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسین(ع) از لحاظ فداكاری و تهور نشان داد، در عالم پیدا نمی‏شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این شهیدی كه خود را در سرزمین عراق قربانی كرد، پیروی نمایند.
  
«چارلز دیكنز» (نویسنده معروف انگلیسی): اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواسته‏های دنیایی بود، من نمی‏فهمیدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حكم می‏نماید كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاری خویش را انجام داد.
  
«توماس كارلایل» (فیلسوف و مورخ انگلیسی): بهترین درسی كه از‏ تراژدی كربلا می‏گیریم، این است كه حسین(ع) و یارانش ایمان استوار به خدا داشتند. تفوق عددی در جایی كه حق با باطل روبرو می‏شود و پیروزی حسین(ع) با وجود اقلّیتی كه داشت، باعث شگفتی من است.
  
«ادوارد براون» (مستشرق معروف انگلیسی): آیا قلبی پیدا می‏شود كه وقتی درباره كربلا سخن می‏شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتی غیر مسلمانان نیز نمی‏توانند پاكی روحی را كه در این جنگ اسلامی در تحت لوای آن انجام گرفت، انكار كنند.
  
«فردریك جیمس»: درس امام حسین(ع) و هر قهرمان شهید دیگری این است كه در دنیا اصول ابدی وجود دارد كه تغییر ناپذیرند. همچنین می‏رساند هر گاه كسی برای این صفات مقاومت كند و در راه آن پافشاری نماید، آن اصول همیشه در دنیا باقی و پایدار خواهد ماند.
  
«ل. م.بوید»: طی قرون، افراد بشر همیشه جرأت و پردلی و عظمت روح، بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته‏اند و در همین‏هاست كه آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی‏شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین(ع).
  
«واشنگتن ایروینگ» (مورخ مشهور آمریكایی): برای امام حسین(ع) ممكن بود كه زندگی خود را با تسلیم شدن در برابر اراده یزید نجات بخشد، لیكن مسئولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی‏داد كه او یزید را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودی خود را برای قبول هر ناراحتی و فشاری به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنی‏امیه آماده ساخت. در زیر آفتاب سوزان سرزمین خشك و در ریگ‏های تفتیده، روح حسین(ع) فناناپذیر است.
  
این انقلاب تنها انقلابى است كه اگر كلیه صحنه‏هایش چنان كه ‏بوده، تصویر شود، هیچ‏كس نمى‏تواند از بروز احساسها و عواطف ‏فطرى‏اش جلوگیرى كند؛ زیرا این فاجعه به قول شافعى دنیا را لرزانده و نزدیك است قله كوه‏ها را آب كند.
  
«شوكانى» در كتاب "نیل الاوطار" در رد بعضى از سخنوران دربارى مى‏گوید: به تحقیق، عده‏اى از اهل ‏علم افراط ورزیده، چنان حكم كردند كه حسین(ع) نوه پیامبر كه خداوند از او راضى باشد، نافرمانى ‏یك آدم دائم‏الخمر را كرده و حرمت ‏شریعت ‏یزید بن معاویه را هتك ‏كرده است. خداوند لعنتشان كند، چه سخنان عجیبى كه از شنیدن ‏آنها مو بر بدن انسان راست مى‏گردد.
  
«تفتازانى» در كتاب "شرح العقاید" مى‏نویسد: حقیقت این است كه رضایت‏ یزید به قتل حسین(ع) و شاد شدن او بدان خبر و اهانت كردنش به اهل‏بیت پیامبر(ص) از اخبارى است كه ‏در معنى متواتر است؛ هر چند تفاصیل آن متواتر نیست. درباره ‏مقام یزید بلكه درباره ایمان او كه لعنت ‏خدا بر او و یارانش‏ باد، توافقى نداریم.
  
«جاحظ» مى‏گوید: منكراتى كه یزید انجام داد، یعنى قتل حسین(ع) و به اسارت گرفتن زن و فرزند او و ‏ترساندن اهل مدینه و منهدم‏ ساختن كعبه، همه اینها بر فسق و قساوت و كینه و نفاق و خروج از ایمان او دلالت مى‏كند.
  
«ابن حجر هیثمى مكى» در كتاب "الصواعق المحرقه‏" مى‏نویسد: پسر امام حنبل در مورد لعن یزید از وى پرسید. احمد در جواب گفت: چگونه لعنت نشود كسى كه خداوند او را در قرآن لعن كرده است؟
  
آنجا كه مى‏فرماید: «فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامكم‏ اولئك الذین لعنهم ‏الله‏» و چه مفاسدى و قطع رحمى از آنچه یزید انجام داد، بالاتر است؟
  
«عبدالرزاق مقرم» در كتاب "مقتل الحسین‏" مى‏گوید: به تحقیق‏ گروهى از علما از جمله «قاضى ابوعلى» و «حافظ ابن الجوزى» و «تفتازانى» و «سیوطى» در مورد كفر یزید نظر قطعى داده‏اند و با صداقت تمام لعن او را جایز شمرده‏اند.
  
مولف كتاب "شذرات الذهب‏" مى‏نویسد: در مورد لعن یزید، «احمد بن حنبل» دو قول دارد كه در یكى تلویح و در دیگرى تصریح به لعن ‏او مى‏كند. «مالك» و «ابوحنیفه» نیز هر كدام هم ‏تلویحا و هم تصریحا یزید را لعنت كرده‏اند و به راستى چرا این‏گونه نباشد و حال ‏آنكه او فردى قمارباز و دائم‏الخمر بود.
  
شیخ «محمد عبده» مى‏گوید: هنگامى كه در دنیا حكومت عادلى وجود دارد كه هدف آن اقامه شرع و حدود الهى است و در برابر آن‏ حكومتى ستمگر است كه مى‏خواهد حكومت عدل را تعطیل كند، بر هر فرد مسلمانى كمك كردن به حكومت عدل واجب است و از همین باب است ‏انقلاب امام حسین كه در برابر حكومت ‏یزید كه خدا او را خوار كند، ایستاد.
  
7 – عاشورا  ؛ آمیزه‏ای از کمال عشق و عقل و تدبیر
  
امام حسین(علیه‏السلام) از تمامی علل و اسبابی که باید به طور طبیعی در نهضت مقدسش به کار گیرد، بهره جست و ثابت کرد که گرچه قیامش به شهادت او منجر می‏شود، امّا در مقابله با دشمنان جبهه‏ی حق، حتی در یک رویارویی نابرابر، به کار بردن تدابیر عقلی و سازمان یافته از مهمات کار است، که در این رابطه می‏توان به موارد متعددی مثل تدابیر نظامی ‏امام(ع) اشاره کرد.
   
از سوی دیگر امام(ع) در تجربه‏ای گران‏مایه نشان دادند که عشق و امید به عطایِ پروردگار، ناملایمات را به گونه‏ی زیبایی آسان خواهد ساخت. بنابراین در «دعای عرفه» می‏فرمایند: «الهی ان اختلاف تدبیرک و سرعة طواء مقادیرک منعاً عبادک العارفین بک عن السکون الی عطاء و الیأس منک فی بلاء».
   
ای خدای من ! اختلاف تدبیر و سرعت درهم پیچیدن سرنوشت‏ها با مشیّت پیروز تو، بندگان عارفت را از تکیه به عطای موجود و از ناگواری‏ها باز می‏دارد(25)
  
و در فراز دیگری از همین دعا می‏فرمایند: و اقمنی بصدق العبودیة بین یدیک
   
و مرا به صدق بندگی، در کوی جلال و جمالت مقیم فرما(26)
    
پی‏نوشت‏ها:
  
(1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسین(ع) اقوال دیگرى هم گفته شده است، ولى ما قول مشهور بین شیعه را نقل كردیم. ر. به. ك. اعلام الورى طبرسى، ص213
  
(2) احتمال دارد منظور از اسما، دختر یزید بن سكن انصارى باشد. ر. به. ك. اعیان الشیعه، جزء 11، ص167
  
(3) امالى شیخ طوسى، ج 1، ص377
  
(4) شبر بر وزن حسن، و شبیر بر وزن حسین، و مبشر بر وزن محسن، نام پسران ‏هارون بوده است و پیغمبر اسلام(ص) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این سه نام نامیده است - تاج العروس، ج 3، ص389، این سه كلمه در زبان عبرى همان معنى رادارد كه حسن و حسین و محسن در زبان عربى دارد - لسان العرب، ج 66، ص60
  
(5) معانى الاخبار، ص57
  
(6) در منابع اسلامى درباره عقیقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسیار مؤثر دانسته شده است. ر. به. ك. وسائل الشیعه، ج 15، ص143 به بعد
 
(7) كافى، ج 6، ص33
 
(8) مقتل خوارزمى، ج 1، ص146 - كمال الدین صدوق، ص152
  
(9) سنن ‏ترمذى، ج 5، ص323
 
(10) ذخائر العقبى، ص122
 
(11) الاصابه، ج 11، ص30
 
(12) سنن‏ترمذى، ج 5، ص324 - در این قسمت روایاتى كه در كتابهاى اهل‏تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سندیت داشته باشد
  
(13) الاصابه، ج 1، ص333. آن طور كه بعضى ازمورخین گفتهاند این موضوعتقریبا در سن ده سالگى امام حسین(ع) اتفاق افتاده است
  
(14) تذكرة الخواصابن جوزى، ص34
 
(15) ارشاد مفید، ص173
  
(16) رجال كشى، ص94 - كشف الغمة، ج 2، ص206
  
(17) مقتل خوارزمى، ج 1، ص184 - لهوف، ص20
  
(18) روز هشتم ماه ذیحجه مستحب است كه حاجیها به منى بروند، و در آن زمان به این حكم استحبابى عمل می‏كردند، ولى در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم یكسره به عرفات می‏روند

 

 


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 10:25  توسط سیامک  | 

 

 

 


 


من هنوز تاثیر عمیقی را که خواندن اولین شعر فارسی مربوط به وقایع جانگداز کربلا بر من نهاد ، به یاد می آورم.


آن شعر یکی از مرثیه های قاآنی بود که با این کلمات شروع می شد:


 بارد چه ؟ خون زدیده ، چه سان؟ روز و شب ، چرا؟ از غم ، کدام غم؟ غم سلطان اولیا


این شعر همراه با سبک حیرت آور پرسش و پاسخ خود ، بیشتر به بیان وقایع غمبار و احساسات زاهدانه شاعر می پردازد. این زمانی است که شاعر به شهادت فرزند محبوب رسول خدا به دست سپاهیان بنی امیه می اندیشد. موضوع ریاضت و شهادت از قدیم الایام نقش مهمی در تاریخ مذهبی از زمانهای اولیه ایفا نموده است. پیش از این در افسانه های خاور نزدیک ما از قهرمانی می شنیدیم که کشته می شود ولی با مرگش احیای زندگی را تضمین می نماید: اسامی آتیس (Attis) و اوزیریس (Osiris) به ترتیب ازسنن تمدن بابلی و مصری بهترین مثال برای بینش مردمان عصر باستان است که بیان می کند : بدون مرگ هیچ راهی برای ادامه زندگی وجود ندارد و یا اینکه خونریزی برای یک هدف مقدس از هرچیز دیگری با ارزشتر است.


از خود گذشتگی و جانبازی وسایلی برای دستیابی به مقامهای رفیع تر در زندگی هستند. از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود:


 مثلا زمانی که شخصی تمام دارایی خویش را می بخشد و یا زمانی که اعضای خانواده ی  شخص قربانی ، می شوند تا به درجات معنوی بالاتری دست یابند ، همچنین داستانی در قرآن و کتاب مقدس پیرامون ابراهیم ( ع ) آمده است و بیان می دارد که ایشان بدون سوال و با اعتماد کامل به فرمان پروردگار قصد قربانی کردن تنها پسر خویش را داشته و این خود نشان دهنده اهمیت چنین فداکاری بزرگی است . اقبال کاملاً حق داشته زمانی که دو مقوله قربانی شدن اسماعیل ( ع ) و شهادت امام حسین ( ع ) را با یکدیگر در شعری معروف دربال جبرائیل ( 1936) ادغام نموده. چرا که هردوی آنها به نوعی آغازگر و همچنین تمام کننده داستان کعبه بوده اند.


با توجه به اهمیت فداکاری ور نج کشیدن در راه پرورش انسان ، دور ازانتظار نیست که تاریخ اسلام نقشی محوری برای کشته شدن حسین ( ع ) فرزند محبوب پیامبر ، درعرصه منازعه حق و باطل قائل شده است و همچنین اغلب این موضوع را با شهادت برادر بزرگترش امام حسن ( ع ) که توسط زهر به شهادت رسید ، ادغام نموده است. در ادبیات عوام ما به کرات شاهدیم که حسنین ( ع )به نحوی ظاهر می شوند که گویی هردو درنبرد کربلا شرکت جسته اند ، که البته این مطلب از دیدگاه تاریخی صحیح نیست ، اما از دیدگاه روحی- روانی کاملاً واضح است.


 این مقال جایی برای موشکافی مبحث مرثیه و تعزیه در ادبیات فارسی زبان و "هند و ایرانی" و یا سنن رایج ترک نیست ، اما بهتر است که نگاهی اجمالی به اشعار مربوط به آداب و رسوم اسلامی درسنن اسلامی مشرق زمین بیندازیم که غالبا توسط شاعران سنی بیان می شوند. در این میان بیشتر به سمت اشعاری می رویم که به سرنوشت امام حسین ( ع )می پردازند همچنین گرایشهای صوفیانه را نیز در مورد امام حسین ( ع ) مورد بررسی قرار می دهیم. لازم به ذکر است صوفیان امام حسین ( ع ) را نمادی از ریاضت کشیدن می دانند که این امر در مسلک صوفی گری نقش مهمی در پرورش روح دارد.


نام حسین ( ع )بارها در کارهای اولین شاعر بزرگ صوفی ایران ، سنایی غزنوی (وفات ه.ق 1131) ظاهر شده است. در اشعار سنایی نام شهید قهرمان را می توان در هر زمان آمیخته با شجاعت و از خود گذشتگی دید ، و سنایی ، حسین ( ع ) را به عنوان اولین نمونه بارز شهدا تلقی نموده و مقام او را مهمتر و بالاتر از همه شهدای جهان دانسته است .دین تو ، حسین  توست... (دیوان سنایی ص 655)


( با توجه به شعر مورد نظر ) این بدان معناست که انسان به چنان مرحله پستی هبوط کرده که فقط به هدفهای خود پرستانه و آرزوهای دنیوی خویش می اندیشد و هر کار را برای دستیابی به جلوه های ظاهری زندگی خویش انجام می دهد و این زمانی است که بخش معنوی زندگی او و دین او نه تنها بارور نشده است بلکه رو به زوال می رود.


مثال بارز آن حسین( ع )و شهدای کربلا هستند که با زبان تشنه به شهادت رسیدند و هیچ کس توجه نداشت که در آن صحرای سوزان به آنها آب بدهد. این عقیده قدرتمندانه در دیگر اشعار سنایی دردیوان و نیز درحدیقة الحقیقة  نمود می یابد.


 نکته ای که باید بدان توجه نمود این است که در مورد مطالب فراوانی که درحدیقة الحقیقة در باب ستایش از  اعمال حسین ( ع )و توصیف وقایع کربلا ذکر شده  باید دقت مضاعفی نمود چرا که ظاهراً در نسخ قدیمی ، این مطالب مفقود شده اند و ممکن است که در موارد بعدی گنجانده شده باشند ، به هر حال این موضوع در اینجا به ما مربوط نمی شود.


نام قهرمان ، حسین( ع )در یکی از اشعار اصلی دیوان سنایی یافت می شود که در آن شاعر مظاهر شکوهمند ترقی و پیشرفت و دوران طولانی رنج و مشقتی را به تصویر می کشد که هر موجودی در حین رسیدن به کمال باید آنرا سپری کند.


درست در همین جاست است که او در طریق تدین (street of Religion) شهدایی را می بیند که مرده بودند اما زنده اند و کسانیکه که مثل سید الشهدا از دم تیغ گذشتند و یا کسانی که که مثل امام حسن ( ع ) با زهر به شهادت رسیدند. تمایل نگرش به امام حسین ( ع ) به عنوان نماد شهادت و شجاعت بخصوص در اشعاری که پس از سنایی توسط صوفی مسلکان ایرانی و ترک سروده ادامه پیدا کرد ... به ویژه سطری در دیوان عطار آمده که رهروی نوپای طریقت را در راه تکامل به رهپویی به سوی هدف می خواند وبه او خطاب می کند :یا حسین باش و یا منصور. منظور او حسین بن منصور حلاج ، صوفی شهید بزرگ اسلامی است که در سال 922 به طرز بیرحمانه ای در بغداد به دار آویخته شد. او همچون هم نامش "حسین بن علی" تبدیل به نمادی برای صوفی گری شد. او محب ریاضت کشیدن بود و نام او در تعدادی از اشعار صوفی در کنار حسین ( ع ) آورده شده است. هر دو محبوب خدا بودند ، هر دو خود را در راه  عشق الهی قربانی کردند ، آنها کمال مطلوب خداخواهی بودند و برای همین همه پارسایان  آنها را سرمشق قرار دادند.


قلیب استادانه در قصیده توحید خود به این اتحاد (وحدت) اشاره می کند:


خداوند سرچشمه های عاشقی مثل حسین ( ع ) و منصور را در کنار چوبه دار نگه می دارد و محاربینی که با ایمان در ستیزند را پراکنده می سازد. حسین و علی را در معرض شمشیرها و نیزه ها قرار می دهد و آنها پس از شهادت به زندگی لایزال در شادمانی و خرسندی دست می یابند و مبدل به شاهدان قدرت اسرار آمیز الهی می شوند.


این سنت در ادبیات ترک نیز ، مشخصاً درجایی که اسامی هر دو حسین درسروده های صوفیانه ذکر می گردند انسجام یافته و نیرومند است.


رویکرد ترک ، به خصوص فرقه بکتاشیه ی متأخر ، عمیقاً مرهون شیعه اسلامی است ؛ ولی به نظر می رسد در میان برخی از اشعار صوفیانه جدید که به زبان ترکی سروده شده اند ، بویژه آنهایی که توسط یونس امره در اواخر قرن 13 و اوایل قرن 14 به نگارش درآمدند از اهمیت بیشتری برخوردارند. در این اشعار حسن و حسین ( ع ) به عنوان سرچشمه های شهادت و ایثار ، سرشکهای پاک و جگر گوشه های بی بی فاطمه (س) یاد شده اند.


از هر دوی آنها به عنوان پادشاهان هشت بهشت نام برده اند که در کنار حوض کوثر ایستاده و در تقسیم آب به تشنگان کمک می کنند و این پاداشی است به جا در ازای عطش صحرای سوزان کربلا.


بنابر روایتی ، جبرائیل روزی بر پیغمبر نازل شد و دو جامه سبز و سرخ برای فرزندان پیامبر آورد. او رسول اکرم را مطلع ساخت که این دو جامه مربوط به نحوه شهادت این دو بزرگوار است که به ترتیب با زهر و شمشیر به شهادت می رسند. این موضوع در اشعار قدیمی ترک لحاظ شده است ، طوری که بخش اعظم سیندی منقبت که هنوز در دره هند خواهنده می شود ، ازهمین روایت شکل گرفته است. همچنین این داستان در دو فرهنگ یکسان ذکر شده است که چگونه دو برادر بر شانه های پیامبر سوار می شدند و چگونه پیامبر آنها را نوازش می کرد.


بدینسان حسنین ( ع ) در مناظری مشابه و فراوان در اشعار قدیم ترک ظاهر می شوند ولی با توجه به نقش بسیار مهم ایشان ، یونس امره این دو معصوم را زینت های سریر الهی نامیده است.


با افزایش پیروان شیعی فرقه بکتاشی در قرون بعدی ، خیالپردازی های شاعرانه نیز متنوع تر شده و قالبی آیینی تر و شاعرانه تر می یابند:حسین بن علی"راز خداست"... ( سحر ابدال قرن 16) و همچنین معاصر او " حیرتی" در مرثیه ای زیبا او را جانباز جهاد اکبر می خواند.


 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  یا  حسین   ( ع )
 
 

امام حسین (ع) در نزدیكي كربلا و شنیدن صدای هاتف

تهران - در منزل 'قصر بن مقاتل' و در اواخر شب امام دستور داد جوانان مشك ها را پر از آب كردند و به سوي منزل بعدي حركت كردند، به هنگامي كه قافله در حركت بود صداي امام به گوش رسید كه كلمه استرجاع را مكرر بر زبان مي راند 'اِنّا للّه وَانَّا اِلیهِ راجِعُونَ وَالحَمدُللّه ربِّ العالمین.'

امام حسین (ع) در نزدیكي كربلا و شنیدن صدای هاتف

حضرت علي اكبر فرزند دلیر و شجاع آن حضرت از انگیزه این استرجاع سووال كرد.

امام این چنین پاسخ داد: 'من سرم را به زین اسب گذاشته بودم كه خواب خفیفي بر چشمم مسلط شد، در این موقع صداي هاتفي به گوشم رسید كه مي گفت: این جمعیت در این هنگام شب در حركتند مرگ نیز در تعقیب آنهاست و براي من معلوم شد كه این، خبر مرگ ماست.'

حضرت علي اكبر عرضه داشت: 'خدا حادثه بدي پیش نیاورد مگر ما برحق نیستیم ؟' امام فرمود: 'بلي به خدا سوگند كه ما بجز در راه حق قدم برنمي داریم.'

علي اكبر عرضه داشت: 'اگر بناست در راه حق بمیریم ترسي از مرگ نداریم.' امام در این هنگام او را دعا كرد و چنین فرمود: 'خداوند براي تو بهترین پاداش فرزندي را عنایت كند.'

آري اگر كشتن و كشته شدن و قیام و انقلاب در راه حق باشد، از چنین مرگي ترسي نیست و این درسي است كه مكتب حسین بن علي(ع) نه تنها براي فرزندش بلكه براي تمام پیروانش آموخته است كه: 'مرگ اگر مرد است گو پیش من آي تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ'.

** امام حسین(ع) هنگام ورود به كربلا

قافله امام(ع) و به موازات آن سپاهیان حر، به حركت خود ادامه دادند تا به 'نینوا' رسیدند و در اینجا با مردي مسلح كه سوار بر اسب تندرو بود مواجه شدند و او پیك ابن زیاد و حامل نامه اي از سوي وي به 'حر' بود.

متن نامه چنین است: 'با رسیدن این نامه بر حسین بن علي فشار وارد بیاور و در بیاباني بي آب و علف و بي دژ و قلعه اي فرودش ‍ آر.'

حر نیز متن نامه را براي امام(ع) خواند و آن حضرت را در جریان ماموریت خویش قرار داد. امام فرمود: پس بگذار ما در بیابان نینوا و یا غاضریات یا شفیه فرود آییم.

حر گفت: من نمي توانم با این پیشنهاد شما موافقت كنم؛ زیرا من دیگر در تصمیم گیري خود آزاد نیستم چون همین نامه رسان، جاسوس ابن زیاد نیز مي باشد و جزییات اقدامات مرا زیر نظر دارد.

در این هنگام 'زهیر بن قین' به امام (ع) چنین پیشنهاد كرد كه براي ما جنگ كردن با این گروه كم، آسانتر است از جنگ كردن با افراد زیادي كه در پشت سر آنهاست و به خدا سوگند! طولي نخواهد كشید كه لشكریان زیادي به پشتیباني اینها برسد و آن وقت دیگر ما تاب مقاومت در برابر آنان را نخواهیم داشت.

امام در پاسخ پیشنهاد زهیر چنین فرمود: 'من هرگز شروع كننده جنگ نخواهم بود.'

آنگاه امام(ع) خطاب به حر فرمود: بهتر است یك قدر دیگر حركت كنیم و محل مناسبتري براي اقامت خود برگزینیم. حر موافقت كرد و به حركت خود ادامه دادند تا به سرزمین كربلا رسیدند دراینجا حر و یارانش به عنوان اینكه این محل به فرات نزدیك و محل مناسبي است از پیشروي امام جلوگیري كردند.

وقتي حسین بن علي (ع) تصمیم گرفت در آن سرزمین فرود آید، از نام آنجا سووال كرد، پاسخ دادند كه : اینجا را 'طف' مي گویند.

امام پرسید نام دیگري نیز دارد؟ عرضه داشتند: 'كربلا' هم نامیده مي شود. امام با شنیدن اسم 'كربلا' فرمود: 'خدایا! از اندوه و بلا به تو پناه مي آورم'. سپس فرمود: 'اینجاست محل فرودآمدن ما و به خدا سوگند! همین جاست محل قبرهاي ما و به خدا سوگند از اینجاست كه در قیامت محشور و منشور خواهیم شد و این وعده اي است از جدم رسول خدا (ص) و در وعده او خلافي نیست.'

در این گفتار حسین بن علي (ع) چند نكته مهم وجود دارد:

1 - همان گونه كه بارها اشاره شده و در گفتار امام در موارد مختلف مكرر و با صراحت و گاهي با تلویح و اشاره آمده است، آن حضرت از جریان حادثه خونین كربلا مطلع و باخبر بود و این مورد نیز یكي از آنهاست كه به جزییات این حادثه و محل وقوع آن كه همان سرزمین كربلاست با اتكا به اخبار رسول خدا (ص) اشاره مي كند.

2 - و اما نكته دوم، مساله راه و روش و برنامه اي است كه حسین بن علي(ع) در مقام جنگ از آن پیروي مي كند كه به قول زهیر بن قین اقدام به جنگ در آن شرایط به نفع آنان و در صورت تاخیر جریان دقیقا معكوس و هزیمتشان مسلم و حتمي است.

ولي امام در این شرایط خاص برنامه جنگي خویش را چنین اعلام مي كند كه 'من شروع به جنگ نخواهم كرد.'

3 - هدف پیشوایان و ائمه هدي، اصلاح افراد و جلوگیري از انحراف و به قول حسین بن علي (ع) 'امر به معروف و نهي از منكر' است و این هدف هم با توسل به زور و از راه جنگ و خونریزي امكانپذیر نیست، بلكه جنگ آخرین حربه اي است كه در صورت مسدود شدن تمام راه ها باید به آن متوسل شد.

پاسخ امام در آن شرایط خاص به زهیر بن قین دلیل دیگري است بر اینكه منظور آن حضرت از این حركت رسیدن به یك پیروزي ظاهري جنگي نبود، بلكه امام در تعقیب هدفي بود مافوق آن و در ابعاد وسیع تر.

 
 
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 10:18  توسط سیامک  | 

 

 

 

 

 
 
 

رازى در تفسیر خود(2) مى نویسد :

آیه مباهله دلالت مى کند بر اینکه حسن و حسین دو فرزند رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هستند; زیرا آن حضرت وعده داد ، فرزندانش را [براى مباهله] بخواند، و حسن و حسین را آورد، پس این دو فرزندان او هستند. و یکى از مواردى که این مطلب [نوه دخترى فرزند انسان محسوب مى شود] را تأکید مى کند سخن خداوند در سوره أنعام است: (وَمِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَیَْمانَ) تا آنجا که خداوند مى فرماید: (وَیَحْیَى وَعِیسَى)(3) ; زیرا معلوم است که نسبت عیسى به ابراهیم به وسیله مادر است; پس ثابت شد که گاهى نوه دخترى، فرزند نامیده مى شود; والله اعلم.

و شاهد بر این لغتِ قرآن مجید و اینکه نوه دخترى حقیقتاً فرزندِ پدرِ دختر است ، این سخنان است که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده:

1 ـ «أخبرنی جبریل : أنّ ابنی هذا ـ یعنی الحسین ـ یُقتل» [جبرئیل به من خبر داد که این فرزندم ـ یعنى حسین ـ کشته مى شود] . و در روایتى دیگر آمده است : «إنّ اُمّتی ستقتل ابنی هذا»(4) [ اُمّت من این فرزندم را مى کشند] .

2 ـ درباره امام حسن(علیه السلام) فرمودند: «ابنی هذا سیّد»(5) [ا ین فرزندم آقا و سرور است] .

3 ـ به على(علیه السلام) فرمودند : «أنت أخی وأبو وُلدی»(6) [تو برادر و پدر فرزندانم هستى] .

4 ـ و سخن او(صلى الله علیه وآله) : «المهدیّ من ولدی وجهه کالکوکب الدرّیّ»(7) [مهدى از فرزندان من است و صورتش مانند ستاره درخشان است] .

5 ـ و سخن او(صلى الله علیه وآله) : «هذان ابنای من أحبّهما فقد أحبّنی»(8) [ این دو ـ یعنى حسن و حسین ـ دو فرزند من هستند ، هرکس آنها را دوست بدارد مرا دوست داشته است] .

6 ـ و به على(علیه السلام) فرمود : «أیّ شیء سمّیتَ إبنی؟ قال : ما کنتُ لأسبقک بذلک . فقال : وما أنا السابق ربّی فهبط جبریل ، فقال : یا محمّد! إنّ ربّک یقرئک السلام ویقول لک : علیّ منک بمنزلة هارون من موسى لکن لا نبیّ بعدک ، فسمّ ابنک هذا باسم ولد هارون»(9) [فرزندم را چه نام نهادى؟ گفت : من در این کار بر شما سبقت نمى گیرم. سپس پیامبر فرمود: من هم از پروردگارم سبقت نمى گیرم; پس جبرئیل فرود آمد و گفت: اى محمّد! پروردگارت سلام مى رساند و مى گوید : على نسبت به تو مانند هارون نسبت به موسى است ، امّا پیامبرى بعد از تو نیست پس این فرزندت را به اسم فرزند هارون نامگذارى کن] .

7 ـ و سخن امام حسن(علیه السلام) به ابوبکر وقتى بر منبر جدّش بود : «إنزل عن مجلس أبی» [ از جایگاه پدرم پایین بیا] . ابوبکر گفت : «صدقت إنّه مجلس أبیک» [راست گفتى اینجا جایگاه پدرت است] .

و در روایتى آمده است : «إنزل عن منبر أبی»(10) [ از منبر پدرم پایین بیا] . و ابوبکر گفت: «منبر أبیک لا منبر أبی» [ این منبر پدرت است نه منبر پدر من] .

8 ـ و سخن امام حسین(علیه السلام) به عمر : «إنزل عن منبر أبی» [ از منبر پدرم پایین بیا] . پس عمر گفت: «منبر أبیک لا منبر أبی مَنْ أمرک بهذا؟!»(11) [ این منبر پدرت است نه منبر پدر من ، چه کسى به تو امر کرده که چنین بگویى؟!] .

واینها همه شاهدند بر اینکه حسنین(علیهما السلام)، فرزند رسول خدا(علیه السلام) محسوب مى شوند; و با وجود این شواهد از قرآن و روایات چه چیز به برخى جرأت داده که آل اللّه را از فرزندى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)خارج کنند؟

 

 

آسمان دیده ای  تابستان ببارد؟

آری می بارد!

علت این همه بی منطقی دلتنگی است!

دلش تنگ می شود وقتی خورشید پوست لطیف آب را می سوزاند که ماه را جیوه شود شب های طولانی!

نه آیینه ام...

نه لطیف...

نه آب...

نه آسمانم...

فقط سوخته ام!

از آسمان فقط دلتنگی اش را می مانم!

وبی منطق "نیز هم"...

تو آسمانی...نه آن، آسمان...

کمی که نه،بسیار دلتنگم!

دلتنگ بی کران وفایت آسمانم!

آسمانی و نزارع خورشید و ستاره و ماه  و کمی پایین تر مظلومیت آب را به نظاره نشسته ای!

آسمان بی نیاز از خورشیدم....

سوخته ام...

داغ دارم..."داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود"...

دلم تنگ است و همچون آسمان که نه!تکه ابری کز کرده در سیاه چاله  های فضا جایی دور از تو ، راه طولانی را می گریم!

به یادم باش...

صمیمانه تر از این پیمان تکه پاره چیزی نمی یابم...

پس سوگند به آن عهدی که این همه وصله اش زده ام...

"گرم یادآوری یا نه من از یادت نمی کاهم...ترا چشم در راهم"

 
 
 
 

به رسم نگاه مهربانت صدایم کن باز...

بازهم من آری ،خسته ام،دعایم کن باز...

من از اینجا ،دستانم از ماه کوتاه است...

از این زمینی ها، از این زمین صدایم کن باز...

من از کویر که نه !!از آسمان رنجیده ام...

خشکیده ام...خسی و خاکی ام...سقایم کن باز...

همچو ققنوس به خون خود غلطیده ام...

اسیر و بی ثمر ،رها!رهایم کن باز...

من اینجا ایستاده ام...میان همان قدمگاه...

وفای به عهد چی میشود؟ وفایم کن باز...

مریضم!نگاه خیسم، دخیل چشمانت...

من می مانم...تو نگاهی شفایم کن باز

 

 

ينبار از خستگي سر رفته ام...

از كسالت پرم...آري كسالت از علائم نفاق است...اما جان زهرا (س) اينگونه نگاهم نكن...دست من نيست...

اعوذ و بالله من الشيطان الرجيم...خدايا به تو پناه آورده ام پناه گاه عالميان...

اي اله عاصيان...عاصي ام از اين عاصميان....

دورتر كه مي شوم از قدكشيدنهايم...مادر را مي بينيم كه نماز مي خواند...من هم...

كمي آنطرف تر كودكي هستم پر از خدا...و بعد از آن پر از توام...پر ازتو...گويي صدايم كردي...خواب بودم...آري؟...نه؟...

"بي تو نه بوي خاك نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسكينم!!چرا صدايم كردي؟"

حالا از بيشتر فهميدنهايم پشيمانم خدا...كاش هيچ نمي دانستم...نمي دانستم كه معناي آب ...گل آلودگي است...نمي دانستم كه براي پنجره شب هم معنا دارد...نمي دانستم كه ....كاش....

مرا درياب...وچشمانم را به ديدار حبيبم ادركني....

 

 

 

 


هنوز سپيده نزده بود...كه چشمان شرمسارم را باز كردم... شرمسار از اين كه خيس بودند...

مي گويند آب هنوز شرمنده است...آري ؟ پس چشمان خيس من "نيز هم"...

صداي فرات مي آمد يا شيهه اسبان؟...

نمي دانم مهيب تر از آن بود كه خواب بمانم...

امروز بيشتر از هميشه دلم تنگ عمو شده...

عمو ؟تشنه ام...ليوان من كو؟

 

 

از اينها دورم ...اينها را مي گويم ... زميني ها را ....

از تو هم دورم...از اينجا مانده...مي دانم...

از توهم رانده؟...آري؟ رانده اي مرا؟...كه مي خوانمت و نمخوانيم حتي به مواخذه...

از اين زمين مسموم و از اين جمله هاي نخ نما هيهات...

از اين انسانهايي كه مريضيم همه...مريض...همه مان را دكترها جواب كرده اند...مي گويند معجزه...

معجزه تويي فقط...اي خارق العاده ترين تصنيف دنيا...بيا و آغاز شو...نه...لالايي نه ...خوابم مي آيد...بيدارم كن...

بيدارمان كن...همه خوابن...همه ها...همه سطل آب لازمند...هيچ كس با نوازش بيدار نخواهد شد...

كشور عشقمان...سياه چاله اي شده ...بوي تعفنش آسمان را هم رنجانده...

جديدا فرشته ها به اطراف ما كه مي رسند ماسك مي زنند...

تو بيا...بيا...تو...فقط تو مي تواني اي خارق العاده ترين تصنيف دنيا بيا و آغاز شو...

 

 

 


"هركه دل آرام ديد ، از دلش آرام رفت"...

آرام دلهاي بي قرار!! آرام ندارم...

پس تو كجاي اين دنياي ناآرام ...آرام و نا آرام منتظر آرميدني...


 

 

اين روزا حس ميكنم ...

قاب پنجره كه سهله ...

قاب درم كه سهله ...

قاب چشمامم كه هيچ ،قاب اين آسموني كه به سوگند ياد  شده هم...براي ديدنت كوچك و تنگ است...

تنگ است حبيبم...

چشمانم ديدنت را تنگ است...دلم...تنگ است...گلويم پوكيد از بغض، هم او هم تنگ است...

تلخم...اين روزها باران هم تلخي ام را كم نمي كند...بهانه ميگيرم...همه را گيج كرده ام...هيچ كس دليل بهانه هاي بي بهانه ام را نمي داند...

خدااااااااااااااااااااااا...هم اوست كه ميداند طوفان چشمانم را ....

آه...دوباره خوابم گرفت...

مي خوابم !!‌ بيدار شدم هنوز اينجايي نه؟...

نباشي مي ترسم...


قلب تاريخ همين جاست ... شرهاني

 
 
 
 

به اندازه تمام شهر دلم تاریک است ...  

ومن سوسو کنان در خود گمگشته ام ...

صدای باد می آید ....

و قدم هایی که نزدیک می شود...

شبیه قدم های مریم است...

بوی باران می دهد یا بوی پیراهن یوسف برداشته سجاده ام...

قطره هایی که از ابتدای کوچه یاس آغاز شده...

به مزار هابیل ختم می شود...

باز کن پنجره های چهار طاق این اتاق نمناک را...

تا نسیمی که از کنعان می وزد ...

صبر ایوب را روی با لشتم سرمه دوزی کند...

رطوبت همه جا را گرفته ، خورشید قهر است...

و من مغز تلخ این بادام را سرمیکشم تا سرم درد بگیرد هنگام صبح...

و می رسم به ستاره هایی که جای قدم هایت را در همین جاده شمالی پر کرده اند...

فردا که نه همین امروز سه شنبه است و من هنوز خالیم از عادت رفتنت...

گرم يادآوري يانه من از يادت نمي كاهم...ترا من چشم در راهم...

                                          از رویاهای کوچک من تقدیم شد به او که در راه است ...

 

 

 


هوا بس ناجوانمردانه سرد است...سلامم را تو پاسخ گو...


سردم بود كه بيدارشدم...

               بعداز باران خوابم برده بوده...

از كجاي قصه ؟...يادم نيست...

.

.

من كجاي قصه بودم...نه من نبودم...حقيقتي كه نيست...نسلي كه بدون تاريخچه شرهاني شناسنامه هم نداشتند...همه گريه مي كردند...نسل سوخته ماييم...ما...ماسوختيم...بعد از ما همه چيز در خلاء...پس ققنوس كيست؟...

.

.

آخ شكست...ليوان بود...واي دستم...فضاي محزون اين اتاق به پرت بودن هايم  عادت كرده...

.

.

بگذريم....اينجا ماندني نيست...ماندني در كارنيست...

سايه ها را مامن گرفته ايم..پس نور چه؟...

خدايا همه را بخواه...همه چيز را بشور و ببر...راستي روز چندم آبها را آفريدي؟...

.

.

باريدن گرفتم از جايي كه درون رگهايم جاري شدي...مهدي جان...دردت بجانم...پس تو كجايي؟

ورژنهاي جديد ظلم در راهند... تو كجايي؟... درون سينه ي از ما بهترينها مي تپي؟...

.

.

چقدر گرم است...تمام اين هزيان ها از تب زياديست...

.

آهان داشتم مي گفتم...خدايا...همه را بخواه هم چيز را بگير و بشور و ببر...مرا در خلاءبگذار ...اما تو باش...

و ديگر اينكه چشمانم را به حبيبم ادركني...

 

 

 

يادم نيست...كه؟...اما كسي ميگفت:

                  "كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود و انسان با نخستين دردها ..."

                   مولايم با چكيدن هم تمام مي شود...نه؟...

                   كوه را نمي دانم...انسان را"نيز هم"...خودم را مي گويم...من رو به اتمامم...

                   اين روزها بيشتر از كودكي هايم چكه ميكنم...

آنقدر به انتظارت ميچكم تا تمام شوم...تا بيايي و فوتم كني چون شمع...


 

 

 

 


خواب بودم...

مرا بيدار كرد و انگار رفت كه رفت...

رفت اما...نه او هست...من گم شده ام...

هنوز بوي نرگسي از اين كوچه مي آيد...

اما نيست...سرم گيج مي رود...هيچ كجا نيست...

"بي تو نه بوي خاك نجاتم داد... نه شمارش ستاره ها تسكينم

چرا صدايم كردي؟"

پس كجايي تو؟؟؟...كجا؟؟؟...

مرا گريه ميكني هر روز و دعا...اينهارا نمي خواهم... بيا...

خسته ام از كنايه ها...از آيينه هاي دو سر برنده...

 

 

 

 

 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 17:18  توسط سیامک  | 


    با نور خود سرشت مرا ناب ناب کن * نجوای حسینی با نور خود سرشت مرا ناب ناب کن من را برای نوکری ات انتخاب کن   هر چند بد حساب شدم، بی وفا شدم اما مرا ز گریه کنانت حساب کن   من را به حق مادرت ارباب رد مکن امشب بیا به خاطر زهرا ثواب کن   اول به دست خالی من یک نگاه ... آه درمانده را اگر دلت آمد جواب کن   در فتنه خیز غفلت و آفات و ابتلاء قلبم ز دست می رود آخر، شتاب کن   یک گوشه از تجلی خود را نشان بده یک شب برای عاشق خود فتح باب کن   در آتش فراق حریم الهی ات این قلب بی‌کشیب مرا کم عذاب کن   من را ببر به جنت الاحرار کربلا با مسلم و حبیب و وهب ، هم رکاب کن   ما تشنه‌ی بصیرت عباس گونه ایم در قلب های سینه زنان انقلاب کن   شیب الخضیب فاطمه ! من کشته‌ی توام این چهره را ز خون گلویم خضاب کن     """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""     لب بسته است ، بی رمق و خسته، بی شکیب * شهادت حضرت رقيه(س)   لب بسته است ، بی رمق و خسته، بی شکیب لبریز اشک و آه ولی ، فاطمي ، نجیب   دنیای شيون است، سکوت دمادمش باران روضه است همین اشک نم نمش   زهرائی است ، شکوه ز غمها نمی‌کند جز آرزوی دیدن بابا نمی‌کند   حرفی نمی زند ز کبودی پیکرش از سنگ های کینه و گل های معجرش   با بی‌کسی قافله خو کرده آه آه با طعنه های آبله و زخم گاه گاه   آری نمک به زخم دل غم نمی زند از گوشواره پیش کسی دم نمی زند   هرگز نگفته از غم و درد اسیری اش از ماجرای سیلی و دندان شیری اش   سنگ صبور هر دل بی تاب می‌شود لب بسته و در آتش غم آب می‌شود   اوقات ابری اش بوی غربت گرفته اند حالا که واژه ها همه لکنت گرفته اند   با آه های شعله ورش حرف می زند او با اشاره‌ي نظرش حرف می زند   حالا که غرق خون شده لبهای کوچکش با اشکهای چشم ترش حرف می زند   او هرگز از تسلّی سیلی سخن نگفت دارد تمام بال و پرش حرف می زند   لب بسته است از همه‌ي اهل کاروان بر نیزه با سر پدرش حرف می زند   مي پرسد از سر پدر و شرح سرگذشت گاهي به روي نيزه و گاهي ميان تشت   بابا بيا به خاطر عمه سخن بگو لب باز کن دو مرتبه «زهراي من» بگو   بابا بگو براي من از روز اشک و آه از آن همه مصائب جانسوز قتلگاه   بابا براي دخترت اين حرف ساده نيست معناي نعل تازه و تير سه شعبه چيست؟   آتش زده به جان من این داغ بی امان انگشر تو نیست در انگشت ساربان؟!   خونین شده به روی لبت آيه هاي نور خاکستري به چهره‌ي تو مانده از تنور   جاری‌ست خون تازه ز لب‌هات همچنان بابا چه کرده با لب تو چوب خيزران ...   این لحظه ها برای سه ساله حیاتی است روی لبش ترنم «عجّل وفاتی» است    حالا که سر زده به شب تار او سحر حالا که آمده به خرابه سر پدر   دیگر تحمل غم دوری نمی‌کند در حسرت فراق صبوری نمی‌کند   یک بوسه از سر پدر و ... جان که بر لب است داغ سه ساله اول غم‌های زینب است   """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""     ای عرشیان خاکِ عزا بر سر بریزید *محرم- عاشورا- کربلا-----     باسم ربّ الحسین علیه السلام ای عرشیان خاکِ عزا بر سر بریزید
ای ساکنان آسمان ها پر بریزیدای کاش اهلت را فرو می بردی ای خاکخون گریه می کردی و خون می خوردی ای خاکروز بزرگ محشر کبراست امروزیا روز عالم سوز عاشوراست امروز؟جنگ میان حق و باطل گشته آغازقومی به چاه نیستی ، قومی به پروازاین جنگ تا صبح قیامت پایدار استبر خلق عالم حق و باطل آشکار استاین نکته در فریاد خون هر شهیدی استای اهل عالم کی حسینی، کی یزیدی است؟گردون بدان وسعت ز گردش مانده امروزخورشید خون از چشم خود افشانده امروزامروز جسم میهمان نیزه دارانهم سنگ باران می شود هم تیربارانامروز دل از شعله مالامال گرددقرآن به زیر دست و پا پامال گرددامروز حق آل پیغمبر ادا شدرأس حسین او به ده ضربت جدا شدانگار می بینم که در آغوش گودالصیاد خوشحال است و صیدش رفته از حالانگار می بینم قمر در خون نشستهگودال پر گردیده از نیزه شکستهانگار می بینم که ماه انجمن هاافتاده در دریای خون تنهای تنهاانگار می بینم به پیش چشم بلبلنیش هزاران خار را در قلب یک گلانگار می بینم همه عالم سیاه استانگار می بینم خدا در قتلگاه استانگار می بینم که یک گردون ستارهمی تابد از اندام جسمی پاره پارهانگار می بینم زمین دریای خون شدخورشید بر کف قاتل از مقتل برون شدانگار می بینم جراحات تنش رازهرا تماشا می کند جان دادنش راانگار می بینم چو مرغ بی پر و بالیک اسب بی صاحب برون آید ز گودالانگار می بینم که زینش واژگون استانگار می بینم که یالش غرق خون استانگار می بینم سری بالای نیزه استانگار می بینم که زهرا پای نیزه استانگار می بینم که طفلی داغدیدهاز ترس زیر بوته ی خار آرمیدهانگار می بینم برای گوشوارهچون قلب زهرا گوش ها گردیده پارهانگار می بینم حرم آتش گرفتهدامان طفلی محترم آتش گرفتهانگار می بینم فضا لبریز دود استپنهان به زیر خارها یاس کبود استانگار می بینم که زیر تازیانهبر دسته گل های خدا مانده نشانهانگار می بینم که در اطراف گودال از ضرب کعب نی زمین خوردند اطفالانگار می بینم که پشت خیمه مادرانداخته خود را به روی قبر اصغرانگار می بینم که با افغان و نالهدر قلب صحرا گم شده طفلی سه سالهانگار می بینم که همچون شاخه ی یاسافتاده زیر پا چو قرآن، دست عباسانگار می بینم تنی در خون نشستهاعضاش پاره استخوان هایش شکستهانگار می بینم ز پیغمبر بریدندهجده جوان هاشمی را سربریدندانگار می بینم به خون خفتند یارانکردند دشت کربلا را لاله بارانانگار می بینم غل و زنجیر کین رابر ناقه زخم پای زین العابدین راانگار می بینم در آن صحرا یکی نیستپرسد گناه این زنان و دختران چیستدر چنگ شاهین مانده مرغی بی پر و بالنامردها! کشتید زینب را به گودال***ای از سقیفه کرده بیرون دست کینهای از مدینه بغض زهرایت به سینهسیلی مزن بر صورت طفل سه سالهآخر مگر او از فدک دارد قباله؟***پیوسته میثم! شعله ات از دل برآیدتا منتقم از پرده ی غیبت در آید     """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" با سر رسیده‌ای بگو از پیکری که نیست *شهادت حضرت رقيه(س)-نجوای رقیه ای     با سر رسیده‌ای بگو از پیکری که نیستاز مصحف ورق ورق و پرپری که نیستشب‌ها که سر به سردی این خاک می نهمکو دست مهربان نوازشگری که نیستباید برای شستن گل ‌زخم‌های توباشد گلاب و زمزمی و کوثری که نیستقاری خسته تشت طلا و تنور نه!شایسته بود شان تو را منبری که نیستآزاد شد شریعه همان عصر واقعهیادش به خیر ساقی آب آوری که نیستتشخیص چشم های تو در این شب کبودمی خواست روشنایی چشم تری که نیستدستی کشید عمّه به این پلک‌ها و گفت:حالا شدی شبیه همان مادری که نیستدیروز عصر داخل بازار شامیانمعلوم شد حکایت انگشتری که نیستحتّی صبور قافله بی‌صبر می‌شودبا خاطرات خسته‌ترین دختری که نیست     """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   بین عشّاق جهان تا کی سفر باشد؟ بس است * نجوای رقیه ای-شهادت حضرت رقيه(س)------       بین عشّاق جهان تا کی سفر باشد؟ بس است تا به کی لیلا ز مجنون بی خبر باشد؟ بس استجان لب هایی که بستی پلک هایت را مبندسهم من از تو نگاهی هم اگر باشد بس استنه غذا نه آب نه معجر نه مو نه پا نه کفشگوشواره هم نمی خواهم پدر باشد بس استعمّه امری نیست ؟ دارم رفع زحمت می کنمبودنم تا کی برایت دردسر باشد؟ بس استدیر شد برخیز گفتم که به عمّه گفته امیک نفر از رفتن من باخبر باشد بس است     """"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""" ای بیــــکرانه غـــربت دنـیــــا هنوز هم * نجوای حسینی ای بیــــکرانه غـــربت دنـیــــا هنوز همتـنــها تـــرین غریبــــــی وتنها هنوز همایـن مــوج هــا صدای غزلهای غــــربتنددر انـعـکــاس خــاطــر دریــــا هنوز همگلبوته های خــون تو بعــد از هزار سالگل می کنـنـد در دل صـحـــرا هنوز هم دستی نـــکرده در دل تـــاریـــــخ روزگارتــــرســـیم عشق مثـل تــو زیبـــا هنوزهمهـر محـــفلی بنـــام بلنـــدت مـــّزین استهستی تـــــو شمـع محفـل دلهـــا هنوز هماز آن خـلایـقـی که د م از عـشق می زدندعــالــم نکــرده مثـل تـو پیــــــــدا هنوزهممی بینمـــت غریب وکنـــــارم نشسته ایمی پرســـم از نــــــگاه تو آیـــا هنـوزهم ؟   """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""     وقتی که سر بر دامن من می گذاری * شهادت حضرت رقيه(س)     وقتی که سر بر دامن من می گذاری قدری برای دخترت مرهم نداری   این گونه که گودال رفتی بی محابا معلوم شد ترسی به جز از حق نداری   از دور دیدم با گلوی تو چه کردند بر خاک اگر رویت گذاری، برنداری   وقتی که رگ های تو را یک یک بریدند با خود نمی گفتند تو دختر نداری؟   آن قدر غارت کرده اند این پیکرت را حتی به تن یک کهنه پیراهن نداری   ای وای این بابای مظلوم رقیه ست آخر چرا یک جای سالم هم نداری؟   یک روز معجر روی سر من داشتم، آه حالا چگونه سر کنم با این نداری   من زود می آیم کنارت، زود بابا وقتی به پایان می رسد این بی قراری     آب را گِل نكُنيد * کربلا-----     آب را گِل نكُنيدشايد از دور علمدارِ حسينمشكِ طفلان بر دوشزخم و خون بر انداممي رِسَد تا كه از اين آب روانپُر كُنَد مشكِ تهيبِبَرَد جرعه يِ آبي برساند به حرمتا علي اصغرِ بي شيرِ ربابنَفَسَش تازه شَوَدو بخوابد آرامآب را گِل نكُنيدكه عزيزانِ حسينهمگي خيره به راهند كه ساقي آيدو به انگشتِ كَرَمگره كورِ عطش بگشايدآب را گِل نكُنيدكه در اين نزديكيعابدي تشنه لب و بيمارستدر تب و گريه اسيرعمه اش اين دو ، سه شبتاسحر بيدارستآب را گِل نكُنيدكه بُوَد مهريه ي مادرشاننه همين آبكه هر جايِ دگر رودي و نهري جاريستمهر زهراي بتولست.از اينست كه من مي گويم:آب را گل نكنيد آب را گل نكنيد   """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   تنها تو بودی که خوب فهمیدی * کربلا-       تنها تو بودی که خوب فهمیدی ... استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت شش ماه علی بودن را طاقت آوردی   """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   آن روز بر قبیله آدم چه می گذشت * کربلا-عاشورا       آن روز بر قبیله آدم چه می گذشتبر دشت شب گرفته ماتم چه می گذشتآن روز بی تبسم خورشید بی نسیمبر لحظه های سرخ محرم چه می گذشتدر ساحل سیاه ترین جویبار دشتبر غنچه های گلشن خاتم چه می گذشتبر شانه های خسته و آلاله پوش عشقغرق غرور للتی .. اقوم چه می گذشتبانوی آب زل زده بر خیمه عطشبر ساقیان تشنه زمزم چه می گذشتدیوارهای غیرت کوفه فرو نشستبر اهل شرمسار جهنم چه می گذشتبا واژه های مرده کجا می توان سرود آن روز بر قبیله آدم چه می گذشت     """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   از عرش از میان حسینیه‌ی خدا * محرم       از عرش از میان حسینیه‌ی خداآمد صدای ناله‌ی «حیّ علی العزاء»جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد گفتند تسلیت همه بر ساحت خداجبریل بال خدمت خود را گشود و گفت یارب! اجازه هست شوم فرش این عزا؟آدم زجنت آمد و ناله‌کنان نشست در بزم استجابت بی‌قید هر دعااو که هزار بار به گریه نشسته بود یک «یا حسین» گفت و همان لحظه شد به پاآری تمام رحمت خود را خدا گرفت... گسترد بر محرّم این اشک و گریه‌هاآن‌گاه گفت: روضه بخوان «أیّها الرسول»جانم فدای تشنه لب دشت کربلا***روضه تمام گشت ولی مادری هنوز آید صدای گریه‌اش از بین روضه‌ها     """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین * نجوای حسینی     این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین شب های ماتم تو مرا می‌کشد حسین   تا آن دمی که منتقم تو نیامده ست سرخی پرچم تو مرا می‌کشد حسین   از لحظه‌ی ورودیه تا آخرین وداع هر شب ، محرّم تو مرا می‌کشد حسین   هنگام پر کشیدن یاران یکی یکی اشک دمادم تو مرا می‌کشد حسین   داغ علی اصغر و عباس و اکبرت غم‌های اعظم تو مرا می‌کشد حسین   از قتلگاه تو چه بگویم؟ حکایتِ انگشت و خاتم تو مرا می‌کشد حسین   بر نیزه در مقابل چشمان خواهری گیسوی درهم تو مرا می‌کشد حسین   سالار سر بریده‌ی زینب سرم فدات هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات     """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   شبی که فاصله ها بین ما نشست و گریست * محرم-   نجوای حسینی     شبی که فاصله ها بین ما نشست و گریستمیان کوچه بی انتها نشست و گریستدلم به یاد زمینی که کربلا گوینددو چشم دوخته بر نا کجا نشست و گریستفدای مستمعی که دو دست بر پهلواز ابتدای همه روضه ها نشست و گریستمیان کوچه سینه زنی دو دست ادببه یاد داغ تو بر سینه ها نشست و گریستگمان کنم که در آن روز پر بلا خورشیدچو دید روی زمین ماه را نشست و گریستهمینکه دختر خورشید را عدو می بردبه روی نیزه سری بی صدا نشست و گریستسوال میکنم از او که خواهرش زینببه زیر کعب نی اش مثل ما نشست و گریست   آدم شود هر آنکه به اندازه نَمی * محرم   آدم شود هر آنکه به اندازه نَمی      گرید برای اشرف اولاد آدمی این اشک ها چه معجزه ها که نمیکند      بر هر دل شکستۀ آشفته ماتمی سرمایۀ قیامت من گریه من است      حتی به قطره ای و نه یا قدر شبنمی کی میشود که جان بدهی قلب مرده را      با آن دم خدایی عیسی بن مریمی اصلا بعید نیست خدا را چه دیده ای      جان میدهم برای تو آخر محرمی آقا فدای نام شما نام کربلا      هر دو شده بهانۀ هر گریه و غمی قربان محتشم که چه زیبا سروده است      بازاین چه شورش است که در خلق عالمی حی علی البکاء که محرم رسیده است وقت عزا و نوحه و ماتم رسیده است   """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   شد غدير خم، هلا، اي عاشقان! * عید غدیر         شد غدير خم، هلا، اي عاشقان!  مي‌وزد عطر علي از آسمان چيست تفسير غدير خم؟ علي عشق را، مولا، عدالت را، ولي چيست تفسير غدير خم؟ ولا رستخيز عشق، بيعت با خدا چيست تفسير غدير خم؟ حريم رو به روي ما، صراط مستقيم چيست تفسير غدير خم؟ اميد مژده رحمت به امت، بوي عيد چيست آيا... ؟ خنده فتح المبين روز اكمال رسالت، عيد دين چيست آيا...؟ سيب سرخي ناگهان سهم ما از عشق، آري عاشقان در غدير خم خدا شد منجلي در دل خورشيدي مولا علي چيره شد فرمانرواي آفتاب گشت سهم آفرينش، نور ناب عشق باريد و زمين آيينه شد مهرباني وارد هر سينه شد خاك را بوي نجيب گل گرفت عالم هستي، تب بلبل گرفت آسمان شد با زمين همسايه باز شد زمين مهمانسراي اهل راز گفت پيغمبر: ‌علي نور خداست بعد من، او پيشوا و مقتداست حرف حق اين است و در آن شبهه نيست هم علي حق است و هم حق با علي‌ست عشق را در قلب خود دعوت كنيد با علي،‌نور خدا، بيعت كنيد اين حقيقت از كسي مستور نيست جانشين نور، غير از نور نيست در غدير خم ولايت شد قبول برد بالا دست مولا را رسول رفت بالا دست خورشيد غدير شد امام و مقتداي ما، امير عشق، بيعت كرد با نور خدا شد عدالت، سرور و مولاي ما نور احمد، برگرفت از رخ نقاب  «آفتاب آمد، دليل آفتاب»     """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت *     میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت بگو که می رسد آیا صدای من به صدایت؟ منی که باز برآنم که دعبلانه برایت غزل ترانه بخوانم در آرزوی عبایت   من و عبای شما؟ نه من از خودم گله دارم من از خودم که شمایی چقدر فاصله دارم هنوز شعر نگفته توقع صله دارم منی که شعر نگفتم مگر به لطف دعایت   چقدر خوب شد آری، نگاهتان به من افتاد همان دقیقه که چشمم درست کنج گهرشاد بدون وقفه به باران امان گریه نمی داد هزار تکه شد این من به لطف آینه هایت   چنان که باید و شاید غزل غزل نشدم مست که دست من به ضریحت در این سفر نرسیده است من این نگاه عوامانه را نمی دهم از دست اجازه هست بیفتم شبیه سایه به پایت؟   دوباره اشک خداحافظی رسیده به دامن دوباره لحظهء تردید بین ماندن و رفتن و باز مثل همیشه در آستانهء در من ـ کبوترانه زمین گیر می شوم به هوایت مربع  سکوت کرده دوباره جهان برای من و تو نبود و نیست صدایی به جز صدای من و تو و می روم به امید دوباره های من و تو میان این همه غوغا میان صحن و سرایت   """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""       نگين حلقه دنيا غديرهزمين را گنج بي همتا غديرهبگو اي نوح با مردم:‌ بياييدولايت كشتي و دريا غديره   چشم وا کن احد آیینهء عبرت شد و رفت   چشم وا کن احد آیینهء عبرت شد و رفت  دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت  آنکه انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد  با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود داد و بیداد برادر که برادر تنهاست جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست  یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند همه دنبال فلانی و فلانی رفتند همه رفتند غمی نیست علی می ماند جای سالم به تنش نیست ولی می ماند مرد مولاست که تا لحظهء آخر مانده دشمن از کشتن او خسته شده ٬در مانده در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند جگر حمزه اگر داشت کسی می ماند مرد آن است که سر تا قدمش غرق به خون آنچنانی که علی از احد آمد بیرون می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام می رسد قصه به آنجا که علی دل تنگ است می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد وان یکاد از نفس فاطمه برتن دارد کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام فاطمه فاطمه با رایحهء گل آمد ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد با جهاز شتران کوه احد برپا شد و از آن آینه با آینه بالا می رفت دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت تا شهادت بدهد عشق ولی الله است پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت پیش چشم همه دست پسر بنت اسد بین دست پسر آمنه بالا می رفت گفت: اینبار به پایان سفر می گویم " بارها گفته ام و بار دگر می گویم" راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است کهکشان ها نخی از وصلهء نعلین علی است واژه در واژه شنیدند صدارا اما... گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام شهر اینبار کمر بسته به انکار علی ریسمان هم گره انداخته در کار علی بگذارید نگویم که احد می لرزد در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد می رود قصهء ما سوی سرانجام آرام دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام می نویسم که "شب تار سحر می گردد" یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد     """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد     از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد   به نور ناب نگاه چهارده خورشید وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد   زلال ناب ولایت به جان من نوشاند سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد   به فضل و رحمت زهرا سرشت قلبم را زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد   سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت به عطر سیب حسینی مرا معطر کرد   مرا اسیر غزلهای چشم تو می خواست نگاه روشنتان را کمیت پرور کرد   چگونه می شود الطاف بی کران تو را چگونه می شود ای با شکوه باور کرد   خدا اراده نموده که شاعرت باشم همیشه هر سحر جمعه زائرت باشم   به غیر وادی عشق تو نیست وادی ما ولایت تو مبانی اعتقادی ما   شکوه بی حد تفسیر شیعه برکت توست رهین محضر تو فقه اجتهادی ما   میان چشم تو آیات فتح را دیديم خروش تو شده روحیة جهادی ما   و آيه آيه قنوتت ترنم ملکوت خلوص سجدة تو مسلک عبادی ما   همیشه نور هدایت چراغ محفل ماست به لطف این که تو هستی امام هادی ما   اگر کم از جلوات جلالی ات گفتیم بذار این همه را پای کم سوادی ما   شدیم مثل گدایان سامرائی تو مگیر خرده بر این خواهش زیادی ما   چه می شود که گدایِ گدای تو باشیم چه می شود بپذیری فدای تو باشیم   همیشه می وزد از مرقدت نسیم بهشت پر است صحن و سرای تو از شمیم بهشت   کنار گنبد و گلدسته های تو دیدیم شکوه عرش خدا، شوکت عظیم بهشت   عبور می‌کند از بین صحن اطهر تو مسير روشن حق، راه مستقیم بهشت   همیشه رزق من از دست با کرامت توست میان جنت الاعلی تویی نعیم بهشت   همين که چشم من آقا به چشم تو افتاد شدم اسير نگاهت شدم مقیم بهشت   دوباره شوق زيارت هوائيم کرده منم کبوتر صحن تو، یا کریمِ بهشت   میان صحن و سرایت کبوترم کردی تو بال های مرا نذر این حرم کردی   بخوان زیارت پر محتوای جامعه را بخوان که خوب بفهمم بهای جامعه را   بخوان که روح بگیرد ولی شناسی مان بخوان و شرح بده آيه آيه جامعه را   نگاه روشن تو ای «مَعادِنُ الرَّحمَة» بنا نهاده در عالم بنای جامعه را   میان عرش و زمین ، در تمامی ملکوت ببین تجلی بی انتهای جامعه را   بگیر دست مرا، «عادَتُکُمُ الاِحسان» ببار بر دل من روشنای جامعه را   تو خواستی که فقط پیرو ولی باشیم همیشه در خط مولایمان علی باشیم   بخوان مرا که به عشق تو مبتلا باشم بخوان مرا که هوائي سامرا باشم   چه خوب مي شود آقاي من شوي تا من تمام عمر در اين آستان گدا باشم   مرا اسير خودت کن که با عناياتت ز بندهاي تعلق دگر رها باشم   نگاه روشنت اعجاز بي حدي دارد طلا و مس نه، نظر کن که کيميا باشم   تو خانة دل من را تکان بده شايد در آستانة تو زائر خدا باشم   بده برات زيارت که يک شب جمعه کنار قبر شهيدان کربلا باشم   شوم دوباره دخيل دو قبر شش گوشه فدائي تو و ارباب با وفا باشم   تمام دار و ندارم همه فداي حسين چه مي شود که بميرم شبي براي حسين    """""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""   کیست تا کشتی جان را ببرد سوی نجات * عرفه     کیست تا کشتی جان را ببرد سوی نجات دست ما را برساند به دعای عرفات موسی من تو به دنبال کدامین خضری؟ گوشه ی چشم تو ابری ست پر از آب حیات خوش به حال شهدایی که نمردند هنوز که دلی دارند بشکسته تر از پیرهرات دردشان دردی ست از درد ابوالفضل علی تشنه لب با تن پر زخم لب شط فرات نیست جز از جگر خونی شان این همه گل نیست جز از نفس زخمی شان این برکات یا حسین ابن علی عشق، دعای عرفه ست عشق آن عشق که بیرون بردم ازظلمات پشت بر کعبه نکردی که چنان ابراهیم به منا با سر رفتی پی رمی جمرات به منا رفتی و قنداقه ی توحید به دست تا بری باشی از ملعبه ی لات و منات تو همه اصل و اصولی تو همه فرع و فروع تو همه حج و جهادی تو همه صوم وصلات ظاهر و باطن تو نیست بجز جلوه حق که هم آیین صفاتی و هم آیینه ی ذات مرحبا آجرک الله بزرگا مردا نیست در دست تو جز نسخه ی حاجات و برات شعر ناقابل من چیست که نذر تو شود جان ناقابل من چیست که گویم به فدات تو کدامین غزلی عطر کدامین ازلی؟ از تو گفتن نتوانند چرا این کلمات؟ جبل الرحمه همین جاست همین جا که تویی پای این سفره که نور است و سلام و صلوات
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 17:11  توسط سیامک  | 


شاید شما نیز این سخن و به عبارتی این شبهه را شنیده باشید که آیا این كه می‌ گویند: وقتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام كنند، مردمان بسیاری را می ‌كشند؛ به گونه ‌ای كه سیل خون در زمین به ‌راه می‌ افتد و حتی انسان ‌های به دنیا آمده از نسل قاتلان امام حسین علیه السلام را هم به عنوان انتقام خون آن حضرت به قتل می‌ رساند، حقیقت دارد؟ آیا به راستی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با ظهور خود با مردمان این گونه رفتار می کند؟ اگر آری، پس چگونه است که می گویند امام با مردمان با رحمت و رأفت برخورد می کند؟ تناقض این دو مسئله چگونه حل می شود؟ باید توجه داشت که امام واسطه فیض خداوند است كه به بركت وجود او بركات الهی شامل حال مردم می‌ شود. زمین به بركت وجود آن ها نعمت‌ های الهی مانند روییدنی ‌ها و میوه ‌ها و محصولاتش را در اختیار جهانیان قرار می ‌دهد و آسمان، باران و سایر روزی ‌ها را بر آن ها نازل می ‌كند و اگر لحظه‌ ای وجود امام از نظام آفرینش حذف شود، زمین اهل خود را هلاك می ‌سازد آن حضرت در شرایطی ظهور می‌ كند كه انسان‌ ها از جور و ستم حكومت‌ های ظالم و مكاتب دروغین مدعی نجات بخشی بشریت، به تنگ آمده و در نتیجه به بیراهه رفتن‌ ها جامعه جهانی دچار انواع بلاهای اجتماعی شده ‌اند بنابراین چنین شخصیتی نمی‌ تواند نسبت به مردم سخت‌ گیر، خشن، بی‌ رحم و ... باشد؛ بلكه همان‌ گونه كه امام رضا علیه السلام در توصیف امام می ‌فرماید: « [امام] انیس و دوست مردم است و همانند پدری دل ‌سوز و برادر مهربان و مادر پرعاطفه نسبت به فرزند كوچكش به آن ها مهر می ‌ورزد. امام به منزله یك پناهگاه امن مردم در هنگام وقوع پیشامدهای ناگوار است».(2) بنابر روایات آن حضرت در شرایطی ظهور می‌ كند كه انسان‌ ها از جور و ستم حكومت‌ های ظالم و مكاتب دروغین مدعی نجات بخشی بشریت، به تنگ آمده و در نتیجه به بیراهه رفتن‌ ها جامعه جهانی دچار انواع بلاهای اجتماعی شده ‌اند. بحران ‌ها و آشوب‌ های مختلف اجتماعی، در مجموع شرایطی را فراهم می‌ كنند كه وقتی حضرت به اذن پروردگار عالم ظهور كنند و مردم را به سوی خود فرا می‌ خوانند در كمترین زمان ممكن از سرتاسر عالم انسان ‌های عدالت‌ خواه و تشنه امنیت و آسایش خود را به نزد آن حضرت می ‌رسانند و لحظه به لحظه بر تعداد یاران وی افزوده می ‌شود تا به آنجا كه در كمتر از یك سال به كمك خود مردم، حكومت عدل جهانی در سراسر كره زمین استقرار پیدا می‌ كند و بساط ستم و ظلم و تعدی برچیده می‌ شود و بشریت به آرزوی دیرینه خود كه همانا صلح و امنیت و آسایش كامل است، دست می ‌یابد.این كار به راحتی هم انجام نمی ‌گیرد، چه بسیار افرادی كه منافع نامشروع خود را در خطر دیده و به مخالفت با آن حضرت برمی ‌خیزند و در صدد جنگ برمی ‌آیند كه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همانند همه اولیای الهی با شیوه ‌های مختلف آن ها را به راه راست فراخوانده، از وارد شدن به جنگ برحذر می ‌دارد. در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «مهدی آنان را با كلامی حكیمانه به پذیرش حق دعوت می ‌كند و با زیباترین و شیرین ‌ترین سخنان آن ها را موعظه می‌ كند كه بسیاری از آن ها توجه كرده، به حق گردن می ‌نهند و دست از مخالفت و ستمگری و تعدی بر می‌ دارند».(3) با این وجود باز افرادی خواهند بود كه بر عناد خویش اصرار ورزیده و بر موضع ظالمانه خود پافشاری می ‌كنند؛ بنابراین امام در مقابل آن ها به شیوه ‌های قهرآمیز متوسل می شوند. همچنان که روایات بیانگر آن است كه آن حضرت از ظالمان و ستم ‌پیشگان انتقام می‌ گیرد تا جور و ستم را از ریشه بركند؛ شوكت و عظمت پوشالی سركشان را درهم ‌شكند؛ كاخ شرك و نفاق را ویران سازد و شاخه ‌های گمراهی و شقاوت و فسق و فجور را قطع كند.(4) امام زمان(عج) پس از ظهور، هرگز خود آغاز كننده جنگی نخواهد بود؛ بلکه جنگ و خونریزی عظیمی كه مطرح می شود، قبل از ظهور و به ‌دست سران حكومت‌ های ظالم و استكباری به وجود می آید. هر چند امام در نتیجه عناد اهل باطل مجبور به مبارزه قهرآمیز با آن ها می ‌شود بررسی روایات در این زمینه بیانگر آن است که امام زمان(عج) پس از ظهور، هرگز خود آغاز كننده جنگی نخواهد بود؛ بلکه جنگ و خونریزی عظیمی كه مطرح می شود، قبل از ظهور و به ‌دست سران حكومت‌ های ظالم و استكباری به وجود می آید. هر چند امام در نتیجه عناد اهل باطل مجبور به مبارزه قهرآمیز با آن ها می ‌شود، اما ابتدا با حكمت و موعظه نیكو آنان را به پذیرش حق دعوت می كند و از مقابله با خود برحذر می ‌دارد. آن گاه نیز که به جنگ می پردازد، تنها با طغیان‌گران و سركشان به مبارزه می پردازد تا دست از عناد بردارند و از هرگونه تعدی و ستم به دیگران خودداری كنند که این، همان روشی است كه همه انبیای الهی آن ‌را به كار بسته ‌اند؛ بدون اینكه كوچك‌ ترین صدمه ‌ای به انسان ‌های بی‌ گناه و مستضعف وارد شود   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  یا  حسین ( ع )   وقایع پنجم محرم   بنا بر آنچه که در منابع اسلامی در رابطه با وقایع مرتبط با حادثه کربلا که در روز پنجم محرم الحرام سال 61 هجری آورده شده است، به موارد ذیل می توان اشاره نمود:-  در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی" را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.(1)   عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.(2) -  در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید. (3) از آنجایی که در مجالس عزای حسینی مرسوم است که در پنجم ماه محرم به یاد یکی از فرزندان امام حسن مجتبی علیه السلام به نام «عبدالله» عزاداری و مرثیه خوانی می کنند، در این نوشتار نگاهی به حماسه بزرگ این مرد کوچک خواهیم داشت. از صبح تا عصر عاشورا ، ابتدا اصحاب امام حسین علیه السلام و سپس اهل‌بیت آن حضرت یک به یک و یا بطور دسته‌جمعی به میدان رفتند و به شهادت رسیدند؛ و سرانجام زمانی رسید که امام علیه السلام یکه و تنها در میان هزاران هزار دشمن مسلح باقی ماند و گهگاه فریاد بر می‌آورد: « آیا یاری‌کننده‌ای هست که به خاطر خدا از حرم رسول خدا دفاع کند؟ عبدالله بن حسن، بزرگمردی کوچک «عبدالله بن حسن بن علی بن ابی طالب» فرزند کوچک امام حسن مجتبی علیه السلام یکی از نوجوانان نابالغی بود که به همراه عموی خود حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به کربلا آمده بود. از صبح تا عصر عاشورا ، ابتدا اصحاب امام حسین علیه السلام و سپس اهل‌بیت آن حضرت یک به یک و یا بطور دسته‌جمعی به میدان رفتند و به شهادت رسیدند؛ و سرانجام زمانی رسید که امام علیه السلام یکه و تنها در میان هزاران هزار دشمن مسلح باقی ماند و گهگاه فریاد بر می‌آورد: « آیا یاری‌کننده‌ای هست که به خاطر خدا از حرم رسول خدا دفاع کند؟ ». «شمر بن ذی الجوشن» برای آن که کار را تمام کند به همراه پیاده نظام لشکر، به آن امام مظلوم هجوم آوردند، دور آن حضرت را گرفتند و از پس و پیش، ایشان را مورد حمله قرار ‏دادند. عبدالله که در بین كودكان و زنان، در خیمه‌گاه حضور داشت تاب و تحمل دیدن غربت عموی تنهای خویش را نیاورد و ناگهان از خیمه‌ها بیرون آمد. امام حسین علیه السلام به خواهرش زینب علیهاالسلام فرمود: «احبسیه یا اختاه؛ ای خواهرم! او را نگهدار.» حضرت زینب علیهاالسلام به دنبالش آمد تا او را بازدارد. ولی آن کودک از این که بازداشته شود، سخت امتناع می‌ورزید. او به عمه‌اش گفت: «والله لاافارق عمّی» (4)؛ سوگند به خدا، از عمویم جدا نمی‌شوم.» سپس دست خود را از دست عمه رها ساخت، به سوی میدان دوید و خود را به امام علیه السلام رساند تا با بدن کوچک و ظریفش از او دفاع کند. در غوغایی که دور امام علیه السلام ایجاد شده بود، ناگهان یکی از لشکریان یزید به نام «ابجر بن کعب» شمشیر خود را به قصد ضربه زدن به آن حضرت فرود آورد. عبدالله فریاد زد: «ای پسر زن ناپاک! وای بر تو! آیا می‌خواهی عمویم را بکشی؟» عبدالله دست خود را سپر کرد تا شمشیر به امام اصابت نکند. شمشیر، بُـرّان و ضربه، سنگین بود و دست نوباوه‌ی پیامبر را از بدن جدا کرد؛ آنگونه که فقط به پوستی آویخته شد. عبدالله یتیم از شدت درد ناله‌ای برآورد و پدرش را صدا کرد:«وا ابتاه ... » امام دست خود را به آسمان بلند کرد: «پروردگارا! قطرات باران را از اینها دریغ بدار و برکات زمینت را از اینها باز دار؛ پروردگارا! پس اگر تا هنگام (مرگ) آنها را مهلت داده و بهره‌مند می‌سازی، بین آنها تفرقه بینداز و هر کدام را به راهی جداگانه بدار؛ و سردمداران را هرگز از اینها راضی مدار؛ چرا که اینها ما را دعوت کردند تا که یاریمان کنند، سپس بر ما دشمنی کردند و ما را کشتند حسین علیه السلام او را در بر گرفت و به سینه چسبایند و فرمود: «ای فرزند برادرم! بر آنچه به تو رسیده صبر کن و آن را به حساب خیر بگذار؛ چرا که خداوندا تو را به پدران صالحت ملحق خواهد کرد.»(5)آن برادرزاده‌ام صد چاك شد                     این برادرزاده‌ام بر خاك شد آن برادرزاده‌ام سرمست رفت                      این برادرزاده‌ام بی‌دست رفت  امام دست خود را به آسمان بلند کرد: «پروردگارا! قطرات باران را از اینها دریغ بدار و برکات زمینت را از اینها باز دار؛ پروردگارا! پس اگر تا هنگام (مرگ) آنها را مهلت داده و بهره‌مند می‌سازی، بین آنها تفرقه بینداز و هر کدام را به راهی جداگانه بدار؛ و سردمداران را هرگز از اینها راضی مدار؛ چرا که اینها ما را دعوت کردند تا که یاریمان کنند، سپس بر ما دشمنی کردند و ما را کشتند.» (6)بسته شد چشمش، ولی لب باز شد                                  آخرین نجوای شه آغاز شد كای خدا گر چه مرادت حاصل است                                   دیدن مرگ یتیمان مشكل است   در ره تو هستی‌ام از دست رفت                                   حیف شد، عبداللَهَم از دست رفت    این دو بر من، روح پیكر بوده‌اند              یــادگــاران بــرادر بـــوده‌اند  در این هنگام تیرانداز سپاه دشمن ـ که گفته‏اند «حرملة بن کاهل» بود ـ گلوی نازک عبدالله را نشانه گرفت و او را در دامان عمویش ذبح کرد.(7) در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السلام علی عبدالله بن الحسن بن علی الزکی» و سپس بر قاتل او به نام «حرملة بن کاهل الاسدی» نفرین شده است         ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  یا  حسین ( ع )       مردی که شبی خوابیده بود و رؤیای فرشته‌ای را دید. و آن فرشته به او گفت که باران می‌آید، سیل می‌آید و همه جا را فرا می‌گیرد، ولی تو نمی‌میری. این اتفاق در یک دهکده کوچک ایتالیایی افتاد. و روز بعد باران شدیدی در گرفت و سیل عظیمی آمد و دستور دادند همه آن دهکده را تخلیه کنند. همه تخلیه کردند، حتا بازوی آن مرد را گرفتند و گفتند باید از این جا بروی. و آن مرد گفت نه، من خوابدیدم فرشته‌ای آمد و گفت باران می‌آید و سیل عظیمی می‌آید ولی تو نمی‌میری. من به نشانه‌ها اعتقاد دارم و بنابراین این جا می‌مانم. و روز بعد باران شدیدتر شد و سد استحکامش را از دست داد و خطر بزرگی برای این روستای کوچک به وجود آمد. آب تا طبقه اول بالا آمده بود. حتا با قایق به سراغ مرد رفتند و گفتند این سد به زودی می‌شکند و تو غرق می‌شوی، بیا برویم. و مرد گفت شما دارید ایمان مرا امتحان می‌کنید، من که به شما گفتم، فرشته‌ای را در خواب دیدم و به من گفت که سیل می‌آید، اما من نخواهم مرد. من اینجا می‌مانم تا ایمان ایتالیایی خودم را ثابت  کنم. تمام تلویزیون‌ها و شبکه‌های خبری ایتالیا در آن جا جمع شده بودند. آب به سقف رسیده بود و مرد تنها آن جا مانده بود و همه می‌خواستند از مردی تصویر برداری کنند که به ایمان ایتالیایی خودش پایبند بود. اما پلیس راضی نبود و حتا یک هلی‌کوپتر فرستاد و برای سومین بار سعی کردند او را نجات بدهند. اما آن مرد گفت: نه، فرشته‌ها راست می‌گویند، حق با فرشته‌هاست،شما اشتباه می‌کنید و من می‌مانم. نیم ساعت بعد، سد شکست و سیل وارد شهر شد و آن مرد را کشت. مرد به بهشت کاتولیک‌ها رفت که فرشتگان زیادی دارد، چون مرد بسیار مؤمنی بود. و پطرس قدیس که دربانِ بهشت است، گفت: شما می‌توانید وارد بشوید، چون انسان مؤمنی هستید. مرد گفت: نه، نه، نه، من هیچ وقت وارد این جا نمی‌شوم. به خاطر این که مالک این محل یک دروغگوست و به من دروغ گفت. شما آبروی خانواده من را بردید. چون حالا در آن جا، همه تلویزیون‌ها و مردم نشسته‌اند و به خانواده من می‌خندند. من هیچ نمی‌خواهم به بهشت بروم، من به جهنم می‌روم. چون شیطان به من هیچ قولی نداد. پطرس قدیس گفت: خوب، نه،او هیچ وقت دروغ نگفته، شاید پیر شده، من می‌روم ازش بپرسم.و بعد پطرس قدیس وارد شد و نیم ساعت با خدا صحبت کرد و بعداز نیم ساعت برگشت و گفت: بله، من با خدا صحبت کردم. او برای شما یک فرشته فرستاده بود تا نشانه‌ای به تو بدهد که از آن سیل نجات می‌یابی. ولی خوب، در کنارش، سه گروه نجات هم برایت فرستاد، ولی قبول نکردی. پس وقتی نشانه‌ها را می‌خوانید، ممکن است آن که انتظار دارید،نباشد. چون خداوند خودش را به ساده‌ترین شکل ممکن تجلی می‌بخشد. ولی ما منتظر پدیده‌های خارق‌العاده‌ای هستیم و معجزه‌ای را که پیش روی ماست، نمی‌بینیم. باید به لحظه جادوینی که در هر روز زندگی وجود دارد توجه کنیم. باید به لحظه جادوینی که می‌تواندزندگی شما را برای همیشه عوض کند، توجه کنید. یک نویسنده زمانی گفت :رزم‌آور نور یک میلیمتر اقبال دارد. راز زندگی دنبال کردنِ این یک میلیمتر اقبال است       الماس اگر چه از همه جوهرها شفاف تر است ، سخت تر نیز هست ...  ماندن در صف اصحاب عاشورایی امام عشق تنها با یقین مطلق ممكن است ...  و ای دل! تو را نیز از این سنت لایتغیر خلقت گریزی نیست ...  نپندار كه تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند و لاغیر...  صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است ... صحرای بلا به وسعت تاریخ است و كار به یك یا لیتنی كنت معكم ختم نمی شود ... اگر مرد میدان صداقتی ، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر!  اگر هست كه هیچ ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه ...  دیگر به جای آنكه با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین با دل به زیارت عاشورا برو ... «ضحاك بن عبدالله مشرقی » را كه می شناسی ! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنكه صبح تا شام را در ركاب امام شمشیر زده بود.  خوف ،فرزند شك است و شك ، زاییده شرك و این هرسه ، خوف و شك و شرك ، راهزنان طریق حقند...  كه اگر با مرگ انس نگیری ، خوف ، راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی كرد.  شب هر چه در خویش عمیق ترمی شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این ، سرالاسرار شب زنده داران است .  اگر ناشئه لیل نباشد، رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم ؟   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤  یا  حسین ( ع )     این روزها که می گذرد ... از میان تمام دلتنگی هایم بچگی هایم را که بیرون می کشم  ، میان نقاشی های مچاله ام کاغذی سفید و صاف را می بینم که بعد از کلی جای خالی نوشته ام ...
                                اللهم عجل لولیک الفرج هنوز که هنوز است جراًت پر کردنش را ندارم... تو دیکته بگو...من هنوز بی سوادم   ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤    یا حسین (ع)   ماه محرم است و دلم باغ پرپر است // محرم// نجوای حسینی       ماه محرم است و دلم باغ پرپر است در چشم من،دوباره غمی سایه گستر است ماه محرم است و دو چشم غریب من با داغ بی بدیل تو ای سرخ! همسر است در قلب من،قیامتی از کربلای توست در چشم من، قیامتی از تیغ و خنجر است فریاد سربریده ی قرآن سرخ عشق! شایسته ی قیام تو "الله اکبر" است تو زنده ای ،حقیقت مظلوم تا ابد ! این مرگ سرخ، زندگی سبز دیگر است جان ها فدای نهضت سرخ تو "یا حسین" ! "هیهات منا الذله" تو را حرف آخر است این قصه نیست،معجزه ی سرخ عاشقی ست "کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است" از رستخیز خون تو ،بیدار شد زمین ظلمت شکست، آینه بازار شد زمین دریا تو، رودها به لبان تو می رسند آیینه ها،به نام و نشان تو می رسند طعم لبان ترد تو را تشنه است آب دریاچه ها به فصل لبان تو می رسند رندان تشنه لب که تویی خضر راهشان پشت عطش،به آب روان تو می رسند در کربلای خون و خطر ، ای پناه عشق! آزادگان،به خط امان تو می رسند "هو" می چکد ز حنجره ات، ای اذان سرخ ! خون جامگان، به بوی اذان تو می رسند گفتی "فیا سیوف خذینی" به بزم عشق شش ماهه مرد! دل شدگان تو می رسند آمد ز راه حرمله و آسمان شکافت خیل فرشتگان، نگران تو می رسند با خنجر نشسته به خون، گفته ای اذان دل برده ای - قسم به خدا - از فرشتگان ظهر است و عشق،مانده به کرب و بلا غریب قرآن غریب و قبله غریب و خدا غریب ظهر است و عشق،در وسط صحنه،بی پناه در فتنه خیز "حرمله" و "شمر"ها،غریب ظهر است و داغ و فصل یزید و سپاه تیغ صبرا علی بلائک و یا ربنا... غریب " آیا کسی...؟! " ، نمی شنود گوش کوفیان در گوش باد، مانده صدای خدا غریب توفان نیزه می وزد و داغ تشنگی درخیمه ها، اسیر عطش، غنچه ها غریب تیری هدف گرفته گلوی سپیده را این غنچه " اصغر " است و خدایا، چرا غریب ؟! آمد ز راه "شمر" و گلو را برید تیغ افتاده زیر سم ستوران، خدا غریب! خورشید سر بریده سر  نیزه می برند باید بخوانمت به لب نیزه،بند بند اینک دوباره کرب و بلا، زینب است این توفان نگار خون خدا،زینب است این استاده بر چکاد حماسه،چکاد زخم قامت کشیده تا به خدا،زینب است این می آید از اسارت شب،سربلند و سبز بانوی نور و آینه ها،زینب است این سازش نمی کند به خدا با سکوت شب فریاد زخم خورده ی " لا "، زینب است این بانوی صبر،خواهرغم،مادر امید آیینه دار خوف و رجا، زینب است این صبرا علی بلائک و یا ربک العظیم ! گلبو لبش ز یاس دعا، زینب است این چشمش ندیده منظره ای غیر نقش دوست در قاب سرخ کرب و بلا، زینب است این کرب و بلا،تجسم زیبایی خداست زینب هنوز گرم تماشای کربلاست باید شکوه نام تو را زندگی کنیم ای سبز سرخ! مثل شما زندگی کنیم یک قبله اقتدا به خلوص شما کنیم فارغ ز"من" ، برای خدا زندگی کنیم تا مثل کوفه سجده به شیطان نیاوریم باید کنار قبله نما، زندگی کنیم چون"حر" به راه عشق تو ثابت قدم شویم فارغ ز بوی چون و چرا، زندگی کنیم هرگز مباد بهر تمنای ملک "ری" همرنگ "شمر" و "حرمله " ها، زندگی کنیم باید چو لاله همسر داغ شما شویم استاده بر چکاد بلا، زندگی کنیم بی منت تبسم مرهم، به قاف تیغ باید قیام سرخ تو را، زندگی کنیم کرب و بلا، بهشت هنوز و همیشه است باید به بوی کرب و بلا ، زندگی کنیم ماه محرم است و جهان غرق شور و شین ماییم  و باز محشر داغ تو "یا حسین" !         اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است * شهادت حضرت علي اصغر(ع)-کربلا اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است يعني تمام شعرم اسير دو راهي است   این واژه های تب زده غرق تلاطم اند در های و هوی تشنگی و العطش گم اند   باید ز هرم آه دلی شعله ور کنیم با چلچراغ اشک شبی را سحر کنیم   باید دخیل دل به پر جبرئیل بست آری به قلب معرکه باید سفر کنیم   پس از کدام حادثه باید شروع کرد پس از کدام واقعه صرف نظر کنیم   ميدان پر از صداي کف و طبل و هلهله است خيمه اسیر شیون و آشوب و ولوله است   آرام دیده‌ي تری از دست می رود صبر و قرار مادری از دست می رود   بی‌تاب می شود ز تلظی اصغرش با دیدن کبودی لب های پرپرش   در مشک های تشنه نَمی هم نمانده است آبی به غیر اشک دمادم نمانده است   این اشکهای سر زده خواهی نخواهی است بانوی دل شکسته اسیر دو راهی است   ماتم گرفته کودکش آخر چه می‌شود لب‌های خشک سوره‌ي کوثر چه می‌شود   یک جرعه آب گرچه دگر در خیام نیست او را توان خواهش آب از امام نیست   با دست عمه هر گرهی باز می شود قلب علی هوائیِ پرواز می شود   تا عرش دست های پدر پر کشیده تا ... تا قلّه‌ي های عشق و شهادت رسیده تا ـ   ـ محشر به پا کند همه جا با صدای خود این بار با صدای رجز گریه های خود   اما سپاه کوفه جوابش شنيدني است تصوير آب دادن اين غنچه ديدني است   چشمان تير محو سيپيدي حنجرش رحمی کند خدا به دل خون مادرش   ای وای التهاب سه شعبه چه می کند؟ با اين گلو شتاب سه شعبه چه مي کند؟   تيري که روي دست پدر کرد پرپرش حالا دخيل بسته به رگهاي حنجرش   اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است حالا امام خسته اسير دو راهي است   اين گونه عاقبت پسر از دست مي رود بيرون کشد سه شعبه سر از دست مي رود   «يک گام رو به پيش و يکي رو به پس رود حالا مردد است به سوي چه کس رود»   دیده میان قلب حرم اضطراب را ديده کنار خيمه غروب رباب را   ديدند پشت خيمه پدر قبر مي‌کند قبري براي اين دل بي صبر مي‌کند   اما چگونه خاک بريزد بر این گلو بر چشمهاي بي رمق و نيمه باز او   بهتر که پشت خيمه اي آرام خفته است بهتر که راز جسم نحيفش نهفته است   بر ساحت تنش که جسارت نمي شود اعضاش عصر واقعه غارت نمي شود   ديگر به شام شوم تماشا نمي‌رود ديگر سرش به نيزه‌ي اعدا نمي‌رود   تا شام و کوفه همسفر آفتاب نيست بر نيزه ها مقابل چشم رباب نيست   اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است شاعر هنوز هم به سر اين دو راهي است   گفتند که نيامده دشمن به سوي او سر نيزه اي نبوده پی جستجوي او   اما چه کرد کینه‌ي این قوم با تنش شد سینه‌ي شکسته‌ي ارباب مدفنش         با اشك‌هاش دفتر خود را نمور كرد * محرم----------- با اشك‌هاش دفتر خود را نمور كرد در خود تمام مرثيه‌ها را مرور كرد ذهنش ز روضه‌هاي مجسم عبور كرد شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد احساس كرد از همه عالم جدا شده است در بيت‌هاش مجلس ماتم به پا شده است در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت وقتي كه ميز و دفتر و خودكار دم گرفت وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت باز اين چه شورش است كه در جان واژه‌هاست شاعر شكست خورده طوفان واژه‌هاست بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت دستي زغيب قافيه را كربلا گذاشت يك بيت بعد ، واژه لب تشنه را گذاشت تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت حس كرد پا به پاش جهان گريه مي‌كند دارد غروب فرشچيان گريه مي‌كند با اين زبان چگونه بگويم چه‌ها كشيد بر روي خاك و خون بدني را رها كشيد او را چنان فناي خدا بي‌ريا كشيد حتي براش جاي كفن بوريا كشيد در خون كشيد قافيه‌ها را، حروف را از بس كه گريه كرد تمام لهوف را اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت خورشيد سر بريده غروبي نمي‌شناخت بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود او كهكشان روشن هفده ستاره بود *** خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن ... پيشاني‌اش پر از عرق سرد و بعد از آن ... خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن ... شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن ... در خلسه‌اي عميق خودش بود و هيچ‌كس شاعر كنار دفترش افتاد از نفس... سیدحمیدر ضا برقعی نوشته شده توسط دلتنگ نجف| GetBC(1080); آرشيو نظرات | می‌روم بی‌قرار و بی پروا * حضرت عبدالله ابن الحسن(ع) --------------- می‌روم بی‌قرار و بی پروا می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی می‌روم که دلم شده دریا می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی   می‌روم عاقبت به خیر شوم همدم قاسم و زهیر شوم واپسین لحظه های عاشورا می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی   هر دلی در خروش می‌آید غیرت من به جوش می‌آید قد و بالام کوچک است اما می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی   بعد عباس و قاسم و اکبر آه دیگر پس از علی اصغر بی فروغ است پیش من دنیا می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی   صبر کردن دگر حرام شده آه حجّت به من تمام شده بشنوید این صدای قلبم را می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی   هر طرف تیر و نیزه و دشنه همه لشکر به خون او تشنه مانده تنها عموی من تنها می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی   منم و بغض ناگزیری که ... منم و لحظة خطیری که ... چشم دارد به دست من بابا می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی   می‌دهم من تمام هستم را سپرش می‌کنم دو دستم را در رگم خون مادرم زهرا می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی   بین طوفان نیزه و خنجر می‌روم تا شوم چنان اکبر ارباً اربا ، مقطع الأعضاء می‌روم لا اُفارِقُ عَمِّی یوسف رحیمی نوشته شده توسط دلتنگ نجف| GetBC(1217); نظر دهيد | شبهای بی قراری چشمم سحر نشد * محرم مهدوي------------ شبهای بی قراری چشمم سحر نشد دلواپسی و غربت و اندوه سر نشد آهم کشید شعله ولی بال و پر نشد اصلاً کسی ز حال دلم با خبر نشد   فرموده ای که شرط وصالت صبوری است وقتی زمان زمانه‌ی هجران و دوری است   ای طلعة الرشیده‌ی من أیها العزیز ای غرة الحمیده‌ی من أیها العزیز ای نور هر دو دیده‌ی من أیها العزیز خورشید من سپیده‌ی من أیها العزیز   اين جمعه هم غروب شد اما نیامدی ای آخرین سلاله‌ی زهرا نیامدی   وقتی که هست چشم تر تو مطاف اشک گم می شود دوباره دلم در طواف اشک چشمان بی قرار من و اعتکاف اشک آقا بخر مرا به همین دو کلاف اشک   این اشک ها شده همه‌ی آبروی من چشمی گشا به روی من ای آرزوی من   آمد محرم و غم عظمای کربلا خون می تراود از دل صحرای کربلا چشمان توست مصحف غم های کربلا داری به دوش پرچم آقای کربلا   هر صبح و شام غرق عزا گریه می‌کنی با روضه های کرب و بلا گریه می‌کنی   در حیرتم که با دلت این غم چه می‌کند شب های داغ و شیون و ماتم چه می‌کند با چشمهات اشک دمادم چه می‌کند زخمی ترین غروب محرم چه می‌کند   امشب بیا که روضه بخوانی برایمان صاحب عزای خون خدا صاحب الزمان   امشب بيا و با دل خونين جگر بخوان از ماه خون گرفته و شق القمر بخوان از شام بي کسي و شب بي سحر بخوان از روضه هاي عمه تان بيشتر بخوان   وقتی که چشمهای تو از غم لبالب است آئینه‌ی غریبی و غمهای زینب است   اين خاک غرق ندبه و آه است العجل هر صبح جمعه چشم به راه است العجل آل عبا بدون پناه است العجل بر روی نیزه ها سر ماه است العجل   یا این دل شکسته‌ی ما را صبور کن یا لا اقل به خاطر زینب ظهور کن      
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 17:6  توسط سیامک  | 

 

 

کــاش در ایــن رمــضـان لایــق  دیـــدار شـــوم
ســـحــری بــا نـظر لـطـف  تــو بــیـد ار شـــوم
کـاش  منــّت بگــذاری بــه ســرم مــهدی جـــان
تــا کــه همـسـفــره تــو لحـــظه افــطار شـــوم


 



 

هلال نقره ای ماه، آسمان رمضان را روشنایی بخشیده است و منِ خاکی در این ثانیه های آخر به یک ماه مهمانی می اندیشم، به یک ماه خاطره ی آسمانی، به یک ماه «ربَّنا لا تزغ قلوبَنا»ی دستانم، به یک ماه طعم دعای سحر و به یک ماه تشنگی!.
خدایِ آسمانیِ دل

خاکی ام، تو را قسم می دهم به این لبان تشنه، ما را با نگاه مهدی ات سیراب گردان و این شب عید، آخرین شب عید بی ظهور مهدی باشد.
خدایا آسمان نیازم سرشار از توست، منِ روزه دارِ عاشقی را بیش از این تشنگی مده! و قدم های مهدیت را هدیه ی روز عید نصیب ما گردان.



 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   یا   حسین  (ع )
 
 
میلاد عشق مبارک - مناسبت ها ,
 

روز ولادت گل خـــلاق سرمـــد است

او از تبار حیـدر و از نـسل احمد است

در آسمـان و زمین می رسـد به گـوش

میـــــلاد قـــــائم آل محــــــــمد است

 

 

میلاد حجت خدا، دوازدهمین ساغر الهی، ستاره سهیل آسمان امامت، تداعی کننده شادی لحظه طلوع، مشعل هدایت و روشن گری، مبیّن حقیقت، سفینه نجات و امید حیات، تصنیف سرخ ترانه های انتظار، بر منتظران جمالش مبارک باد

 

مبارک باد میلاد تو، ای معراج خاکیان و ای سراج افلاکیان؛ ای آینه ایمان، یا صاحب الزمان!

میلادت مبارک باد، ای سپیده پنهان که اهل زمین در آرزوی بوی بهشتی تو، هماره دعای فرج را زمزمه می کنند!

ای ماه فاطمه! به آن امید که از افق نور بازگشت تو را دریابم، همه شب ستاره می شمارم تا صبح دیدارت فرا رسد.

مهدی جان! به روسیاهی‌مان نگاه نکن و به دستهایمان که خالی و گنهکارند، قلبمان را ببین که هر روز، صبح و شام تو را می‌خوانند.

یا مهدی(عج)! ای نقطه شروع شفق، ای مجری حق!

تو خواهى آمد و یاس‏ها و نیلوفرهاى «سرکش‏» را به دعوت، خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل یاس‏هاى کبود خواهد بود.

آقا جان! حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره و پاره پاره پنهان بماند؟ حیف نیست دیده را شوق وصال باشد ولی فروغ دیده نباشد؟!

مهدی جان بیا و دنیاى دل را به بوى خوش فطرت پر کن. دل‏هایى که همواره در سرزمین نیمه شب تو را مى‏خوانند و به عشق تو در آسمان مکاشفه پرواز مى‏کنند...

میلاد تو، قصیده بی انتهایی است که تنها خدا بیت آخرش را می داند؛ بیا و حُسن ختام زمان باش!

به امید روزی که میلاد آقا رو با حضور خودشون جشن بگیریم

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   یا   حسین  (ع )
 
 
 
میلاد نور مبارک -
 

سحر از دامن نرجس، برآمد نوگلی زیبا

گلی کز بوی دلجویش، جهان پیر شد برنا

 

زهی سروی که الطافش، فکنده سایه بر عالم

زهی صبحی که انفاسش، دمیده روح در اعضا

 

سپیده دم ز دریای کرم برخواست امواجی

که عالم غرق رحمت شد، از آن مواج روح افزا

 

به صبح نیمه شعبان تجلّی کرد خورشیدی

که از نور جبینش شد، منوّر دیده زهرا

 

چه مولودی که همتایش ندیده دیده گردون

چه فرزندی که مانندش، نزاده مادر دنیا

 

به صولت تالی حیدر، به صورت شبه پیغمبر

به سیرت مظهر داور، ولیّ والی والا

 

قدم در عرصه عالم، نهاده پاک فرزندش

که چِشم آفرینش شد، ز نورش روشن و بینا

 

به پاس مقدم او شد، مزیّن عالم پائین

ز نور طلعت او شد، منوّر عالم بالا

 

چو گیرد پرچم (انّا فتحنا)، در کف قدرت

لوای نصرت افرازد، بر این نُه گنبد خضراء

 

شها چشم انتظاران را، ز هجران جان به لب آمد

بتاب ای کوکب رحمت، بر افکن پرده از سیما

 

تو گر عارض بر افروزی، جهان شود روشن

تو گر قامت برافرازی، قیامت ها شود برپا

 

تو گر لشگر برانگیزی، سپاه کفر بُگریزد

تو گر از جای برخیزی، نشیند فتنه و غوغا

 

بیا ای کشتی رحمت، که دریا گشت طوفانی

چو کشتیبان توئی، ما را چه غم از جنبش دریا

 

خوش آن روزی که برخیزد، ز کعبه بانگ جاء الحقّ

خوش آن روزی که برگیرد، حجاب از چهره زیبا

 
 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   یا   حسین  (ع )
 
 
مولودی میلاد آقا -

گلچین مولودی میلاد امام زمان (عج) از مداحان اهل بیت علیهم السلام :

 با پسوند MP3 با قابلیت اجرا در تلفن های همراه


 

 سید مجید بنی فاطمه - گل بریزید گل بریزید چه قد و بالایی داره

 سید مجید بنی فاطمه - منتظرا آماده باشید

 حاج سعید حدادیان - به نام حضرت حق دلو بزن به دریا

 محمد حسین حدادیان - این عشق و دل شیدایی

 حاج سعید حدادیان - من و شوق وصالت تمنای جمالت

 محمد حسین حدادیان - می باره بارون شادی شب هم عصری

 حاج سعید حدادیان - نرگس به دعای تو دل بستم

 حاج سعید حدادیان - یا اباصالح روحی فداک

 حاج محمود کریمی - هوا هوای بارونه بی تو دلم مثل یه زندونه

 حاج محمود کریمی - بیا اباصالح ای گل فاطمه

 حاج محمود کریمی - چهره ماهت شبیه جمال اباالفضله

 حاج محمود کریمی - چشامو می دوزم به جاده انتظار

 حاج محمود کریمی - دلم می خواد از عشقت برم میون کوچه ها

 حاج محمود کریمی - دیدن روی ماه تو اگه یه روزی پا بده

 حاج محمود کریمی - دیوونه شدم از عشقت

 حاج محمود کریمی - کسی که یاری مثل تو داره بیاره

 حاج محمود کریمی - خراب خرابم ز می ناب عشقت

 حاج محمود کریمی - خیز و پر از گلاب کن طاق و رواق میکده

 حاج محمود کریمی - لب منو ترانه شور و غوغا

 حاج محمود کریمی - ماه دلارا بیا از پشت ابرا بیا

 حاج محمود کریمی - من مست می عشقم

 حاج محمود کریمی - منو و هوای میخونه

 حاج محمود کریمی - روی سینه من گل زیبای عشقت

 حاج محمود کریمی - صدف دریای ولا را گهر یکدانه مبارک

 حاج محمود کریمی - شب ستاره ستاره ستاره بارون می باره می باره

 حاج محمود کریمی - شب شب عشقه شب نوره

 حاج محمود کریمی - طالب خون زهرا آمد به دنیا

 حاج محمود کریمی - تویی که امیر عالم گدات

 حاج محمود کریمی - توی موج ابر و باد یه روزی مهدی میاد

 حاج محمود کریمی - یابن زهرا بیا بیا بیا

 حاج مهدی سلحشور - اباصالح اباصالح یا مولا

 حاج مهدی سلحشور - ای پر از ستاره هر شب تو

 حاج مهدی سلحشور - مسیحا مدیون نگاتم

 اج مهدی سلحشور - شیری یل دلیری تنها تو عالم تو نعم الامیری

 حاج مهدی سلحشور - تا که رحل چشات وا میشه

 حاج مهدی سلحشور - یابن زهرا بیا بیا

 حاج محمد رضا طاهری - امیر ملک دلبری آمد

 حاج محمد رضا طاهری - در آسمان ها غوغاست

 حاج محمد رضا طاهری - ای تمام عشق و مستی

 حاج محمد رضا طاهری - فراز منبر گل بخوان یک خطبه بلبل

 حاج محمد رضا طاهری - می خوام امشب تا خود صبح فقط برات دعا کنم

 حاج محمد رضا طاهری - سیری کنم در شهر دل تا بنگرم جای تو را

 حاج محمد رضا طاهری - یه طاق نصرت میون آسمون

 حاج احمد واعظی - بین زمین و آسمون فرشته ها ناز می کنند

 حاج احمد واعظی - مولا یا صاحب الزمان

 سید مهدی میرداماد - افضل الاعمال دنیا دعا برای ظهوره

 سید مهدی میرداماد - آقای ما به عاشقونش سر می زنه

 سید مهدی میرداماد - دوباره دلم عاشقونه دعای فرج رو می خونه

 سید مهدی میرداماد - سیری کنم در شهر دل تا بنگرم جای تو را

 سید مهدی میرداماد - تموم دنیا بی قراره

 سید مهدی میرداماد - یابن الحسن روحی فداک

 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   یا   حسین  (ع )
 
از نیمه شعبان غفلت نکنیم! -
 
 

با پژوهشی در روایات ماه شعبان این یقین حاصل می شود که ممتازترین شب این ماه، شب نیمه آن است. این شب اسراری دارد و اعمالی، اسراری که در عالم غیب رقم می خورد و اعمالی که برای جبران گذشته و بیمه آینده قربة الی الله می توان انجام داد و از آنها به مقدار میسور بهره برد.



امام زمان (عج)

با گشت و گذاری در بوستان روایات رسیده از خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام هم بخشی از آن اسرار بر ما عیان می شود و هم به دستور العمل های شفا بخشی برمی خوریم که خاندان عصمت علیهم السلام آنها را برای رشد و بالندگی بشر به او تعلیم کرده اند.


آنچه در پی می آید احادیثی اند از این سنخ که اسرار گفته اند و اعمال تعلیم کرده اند. باشد تا بدانیم و عمل کنیم و پر بکشیم. پرواز به سوی بی نهایتی که از آنجا آمده ایم و ناگزیر باید به آنجا برگردیم.


عنایتی خاص به زائران حضرت حسین علیه السلام


امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی نیمه شعبان می شود هاتفی از افق اعلی ندا می دهد که أَلَا زَائِرِی قَبْرِ الْحُسَیْنِ ارْجِعُوا مَغْفُوراً لَکُمْ وَ ثَوَابُکُمْ عَلَى رَبِّکُمْ وَ مُحَمَّدٍ نَبِیِّکُمْ ای زائران قبر حسین علیه السلام شما در حالی به شهر و دیار خود برمی گردید که مورد بخشش الهی قرار گرفته اید و ثواب و اجر این زیارت شما را خداوند متعال و پیامبرش صلی الله علیه و آله بر عهده گرفتند. (کافی 4/589)


امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع لَیْلَةً مِنْ ثَلَاثٍ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ؛ اگر کسی در یکی از این سه شب، قبر حسین بن علی علیهماالسلام را زیارت کند خداوند متعال گناهان گذشته و آینده او را آینده او را می آمرزد. راوی عرض می کند: فدایتان شوم این سه شب، کدام شبها هستند؟ امام علیه السلام فرمودند: شب عید فطر، شب عید قربان و شب نیمه شعبان. (کتاب المزار، ص45)


امام صادق علیه السلام فرمود: مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَیْنِ ع لَیْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ وَ لَیْلَةَ الْفِطْرِ وَ لَیْلَةَ عَرَفَةَ فِی سَنَةٍ وَاحِدَةٍ؛ اگر کسی در یک سال حسین بن علی علیهماالسلام را در شب نیمه شعبان و شب عید فطر و شب عرفه زیارت کند خداوند متعال برای او هزار حج و هزار عمره مقبول ثبت می کند و نیز هزار نیاز دنیایی و آخرتی او نیز برآورده خواهد شد. (کتاب‏المزار ص50)



جبرئیل علیه السلام از جانب خداوند متعال پیام آورد که یا رسول الله! شب نیمه شعبان را زنده بدار؛ امتت را هم به این کار توصیه کن. در این شب می توان با اعمال عبادی به خدا نزدیک شد چرا که این شب شبی است بس شریف و ارزشمند


دو وقت ویژه برای زیارت سید الشهداء علیه السلام


‏محمد بن ابی نصر بزنطی می گوید از امام رضا علیه السلام پرسیدم در کدام ماه قبر شریف اباعبدالله الحسین علیه السلام را زیارت کنیم؟ حضرت فرمودند: فِی النِّصْفِ مِنْ رَجَبٍ وَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ؛ در نیمه رجب و نیمه شعبان. (کتاب‏المزار، ص40)


ملاقات با پیامبران الهی از نزدیک


امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس دوست دارد پیامبران الهی را از نزدیک ملاقات کند؛ فَلْیَزُرْ قَبْرَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فِی النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ؛ پس بر او لازم است تا در نیمه شعبان قبر حسین به علی علیهماالسلام را زیارت کند؛ چرا که در چنین روزی ارواح پیامبران علیهم السلام از خداوند متعال اجازه می گیرند تا به زیارت حسین علیه السلام مشرف شوند که خداوند متعال هم به آنها اجازه می دهد.(تهذیب‏الأحکام، ج6، ص48)


توصیه به احیای شب نیمه شعبان


جبرئیل علیه السلام از جانب خداوند متعال پیام آورد که یا رسول الله! شب نیمه شعبان را زنده بدار؛ امتت را هم به این کار توصیه کن. در این شب می توان با اعمال عبادی به خدا نزدیک شد چرا که این شب شبی است بس شریف و ارزشمند.


بعد اضافه کرد امشب شبی است که لَا یَدْعُو فِیهَا دَاعٍ إِلَّا اسْتُجِیبَ لَهُ وَ لَا سَائِلٌ إِلَّا أُعْطِیَ وَ لَا مُسْتَغْفِرٌ إِلَّا غُفِرَ لَهُ وَ لَا تَائِبٌ إِلَّا تِیبَ عَلَیْهِ؛ هر دعایی در آن مستجاب است و به درخواست هر نیازمندی پاسخ داده می شود هر که طلب بخشش کند او را می بخشند و هر که توبه کند پذیرفته می شود. یا رسول الله محروم واقعی کسی است که از خیرات این شب محروم بماند. (وسائل الشیعة، 8/104)


زنده دلی با زنده نگهداری شب نیمه شعبان


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس که شب عید و شب نیمه شعبان را زنده بدارد لَمْ یَمُتْ قَلْبُهُ یَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ قلب او در روزی که قلبها می میرد نخواهد مرد و هیچگاه دل مرده نخواهد شد.(ثواب‏الأعمال، ص77)


برترین شب بعد از شب قدر


امام صادق علیه السلام نقل می کند که از امام باقر علیه السلام در مورد فضلیت شب نیمه شعبان سوال کردند. امام علیه السلام در پاسخ فرمودند: هِیَ أَفْضَلُ لَیْلَةٍ بَعْدَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ شب نیمه شعبان بعد از شب قدر از ارزشمندترین شبهاست. در این شب خداوند متعال فضلش را به بندگانش عطا می کند و آنها مورد آمرزش ویژه خود قرار می دهد. در این شب نهایت کوشش خود را به خرج دهید تا به خدا نزدیک شوید. چرا که در این شب خدا به خودش قسم خورده که دست نیازمندی را رد نکند مگر آنکه گناهی را در خواست کرده باشد. همانگونه که خداوند شب قدر را برای پیامبر ما صلی الله علیه و آله قرار داد این شب را هم به ما اهل بیت اختصاص داد.


حضرت ادامه دادند؛ تا آنجا که می توانید در این شب دعا کنید و خدا را بستایید اگر کسی در این شب صد بار سبحان الله و صد بار الحمد لله و صد بار الله اکبر بگوید غَفَرَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ مَعَاصِیهِ وَ قَضَى لَهُ حَوَائِجَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ خداوند تمامی گناهان گذشته او را می آمرزد و نیازهای دنیا و آخرت او را برآورده می سازد. (الأمالی‏للطوسی، ص 29)


تعجب امیرالمومنین علیه السلام از بی تفاوتی نسبت به این شبها


امیرالمومنین علیه السلام می فرمود: یُعْجِبُنِی أَنْ یُفَرِّغَ الرَّجُلُ نَفْسَهُ فِی السَّنَةِ أَرْبَعَ لَیَالٍ در شگفتم از کسی که چهار شب از سال را به بی تفاوتی می گذراند. آن چهار شب عبارتند از: شب عید فطر، شب عید قربان، شب نیمه شعبان و اولین شب از ماه رجب. (مصباح‏المتهجد، ص 852)


عرضه اعمال سالانه در شب نیمه شعبان


امام صادق علیه السلام فرمود پدرم امام باقر علیه السلام می فرمود: إِنِّی أُحِبُّ أَنْ أَدُومَ عَلَى الْعَمَلِ إِذَا عَوَّدْتُهُ نَفْسِی من دوست دارم هر عمل صالحی را که انجام می دهم آنقدر در آن مداومت داشته باشم تا روحم به آن عادت کند از این رو اگر به دلایلی عمل مستحبی را انجام ندادم در اولین فرصت آن را به جا می آورم تا نفسم به آن عادت کند. برترین عمل نزد خداوند متعال عملی است که بر آن مداومت شود.


سپس فرمود: فَإِنَّ الْأَعْمَالَ تُعْرَضُ کُلَّ خَمِیسٍ وَ کُلَّ رَأْسِ شَهْرٍ وَ أَعْمَالَ السَّنَةِ تُعْرَضُ فِی النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ تمام اعمال [یک هفته] در هر پنج شنبه و [تمام اعمال یک ماه] در اول ماه [بعد] و اعمال یک سال در نیمه شعبان [به خدمت ولی عصر آن زمان] عرضه می شود. پس اگر می خواهی عملی را به نفست عادت دهی آن را یک سال ادامه بده. (بحارالأنوار، ج84، ص37)



تا آنجا که می توانید در این شب دعا کنید و خدا را بستایید اگر کسی در این شب صد بار سبحان الله و صد بار الحمد لله و صد بار الله اکبر بگوید غَفَرَ اللَّهُ تَعَالَى لَهُ مَا سَلَفَ مِنْ مَعَاصِیهِ وَ قَضَى لَهُ حَوَائِجَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ خداوند تمامی گناهان گذشته او را می آمرزد و نیازهای دنیا و آخرت او را برآورده می سازد


صد فرشته در خدمت کسی که این نماز را بخواند


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: مَنْ صَلَّى لَیْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ مِائَةَ رَکْعَةٍ بِأَلْفِ مَرَّةٍ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ هر که در شب نیمه شعبان صد رکعت نماز با هزار قل هو الله احد بخواند(1) روزی که قلبها می میرند قلب او نمی میرد و تا نمرده است صد فرشته را خواهد دید که خیال او را از بیم عذاب الهی آسوده می کنند به این ترتیب که سی ملک از آنها به او نوید بهشت می دهند. سی ملک دیگر او را از شیطان حفظ می کنند. سی ملک دیگر روز و شب برای او طلب بخشش می کنند و ده تای آخر هم او را در برابر مکر و حیله حیله گران و مکاران یاری می کنند. (إقبال‏الأعمال، ص 701)


تصمیم به فرزنددار شدن نگیرید


رسول خدا صلی الله علیه و آله در معارف خانواده ای که به امیرالمومنین علیه السلام آموخت به آن حضرت فرمود که در شب نیمه شعبان قصد فرزند داشتن نکند فَإِنَّهُ إِنْ قُضِیَ بَیْنَکُمَا وَلَدٌ یَکُونُ مُشَوَّهاً ذَا شَامَةٍ فِی شَعْرِهِ وَ وَجْهِهِ چرا که اگر نطفه ای در شب نیمه شعبان منعقد شود آن فرزند فرزندی خواهد شد بسیار زشت و بد ترکیب که در مو و صورتش لکه های رنگی وجود خواهد داشت. (علل الشرائع، ج‏2، ص 516)


سفارش امام رضا علیه السلام در شب نیمه شعبان


علی بن حسن فضال می گوید پدرم گفت که در مورد نیمه شعبان از امام رضا علیه السلام سوال کردم. امام فرمود: هِیَ لَیْلَةٌ یُعْتِقُ اللَّهُ فِیهَا الرِّقَابَ مِنَ النَّارِ وَ یَغْفِرُ فِیهَا الذُّنُوبَ الْکِبَارَ پرسیدم در این شب نماز خاصی واجب شده است؟ فرمود این شب عمل واجبی ندارد اما اگر دوست داشتی عمل مستحبی بجا آوری نماز جعفر طیار را بخوان و در آن بسیار ذکر خدا بگو و استغفار کن و دعا نما. زیرا پدرم مرتب می فرمود که دعا در این شب مستجاب است. عرض کردم مردم می گویند که امشب شب صکاک (صدور برات و مقدرات) است. فرمود شب صکاک، شب قدر در ماه رمضان است. (عیون‏أخبارالرضا علیه السلام، ج 1، ص29)

 



 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   یا   حسین  (ع )

 

 

شاید به چنگ آورم، اسرار انتظار -
 
 

افتاده ام به شوق شرربار انتظار
شاید به چنگ آورم، اسرار انتظار

از فرط شرم، كرده عرق، فقر باورم
بهبودی است مژده بیمار انتظار

باغ غزل به هرزه نگه ره نمی دهد
نجم صفاست مطلع دیدار انتظار

مشاطه پیش روی تو خجلت نصیب شد
زیور عزیز گشته ز رخسار انتظار

شستِ بریده آیت بُهت نگاه بود
نادیده گشته ایم، خریدار انتظار

با صد چراغ خفته نبیند جمال یار
شب گشته، نور دیده بیدار انتظار

با درهم نیاز خریدار ناز شو
راهت مباد ورنه به بازار انتظار

خورشید را ز جهل مشو طالب ثبوت
ای خوش نشین سایه دیوار انتظار!

بر جوهر اصالت او شك كنم كه زد
نقش حرامخانه انكار انتظار

دارد نماز عشق وضویی زجنس دل
رعد ولایت است و بارش رگبار انتظار

 

 

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   یا   حسین  (ع )
 
 
ای بهار دلها -

 

ای کاش می دانستیم در دعا برای ظهورت چه اسراری نهفته است و چه برکات و آثاری بر آن مترتبت است.
اول مظلوم عالم شکایت خویش از مردم روزگارش را به نخلستان می برد و درد دل با چاه می گفت. ای کاش می دانستیم در کدام نخلستان سر بر کدامین چاه غربت از بی وفایی و غفلت ما شِکوه می کنی! نمی دانم چه شکوهی در ظهورت نهفته است و تو چه عظمتی داری که امیر مومنان (ع) آن عدل مجسّم آروزی برپایی دولت تو و شوق دیدن حکومتت را بر دل دارد؟
ای کاش عزاداران، سینه زنان و گریه کنان بر سالار شهیدان می دانستند که هم اینک حضرت ابا عبداله الحسین (ع) تعزیه دار غربیت وسوگوار مظلومیت توست تا آن جا که می فرماید:
                                 «مهدی ما در عصر خویش مظلوم است»4


تا تاکیدی باشد بر این فرمایش شما بر ان منتظر عاشق که :
                                        «من مظلومترین فرد عالم ام»۵

صحرای کربلای غربت توست و عرصه ی ابتلای مردمان و این تویی که هر صبح و شام آوای «هل من ناصر ینصرنی» سر می دهی و یار و مددکار می طلبی. دردا که هلهله ای ایادی شیطان و امواج سپاه کفر و نفاق، شنیدن صدای استغاثه تو را مشکل ساخته است!افسوس که پرده های غفلت و معصیت، گوش جانمان را سنگین و ناشنوا ساخته است!
ای کاش «هل من معین» ات را می شنیدیم و تو را لبیک می گفتیم. تازه در این میدان از ما سر و جان نخواسته ای. سخن از شمشیر و نیزه و خنجر نیست. فقط فرموده ای برای ظهورم دعا کنید. وای بر ما ! و ای بَدا بحال ما که از انجام همین وظیفه ی ساده نیز طفره رفتیم .........

سلام بر مهدی ! آن پدر مهربان! آن برادر همزاد! آن همدل همراه و آن پناه مردمان در حوادث هولناک. هدف نهایی از ظهور تو رساندن انسان به نهایت درجه ی عبودیت و معرفت الهی و فراگیری مهر و محبت رحمانی است. شمشیر قهر و انتقام تو، برای از میان برداشتن معاندان و مستکبرانی است که بویی از مهر و محبت نبرده اند و فراگیر شدن رافت و رحمت در جهان و رسیدن انسان به سعادت را بر نمی تابند. همانان که موانع مهرگستری در جهانند و باید از شمشیر قهر مهدوی که تجلی قهر الهی است، از میان بروند.
پس برادرم، خواهرم! بیا تا معرفت وشناخت خویش را نسبت به آن یگانه ی دوران و آن میر مهربان ارتقاء بخشیم و از خداوند متعال توفیق جرعه نوشی از جام محبت، معرفت، ولایت، رافت و دعای خیر حضرتش را طلب نماییم. 
                            « اللّهُمَّ هَب لَنا رَاَفَتَهُ وَ رَحمَتَهُ وَ دُعاءَهُ وَ خَیرُه»

 
 
 
 
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤   یا   حسین  (ع )
 
 
 
آن مرد تـا نیاید، باران نخواهد آمد -
 
 

كشتی نساز اى نوح، طوفان نخواهد آمد

بر شوره زار دلها، باران نخواهد آمد


شاید به شعر تلخـم خـرده بـگیری اما 

جایی كه سفره خالیست، ایمان نخواهد آمد


 رفتی كلاس اول، این جمله راعوض كن

آن مرد تـا نیاید، باران نخواهد آمد

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
 
شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر

مهربانی حاکم کل مناطق می شود
 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 16:41  توسط سیامک  | 

 

 

تاسوعا

روز نهم ماه محرم.تاسوعاى سال 61 هجرى امام حسين و يارانش در محاصره‏نيروهاى كوفه بودند.روزى بود كه آب را به روى اهل بيت و ياران امام بسته بودند،راههاهمه تحت كنترل بود تا كسى به امام نپيوندد.تهديدهاى سپاه عمر سعد،جدى‏تر و حالت‏تهاجمى آنان به سوى خيمه‏ها بيشتر مى‏شد.عصر روز پنجشنبه تاسوعا،ابن سعد بادستورى كه از ابن زياد دريافت كرده بود،آماده جنگ با حسين‏«ع‏»شد.گروهى از سپاه‏كوفه به سوى خيمه‏گاه امام تاختند. امام كنار خيمه‏اش نشسته و به شمشير تكيه داده بود.

زينب،صداى همهمه مهاجمان را شنيد.امام را(كه خواب،چشمانش را ربوده بود)بيداركرد. سيد الشهدا،خوابى را كه آن لحظه ديده بود نقل كرد كه رسول خدا«ص‏»به او فرمود:

پيش ما مى‏آيى.حسين‏«ع‏»برادرش عباس را همراه جمعى جلو فرستاد تا از هدف‏مهاجمان آگاه شوند.چون فهميدند كه به قصد جنگ يا گرفتن بيعت آمده‏اند،به دستورامام،آن شب را مهلت طلبيدند تا به عبادت و نماز بپردازند.و درگيرى به فردا موكول شد. (1) امام صادق‏«ع‏»در باره محاصره شدن سيد الشهدا در روز عاشورا فرموده است:

«تاسوعا يوم حوصر فيه الحسين و اصحابه بكربلاء و اجتمع عليه خيل اهل الشام و اناخواعليه و فرح ابن مرجانة و عمر بن سعد بتوافر الخيل و كثرتها و استضعفوا فيه الحسين واصحابه و ايقنوا انه لا ياتى الحسين ناصر و لا يمده اهل العراق.» (2) تاسوعا روزى است كه حسين‏«ع‏»و اصحاب او در كربلا محاصره شدند و سپاه شاميان بر ضد آنان گرد آمد.ابن‏زياد و عمر سعد نيز از فراهم آمدن آن همه سواران خوشحال شدند و آن روز،حسين‏«ع‏»

و يارانش را ناتوان شمردند و يقين كردند كه ديگر براى او ياورى نخواهد آمد و عراقيان‏نيز او را پشتيبانى نخواهند كرد.

تاكتيكهاى نظامى،تبليغى

در نهضت عاشورا به يك سرى تاكتيكهاى نظامى و تبليغى بر مى‏خوريم كه از سوى‏حسين بن على‏«ع‏»انجام گرفته است.شيوه‏هاى نظامى بطور عمده يا حالت دفاعى داشته‏است،يا تهاجمى.روشهاى تبليغى نيز بطور عمده جهت آگاهانيدن مردم و پيامرسانى وبهره‏بردارى بيشتر از اين حركت بوده است،چه آنچه زمان خود آن حضرت و توسطخود او انجام گرفته است،يا پس از شهادتش.در اينكه آن حضرت در قيام كربلا بعنوان‏يك مبارز مسلط به همه فنون رزمى و تاكتيكهاى نظامى و دفاعى و تبليغى عمل كرده‏است،شكى نيست.آنچه مطرح مى‏شود،تنها نمونه‏هايى است كه از تامل بر حوادث اين‏نهضت به نظر مى‏رسد و ديريت‏شگفت و نظم و تدبير آن حضرت را در آن حادثه كه‏آميخته‏اى از احساسات و عواطف و تعقل است،نشان مى‏دهد.

تاكتيكهاى نظامى 1-«حفاظت‏شخصى‏»:سيد الشهدا«ع‏»هنگام ديدار با والى مدينه‏«وليد بن عتبه‏»پس ازمرگ معاويه،با همراه داشتن گروه محافظ از جوانان بنى هاشم نزد والى رفت. جمعى ازياران،خويشان و پيروان خود را مسلحانه همراه برد،در حالى كه شمشيرها را آخته زيرلباسها پنهان كرده بودند و به آنان سفارش كرد كه بيرون در بمانند و اگر صداى امام ازدرون به مددخواهى بلند شد،به داخل بريزند و طبق فرمان امام،عمل كنند. (3) اين تدبيرايمنى را براى پيشگيرى از هر نوع خطر و سوء قصد وليد انجام داد.گروه همراه را تا سى‏نفر نوشته‏اند. (4) 2-«گزارشگر اطلاعاتى‏»:چون ابا عبد الله‏«ع‏»به اتفاق خانواده و همراهان از مدينه به‏سوى مكه حركت كرد،برادرش محمد حنفيه را در مدينه باقى گذاشت تا حركتهاى‏حكومتى را بعنوان يك گزارشگر اطلاعاتى به امام خبر دهد و آنچه را در مدينه مى‏گذرد،بى كم و كاست به آن حضرت برساند.او تعبير«عين‏»(مامور اطلاعاتى)در باره محمدحنفيه به كار برده است:«اما انت فلا عليك ان تقيم بالمدينة فتكون لى عينا عليهم لا تخفى‏عنى شيئا من امورهم‏». (5) 3-«خنثى كردن توطئه ترور»:به امام خبر رسيده بود كه يزيد، گروهى را تحت فرمان‏عمرو بن سعيد اشدق براى ترور يا دستگيرى وى به مكه فرستاده است. حضرت براى‏خنثى كردن توطئه ترور و نيز براى حفظ حرمت‏حرم خدا و براى اينكه خونش در مكه‏ريخته نشود،حج را به عمره تبديل كرد و روز هشتم ذى حجه از مكه خارج شد. (6) 4-«جمع‏آورى اطلاعات‏»:از آنجا كه آگاهى از وضعيت دشمن و مردم هوادار، درتصميم‏گيريهاى يك پيشوا نقش مؤثر دارد،سيد الشهدا«ع‏»پيوسته مى‏كوشيد از اوضاع‏داخلى كوفه اطلاعات كافى داشته باشد.اين اطلاعات را از جمله از راههاى زير به دست‏مى‏آورد:

الف:استنطاق و پرسش از مسافرانى كه از كوفه مى‏آمدند و بعنوان شاهدان عينى‏جريانات،از آنجا خبر مى‏دادند.نمونه‏هايى همچون بشر بن غالب كه در ذات‏عرق با امام برخورد كرد،يا فرزدق در يكى ديگر از منزلگاهها.

ب:مكاتبات و نامه‏نگارى با پيروان خود در كوفه،بصره و يمن(مناطقى كه درمحبت به اهل بيت،ريشه‏دارتر بودند)و گزارشهاى مكتوب از اوضاع آن مناطق‏و حمايت مردمى و نصرت در قيام را جويا مى‏شدند و حتى اين آگاهيها را درمواقع لزوم،به سربازان دشمن كه راه را بر او مى‏گرفتند يا با او به نبردبرمى‏خاستند،اعلام مى‏فرمود.

5-«مصادره‏»:در مسير راه عراق،كاروانى تجارتى از يمن به سوى شام مى‏رفت وبراى يزيد، اجناس قيمتى مى‏برد.وقتى امام حسين‏«ع‏»در منزلگاه تنعيم به آن كاروان‏برخورد،كالاهاى آن را مصادره كرد تا راه براى وابستگان به يزيد،ناامن شود.به افرادكاروان هم فرمود:هر كس بخواهد با ما به عراق بيايد،كرايه كاملش را خواهيم داد و با اورفتار خوب خواهيم داشت و هر كس هم بخواهد جدا شود،كرايه‏اش را تا اينجامى‏پردازيم.برخى جدا شدند،بعضى هم همراه امام آمدند. (7) به اين شيوه،هم ضربه‏اقتصادى به حكومت‏يزيد زد و هم از افراد دشمن،جذب نيرو كرد.

6-«جذب نيرو»:سيد الشهدا«ع‏»از هر فرصتى براى جذب نيرو به جبهه حق بهره‏مى‏گرفت. يكى از آن موارد متعدد،ملاقاتى بود كه با«زهير بن قين‏»در منزلگاه زرودداشت.زهير كه ابتدا از رو به رو شدن با امام،گريزان بود،پس از اين ديدار به امام پيوست‏و در عاشورا هم حماسه آفريد و شهيد شد.

7-«تصفيه نيرو»:امام حسين‏«ع‏»چندين بار در طول راه كربلا با پيشگويى از وضع‏آينده و شهادت خود و همراهان،افراد بى‏انگيزه و غير مطيع و دنياپرست را كه به اميدغنيمت همراه شده بودند تصفيه كرد،تا گروه زبده و عاشق شهادت و خالص و برخورداراز انضباط و اطاعت محض از فرماندهى و رهبرى براى حضور در ميدان نبرد بمانند.درمنزلگاه زباله و شب عاشورا،نمونه‏هايى از اين تصفيه‏ها بود.در منزل زباله برخى‏برگشتند، (8) اما شب عاشورا كسى نرفت.

8-«آرايش اردوگاه‏»:وقتى در سرزمين كربلا فرود آمد،دستور داد چادرها را نزديك‏به هم بزنند،طنابهاى خيمه‏ها را از لابه‏لاى هم بگذرانند،در مقابل خيمه‏ها حضور داشته‏باشند و با دشمن از يك طرف مواجه شوند،در حالى كه خيمه‏ها سمت راست و چپ وپشت‏سرشان باشد: «امر باطناب البيوت فقربت‏حتى دخل بعضها فى بعض و جعلوها وراء ظهورهم ليكون الحرب من وجه واحد و امر بحطب و قصب كانوا اجمعوه وراء البيوت‏فطرح ذلك فى خندق جعلوه و القوا فيه النار و قال:لا نؤتى من وراءنا» (9) 9-«سازماندهى‏»:امام حسين‏«ع‏»صبح روز عاشورا اصحاب را سازماندهى كرد،نمازصبح خوانده شد.زهير بن قين را،فرمانده جناح راست و حبيب بن مظاهر را فرمانده جناح‏چپ قرار داد،پرچم را به دست عباس سپرد،چادرها را پشت‏سر خويش قرار دادند،درگودالى كه پشت چادرها به صورت خندق حفر كرده بودند، هيزم و نى ريختند.گودال،مثل نهر آبى بود كه شب عاشورا براى پيشگيرى از حمله دشمن از پشت‏سر كنده بودند ودر آن آتش افروختند. (10) 10-«ايجاد مانع‏»:در روز عاشورا،نيروهايى از دشمن مى‏خواستند از پشت‏خطدفاعى،از لا به لاى خيمه‏ها حمله كنند(طناب خيمه‏ها يكى از موانع بود)و سه،چهار نفراز ياران امام در آن منطقه به دفاع پرداخته بودند.عمر سعد دستور داد خيمه‏ها را آتش‏بزنند.امام حسين‏«ع‏»فرمود:بگذاريد آتش بزنند(البته خيمه‏ها خالى اصحاب و...بود).

در اين صورت ديگر نخواهند توانست از لا به لاى خيمه‏ها بر شما شبيخون بزنند و چنان‏شد. (11) اين تاكتيك،حتى در مورد انتخاب جاى مناسب براى خيمه‏زدن نيز جلوه‏گر بود.درقسمتى فرود آمد كه تپه‏هايى داشت و آنها بعنوان موانع طبيعى براى جلوگيرى يا كنترل‏حمله دشمن از سمت چپ قرارگاه امام بود.حفر خندق در پشت‏خيمه‏ها و آتش‏افروختن در آنها نيز بعنوان ايجاد مانع به كار گرفته شد.

11-مهلت‏خواهى شب عاشورا براى نماز و دعا و تلاوت قرآن.گر چه اين را مى‏توان‏بعنوان امرى عبادى و معنوى به حساب آورد،ليكن با توجه به نقش روحيه معنوى‏رزمندگان،اين مهلت‏خواهى براى شعله‏ور ساختن بعد معنوى و تقويت روحيه رزمى وشهادت‏طلبانه در نيروهاى تحت امر،تاثير بسزايى داشت و يك تاكتيك نظامى محسوب‏مى‏شد،بويژه نشان دادن جايگاه ياران در بهشت،آنان را بى‏تاب شهادت ساخت و برخى‏مانند برير،شوخى مى‏كردند.

12-در آخرين لحظات بى‏ياورى و غربت‏سيد الشهدا«ع‏»كه پياده مى‏جنگيد،بازمواظب بود تا تير دشمن به او اصابت نكند و در پى لحظات غفلت دشمن بود تا حمله كندو بر جمع سپاه دشمن حمله مى‏برد. (12) 13-«پوشش براى پيوستن به امام‏»:تعدادى از شهداى كربلا كه از ياران امام بودند،ازكسانى بودند كه همراه سپاه كوفه و عمر سعد،به كربلا آمدند و آنجا به حسين بن على‏«ع‏»

پيوستند و با كوفيان جنگيدند.اين تاكتيك نشان‏دهنده كنترل شديد اطراف كوفه و ممانعت‏از پيوستن هواداران به سيد الشهدا«ع‏»است،بگونه‏اى كه براى برخى از شيعيان انقلابى،هيچ راهى نمانده بود،جز آنكه در پوشش سپاه كوفه،خود را به خط درگيرى رسانده، به‏امام ملحق شوند.

14-طرز آرايش جبهه و استقرار نيروها و نصب چادرها در كربلا به صورت نعلى‏شكل بود،تا هم تسلط بر مجموعه مواضع خودى باشد و هم خود در وسط اين شكل‏قرار گيرد و هم امكان محاصره شدن توسط سپاه كوفه را سلب كند.

خصوصيات منطقه عمليات در كربلا به صورت زير بوده است: (13) -نزديك رودخانه دجله و فرات-دجله در سمت چپ و فرات در سمت راست كربلا-از نظر آب و هوايى در منطقه خشك و گرم عراق قرار گرفته و در ضلع شمال‏شرقى،ايران قرار دارد و در جنوب غربى،حجاز واقع شده است.

-منطقه،رملى و نيمه جنگلى است.

-در حاشيه نهر علقمه،نخلستانى قرار دارد.

-داراى تپه ماهور و پستى و بلنديهاى بسيار-نهر علقمه از فرات منشعب شده است و در نزديكى اردوگاه حسينى قرار دارد.

-موسم تابستان با گرماى مخصوص منطقه.

-كربلا در حاشيه فرات و قبرستان يهود قرار گرفته است.

-از نظر اهميت جغرافيايى،نقطه كور،منزوى و فراموش شده،فاقد هر گونه امتياز واهميت ويژه سياسى،فرهنگى،نظامى و اقتصادى است.

خصوصيات حركت زمينى سيد الشهداء«ع‏»: (14) (عقب‏نشينى تاكتيكى-در زمان غير قابل پيش‏بينى)

1-بهره‏گيرى از زمين جهت ايجاد جنگ روانى‏2-انتخاب كميت زمين براى به دست‏گيرى ابتكار عمل در جنگ‏3-در اختيار گرفتن زمان و سلب آن از دشمن‏4-ايجاد توازن دفاعى‏5-تجزيه نيرو و تغيير جهت دشمن به سمت ضعف‏6-به هم زدن نظم تشكيلاتى و ايجاد تغيير در قرارگاه جنگى دشمن‏7-سلب اختيار از دشمن و به دست گرفتن ابتكار حركت‏8-اخلال در سيستم تصميم‏گيرى فرماندهان نظامى‏9-عقب‏نشينى تاكتيكى‏10-به دست گرفتن ابتكار عمل در زمين‏11-به موضع انفعالى كشيدن دشمن‏12-استفاده از پوشش طبيعى و تصنعى زمين و بهره‏گيرى از آن جهت استتار و اختفاء13-جلوگيرى از تمركز قوا هنگام حمله دشمن و ايجاد فاصله جغرافيايى بين‏فرماندهى،تداركات و ارتباطات‏14-ايجاد شتابزدگى در تصميم‏گيرى نظامى و كندى در عمل دشمن‏15-سلب هر گونه بهره‏گيرى استراتژيك از زمين(از دشمن)

16-افزايش محدوديت در ميدان عمل و كاهش شديد ميزان كارآيى دشمن‏17-تعيين هت‏حمله و نوع آرايش جنگى دشمن به وسيله زمين‏18-به دست گرفتن ابتكار عمل در سازماندهى و تجديد سازمان از لحاظ كمى و كيفى‏19-تعيين نوع بهره‏ورى از زمين براى دشمن(به صورت مطلوب)

20-موضعگيرى و آرايش مطلوب در دفع حمله‏21-احراز آمادگى در هر شرايطى تا هر زمان و سلب آمادگى از دشمن به وسيله زمين‏22-بدون حركت و صرف انرژى،آرايش دشمن را براى چند ساعت به صورت‏جنگ روانى بر هم زد. (15) .

مختصات جبهه جنگى حضرت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»: (16) 1-نام عمليات:هيهات منا الذله‏2-سال عمليات:61 هجرى قمرى‏3-ماه عمليات:محرم الحرام‏4-روز عمليات:جمعه دهم محرم‏5-نوع عمليات(جنگ):جهاد ابتدايى‏6-استراتژى حركت و حمله:افشاى چهره نفاق-تشكيل حكومت‏7-موضع جنگى:دفاعى‏8-طول جبهه دفاعى(قطر نعل):180 متر9-طول محور عمليات:360 متر10-فاصله خيمه‏ها:2 متر11-تعداد خيمه‏ها:60 عدد12-تركيب كيفيت نيرو:بنى هاشم،ياران،زنان،كودكان‏13-وضعيت روحى و روانى: عاشقانى حفاظت‏پيشه‏14-تعداد سواره نظام:32 نفر15-تعداد پياده نظام:40 نفر16-تعداد كل نيروهاى رزمى:72 نفر17-فرمانده كل قوا:سيد الشهدا حسين بن على‏«ع‏»

18-پرچمدار لشكر:ابو الفضل العباس‏«ع‏»

19-فرمانده سمت راست:زهير بن قين‏20-فرمانده سمت چپ:حبيب بن مظاهر21-وضعيت تداركات:محاصره كامل‏22-وضعيت تجهيزات:كمبود شديد23-وضعيت آب و آذوقه: محاصره(تشنگى-گرسنگى)

24-موقعيت جغرافيايى:قتلگاه‏25-زمان و ساعت‏شروع حمله:دو ساعت گذشته از روز(8 صبح)

26-رمز عمليات:لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم‏27-نوع آرايش جنگى: ساعتى-مثلثى-نعلى‏28-تعداد بر هم زدن آرايش دشمن:در سه مرحله كه مرحله چهارم به جنگ تن به تن انجاميد29-طول مدت عمليات:8 ساعت‏30-پايان عمليات:غروب آفتاب همان روز مختصات جبهه جنگى يزيد بن معاويه :

1-نام جنگ و عمليات:بيعت ظالمانه‏2-استراتژى عمليات:محو كامل اسلام ناب محمدى‏«ص‏» 3-تركيب كيفيت نيرو:مردان مجهز و آماده‏4-موقعيت جغرافيايى: استراتژيك‏ترين منطقه‏5-وضعيت روحى و روانى:در خواب كامل سياسى‏6-تعداد سواره نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم‏7-تعداد پياده نظام:به علت كثرت آنان،نامعلوم‏8-كل نيروى رزمى:000/30 نفر9-فرمانده كل لشكر:عمر سعد10-پرچمدار لشكر:دريد،غلام عمر سعد11-فرمانده سواره نظام:عروة بن قيس احمصى‏12-فرمانده پياده نظام:شبث بن ربعى‏13-فرمانده ستون سمت راست:عمرو بن حجاج‏14-فرمانده ستون سمت چپ:شمر بن ذى الجوشن‏15-وضعيت تداركات:سريع،بموقع،فوق العاده‏16-وضعيت تجهيزات:به ميزان چند ماه‏17-وضعيت آب:مسلط بر رود فرات‏18-وضعيت آذوقه:به ميزان چند ماه‏19-نوع جنگ:تهاجمى‏20-موازنه قوا:برترى كمى(400 نفر مقابل 1 نفر)

21-خط مشى سياسى فرهنگى:نفاق‏22-رمز اول عمليات:لشكر خدا بپا خيزيد23-رمز دوم عمليات:پرتاب تير توسط عمر سعد24-تعداد آرايش:سه عدد25-آرايش اول:مدور،پله چپ و راست(پياده سنگين)

26-آرايش دوم:ستون سمت چپ،سواره سنگين‏27-آرايش سوم:ستون سمت راست،سواره سنگين‏28-تن به تن:خطى،بسيجى،عمومى،سواره 29-رعايت قوانين جنگى:نقض كامل (17) روشهاى روانى،تبليغى روشهايى كه از سوى سيد الشهدا«ع‏»در طول نهضت و در روز عاشورا،و نيز توسطخانواده او به كار گرفته شد،هم مايه ماندگارى نهضت و مصونيت چهره آن است، هم‏عامل روحيه‏بخشى به ياران شركت كننده در آن حماسه،كه امام را با همه هستى يارى‏كردند،و هم مايه تزلزل در انگيزه سپاه كوفه و موجب ضعف يا رسوايى يا خنثى شدن‏تبليغات دشمن گشته است،كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

1-«نامشروع دانستن خلافت‏يزيد»:امام حسين‏«ع‏»با اين موضع،در افكارهواداران يزيد،ايجاد تزلزل كرد و با امتناع آشكار از بيعت و اعلان آن،جو سكوت‏را شكست.

2-«شهود صحنه‏»:با همراه بردن زنان و كودكان در سفر كربلا،به عنوان عاملان ثبت‏وقايع و شاهدان زنده كه همه صحنه‏ها را ديده‏اند،از تحريف و مسخ چهره واقعه‏جلوگيرى كرد.به علاوه حضور زنان و كودكان در قافله حسينى،تاثير عاطفى و برانگيزنده‏افكار بر ضد امويان در طول سفر داشت،حتى پس از شهادت و در دوران اسارت.

3-نامه‏نگارى و پيام‏رسانى به بزرگان كوفه و بصره و سران قبايل و اعزام نماينده به‏كوفه و تماس با پايگاه هواداران به عنوان يك كار تشكيلاتى.

4-«سنجش افكار»:محاسبه زمينه اقدام در كوفه،از راه اعزام مسلم بن عقيل به آنجا وارزيابى وضعيت هواداران و نويسندگان دعوتنامه‏ها و درخواست از مسلم براى گزارش‏دقيق از اوضاع كوفه و ميزان تعهد و وفاى مردم.

5-«مشروعيت نهضت‏»:آن حضرت،حركت‏سياسى خود بر ضد حكومت را به‏تكليف شرعى و امر به معروف و نهى از منكر و احياى سنت پيامبر«ص‏»پيوند داد،تاضمن مشروعيت بخشيدن به قيام خود،تعريضى به نامشروع بودن خلافت و تعارض آن‏با سنت نبوى داشته باشد.

6-«بهره‏گيرى عاطفى‏»:از آنجا كه حسين بن على‏«ع‏»را مردم به عنوان فرزند پيامبر وفاطمه‏«ع‏»مى‏شناختند،وى از اين موقعيت و زمينه عاطفى خود در دلها،چه براى جذب‏نيروى يارى دهنده،چه براى سلب انگيزه جنگ از دشمن و چه براى افشاگرى نسبت به‏ماهيت‏سلطه حاكم استفاده كرد.اين شيوه،هم توسط خود امام،هم از طريق حضرت‏زينب، امام سجاد و ساير اهل بيت انجام مى‏گرفت.حتى پوشيدن برد،زره و عمامه‏پيامبر«ص‏»و برگرفتن ذو الفقار و يادآورى خويشاوندى خود با پيامبر خدا نيز،در تحريك‏عواطف دينى نيروهاى دشمن مؤثر بوده و به عنوان يك شيوه تبليغاتى و روانى قابل توجه‏است.

7-«اتمام حجت‏»:براى بستن راه هر گونه عذر و بهانه و توجيه و تاويل،آن حضرت‏مكرر اقدام به‏«اتمام حجت‏»كرد،هم براى بازداشتن دشمن از كشتن او،هم براى پيوستن‏افراد به جبهه حق.در اين اتمام حجت،گاهى هم تكيه روى حسب و نسب خويش‏مى‏كرد.مثلا در خطبه صبح عاشورا،براى متزلزل ساختن انگيزه دشمن،بر اين نسب تاكيدمى‏شد كه:«فانسبونى فانظروا من انا؟...الست...الست...» (18) بنگريد كه من كيستم؟آيامن آن نيستم كه...اينها هر شبهه‏اى را رفع و دفع مى‏كرد و دشمن را خلع سلاح مى‏نمود.

8-«آماده سازى‏»:ياران و اهل بيت‏خود را از نظر روانى آماده مى‏ساخت كه با حادثه‏عاشورا شجاعانه رو به رو شوند و با سخنان و خطابه‏ها،روحيه شهادت‏طلبى در ياران،وصبر و تحمل در بستگان ايجاد مى‏كرد و هر گونه‏«ابهام‏»در مسير و هدف و سرانجام رامى‏زدود.

9-«جذب عاطفى‏»:برخوردى كه در گرماى نيمروز،با سپاه تشنه حر داشت و همه راسيراب كرد،سپس برگزارى نماز جماعت به امامت‏سيد الشهدا«ع‏»و اقتداى آنان به‏حضرت،آنگاه سخنرانى توجيهى و تبيينى براى سپاه دشمن،در واقع نوعى آميختن لطف‏و نوازش با روشنگرى و تبيين،نقش مهمى در جذب عاطفى آنان داشت.سرانجام هم‏حر،به امام پيوست.

10-«جبران كميت با كيفيت‏»:گر چه ياران آن حضرت در كربلا اندك بودند،اما اين‏كميت اندك را،با كيفيت بالا و روحيه والا در ياران خويش جبران كرد،چه در سخنان‏طول راه،چه ميثاق شب عاشورا و اعلام ايستادگى ياران تا پاى جان و نيز نشان دادن‏جايگاه اصحاب خود در بهشت،به آن جمع حاضر.

11-«تقويت بعد معنوى‏»:مهلت‏خواهى شب عاشورا و سپرى كردن آن شب با انس‏با خدا و تلاوت و عبادت و زمزمه‏هايى كه از خيمه‏ها برمى‏خاست،همه به عنوان عامل‏معنوى و تقويت روحى در شب قبل از عمليات مؤثر بود و ياران در صبح عاشورا بى‏تاب‏شهادت بودند و شوخى مى‏كردند و ميان خود و بهشت،فاصله‏اى جز تحمل ضربت‏شمشيرها نمى‏ديدند.

12-«خطابه با دشمن‏»:در عاشورا،استفاده از صداى بلند و رسا و القاى خطابه‏هاى‏مهم خطاب به نيروهاى دشمن،آن هم در ميدان كربلا و توسط خود امام و ياران‏برگزيده‏اش،نوعى اتمام حجت و سخن آخر بود،براى ايجاد تزلزل در دشمن و بستن راه‏توجيه در آينده و تلاش جهت بيدار ساختن وجدانهاى خفته.

13-«رجز»:استفاده از رجزهاى حماسى توسط امام و يارانش در درگيريهاى تن به‏تن يا عمومى.خواندن رجز،هم رزمنده را تقويت روحى مى‏كرد،هم دشمن را تحقيرمى‏نمود و هم مبين انگيزه و انديشه و ايمان جنگجوى حسينى بود.

14-«افشاگريهاى اسرا»:پس از عاشورا،اسيران اهل بيت‏«ع‏»،از تجمعهاى مردمى دركوفه، مجلس ابن زياد،شام،دمشق،حتى مجلس يزيد،استفاده كرده،پيام خون شهدا رامى‏رساندند، ضمن معرفى خود و امام حسين‏«ع‏»،بر ضد حكام افشاگرى مى‏كردند.اين‏شيوه را،چه در خطبه‏ها و چه در سخنانى كه در برخوردهاى متفرقه ابراز مى‏شد،به كارمى‏گرفتند.

15-«مجالس ياد»:اهل بيت،پس از بازگشت از سفر كربلا به مدينه،مجالس عزا وسوگوارى برپاداشتند و پيوسته از حادثه عاشورا و فجايع سپاه كوفه ياد مى‏كردند.

بارزترين آنها ياد كردن امام سجاد«ع‏»از حسين و شهادت او با لب تشنه بود،هنگام‏نوشيدن آب،يا ديدن صحنه ذبح گوسفند.

16-«فرهنگ گريه و نوحه‏»:امامان شيعه تاكيد فراوان كردند كه مظلوميت اهل بيت وحادثه عاشورا همواره ياد شود و زنده بماند.اين فرهنگ ياد و يادآورى در قالب مفاهيمى‏همچون: گريه،نوحه‏خوانى،مرثيه سرودن،زيارت،تربت‏سيد الشهدا«ع‏»،كام‏گيرى با آب‏فرات و تربت،ياد كردن از عطش حسين هنگام آب نوشيدن،برگزارى مجالس عزادارى‏براى اهل بيت و...شكل گرفت.اين فرهنگ،تاكنون هم سبب زنده ماندن و جاودانه شدن‏آن حماسه گشته است. در مجموع حركت عاشورا،چه از بعد نظرى و چه عملى،روشها و محورهايى موردتوجه قرار گرفته است تا:

-پيام نهضت به همه رسانده شود-در دراز مدت،منافقان نفوذى در تشكيلات حكومتى و پستهاى كليدى معرفى وافشا گردند-امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح فساد اجتماعى، زنده شود-راه مبارزه سياسى فرهنگى براى نسلهاى آينده ترسيم گردد«سنت احياگرى‏»نسبت به حادثه كربلا نيز از سوى امامان شيعه و پيروان عاشورا،درطول تاريخ شيعه،آن پيامها را مطرح ساخته و آن حماسه را زنده نگهداشته و عظيمترين‏عامل برانگيزنده،وحدت‏بخش،راهنما و جهت‏ده را پديد آورده است.اوجگيرى روحيه‏شهادت‏طلبى و افزايش شناخت و آگاهى سياسى و به وحدت رسيدن نيروهاى معتقد به‏ولايت و رهبرى ائمه،از آثار اين تحول است.

تباكى

خود را به گريه زدن،خود را گريان نشان دادن،خود را شبيه گريه‏كننده ساختن،حالت‏گريه به خود گرفتن.در راه احياى عاشورا و سوگوارى بر عزاى حسين‏«ع‏»،هم گريستن،هم گرياندن و هم حالت گريه داشتن ثواب دارد.حتى اگر كسى نگريد يا گريه‏اش نيايد،گرفتن اين حالت،هم در خود شخص حالت اندوه و تحسر ايجاد مى‏كند،هم به مجلس‏عزا،چهره و رنگ غم مى‏بخشد.تباكى،همسويى با داغداران سوگ عاشوراست و مثل‏گريستن و گرياندن است.در حديث امام صادق‏«ع‏»است:«من انشد فى الحسين شعرافتباكى فله الجنة‏» (19) هر كه در باره حسين،شعرى بگويد و تباكى كند،بهشت براى اوست.

در حديثى هم كه سيد بن طاووس نقل كرده،چنين است:«من تباكى فله الجنة‏» (20) و درحديث قدسى آمده است:«يا موسى!ما من عبد من عبيدى فى ذلك الزمان بكى او تباكى‏و تعزى على ولد المصطفى الا و كانت له الجنة ثابتا فيها» (21) اى موسى هر يك از بندگانم كه‏در زمان شهادت فرزند مصطفى‏«ص‏»گريه كند يا حالت گريه به خود گيرد و بر مصيبت‏سبط پيامبر تعزيت گويد،همواره در بهشت‏خواهد بود.

البته غير از تباكى در مصيبت ابا عبد الله الحسين‏«ع‏»،حالت گريه به خود گرفتن درمناجات و دعا و از خوف خدا نيز مطلوب است و اين از نمونه‏هاى روانى تاثير ظاهر درباطن است. رسول خدا«ص‏»در اين زمينه به ابوذر غفارى فرمود:«يا اباذر!من استطاع ان‏يبكى فليبك،و من لم يستطع فليشعر قلبه الحزن و ليتباك،ان القلب القاسى بعيد من‏الله‏» (22) هر كه مى‏تواند گريه كند،پس بگريد و هر كه نتواند،پس در دل خويش حزن قراردهد و تباكى كند، همانا قلب قساوت گرفته،از خداوند دور است.امام صادق‏«ع‏»در باره‏گريه بر گناه خويش و از خوف خدا مى‏فرمايد:«ان لم يجئك البكاء فتباك،فان خرج‏منك مثل راس الذباب فبخ بخ‏» (23) اگر گريه‏ات نمى‏آيد،خود را به حالت گريه درآور،پس‏اگر به اندازه سر مگسى اشك بيرون آمد، پس مرحبا به تو.

تحريفهاى عاشورا

نهضت عاشورايى امام حسين‏«ع‏»،با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر و براى نجات‏اسلام و مبارزه با طغيان بود.اهداف و آرمانهاى مقدس،چهره‏هاى متعالى و درخشان وانگيزه‏هايى اجتماعى و سياسى داشت.آن همه تشويق براى گريه بر سيد الشهدا وعزادارى براى سيد مظلومان نيز،براى زنده نگهداشتن اين مكتب جهاد و شهادت و حفظ‏ارزشها بود.متاسفانه در طول تاريخ،تحريفهايى چه در انگيزه‏ها و اهداف،چه درچهره‏هاى حماسه‏ساز و چه در برنامه‏هاى مربوط به عاشورا انجام شد.

تحريفهاى عاشورا،برخى به‏«محتوا»بر مى‏گردد،برخى به‏«شكل‏»و برخى به‏«افراد».

كتابهايى كه به عنوان مقتل نوشته شد و روضه‏هايى كه براى عاشورا گفته و خوانده شد، گاهى چون با انگيزه گرياندن مستمعين بود،آميخته به مطالب ضعيف،غير مستند و احيانادروغ گشت.علاقه‏اى كه به چهره‏هاى عاشورايى وجود داشت،سبب شد در حوادث آن‏حماسه،غلوها و مبالغه‏هايى نقل شود كه غير عقلى و باور نكردنى است.آمار و ارقام‏كشته‏ها و برخى حوادثى كه بظاهر غم‏انگيز و سوزناك بود،بر اصل واقعه افزوده شد.

انگيزه آن حماسه اجتماعى و خونين نيز،گاهى تا حد«كشته شدن براى شفاعت ازگنهكاران امت‏»تنزل يافت.نوع برخوردهاى امام حسين‏«ع‏»،زينب و امام سجاد«ع‏»وكودكان و اهل بيت، گاهى به صورت عجز و لابه و ذلت و حقارت در برابر فاسقانى چون‏يزيد و عمر سعد و ابن زياد و شمر و...در آمد و خواسته بزرگ امام در اين ميدان حماسه،كه رد بيعت با حكومت جور بود، به درخواست جرعه‏اى آب براى لب عطشان خويش ياگلوى خشك على اصغر در آمد.

در روضه‏هايى كه خوانده مى‏شد و تعزيه‏هايى كه برپا مى‏گشت و شعرها و نوحه‏هايى‏كه سروده و اجرا مى‏شد،از زينب و امام سجاد و مسلم بن عقيل و سكينه و...چهره‏هايى‏ارائه گشت كه با روح بلند و عزتمند و بزرگوار آن خاندان شرف و كرامت،ناسازگار بود.

حتى خصومت ديرين امويان با اساس دين و وحى و نبوت،به دشمنى شخصى‏حسين‏«ع‏»و يزيد تبديل شد.رسالت‏يارى رساندن به جبهه گسترده حسينى در طول‏تاريخ،تنها به سطح گريستن بر تشنگى و مظلوميت آل عبا پايين آمد و بيش از روضه‏فكر امام حسين‏«ع‏»،روضه جسم پاره پاره او و بيش از پيام خونين سيد الشهدا،حلقوم‏بريده ابا عبد الله مطرح شد.حتى مبارزه دشمنان با اصل اقامه عزا براى سالار شهيدان(كه‏بى‏ثمر بود)تبديل شد به آزادى مراسم و ترويج‏شعائر،ولى همراه با مسخ حقيقت عاشوراو فلسفه قيام كربلا،كه اينگونه برنامه‏ها،هيچ تعارضى با سلطه ستم و فسق نداشته باشد واين بزرگترين تحريف محتوايى عاشورا بود.در حالى كه در تاريخ شيعه،قيام توابين،پس‏از گريه بر مزار شهداى كربلا و ياد مظلوميت امام حسين‏«ع‏»شكل گرفت و شيعيان درسرزمين كربلا و با الهام از عاشورا،به رهبرى سليمان بن صرد،قيامى را شكل وسازماندهى دادند.و عاشورا،تكليف‏آور براى هر مسلمان بود،نه آنكه امام،يك وظيفه‏خاص و دستور خصوصى داشته باشد.

اعتقاد به شفاعت‏سيد الشهدا و نيز ثوابهاى فراوان براى اشك ريختن بر آن حضرت وهمچنين نتايج ارزشمند محبت و ولايت اهل بيت‏«ع‏»،همه صحيح است،اما اين مسائل‏بگونه‏اى يكجانبه طرح شد كه بسيارى از علاقه‏مندان اهل بيت،تعارضى ميان گريستن برحسين‏«ع‏»و ارتكاب فسق و فجور و زير پا نهادن حق الناس و ترك وظايف ندانند واميدشان به حسين‏«ع‏»باشد،هر چند كه غرق گناه باشند!امام سجاد«ع‏»كه همان روح‏حسينى و شجاعت علوى را داشت و در عاشورا به مصلحت الهى بيمار بود و توان جنگيدن نداشت،در پى همين تلقينات تحريف شده،به‏«امام بيمار»شهرت يافت و دراذهان عموم،به صورت مردى لاغر،رنگ پريده،بى‏حال و زرد چهره و عصا به دست‏جلوه كرد.حتى قضايايى بى‏اساس،همچون حجله عروسى قاسم نوجوان در شب‏عاشورا،به عنوان دستمايه اشگ گرفتن از اهل عزا،به مرثيه‏ها و مقتلها راه يافت وقضايايى به نام رؤيا و خواب(راست‏يا دروغ)باب شد و دهان به دهان و سينه به سينه‏نقل گشت و بتدريج،حالت‏يك امر مسلم و قطعى يافت.آنچه وظيفه آگاهان ودست‏اندركاران است،هم تبيين صحيح قيام حسينى،هم ارائه مقتل و روضه صحيح ومستند،هم جلوگيرى از خواندن مرثيه‏هاى دروغ و مرثيه‏خوانان ناصالح و مداحان كاسب‏و واعظان بيسواد و بى‏مطالعه است.در يكى دو دهه اخير،هم كتابهاى ارزشمندى درتحليل ماهيت و اهداف قيام حسينى تاليف شده،هم اشعار با محتوا و منطبق با روح‏عاشورا سروده شده است و هم برخى از اين تحريفهاى لفظى و محتوايى بازگو و معرفى‏شده است. (24) الهامى كه در انقلاب اسلامى ايران و در جبهه‏هاى دفاع مقدس،از عاشورا و كربلاگرفته شد،بهترين استفاده از چهره تحريف نشده عاشوراست.و اگر شيعه بتواند«مكتب‏عاشورا»را آنگونه كه هست و بوده،به جهانيان معرفى كند،بى‏شك منبع الهام همه‏آزاديخواهان مبارزى خواهد شد كه در پى الگوى راستين براى انقلاب و مبارزه با ستم‏اند.

تخريب قبر امام حسين‏«ع‏»

الهام‏بخشى تربت‏خونين سيد الشهدا«ع‏»در راه مبارزه با ستم،سبب شد كه شيعه،همواره مرقد آن شهيد را تكريم و بر گرد آن تجمع كند.توصيه‏هاى اكيد ائمه نيز نسبت به‏زيارت قبر امام حسين‏«ع‏»اين شور و الهام را مى‏افزود.همين سبب شد كه حكام ستمگرهمواره احساس خطر كنند و اين كانون را از هم بپاشند.از دوران بنى اميه كه زيارت آن‏حضرت،ممنوع و تحت كنترل بود،تا زمان هارون الرشيد كه حتى درخت‏سدرى را كه‏سايه‏بان زائران بود قطع كردند (25) ، تا زمان متوكل عباسى كه اوج آن سختگيريها و ممانعتهابود،تا زمان استيلاى وهابيون و غارت كربلا و تخريب حرم حسينى،همه و همه گوياى‏وحشت دشمنان حق و اهل بيت،از جلوه‏گرى اين خورشيدهاى تابان بود.

متوكل عباسى،پاسگاهى در نزديكى كربلا زده و به افراد خويش فرمان اكيد داده بودكه:هر كس را ديديد قصد زيارت حسين را دارد،بكشيد. (26) به امر متوكل،هفده بار قبرحسين‏«ع‏»را خراب كردند. (27) در يكى از اين نوبتها،«ديزج يهودى‏»را مامور تغيير و تبديل‏و تخريب قبر مطهر كرد.او نيز با غلامان خويش سراغ قبر رفت و حتى قبر را شكافت و به‏حصيرى كه پيكر امام در آن بود برخورد كرد كه از آن بوى مشك مى‏آمد.دوباره خاك‏روى آن ريختند و آب بستند و آن زمين را مى‏خواستند با گاو،شخم بزنند كه گاوهاپيشروى نمى‏كردند. (28) هارون الرشيد نيز يك بار به والى كوفه فرمان داد تا قبر حسين بن‏على‏«ع‏»را خراب كند.اطراف آن را عمارتها ساخته و زمينهايش را زير كشت و زراعت‏بردند. (29) به متوكل خبر دادند كه مردم در سرزمين‏«نينوا»براى زيارت قبر حسين‏«ع‏»جمع‏مى‏شوند و از اين رهگذر،جمعيت انبوهى پديد مى‏آيد و كانون خطرى تشكيل مى‏شود.

متوكل به يكى از فرماندهان ارتش خود در معيت تعدادى از لشگريان ماموريت داد تامرقد مطهر را بشكافند و مردم را متفرق ساخته،از تجمع بر سر قبر آن حضرت و زيارت‏قبر او جلوگيرى كنند.او هم طبق دستور،مردم را از پيرامون قبر پراكنده ساخت.اين حادثه‏در سال 237 هجرى بود.ولى مردم در موسم زيارت،باز هم تجمع كرده،عليه او شورش‏كردند و بى‏باكانه به ماموران خليفه گفتند:اگر تا آخرين نفر هم كشته شويم،دست برنمى‏داريم.و بازماندگان ما به زيارت خواهند آمد.وقتى حادثه به متوكل گزارش شد،به‏آن فرمانده نوشت كه دست از مردم بردارد و به كوفه بازگردد و چنين وانمود كند كه‏مسافرتش به كوفه در رابطه با مصالح مردم بوده...تا اينكه در سال 247 باز تجمع مردم‏زياد شد.به نحوى كه در آن محل، بازارى درست‏شد.مجددا بناى سخت‏گيرى گذاشتند. (30) روز به روز بر زائران افزوده مى‏شد، متوكل سردارى فرستاد و ميان مردم اعلام كردند كه‏ذمه خليفه از كسى كه به زيارت كربلا رود بيزار است.باز هم آن منطقه را ويران كردند وآب بستند و شخم زدند و قبر را شكافتند. (31) اينگونه برخوردها و جفاها،همه براى پراكندن‏مردم از گرد اين كانون حرارت و شوق بود،اما كمترين نتيجه‏اى نمى‏گرفتند و بر شوق‏مردم افزوده مى‏شد.«بهاى وصل تو گر جان بود، خريدارم‏».كربلا،سنگر مقاومت‏مى‏گشت و كعبه اهل حقيقت و ولا.

آرى...«زيارت اين خاك است كه توده مردم را يارى مى‏دهد تا به انقلاب حسين‏«ع‏»وبه جهاد و مبارزه او عليه ظلم بينديشند و به رسوا كردن دستگاه حاكم بنشينند.چنين است‏كه اين خاك-خاك كربلا-سمبل و شعار مى‏شود و طواف آرامگاه حسين،با صد طواف‏كعبه مقابل مى‏شود و حتى بر آن ترجيح مى‏يابد». (32) وهابيان نيز در سال 1216 ه.ق.به كربلا حمله كردند و اين تهاجمها،ده سال ادامه‏داشت.هم شهر را غارت و هم مردم را قتل عام و هم قبر مطهر را خراب كردند.يك بارهم‏«امير مسعود»در سال 1225 با سپاهى متشكل از 20 هزار جنگجوى وهابى به نجف واز آنجا به كربلا تاختند. (33) در عصر حاضر نيز،حكومت بعثى عراق،براى در هم كوبيدن حركت انقلابى شيعيان‏اين سرزمين،در سال 1370 ش.با انواع سلاحها مردم را در نجف و كربلا به خاك و خون‏كشيد و با توپخانه،گنبد و بارگاه امام حسين‏«ع‏»را مورد هجوم قرار داد.و اين پس از قيام‏مردمى بر ضد حكومت‏«صدام‏»بود كه شهر نجف و كربلا را به تصرف در آوردند و رژيم‏عراق،براى باز پس‏گيرى آنها از دست انقلابيون،با خشونت تمام وارد ميدان شد وساختمان حرم امير المؤمنين و سيد الشهدا و حضرت ابا الفضل عليهم السلام و گنبد و دربهاو ضريح،آسيب ديد.اين جنايتها سبب شد رهبر انقلاب اسلامى،آية ا... خامنه‏اى طى‏اطلاعيه‏اى ضمن محكوم كردن تجاوزات رژيم بعث عراق به حرمها و شهرهاى مقدس، روز پنجشنبه 8 ذى قعده 1411 ق.برابر با دوم خرداد 1370 ش.را عزاى عمومى اعلام‏كرده،به سوگ بنشيند. (34) در بخشى از اين اطلاعيه آمده است:«...با يورش وحشيانه به‏نجف و كربلا، آن كردند كه قلم از شرح آن عاجز است و بر عتبات عاليات و مسلمانان ومردم عراق و حوزه‏هاى علميه،آن روا داشتند كه طواغيت‏ستمگر و خون آشام بنى اميه وبنى عباس هم روا نداشته بودند و چنان ضايعه و جراحتى بر قلب دوستان اهل بيت واردكردند كه سنگينى آن پى‏نوشتها را با هيچ فاجعه‏اى در اين زمان،نتوان قياس كرد.«هيجوا احزان يوم‏الطفوف

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 10:50  توسط سیامک  | 

مسلم بن عقیل نیمه ماه رمضان ، به صورت مخفی و شبانه ، به سوی مدینه حرکت کرد . در مسجدالنبی (ص) نماز خواند و در بقیع با امام مجتبی (ع)وداع کرد و سپس با اهل و عیال خود خداحافظی کرد .با دو راهنمایی که از قبیله قیس همراه خود کرد ، برای رسیدن به کوفه ، بیراهه را انتخاب نمود . دو راهنما ، مسیر را گم کردند ، تشنگی بر آنان غالب شد و جان سپردند . مسلم (ع) فولادی آبدیده و رزم آوری سلحشور بود ، با هدایت چشم آن دو راهنما - که آخرین رمقشان بود –مسیر را ادامه داد . تا به اب رسید و پس از آن هم به کوفه .

خانه مختار ثقفی ، اولین منزلگاه او بود و کوفیان که خبر ورودش را شنیدند، گروه گروه برای بیعت آمدند . ولی صد حیف که اینان کسانی بودند که امیر مومنان در وصفشان فرموده بود :

یا اشباه الّرجال و لا رجال  ... ای مرد نمایان نامرد

جاسوسان شام ، خبر دادند که مسلم بن عقیل به کوفه آمده و برای حسین (ع) بیعن می گیرد و نعمان بن بشیر – که والی کوفه بود – با او مماشات می کند .

یزید ، عبیدالله ابن زیاد را مامور کوفه کرد و او که فرزند خدعه و فریب بود ، با نیرنگ وارد کوفه شد و از طریق جاسوسی معقل ، ارتباط بزرگان چون هانی بن عروه با مسلم را کشف کرد و با زر و زور و تزویر ، کار را به جایی رساند که در شب هشتم ذیحجه ، همان روزی که امام حسین (ع) از مکه خارج شد ، پناهگاه مسلم ، خانه زنی به نام طوعه شد . که دشمنانش با کندن گودالی بر سر راهش ، با خدعه او را اسیر کردند .

 

تنها غمی که بر شانه های او سنگینی می کرد ، نامه ای بود که برای امام حسین (ع) نوشته و او را از بیعت گروه گروه کوفیان آگاه کرده و از او خواسته بود ، عزم رحیل کند . زین رو ، در موقع ورود به دارالاماره در حالی که زخمی و ناتوان بود ، برای حسین (ع) گریه می کرد .

کسی به او گفت : چرا گریه می کنی ؟ روشن است که عاقبت جدال با حکومت مرگ است !

و پاسخ شنید : به خدا سوگند ، برای خود نمی گریم ، برای حسین(ع)  می گریم که به زودی به این دیار خواهد آمد و این مردم با او چه خواهند کرد .

 

سرنوشت او معلوم بود . باید اولین فدایی راه حسین(ع)  باشد . در مجلس عبیدالله بن زیاد چشم گرداند، کسی را برای وصیت کردن نیافت . ناچار از عمر سعد که چون مسلم از قبیله قریش بود ، خواست تا وصی او شود . او از عبیدالله ترسید و چشم برگرداند ولی با اذن او ، این کار را پذیرفت .

 

تمامی وصیت اولین قتیل راه عشق این بود :

1- : هفتصد درهم ، در کوفه بدهکارم ، پس از کشته شدن من زره مرا به فروش برسان و قرض مرا بده .

2- : بدن مرا از ابن زیاد بگیر و به خاک بسپار .

3- : کسی را نزد حسین بفرست ، تا به حضرتش بگوید که باز گردد و به کوفه نیاید و این راز را پوشیده دار .

 

پس از شهادت مسلم و هانی با موافقت عبیدالله، قبیله مذحج، پیکر پاک آن دو را کنار دارالاماره به خاک سپردند. تا سال 65 ﻫ.ق. قبر آن دو بودن سایبان بود. در این سال مختار ثقفی دستور اولین بنای آستانه مسلم را صادر کرد و برای قبر او حرم و گنبدی تاسیس نمود و نام آن دو را روی سنگ مرمر حک کرد و آنها را روی قبور آنها گذاشت. 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

در فرهنگ شیعی، به خاطر واقعه شهادت امام حسین (ع) در این روز، عظیم ترین روز سوگواری و ماتم به حساب می‌آید که بزرگترین فاجعه و ستم در مورد خاندان پیامبر (ص) انجام گرفته و دشمنان اسلام و اهل بیت (ع) این روز را خجسته شمرده به شادی می‌پرداختند، اما پیروان خاندان رسالت، به سوگ و عزا می‌نشینند و بر کشتگان این روز می‌گریند.

امامان شیعه، یاد این روز را زنده می‌داشتند، مجلس برپا می‌کردند، بر حسین بن علی(ع) می گریستند، آن حضرت را زیارت می‌کردند و به زیارت او تشویق و امر می کردند و روز اندوهشان بود.

دین

از جمله آداب این روز، ترک لذتها، دنبال کار نرفتن، پرداختن به سوگواری و گریه، تا ظهر چیزی نخوردن و نیاشامیدن، چیزی برای خانه ذخیره نکردن، حالت صاحبان عزا و ماتم داشتن و ... است.

در دوران سلطه امویان و عباسیان، شرایط اجتماعی اجازه مراسم رسمی و گسترده در سوگ اباعبدالله الحسین (ع) را نمی‌داد، اما هرجا که شیعیان قدرت و فرصتی یافته اند سوگواری پرشور و دامنه داری در ایام عاشورا به راه انداخته‌اند.

از قرن‌ها پیش عاشورا به عنوان تجلی روز درگیری حق و باطل و روز فداکاری و جانبازی در راه دین و عقیده، شناخته شده است.

حسین بن علی(ع) در این روز، با یارانی اندک ولی با ایمان و صلابت و عزتی بزرگ و شکوهمند با سپاه سنگدل و بی‌دین حکومت ستم یزدی به مقابله برخاست و کربلا را به صحنه همیشه زنده عشق خدایی و آزادگی و حریت مبدل ساخت.

عاشورا گرچه یک روز بود، اما دامنه تاثیر آن تا ابدیت کشیده شد و چنان در عمق وجدانها و دلها اثر گذاشته که همه ساله دهه محرم و بویژه عاشورا، اوج عشق و اخلاص نسبت به معلم حریت و اسوه جهاد و شهادت، حسین بن علی(ع) می گردد و همه، حتی غیر شعیه، در مقابل عظمت روح آن آزادمردان تعظیم می‌کنند.

امام حسین(ع) که به دعوت اهل کوفه از مکه عازم این شهر بود تا به شیعیان انقلابی بپیوندد و رهبری آنان را به عهده گیرد، پیش از رسیدن به کوفه، در کربلا به محاصره نیروهای ابن زیاد در آمد و چون حاضر نشد ذلت تسلیم و بیعت با حکومت غاصب و ظالم یزیدی را بپذیرد، سپاه کوفه با او جنگیدند.

حسین و یارانش روز عاشورا لب تشنه با رشادتی شگفت تا آخرین نفر جنگیدند و به شهادت رسیدند و بازماندگان این قافله نور، به اسارت نیروهای ظلمت درآمده به کوفه برده شدند. هفتاد و دو تن یاران شهید او، بزرگترین حماسه بشری را آفریدند و یاد خویش را در دل تاریخ و وجدان بشرهای فضیلت خواه، ابدی ساختند.

عاشورا در مقایسه با بسیاری از رخدادهای دیگر، حجم کمی از وقایع را به خود اختصاص داده و آغاز و انجام آن، در برهه ای کوتاه اتفاق افتاده است. اما یکی از حوادثی است که در طول تاریخ خویش، بیشترین توجه را به خود جلب کرده و علاوه بر نقش گسترده وتاثیر عمیق اجتماعی تاریخی خود، به صورت فرهنگی ویژه با ساختاری منحصر به فرد در آمده است.

 

 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 
 تاسوعا ( شهادت حضرت عباس علیه السلام ) 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 10:22  توسط سیامک  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم



اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ

* * * * * * سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند

رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا

رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى

بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ

فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه

سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ

بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى كه خدا خونخواهيش كندو فرزند چنين كسى و اى كشته اى كه انتقام

الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ

كشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب

مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ

من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه

لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلى

براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر

جَميعِ اَهْلِالاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى

همه اهل اسلام و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر

جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

همه اهل آسمانها پس خدا لعنت كند مردمى را كه ريختند شالوده ستم و بيدادگرى

عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ

را بر شما خاندان و خدا لعنت كند مردمى را كه كنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور كردند شما را از

مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ

آن مرتبه هائى كه خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت كند مردمى كه شما را كشتند و خدا لعنت كند

الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ

آنانكه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما

وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ

از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم

سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ

با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با هر كس كه با شما در جنگ است تا روز قيامت و خدا لعنت كند خاندان زياد

وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ

و خاندان مروان را و خدا لعنت كند بنى اميه را همگى و خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را و

اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ

خدا لعنت كند عمر بن سعد را و خدا لعنت كند شمر را و خدا لعنت كند مردمى را كه اسبها را زين كردند و دهنه زدند

وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ

و به راه افتادند براى پيكار با تو پدر و مادرم بفدايت كه براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از

الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ

آن خدائى كه گرامى داشت مقام تو را و گرامى داشت مرا بخاطر تو كه روزيم گرداند خونخواهى تو را در ركاب آن امام

مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله خدايا قرار ده مرا

عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَبا

نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت اى ابا

عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ

عبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه

وَاِلَى الْحَسَنِ وَاِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ

و حسن و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از كسى كه با تو مقاتله كرد و

نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ

جنگ با تو را برپا كرد و به بيزارى جستن از كسى كه شالوده ستم و ظلم

عَلَيْكُمْ وَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَبَنى

بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از كسى كه پى ريزى كرد شالوده اين كار را و پايه گذارى كرد

عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ

بر آن بنيانش را و دنبال كرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما بيزارى جويم

اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ

بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى

وَلِيِّكُمْ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَر آئَةِ

دوستان شماو به بيزارى از دشمنانتان و برپا كنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى

مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ

از ياران و پيروانشان من در صلح و سازشم با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با كسى كه با شما

حارَبَكُمْ وَوَلِىُّ لِمَنْ والاكُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى

در جنگ است و دوستم با كسى كه شما را دوست دارد و دشمنم با كسى كه شما را دشمن دارد و درخواست كنم از خدائى كه

اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَرَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم كند بيزارى جستن از دشمنانتان را

اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ

به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام

صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ

راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت و از او خواهم كه برساند مرا به مقام پسنديده شما

عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَاِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ]

در پيش خدا و روزيم كند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق ]

مِنْكُمْ وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى

كه از شما (خاندان ) است و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى كه شما نزد او داريد كه عطا كند

بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَها

به من بوسيله مصيبتى كه از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را كه مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى كه ديده براستى چه

وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ

مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا

اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ

چنانم كن در اينجا كه ايستاده ام از كسانى باشم كه برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ

خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ

مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ

محمد و آل محمد خدايا اين روز روزى است كه مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن

الاَْكبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ

جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (كه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت كه درود خدا بر او

وَآلِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ

و آلش باد در هر جا و هر مكانى كه توقف كرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ

خدايا لعنت كن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را كه لعنت بر

اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ وَهذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ

ايشان باد از جانب تو براى هميشه و اين روز روزى است كه شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر كشتنشان

الْحُسَيْنَ صَلَواتُاللَّهِ عَلَيْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ

حضرت حسين صلوات اللّه عليه را خدايا پس چندين برابر كن بر آنها لعنت خود

[الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَاالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا

و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى كه هستم

وَاَيّامِ حَيوتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ

و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان

نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ # پس مى گوئى صد مرتبه : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ

پيامبرت كه بر او و بر ايشان سلام باد * * * * * * * * * * * خدايا لعنت كن نخستين

ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ

ستمگرى را كه بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين كسى كه او را در اين زور و ستم پيروى كرد خدايا

الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ

لعنت كن بر گروهى كه پيكار كردند با حسين عليه السلام و همراهى كردند و پيمان بستند و از هم پيروى كردند

عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا

براى كشتن آن حضرت خدايا لعنت كن همه آنها را * * * * * * * * * سلام بر تو اى

اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ

ابا عبداللّه و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد

[اَبَداً] ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى

هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار

لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى

زيارت من از شما سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر

اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ # پس مى گوئى : اَللّهُمَّ خُصَّ

فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين * * * * * * خدايا مخصوص گردان

اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ

نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز كن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ

خدايا لعنت كن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت كن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را

وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى

و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا

يَوْمِ الْقِيمَةِ پس به سجده مى روى ومى گوئى : اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ

روز قيامت * * * * * * * * * * * * * خدايا مخصوص تو است ستايش

الشّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ

سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم خدايا

ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ

روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت

مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلامُ

با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام

 



التماس دعا



سیامک

 

۹/۹/۱۳۹۰

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

حدیث (1) امام رضا علیه السلام فرمودند:
 

تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا و لا تحـاشمـوا
به دیدن یكدیگر روید تا یكدیگر را دوست داشته باشید و دست یكدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.

(بحارالانوار،ج78،ص 347)

 


حدیث (2) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:


من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته
كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.

(بحار الانوار ، ج 70، ص 249 )

 


حدیث (3) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:
 

ان السعید، كل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته
همانا سعادتمند(به معنای) كامل و حقیقی كسی است كه امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

(مجمع‌ الزوائد علامه‌ هیثمى‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 132)

 


حدیث (4) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:


نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه أنبیائه
ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاكی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ لابن‌ ابی‌ الحدید ، ج‌ 16 ، ص‌ 211)

 


حدیث (5) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:


قاریءُ الحدید، و اذا وقعت، و الرحمن، یدعی فی السموات و الارض، ساکن الفردوس
تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده می شوند

(کنزالعمال ، ج‌ 1 ، ص582)

 


حدیث (6) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:


خیارکم الینکم مناکبة و اکرمهم لنسائهم
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

(دلال الامامه و کنزالعمال ، ج‌ 7، ص225)

 


حدیث (7) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:


حبب الی من دنیاکم ثلاث: تلاوة کتاب الله و انظر فی وجه رسول و الانفاق فی سبیل الله
از دنیای شما سه چیز محبوب من است: 1-تلاوت قرآن 2-نگاه به چهره رسول خدا 3-انفاق در راه خدا

(وقایع الایام خیابانی، جلد صیام، ص295)

 


حدیث ( 8) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:


فجعل الله...اطاعتنا نظاما للملة و امامتنا أمانا للفرقة
خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.

(بحار الانوار، ج 43، ص 158)

 


حدیث ( 9) امام رضا علیه السلام فرمودند:


لا یسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَكُونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسْنُ التَّقْدیرِ فِى الْمَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا.
هیچ بنده ‏اى حقیقت ایمانش را كامل نمى ‏كند مگر این كه در او سه خصلت باشد: دین‏ شناسى، تدبر نیكو در زندگى، و شكیبایى در مصیبت‏ها و بلاها.

(بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1 )

 


حدیث (10) امام رضا علیه السلام فرمودند:


مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ رَبَحَ وَمَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِر
آن كسى كه نفسش را محاسبه كند، سود برده است و آن كسى كه از محاسبه نفس غافل بماند، زیان دیده است.

(بحار الأنوار، ج 78، ص 352، باب 26، ح 9)

 


حدیث (11) امام رضا علیه السلام فرمودند:



مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى خواهد بود

(بحـارالانـوار،ج 78،ص 357)

 


حدیث (12) امام حسین علیه السلام فرمودند:



لاتـَرفع حــاجَتَك إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
جز به یكى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا كسى كه اصالت خانوادگى داشته باشد

(تحف العقول ، ص 251)

 


حدیث (13) امام رضا علیه السلام فرمودند:


مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه یـَوم القیمة
هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد

(اصول كافى، ج 3، ص 268)

 


حدیث (14) امام حسین علیه السلام فرمودند:


أیما اثْنَین جَرى بینهما كلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر كانَ سابقة الىَ الجنّة
هر یك از دو نفـرى كه میان آنها نزاعى واقع ی و یكـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود

(محجه البیصاء ج 4،ص 228)

 


حدیث (15) امام حسین علیه السلام فرمودند:



لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ الْمَخلـُوق بسَخَطِ اْلخـالِق
رستگـار نمی ی مـردمـى كه خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد

(تاریخ طبرى،ص 1،ص 239)

 


حدیث (16) امام حسین علیه السلام فرمودند:



إنَّ شِیعَتَنا مَنْ سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن كُلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
بدرستی كه شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاك است

(فرهنگ سخنان امام حسین ص/ 476)

 


حدیث (17) امام حسین علیه السلام فرمودند:
 


لا یأمَن یومَ الْقیامَةِ إلاّ مَنْ خافَ الله فِی الدُّنیا
كسی در قیامت در امان نیست مگر كسی كه در دنیا ترس از خدا در دل داشت

(مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69)

 


حدیث (18) امام حسین علیه السلام فرمودند:



أَعْجَزالنّاسٍ مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
عاجزترین مردم كسی است كه نتواند دعا كند

(بحارالانوارج/ 93 ص/ 294)

 


حدیث (19) امام حسین علیه السلام فرمودند:



اَلْبُكاءُ مِنْ خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است

(حیات امام حسین ج 1 /ص 183)

 


حدیث (20) امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:



انما یداق الله العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما اتاهم من العقول فی الدنیا
خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند

(اصول کافی ج 1 /ص 12)

 


حدیث (21) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:



طلب العلم فریضة علی کل مسلم، الا ان الله یحب بغاة العلم
طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.

(اصول کافی ج 1 /باب دوم/ص 35)

 


حدیث (22) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:



خَیرُ الأصحابِ مَن قَلَّ شِقاقُهُ و کَثُرَ وِفاقُهُ.
بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار

(تنبیه الخواطر، ج2، ص123 )

 


حدیث (23) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:



إنَّ الصَّدَقَة َلتُطفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ
صدقه، خشم پروردگار را فرو می‌نشاند.

(کنزالعمال، ح161143 )

 


حدیث (24) امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:



لَیسَتِ العِبادَةُ کَثرَةَ الصیّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ کَثرَةُ التَّفَکُّر فی أمر اللهِ.
عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.

(تحف العقول، ص448)

 


حدیث (25) رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:


مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ اَلبَتَّةَ
هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب ی.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

 


حدیث (26) امام صادق علیه السلام فرمودند:


أَقرَبُ ما یَکُونُ العَبدُ إلَی اللهِ وَ هُوَ ساجِدٌ
نزدیکترین حالات بنده به پروردگارت حالت سجده است.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

 


حدیث (27) امام صادق علیه السلام فرمودند:


إنَّ اللهَ عَزَّوَجَّلَ یََرحَمُ الرَّجُلَ لَشُدَةِ حُبِّ لُوَلَدُه.
براستی که خداوند عزوجل رحم می نماید مرد را، به سبب شدت محبت او به فرزندش.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

 


حدیث (28) امام حسین علیه السلام فرمودند:



مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

(بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397)

 


حدیث (29) امام علی علیه السلام فرمودند:


اَلمُؤمِنُ بَشرُهُ فی وَجِهِهِ وَحُزنُهُ فی قَلبِهِ
شادی مومن در رخسار او و اندوهش در دل است.

(نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره325)

 


حدیث (30) امام علی علیه السلام فرمودند:


اَلعِلمُ کَنزٌ عَظیمٌ لایَفنی
علم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی ی

(غرور الحکم و در الکلم)

 


حدیث (31)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:


اَلعِبادَهُ سَبعونَ جُزء، اَفضَلُها جُزءً طَلَبُ الحَلالِ
عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

 


حدیث (32) امام حسین علیه السلام فرمودند:


اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِِ
بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

(الدره الباهره ، ص24)

 


حدیث (33) امام باقر علیه السلام فرمودند:


اِصبِروا عَلی اداء الفَرائضِ، وَ صابِروعَدُوُّکُم ، وَ رابِطو امامَکُمُ المُنتَظَرِِ
صبر کنید برگزاردن احکام شرع و شکیبایی ورزید در برابر دشمنتان و آماده و حاضر یراق باشید برای امامتان که در انتظار او هستید.

(غیبه النعمانی، ینابیع الموده)

 


حدیث (34) امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:



من آنَس بِالله اِستوحَشَ مِنَ النّاس
کسی که با خدا مانوس باشد، از مردم گریزان گردد

(مسند الامام العسکری، ص287)

 


حدیث (35) امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:



جُعِلتِ الخَبائِثُ فی بَیت وَ جُعِل مِفتاحُهُ الکَذِبَ
تمام پلیدیها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است.

(بحار الانوار، ج78، ص377)

 


حدیث (36) امام علی علیه السلام فرمودند:



اَللِّّّسانُ سَبُعٌ، اِن خُلّیَ عَنهُ عَقَرَ
زبان، حیوان درنده است، اگر رها ی می گزد.

(نهج البلاغه)

 

 

 

سیامک

۸/۹/۱۳۹۰

 

 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

چگونه خدا را بشناسیم

  خداي خوب و واقعي

از معجرات الهي اين است كه ناپيداست و با وجود اين قابل پرستش و ستايش است و برخي او را پيرمرد ريش سفيدي پنداشته اند كه در آسمان ها بر تختي تكيه زده ، اما هيچ كس ادعا نكرده كه او را به ديدة چشم ديده است . هر چند اثبات وجود خداوند در دادگاه حقوقي حقيقت محال است ، اما بيشتر مردم او را مي پرستند و باور دارند . طبق آمار موجود 96 درصد مردم جهان به خدا ايمان دارند .

اين موضوع ثابت مي كند ، كه خلاً عظيمي ميان اين باور و چيزي كه اساس زندگي روزمرة ما را تشكيل مي دهد ، وجود دارد . مابايد چاره اي براي از بين بردن اين خلاً بينديشيم . دلايل و مستنداتي كه در دست داريم چيست ؟

آنچه به عنوان واقعيت مادي تجربه مي كنيم ، در قلمرويي ناپيدا ، وراي زمان و مكان پديد آمده ، قلمرويي كه با سكوت ادراك شده و با انرژي و آگاهي ، وجود يافته است . اين منشأ ناپيدا در پديده هاي موجود ، خود تهي و خالي نيست ، بلكه مشأ خلقت و آفرينش است . پديده اي است كه اين انرژي را خلق مي كند و سامان مي بخشد و بوده هاي بي شكل و پراكندة ابرهاي كوانتومي را به ستارگان ، كهكشان ها ، جنگل هاي باراني ، آدميان ، افكار ، احساسات ، عواطف ، خاطرات و خواسته هاي انساني تبديل مي كند . ما در اين كتاب خواهيم ديد كه امكان شناخت اين وجود لايتناهي به صورت مجرد ممكن نيست ، بلكه بايد با او همدل و يگانه شد . در اين صورت است كه افق ذهن ما به سوي واقعيت هاي تازه اي گشوده خواهد شد و ما خداوند را تجربه خواهيم كرد .

چون خداوند نامتناهي است ، خدايي او را به زنانگي يا مردانگي منسوب كردن نوعي عادت و درك انساني است .

مهم ترين چيزي كه بايد به آن توجه كنيم اين است كه اگر خدا وجود دارد ، يعني مي توان او را تجربه كرد ، مي توان او را شناخت . اين نكتة بسيار مهمي است ، چون در هر صورت خدا ناپيدا و نامحسوس است واگر بارقه هاي وجودي او در اين جهان مادي به چشم نمي خورد شايد براي هميشه ناشناخته باقي مي ماند .

ما خدا را به صورت انسان مجسم مي كنيم تا به اين ترتيب با تشابه به خودمان او را بيشتر بشناسيم . پس در اين صورت او همچون انسان خويشتندار و بي مهري بوده باشد ، كه با وجود ملاحضة عشق پرشور ما اين طور خود را از ما پنهان مي كند . چه عاملي ما را به نيك خواهي و مهرورزي موجودي معنوي مؤمن كرده ، در حالي كه تاريخ هزاران سالة اديان ، سراسر كينه و خونريزي بوده است ؟

ما نياز به الگويي جديد داريم ، طرح ساده و سه قسمتي كه آورده ايم ، جوابگوي عقل سليم ما در برابر ديدگاه ما از خداست . اين طرح كه بر مبناي واقعيت تنظيم يافته به اين شرح است :

اين طرح رد لاية فوقاني و زيرين خود چيز نازه اي ندارد . در اين الگو هم ، خدا وراي جهان مادي و جدا از آن است . خدا وراي ما است ، وگرنه ما مثل كتاب آفرينش او را مي ديديم كه دراطراف ما قدم مي زند . فقط مرحلة مياني الگوي ما ، كه مرحلة گذار نام دارد جديد يا نامتعارف است . مرحلة گذار به طور ضمني به ملاقات خدا و انسان در زمينة مشتركي اشاره دارد . معجزه هاي به وقوع پيوسته در بينش معنوي ، فرشتگان ، روشن بيني و شنيدن نداي الهي ، همه پديده هايي خارق العاده و دراواقع پلي بين اين دو جهان اند . اگر چه همة اينها واقعيت دارند ، ولي در عين حال جزئي از نظام علت و معلول به شمار نمي روند . براي وجود معجزات و فرشتگان هيچ دليل آشكاري نيست ، حتي بينش هاي معنوي هم ممكن است در هر مقطعي و بنا به دلايلي تأييد نشوند . ذهن منطقي ، سرسختانه و بر درك خود از بعد مادي جهان پاي مي فشارد .

تصور نمي كنم ، قديسان و عارفان تفاوت چنداني با مردمان عادي داشته باشند . وقتي به فضاي ملموس و واقعي كه درآن قرار داريم دقت كنيم ، مرحلة گذار ذهني به نظر مي رسد ، اين مرحله اي است كه حضور الهي حس يا مشاهده مي شود . هر رويداد ذهني بايد در مغز رخ دهد ، چون براي هر تجربة ذهني ميليون ها سلول عصبي مغز فعاليت مي كنند .

اينك جستجوي ما وارد مرحله اي شده است كه وعده كرده بوديم :

واكنش الهي : نور و حضور الهي هنگامي واقعيت مي يابد كه آن را به پاسخي ذهني تبديل كنيم . من اين مرحله را « واكنش الهي » مي نامم . بينش معنوي ، الهام و مكاشفه اي اتفاقي نيست . اينها به هفت رويدادي كه در مغز رخ مي دهد مربوط مي شوند . اين واكنش ها بسيار بيشتر از باورهاي شما وجود دارند ، اما همة آنها باعث ارتقاي باورهاي شما مي شوند و مانند پلي ميان جهان مادي و ماوراي طبيعي ، كه ماده هستي خود را از دست ميدهد و روح پديدار مي شود ، قرار مي گيرد :

واكنش جنگ يا گريز : واكنشي است كه باعث مي شود ما درمواجهه با خطر جان سالم به در ببريم . اين واكنش به خداوند مربوط مي شود ، زيرا مي خواهد از ما محافظت كند . ما نيز به خداوند ايمان مي آوريم چون مي خواهيم باقي بمانيم .

واكنش فعال : اين واكنش ابتكار مغز براي كسب هوبت فردي است . علاوه بر ميل به بقا ، هر فردي در پي نيازهاي « من ، مال من » است . اين واكنش ، غريزي است و از اين جا است كه خداي جديدي به وجود مي آيد ، خدايي كه توانا و قادر است و قوانين و اصول در دست اوست . ما به اين خدا روي مي آوريم چون به كسب كردن ، رسيدن و رقابت نياز داريم .

واكنش آگاهي غير فعال : ذهن در حال فعاليت و استراحت ، وقتي به آرامش نياز داشته باشد ، واكنش آگاهي غير فعال را بروز مي دهد . تمام بخش هاي مغز به طور متناوب در حال كار و آرامش است . جانشين آسماني آن خدايي است كه به ما آرامش مي بخشد . او در لابه لاي همة كارها و امور دنيايي به ما آرامش مي بخشد ، ما را متوجة خدا ميكند ، چون مي خواهيم امور دنياي مادي « در اين گيرو دار و كشاكش بي پايان » ما را غافل نكنند .

واكنش شهودي : ذهن در پي كسب آگاهي است ، « هم از درون و هم از بيرون . » دانش بيروني ، عيني است ، اما علم دروني ، شهودي است . خدايي كه به اين واكنش پاسخ مي گويد خدايي فهيم و بخشنده است . ما به او نياز داريم تا بر حق بودن دنياي دروني ما گواهي بخشد .

واكنش خلاقه ك مغز انسان توانايي ابداع چيزهاي جديد و كشف واقعيت هاي نوين را دارد . اين نيروي خلاقه در ظاهر منشأ خاصي ندارد ، تنها پديده اي ناشناخته است كه ناگهان منجر به ظهور فكري جديد ، مي شود . ما به آن الهام مي گوييم و نقطة مقابل آن ، پروردگاري است كه جهانو جهانيان را از نيستي خلق مي كند . ما در گريز از سر گشتگي هاي مان از زيبايي و پيچيدگي هاي متداول هستي ، به او پناه مي بريم .

واكنش اسرارآميز : مغز به طور مستقيم با « بور » ارتباط برقرار مي كند . همان شكل ناب آگاهي كه در ما احساس شادماني و موهبت پديد مي آورد . اين پديده به شكلي مرموز متجلي مي شود و خالق آن بسيار والا و متعالي است . او شفا مي دهد و معجزه مي كند . ما به اين بعد خداوندي نياز داريم تا اثبات كنيم ، كه نيروهاي ماوراء الطلبيعه در كنار واقعيت هاي ملموس و روزمرة مادي ، حضور دارند .

واكنش مقدس : مغز از سلولي بارور شده ، كه هيچ پديده اي چون نغز در آن نبوده و فقط ذره اي از حيات درآن بوده است به وجود آمده . اگر چه ميليادرها سلول عصبي از همان ذرةحيات منشأ يافته ، اما از نظر سادگي و بي آلايشي به همان شكل بكر و اوليه بوده اند . در برابر اين واكنش خدايي ناب و خالص حضور دارد كه جز خير نمي خواهد . ما به اونياز داريم ، چون بدون اين سرچشمة پاكي و نيكي ، وجود ما بي پايه و اساس مي شود .

اين هفت واكنش در سفربي پايان انسانيت براي مان ضروري و مفيد هستند و بناهاي استوار دين را تشكيل مي دهند . در مقايسة دو ذهعن با يكديگر ، براي مثال موسي و بودا ، مسيح و فرويد ، سن فرانسيس و مائو ، هر كدام از آنها ديدگاهي را نسبت به واقعيت مطرح مي كنند وخدايي را متناسب با آن مي ستايند ومي پرستند . هيچ كس نمي تواند خدا را فقط مختص به خود بداند . ما به تعداد تجربه هاي انساني گوناگون ، انديشه وباوي داريم . بي دينان نياز به خداي خود دارند ، خدايي كه حضور و وجود ندارد ، در حالي كه در سوي ديگر پروردگار عرفان قرار دارد ، خدايي كه عشق ناب و نور مطلق است . فقط مغز مي تواند اين دامنة گستردة خدايان را به خود جاي دهد . ممكن است بي درنگ بگوييد كه اين ذهن آدمي است كه خدايان مختلفي درست مي كند ، نه فقط مغز . من كاملاً با شما موافق ام ، اما در گذر زمان ذهن در خلق تمام اين مفاهيم مقدم بر مغز عمل مي كند . در حال حاضر مغز براي ما تنها راه مشخص ورود به ذهن است . در فيلم هاي كارتوني وقتي شخصيت فيلم فكر ، بكري مي كند ، لامپ بالاي سر او روشن مي شود ، اما در زندگي واقعي اين طورنيست . ذهن ، بدون مغز به همان اندازة خدا ناپيدا و ناديدني است .

رسيدن به آنچه مي خواهيد

هفت مرحلة كاميابي

خدا نام ديگري براي آگاهي نامتناهي است . براي به دست آوردن هر خواسته اي در زندگي بخشي از اين آگاهي لازم است و بايد به كار گرفته شود . به عبارت ديگر خدا هميشه حاضر است . هفت واكنش ذهن انسان راه هايي براي جذب جنبه هاي الهي هستند . هر مرحله از كاميابي ، حقيقت الهي را درهمان مرحله به اثبات مي رساند .

مرحلة ا : واكنش جنگ يا گريز

از طريق خانواده ، اجتماع ، حس تعلق و آسايش هاي مادي احساس كاميابي مي كنيد .

مرحله 2 : واكنش فعال

كسب موفقيت ، قدرت و مقام ، تأثير بر ديگران و رضايتمندي هاي نفساني ديگر به شما احساس كاميابي مي بخشد .

مرحلة 3 :  واكنش آگاهي غير فعال

با آرامش ، تمركز ، پذيرش فردي و آرامش دروني به كاميابي مي رسيد .

مرحلة 4 :  واكنش شهودي

بينش ، همدلي ، رفع نياز ديگران و بخشش سبب كاميابي شما مي شوند .

مرحلة 5 : واكنش خلاقه

با الهام ، خلاقيت در هنر يا دانش ، اكتشاف و نوآوري به كاميابي حاصل مي شود .

مرحلة 6 : واكنش اسرار آميز

كاميابي شما با فروتني ، عاطفه ، ايثار و فداكاري و عشق همگاني حاصل مي شود .

مرحلة 7 : واكنش مقدس

شما با رسيدن به كمال و يگانگي با خداوند با كاميابي مي رسيد .

درك اين نكته ، بسيار مهم ، است ، كه روح همواره درجرياني پيوسته درگير است . در هزارتوي ناپيداي روح بسياري از رازها معنا مي يابد . مثلاً اين جملة معروف از وادها را درنظر بگيريد : « آنها كه آن را دريافتند لب از سخن فرو بستند و آنها كه لب به سخنن گشودند هيچ از آن نيافته اند » . در اين جا راز در واژة « آن » پنهان است . اگر « آن » به معناي نوعي مكاشفه و شهود باشد ، ما در تمام زندگي تلاش مي كنيم تا به فردي كه به « آن » يقين دارد ، ايمان بياوريم . اما اگر « آن » به معنا مكاني معود باشد ، آدمي توانايي رسيدن به آن را دارد ، يأس و نااميدي بي معناست . بدون ترديد آن مكان را خواهيد يافت . « دربارة آن حرف نزنيد ، پيش برويد ! » بايد توصية معقولي باشد .

4هفت مرحلة معجزه

معجزة آشكار شدن نيرويي وراء حواس پنج گانه است . هر چند تمام معجزات در مرحلة گذار روي مي دهد ، اما در هر سطحي متفاوت است . به طور كلي معجزات بعد از واكنش چهارم و پنجم ذهن بسيار « فراطبيعي » مي شوند . هر معجزه اي با روح رابطه اي مستقيم دارد .

مرحلة 1 :  واكنش جنگ يا گريز

معجزه ها شامل ، سالم ماندن از خطرهاي بزرگ ، نجات يافتن از مرگ حتمي و محافظت هاي الهي مي شود .

مرحلة 2 : واكنش فعال

معجزه ها شامل نوآوري هاي خارق العاده ، موفقيت ، مهار جسم و ذهن مي شود .

مرحلة 3 :  واكنش آگاهي غير فعال

معغجزه ها شامل : همزماني ها . توانمندي هاي زاهدانه ، پيش آگاهي غيبگويي ، احساس حضور خداوند و فرشتگان مي شود

مرحلة 4 : واكنش شهودي

معجزه ها شامل : ارتباط ذهني ، ادراك فراحسي ، آگاهي از گذشته يا آينده و قدرت پيشگويي مي شود .

مرحلة 5 : واكنش خلاقه

معجزه ها شامل : الهام الهي ، نبوغ هنري ، احساس كاميابي و سهولت دستيابي به خواسته ها ( برآورده شدن آرزوهاي فرد ) مي شود .

مرحلة 6 : واكنش اسرار آميز

معجزه ها شامل : شفا بخشي ، تغيير و تحول هاي مادي ، تجسم و ادراك ماوراء الطليعه و كارهاي خطير فراطبيعي مي شود .

مرحلة 7 :  واكنش مقدس

معجزه ها شامل : شواهد دروني ، كرامات و اشراق مي شود .

سیامک

 

۹/۹/۱۳۹۰

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 9:29  توسط سیامک  | 

 

 

بسم رب المهدی

 

ای تک سوار  جاده عشق                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     

اي سبز ترين  موعود!!!!

 

راهي نمانده  تا سرودن  آخرين  ترانه انتظار

 

فاصله اي نيست  از كلبه سرد انتظار

 

تا قصر زيباي  وصال

 

اي كبريايي ترين  سجاده  نياز

 

نماز نيمه  شب هاي  نيايش  را

 

به عشق  تمناي تو به قامت مي ايستيم

 

هر صبح كتاب خواب را به عشق روي  تو مي بنديم

 

و پنجره  چشمانمان را روبه باغ  ياد تو مي گشاييم

 

و فصل  روز رمان زندگي را با اللهم  ارني الطلعه  الرشيده

 

آغاز  مي كنيم

 

و به شوق  رويشي  دوباره  زير  لواي  سبز تو

 

بذر  اميد  بر زمين  زندگيمان  مي افشانيم

 

چرا كه آمدنت را باور داريم

 

و به تقدس  همين باور است كه هر جمعه

 

در وازه هاي نگاهمان  را به چراغ  هاي  انتظار  آذين  مي كنيم

 

 گره دل ها را بر  غرفه هاي  جملات  ندبه  مي بنديم

 

تا سايه  بان  مژه ها 

 

و بر قلب  كتاب  دعا  شبنم  اشك مي  كاريم

 

به يمن  رسيدن سبز ترين  جمعه  تاريخ كه تو  از راه  مي رسي

 

و به تاسي  از فتح مكه ،در فتح الفتوحي  ديگر

 

در وازه هاي  عشق را فتح مي كني

 

مهدي جان!!!!

 

تو را به حرمت  مسافران  جاده انتظار

 

تو را به  حرمت عاشقان  منتظر و منتظران  عاشق

 

تو را به حرمت بال و پرخاكي كبوتران آن  مزار  بي نشان

 

و به حرمت  ناله هاي  فاغث  يا غياث المستغيثين

 

از پشت  پرده  غيبت در آي

 

و به كنعان ديده ها  قدم بگذار

 

و خلعت  سبز  طلعتي  جاويد را

 

به افق قلب هاي  منتظران  شيعه بپوشان

 

مولاجان !!!

 

مگر نمي داني؟؟؟؟

 

مگر نمي بيني؟؟؟؟

 

مي دانم كه مي بيني

 

مي دانم كه مي داني

 

روزگار نا مرادي هاست  و زمانه  ، تكرار  قصه سر نوشت  فرزندان آدم

 

هر روز هابيلي  در آتش  كينه  قابيلي  مي سوزد

 

و هنوز  صداي محمد(ص) از وراي  قرن ها ي گذر  زمان را  فر ياد مي زند

 

(من كنت  مولاه فهذا   علي مولاه)

 

واني تارك  فيكم الثقلين را قرائت  مي كند

 

و كبودي  ياس ها در خم كوچه هاي  غربت  تكرار  مي شود

 

و هر گوشه اي  از جهان  سقيفه اي و سقيفه نشينان بسيار

 

علي از دست  بالا رفته ودر غد ير ولايت  خانه نشيني را به ارث مي برد

 

و كبوتران چاهي از لابلاي  صفحات  ورق  خورده  تاريخ  هنوز  آماده

 

شنيدن  ناله هاي  غريبانه كل يوم عاشوراند

 

ودر پي  شكستن  ديوار هاي  صوتي  تكرار  ديده  شدن  حلقوم هاي شش ماهه

 

و آسمان  هر روز  پذيراي  مشتي  خون  پا برهنگان تاريخ  در  جستجوي  ردپايي

 

از قافله  ناقه هاي  عريان زينب اند و

 

 جام ها مست از شراب خون انسان ها

 

   آيا هنوز  هنگام آن نرسيده  است

 

كه بر واژه  ظلم و ظالمي  خط بطلان  بكشي

 

آيا  نرسيده  زماني  كه حجاب  غيبت  از چهر بر كني

 

و ذوالفقار  عدالت  را از قفس  نيام  رها كني ؟

 

بيا!

 

بيا اي موعود  همه اعصار و قرون

 

بيا و ((فهذا علي مولاه)) را تفسير كن

 

و براي آنان  كه  غدير  را در بخ بخ يا علي  خلاصه كر ده اند

 

براي آنان  كه جغد وار  ناله  رهايي از قيوميت  ولايت را سر مي دهند

 

بيا تا  كربلا در مظلوميت  خود  به دور  غريبي  حسين  چرخ نزند

 

و قافله  زينب  بي قافله سالار  سفر نكند

 

بيا و با (( و نريدان نمن  علي الذين  استضعفوا))

 

  ستمديدگان  جهان  را بر اي هميبشه  به قدرت بنشان

 

بيا كه سرير  عدالت  در انتظار  قدمت  بي تاب و بي قرار  است.

 

 

 

 

 

ماه رمضان آمد .......وای خدایا چه زود یک سال گذشت

عمر می گذرد و فقط خاطره ها می ماند

آره ماه خدا رسید

ماه بهشتی

ماه پر از برکت

ماه پر از نور و محبت

ماه سبقت گرفتن  از هم دیگه

ماه دوستی و دوست داشتن

ماه پر از لحظه های ناب

ماه پراز امید .......و برگشت به سوی خوبی ها

بهار نزدیک است .......پرندگان آواز و هلهله سر داده اند.

لحظه افطاری ............

لحظه بیدارشدن برای سحر.........

ای عاشقان بر خیزید که فرصت کم است ..........

شاید سال دیگه نباشیم ............

سعی می کنم زود به زود بیام

 موقع افطار دعا برای ظهور امام زمان یادمون  نره

 

یا علی

                                       اللهم اجل لولیک الفرج

 

نظر یادتون نره    التماس دعا

 

 

 

 

          السلام عليك يا مهدي ادركني عجل علي ظهورك

من دست تهي دارم و تو دست نوازش

                                     تو باغ گلي من كه به جز خار ندارم

اي آنكه غمت ناز فروشد به دو عالم

                                  در ياب كه  من غير تو غمخوار ندارم

 

 

 

 

 

بيا كه بي تو ندارم دگر قرار بيا

                                     بيا كه جان به لب آمد ز انتظار بيا

بيا كه هجر تو از پا مر افكنداي

                                   بيا كه بي تو،به من گشته كار زار بيا

گلي دارم كه مست از بوي اويم

                                    به غير از او گلي ديگر نبويم

گل من نور چشمان رسول است

                                     گل من زيب دامان بتول است

گل من در دو عالم بي نظيراست

                                     خداوند تعالي را سفير است 

گل من اشرف خلق جهان است

                                 گل من مهدي صاحب زمان است

اگر ظاهر شود از امر يزدان

                                 از اين گل مي شود عالم گلستان

                       *****************************

 سلامي به گرمي ظهر عاشورا دوستان من دوست دارم نطق زبانم

عاشورا باشد

ولي مگه بدون ذكر مهدي (عج) ميشه اسم عاشورا را اورد اين ها با هم

كامل كننده يكديگر هستند

اين چه عشقي است كه عشاق همه در حسرت اوست

             اين چه دردي است كه درمان ندارد طبيبش حسين است

دوستان راستشو بخوايد الان نمي دونم بعضي از اين اشعار*خط دار* را

كه هم مي خونيد از خود حقيرم است اگر خوبه نظرتونو بنويسيد الان

چي دارم مي نويسم اين شعر ها هم از دلم است منو بخشيد اوج عشقمه

نمي خوام بگم كه يه عاشق واقعي هستم من كه چيزي نيستم در برابر

عشق بعضي ها شايد بعضي ها بگند كه دارم اغراق مي كنم ولي نه

باور كنيد كه از دلم دارم مي نويسم

بوي محرم مي رسد بر مشام كوچه ها

 خوشا به حال انان كه  مست اين بو بشوند

 و به دنبال اين بو بروند و ديوانه شوند.

امشب همه مستند          مست هواي عشقند     عشق است هواي مولا

به امید دیدار عزیز داغدار فاطمه در این روز ها

نظر بدید که وبلاگم را با نظرات عاشورایی شما عاشورایی تر کنم
از همه کسانی که نوشته من را می خوانند التماس دعا دارم

بچه ها،دوستان،همه و همه ....عاشورايي دلان نمي

دونم چي بگم  اينو بگم كه داره محرم مياد مي دونيد

چه ماهيه قدر شو بدونيد شايد سال ديگه نباشيم بيائيد

همه با هم لباس سياه بپوشيم به عزاي حسين(ع)

براي رياه و ظاهر نمايي نپوشيد اينو بگم كه لباس

سياه بر دلتان بپوشيد دل و قلبتان را عزادار كنيد اين

طوري شايد بي بي فاطمه به همه مون گوشه چشمي

داشته باشه

به اميد عاشورايي شدن همه دلان 

به اميد ظهور اقامون امام زمان(عج)

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 9:22  توسط سیامک  | 

 

 





آبروی حسین به کهکشان می ارزد یک موی حسین بر دو جهان می ارزد
گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست گفتا که حسین بیش از آن می ارزد
* * * * *


دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم
فردا که کسی را به کسی کاری نیست دامان حسین اگر نگیرم چه کنم
* * * * *
عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ، از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین
* * * * *
منزلگه عشاق دل آگاه حسین است ، بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است ، از مردم گمراه جهان راه مجویید ، نزدیکترین راه به الله حسین است
* * * * *
با آب طلا نام حسین قاب کنید، با نام حسین یادی از آب کنید، خواهید که سر بلند و جاوید شوید، تا آخر عمر تکیه به ارباب کنید
* * * * *


علی یک دسته گل از یاس آورد
ز طوبی شاخه ی احساس آورد
میان باغی از گل های زهرا
خوشا ام البنین عباس آورد
* * * * *
دریچه ی عشق و عاشقی باز شود
دل ها همه آماده پرواز شود
بانوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغاز شود
السلام علیک یا ابا عبدالله
* * * * *
پیر همه بود اگرچه او کودک بود
صبرش ز غریبی پدر اندک بود
می کرد به نی اشاره می گفت رباب
ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود
( فرا رسیدن ایام ماه محرم را تسلیت می گوییم )
* * * * *
با نام حسین به سینه ها گل بزنید
از اشک به بارگاه او پل بزنید
گویید که هر زمان گرفتار شدید
بر دامن ما دست توسل بزنید
التماس دعا، عزا دار امام حسین
* * * * *
هفتادو دو مجنون زلیلی شده عاقل
هفتادو دو فرهاد به شیرین شده واصل
هیهات که جان گیرد از آنها ملک الموت
جان دست حسین است نه بازیچه قاتل
* * * * *
فرش بر رونق بازار حسین می نازد
عرش بر جلوه رخسار حسین می نازد
ابر بر اشک عزادار حسین می نازد
قبر شش گوشه به زوار حسین می نازد
کربلا هم به علمدار حسین می نازد
* * * * *


نام من سرباز کوی عترت است ، دوره آموزشی ام هیئت است . پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار . ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم . نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است . اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع)
* * * * *
۱۴ - عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از کار حسین است . دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی که خدای تو عزادار حسین است
* * * * *
امام سجاد (ع) : هر مؤمنی که بگرید بر قتل حسین (ع) به نحوی که اشک بر چهره اش جاری شود ، خداوند او را جاودانه در خانه ای از خانه های بهشت جا می دهد
* * * * *
دانی از چه رو گاه گاه آید زلزله ، چون زمین هم میکند با نام زینب هلهله . دانی از چه رو گاه گاه توفان میشود ، صحنه جنگیدن عباس اکران میشود . آغاز ماه محرم را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض میکنم
* * * * *
گویند که در روز قیامت علمدار شفاعت زهراست ، علم فاطمه دست قلم عباس است . تسلیت باد فرا رسیدن محرم الحرام
* * * * *
السلام علیک یا اباعبدالله : دیباچه عشق و عاشقی باز شود ، دلها همه آماده پرواز شود ، با بوی محرم الحرام تو حسین ، ایام عزا و غصه آغاز شود . آغاز محرم حسینی را تسلیت عرض مینمایم
* * * * *


به سر غیر از تو سودایی ندارم یا حسین جان ، به دل جز تو تمنایی ندارم یا حسین جان ، خدا داند که در بازار عشقت ، به جز جان هیچ کالایی ندارم یا حسین جان
* * * * *
فرشته‌ها از امشب صبوی غم می‌نوشن
دوباره اهل جنت پیرهن سیاه می‌پوشن

* * * * *

بازدلم غم گرفت دوباره ماتم گرفت
ماه محرم آمد تمام عالم گرفت
* * * * *
سلام من به محرم, محرم گل زهرا
به لطمه های ملائک, به ماتم گل زهرا
* * * * *
بر سینه ی من نوشته بین الحرمین
نصف قلبم با ابالفضل،نصف دیگر با حسین
* * * * *
اشکم ز هجر روی تو خوناب شد حسین
مویم ز غصه رشته ی مهتاب شد حسین
هر جا کنار آب نشستم ز داغ تو
از بس که سوختم جگرم آب شد حسین
* * * * *
السلام ای وادی کرببلا
السلام ای سرزمین پر بلا
السلام ای جلوه گاه ذوالمنن
السلام ای کشته های بی کفن
* * * * *
الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع)
هر چیز که داشت بی‌ریا داد حسین (ع)
یعنی که تأملی کنید ای یاران !
آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع)؟
* * * * *
بر نیزه ، سری به نینوا مانده هنوز
خورشید ، فرا ز نیزه‌ها مانده هنوز
در باغ سپیده ، بوته بوته گل خون
از رونق دشت کربلا مانده هنوز
* * * * *
عطری که از حوالی پرچم وزیده است
ما را به سمت مجلس آقا کشیده است
از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا
صد کوچه بازکنید محرم رسیده است
* * * * *
کربلا دارالنعیم زینب است
کعبه خود تحت حریم زینب است
عمر زینب فخر مولا بود و بس
او به زهرا المثنی بود و بس
* * * * *

ای اشک کجایی که غم از راه رسید
اندوه   عظیم  و ماتم   از راه   رسید
یک سال  گذشت و  باز  یک بار  دگر
پلکی  زدی و  محرم   از راه    رسید
* * * * *
هلال‌ ماه‌ محرم‌ گشوده‌ آغوشش‌
مگر ز وصف‌ حسینم‌ که‌ گفته‌ در گوشش‌
عجب‌ عزای‌ غریبی‌ بود که‌ صدها سال‌
گذشته‌ است‌ و، جهانی‌ بود سیه‌ پوشش‌
* * * * *
تابید هلال‌ افق‌ ماه‌ محرم‌ گردیده‌ دو عالم‌ همه‌ یک‌ خیمه‌ ماتم‌  ***  بر بام‌ جنان‌ گشت‌ بسی‌ رایت‌ غم‌ راست‌در باغ‌ جنان‌ سرو قد فاطمه‌ شد خم‌
پرسیدم‌ از هلال‌ که‌ قدت‌ چرا خم‌ است‌؟ گفتا خمیدن‌ قدم‌ از بار ماتم‌ است‌   ***  گفتم‌ به‌ چرخ‌ بهر چه‌ پوشیده‌ای‌ کبود؟آهی‌ کشید و گفت‌ که‌ ماه‌ محرم‌ است‌
ای‌ دل‌ بنال‌ زار که‌ هنگامه‌ ماتم‌ است‌وزدیده‌ اشک‌ بار که‌ ماه‌ محرم‌ است‌  ***  هر جا که‌ بنگری‌، همه‌ اوضاع‌ اندوه‌ است‌هر سو که‌ بگذری‌، همه‌ اسباب‌ ماتم‌ است‌
* * * * *
گلزار دهر گشته‌ خزان‌ از سموم‌ قهر گویا ربیع‌ ماتم‌ و ماه‌ محرم‌ است‌  *** ماه‌ تجلّی‌ مه‌ خوبان‌ بود به‌ عشق‌ روز بروز جذبه‌ جانباز عالم‌ است‌
عزیران‌ باز ایام‌ عزا شد لوای‌ شاه‌ دین‌ از نو بپا شد  ***  محرم‌ آمد و ذرات‌ عالم‌ عزادار شهید کربلا شد
* * * * *
الا... ای‌ کربلا،
ای‌ قبله‌ دل‌های‌ حقجویان‌ آزاده‌،
الا... ای‌ مظهر تابان‌ و جاوید شهادت‌ها،
نشان‌ عشق‌ و ایمان‌ و نثار جان‌،
تجلیگاه‌ شورانگیز فکر امتی‌ آگاه‌
الا... ای‌ کربلای‌ خون‌،
الا... ای‌ شوق‌ جانبازان‌ دین‌ را، بهترین‌ کانون‌،
تو، مغناطیس‌ میلیون‌ها دل‌ روییده‌ از خونی‌،
تو نبض‌ زندگی‌ را، بهترین‌ معیار و قانونی‌،
* * * * *
ای‌ حسین‌ ای‌ رهنمای‌ راه‌ ایمان‌، ای‌ حسین‌ ای‌ جرعه‌ نوش‌ جام‌ یزدان‌، کوفیان‌بد صفت‌، نامردمان‌ بی‌ مروت‌، دعوت‌ گران‌ بی‌ فتوت‌، حیا از مادرت‌ زهرا۳ نکردند!
* * * * *
دیدگانت‌ پر اشک‌، لبانت‌ خشکیده‌، سینه‌ ات‌ گداخته‌، قلبت‌ شعله‌ور، روحت‌ پرتلاطم‌، لیکن‌ مهار نفست‌ برمشت‌.
سرود ایمان‌ بر لب‌، نوای‌ توحید در کام‌، یاد خدا در دل‌، دستار پیامبر بر سر، کهنه‌پیرهن‌ امانت‌ مادر بر تن‌، بزم‌ اشکواره‌ در پیش‌.
ای‌ حسین‌، ای‌ رازدار منزل‌ وحی‌؛ غم‌ سرای‌ خیمه‌ هایت‌، سوزش‌ قلب‌ زنانت‌، گریه‌نوباوگانت‌، آه‌ و سوز خواهرانت‌، العطش‌ از دخترانت‌، عالمی‌ را اشک‌ ریزان‌ می‌کند!
* * * * *
ای‌ حسین‌ جان‌ ای‌ خون‌ یزدان‌!
واژگان‌ در چکامه‌ شور تو ناتوان‌، شعر گویان‌ در ستایش‌ صبر تو حیران‌، و ادیبان‌ دربیان‌ ایثار تو سرگردان‌.
* * * * *
ماه خون ماه اشک ماه ماتم شد  / بر دل فاطمه داغ عالم شد
فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میکنم
* * * * *
ای وجودت عشق را معنای حسین /  عالمی یک قطره تو دریا حسین
* * * * *
پرسیدم:ازحلال ماه، چرا قامتت خم است؟ آهی کشیدوگفت:که ماه محرم است
گفتم : که چیست محرم ؟ باناله گفت : ماه عزای اشرف اولادآدم است
* * * * *
السلام علیکم یااباصالح المهدى (عج) السلام علیک یاامین الله فى ارض وحجته على عباده
(یاصاحب الزمان آجرک الله) ماه محرم بر شما وعاشقان حسین تسلیت عرض مینمایم)
* * * * *
اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد / دل را حرم و بارگه خون خدا کرد .
* * * * *
محرم آمد و ماه عزا شد / مه جانبازی خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگویید / دوباره شور عاشوار به پا شد . . .
* * * * *
ای به دل بسته ، قدری آهسته / کن مدارا با ، زینب خسته . . .
یا حسین مظلوم  . . .
* * * * *
یه جائیه تو دنیا همه براش می میرن / تموم حاجتا رو همه ازش می گیرن
بین دو نهر آبه ، یه سرزمین خشکه / شمیم باغ و لاله اش خوشبو ز عطر مُشکه
شبای جمعه زهرا زائر این زمینه / سینه زن حسینه ، یل ام البنینه  . . .
* * * * *
کاش بودیم آن زمان کاری کنیم / از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می شدیم / در رکاب تو فدایی می شدیم
السلام علیک یا ابا عبدالله  . . .
* * * * *
کربلا لبریز عطر یاس شد  / نوبت جانبازی عباس شد . . .
* * * * *
دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود / دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین / ایام عزا و غصه آغاز شود
* * * * *
نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز / دانش‌آموزان عالم را همه دانا کند
ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین / بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضا کند . . .
* * * * *
باز محرم رسید، ماه عزای حسین / سینه‌ی ما می‌شود، کرب و بلای حسین
کاش که ترکم شود غفلت و جرم و گناه / تا که بگیرم صفا، من ز صفای حسین . . .
* * * * *
باز محرم شدو دلها شکست از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد از عطش خاک کمرها شکست
آب در این تشنگی از خود گذشت دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم ولیلا همه در خون شدند این چه غمی بود که دنیا شکست
محرم ماه غم نیست ماه عشق است محرم مَحرم درد حسین است
* * * * *
هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله /  این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه تسلیت باد . التماس دعا
* * * * *
می گویید شیشه ها احساس ندارند. ولی هنگامی که با انگشت روی شیشه ی بخار گرفته نوشتم یا حسین آرام گریست ...
* * * * *
امام سجاد (ع) : هر مؤمنی که بگرید بر قتل حسین (ع) به نحوی که اشک بر چهره اش جاری شود ، خداوند او را جاودانه در خانه ای از خانه های بهشت جا می دهد

* * * * *
• راه حسین، کوتاهترین راه رسیدن به بهشت است.
• خون جاری عاشورا، تا ابدیت در رگ و ریشه آزادگی جاری است

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 





 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمه‌هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش
بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش
سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
به چشم کاسه ی خون و به شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب
سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـامـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر
سلام من به محرم به دسـت و بـازوی قـاسم
به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره‌ی اصـغـر
به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره‌ی اصـغـر
سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه
بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـی زهـیـرش
بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش
سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش
به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش
سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب
سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش
سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

 

پی نوشت : اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ


وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 




طوفان

نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود

نخستین اتفاق تلخ‌تر از تلخ در تاریخ که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرّم بود

مدینه نه که حتی مکّه دیگر جای امنی نیست تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود

فتاد از پا کنار رود در آن ظهر درد آلود کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود

دلش می‌خواست می‌شدآب شد از شرم،اما حیف دلش می‌خواست صد جان داشت امّا بازهم کم بود

اگر در کربلا طوفان نمی شد کس نمی‌فهمید چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 





خدایا ببین آمده ام با قلبی شکسته وبا دلی سیاه وبا چشمی آلوده!به هرصورت آمده ام !!!!!!!

آمده ام بگم العفو الهی العفو ........خدای مهربون من دلت برا صدایم تنگ شده بود....خدای من٬منم دلم تنگ است....اینجا من غریب نیستم ولی بعضی مواقع غربت را احساس می کنم!

و آن وقت است که دلم به حال مهدی زهرا باخبر می شود!!!!

بمیرم آغا تو از دست ماها چه میکشی....

یا صاحب الزمان٬٬٬٬ وباز هوای دیدنت بهانه دلم شده

"سید مهدی" بیا و بوی عطر نفسهایت را برایمان هدیه بیار!گل زهرا نمدانم بگم بیا یا نیا!!!!؟؟؟؟

سلام بر تو اي شلمچه .
سلام بر تو اي قرار بي قراران ، اي جائيكه نه چندان دور نردبان معراج و ترقي بودي .
سلام بر تو اي نقطه تلاقي عرش با فرش .
سلام بر آن نيمه شب هايت ،
سلام بر آن فضاي عارفانه و عاشقانه اي كه شب زنده دارنت با ترنم زيباو ملكوتي الهي العفو ، مي آفريدند.
سلام بر نماز شب هايي كه در سنگرهاي آسماني تو آغاز ميشد و در بهشت خاتمه مي يافت.
و باز سلام بر تو اي شلمچه ، اي جبهه عاشقان ، اي تماميت عرفان ،
شلمچه تو مانند موج خاموش و درهم شكسته مي ماني .
به ساغري كه كه خالي از شهد لقا و بند نام شهادت شده است .
به دريايي كه در بستر خويش آرام غنيده است .
شلمچه جز و مَدّدت كجا رفت ؟
هر گاه بسيجيها در تو نيستند موج شرارهايت در درون تو فرو رفته است
شلمچه جا دارد امروز چفيه ام را بر سر بكشم و اشك حسرت از چشمان ملتهبم جاري كنم و فرياد بكشم
من جا مانده ام  

عاشقان رفتند و ما جا مانده ايم /  زير بار غصه ها وا مانده ايم
استخوان بر استخوان ساييد ه ايم /  داغ لاله داغ لاله ديد ه ايم!
ياد آن ايام شيرين ياد باد/  عشق تنها مانده در غوغاي باد!
آرزومان كربلا بود و نجف /  جان و سر داديم در راه هدف!
چفيه هامان رنگ و بوي ياس داشت/رنگ و بوي بيرق عباس داشت!
چفيه يعني عشق يعني سادگي /  چفيه يعني يك جهان آزادگي!
چفيه مصداق شجاعت بود و بس /  شرح و تفسير عبادت بود و بس!
چفيه شرح جان فشاني هاي ما /  چفيه رمز بي نشاني هاي ما!
ياد باد آن چفيه هاي غرقه خون /  ياد سرهاي شناور در جنون!


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 18:10  توسط سیامک  | 

 

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

هر قدم قافله سوی خزان میرود / مشک به مهمانی تیر و کمان میرود . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد

دل را حرم و بارگه خون خدا کرد

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

السلام علیک یا أباعبدالله
وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا
سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلى علی بن الحسین
وعلى أولاد الحسین
وعلى أصحاب الحسین

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

منم نواده ی هاجر که پیش چشم ترم / به مذبح آمده این بار هر دو تا پسرم . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

دو تا کبوتر من قابل ضریح تو نیست / اگر به خاک می افتند هم فدای حرم . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

بر من لباس نوکری‌ام را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر است . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

به یاد داغ بانو، دلشکسته / محرم می روم دنبال دسته . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

علم بر دوش مردان جوان است / علی اصغر امیر کودکان . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی


چشمی که در بهشت تو گریان نمی شود / باید حواله داد به دست جهنمش . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

هر که غمت را خرید، عشرت عالم فروخت / با خبران غمت بی خبر از عالمند . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

گشت چو در کربلا، رایت عشقت بلند / خیل ملک در رکوع پیش لوایت خمند . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

به روی گونه ی گل رد پای شبنم ها / غمت به خاک رسانده است گُرده های غم ها . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

ولحظه لحظه های این روزها عزادارند / دویده در رگشان خونی از محرم ها . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

رسوائی امیه، قتل رقیه شد / این طفل به جمله عشاق رهبر است

دلم میخواد که توی هر دو عالم / سینه زن محرم تو باشم . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

یه دختری گوشه ویروونه نشسته / رفته تو فکر باباشو و چشاشو بسته

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

مهمانم و بسترم زمین است / عطشانم و قلبم آتشین است

دشمن همه سوی در کمین است / من عاشقم و گناهم این است

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

دلم گردیده در بحر غمت غرق / مَنِه بین منو فرزند خود فرق

اگر عیبم بود کم سن و سالی / چرا پس گاهواره گشته خالی؟!

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

خنده کنان می رود روز جزا در بهشت / هر که به دنیا کند گریه برای حسین

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی


فرموده است حضرت صادق هر آنکسی / گریان جدّ ما شده با من برادر است

در حج و در عبادت و در سجده‌های شب / گریه کن حسین شریک پیمبر است . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است ، بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است

از مردم گمراه جهان راه مجویید ، نزدیکترین راه به الله حسین است . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی

 

علی یک دسته گل از یاس آورد / زطوبی شاخه ی احساس آورد

میان باغی از گل های زهرا / خوشا ام البنین عباس آورد . . .

 

اس ام اس عاشورا و تاسوعای حسینی


شبای جمعه زهرا زائر این زمینه

سینه زن حسینه ، یل ام البنینه

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

آشنایی با واقعه عاشورا

آشنایی با واقعه عاشورا

اندیشه > اهل بیت  - همشهری آنلاین:
عاشورا روز دهم ماه محرم است. شهرت این روز نزد شیعیان به دلیل وقایع عاشورای سال ۶۱ هجری قمری است که با گاه‌شماری هجری خورشیدی این روز مطابق است با ۲۱ مهر ۵۹

در این روز امام حسین (ع) و یارانش در واقعه کربلا در جنگ با لشکر یزید به شهادت رسیدند و مسلمانان در آن روز سوگواری می‌کنند.

سابقهٔ سوگواری و برپایی عزاداری برای حسین بن علی (ع) به اولین روزهای بعد از عاشورا، در محرم سال ۶۱ هجری می‌رسد.

اولین مراسم سوگواری را حضرت زینب (س) در مسجد کوفه بر امام حسین (ع) برگزار کرد. قبل از آن در کنار اجساد شهدا در کربلا برگزار شد.

روز دهم محرم، روز شهادت سالار شهیدان و فرزندان و اصحاب او در کربلا است. عاشورا در تاریخ جاهلیت عرب، از روزهای عید رسمی و ملی بوده و در آن روزگار، در چنین روزی روزه می‌گرفتند، روز جشن ملی مفاخره و شادمانی بوده است و در چنین روزی لباس‌های فاخر می پوشیدند و چراغانی و خضاب می‌کردند.

در جاهلیت، این روز را روزه می‌گرفتند. در اسلام، با تشریع روزه رمضان، آن روزه نسخ شد.

 

 

 

هنگامی که واقعه ی جانسوز کربلا در حال وقوع بود، زعفر جنی که رئیس شیعیان جن بود در بئر ذات العلم ، برای خود مجلس عروسی بر پا کرده بود و بزرگان طوایف جن را دعوت نموده و خود بر تخت شادی و عیش نشسته بود.
در همین حال ناگهان متوجه شد که از زیر تختش صدای گریه و زاری  می اید. زعفرجنی گفت :(( کیست که در وقت شادی ، گریه می کند؟!)) دراین هنگام دو نفر از جنیان حاضر شدند وزعفر از آنان سبب گریه را پرسید .آنان گفتند : (( ای امیر ! وقتی که ما را به فلان شهر فرستادی ، در  حین رفتن به آن شهر  ، عبور ما به رودفرات افتاد که عربها به ان نواحی نینوا می گویند .  ما دیدیم که درآنجا لشکریان زیادی از انسانها جمع شده ودر حال جنگ هستند .وقتی که نزدیک آنان شدیم ، مشاهده کردیم که حضرت حسین بن علی علیه السلام ، پسر همان اقای بزرگواری که ما را مسلمان کرده ، یکه و تنها برنیزه ی بی کسی تکیه داده و به چپ وراست خود نگاه می کرد ومی فرمود : ((آیا یاری دهنده ای هست تا ما را یاری دهد ؟!)) و نیز شنیدم که اهل و عیال آن بزرگوار ، فریاد العطش العطش بلند کرده بودند . وقتی که این واقعه ناگوار  را مشاهده کردیم فی الفور خود را به بئر ذات العلم رساندیم تا شما را خبر نماییم که اکنون پسر رسول خدا (ص) را به شهادت  می رسانند .))

به محض اینکه زعفر جنی این سخنان را شنید ، تاج شاهی را از سر خود بر داشت و لباسهای دامادی را از تن خود خارج کرد و طوایف مختلف جن را با سلاحهای آتشین آماده کرد وهمگی با عجله به سوی کربلا حرکت نمودند . خود زعفر گفته است : (( وقتی که ما وارد زمین کربلا شدیم ، دیدیم که چهار فرسخ در چهار فرسخ رالشکریان دشمن فراگرفته است ، بعلاوه صفهای فرشتگان زیادی را دیدیم . ملک منصور با چندین هزار فرشته ی دیگر یک طرف، ملک نصر با چندین هزار فرشته از  طرف دیگر ، جبرئیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف و در یک طرف دیگر میکائیل با چندین هزار فرشته ی دیگر در ان طرف ، ودر یک طرف دیگر  اسرافیل ، ملک ریاح ( فرشته بادها ) ، فرشته ی دریاها ، فرشته ی کوهها ، فرشته ی دوزخ و فرشته ی عذاب و... هر یک با لشکریان خود منتظر گرفتن اجازه از حضرت بودند . بعلاوه ارواح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر ( علیهم السلام ) از ادم تا خاتم همه صف کشیده ، مات و متحیر مانده بودند . تمام موجودات و حقیقت کل اشیا در کربلا بودند و همگی گریان . چه کربلا و چه غوغائی .خاتم پیامبران ( ص ) آغوش  خود را گشوده و به امام حسین علیه السلام می فرمود:(( پسرم ! عجله کن ! عجله کن ! به راستی که مشتاق تو هستیم .))
حسین بن علی علیه السلام یکه و تنها در میان میدان  با زخمها و جراحات فراوان ، پیشانی شکسته، با سری مجروح، با سینه ای سوزان و با دیده ای گریان ایستاده بود  و در هر نفسی که میکشید  ، از حلقه های زره خون می چکید اما اصلا" توجهی به هیچ گروهی از ان فرشتگان نمی کرد به من هم کسی اجازه نمی دادتا خدمت ان حضرت برسم  .
همانطور که از دور نظاره میکردم ودر کار ان حضرت حیران بودم ،ناگهان دیدم که اقا امام حسین  علیه السلام سر غربت از نیزه ی بی کسی بلند کرد و با گوشه چشم به من نگاه کرد و اشاره ای فرمود که : ای زعفر ! بیا .در این هنگام   همه فرشتگان به سوی من نگاه کردند و مرا اجازه دادند تا نزد حضرت بروم . من خود را خدمت حضرت رساندم و عرض کردم : من با نود هزار جن به یاری شما امده ام . اگر بخواهی تمام دشمنانت را قبل از اینکه از جای خود حرکت کنی نابود میسازیم . حضرت فرمود : ای زعفر زحمت کشیدی ! خدا و رسولش از تو راضی باشند . خدمت تو مورد قبول درگاه حق باشد .اما لازم نیست که زحمت  بکشید ،شما برگردید .عرض کردم : قربانت شوم چرا اجازه نمی فرمائید ؟!  حضرت فرمود :  خداوند چنین نخواسته است و باید به لقای حضرت دوست برسم  . اگر من در جای خود بمانم  خداوند بوسیله چه کسی این مردم  نگونبخت را مورد  امتحان قرار دهد ؟ و چگونه از کردار زشت خود آگاه خواهند شد و..........
جنیان گفتند : ای حبیب خدا و ای فرزند حبیب خدا ! به خدا سوگند اگر اطاعت از تو لازم و مخالفت با تو حرام نبود ، سخنت را قبول نمی کردیم  و تمام دشمنانت را پیش از دستیابی به تو از میان می بردیم . حسین بن علی علیه السلام فرمود : به خداوند سوگند که ما بر این کار از شما جنیان تواناتریم  ولی باید حجت بر مردم تمام شود  تا (( آنکس که گمراه می شود با دلیل گمراه شود و انکس که هدایت می شود  با دلیل هدایت شود .))
من (زعفر ) به امر آن حضرت مایوسانه برگشتم  .وقتی که ما جنیان به محل خود رسیدیم ، بساط شادی را جمع کرده و اسباب عزا را فراهم کردیم . مادرم به من گفت : پسرم چه میکنی ؟! کجا رفته بودی که اینچنین ناراحت بر گشتی ؟!
گفتم :مادر ! پسر ان بزرگواری که ما را مسلمان کرد ، اینک در کربلا در چنان حالی است که من رفتم تا یاریش کنم اما ان حضرت اجازه نفرمود و چون امر امام واجب بود ، باز گشتم  .مادرم  وقتی که سخنان را شنید ، گفت : ای فرزند ! تو را عاق می کنم . من فردای قیامت در جواب مادرش حضرت فاطمه (س )  چه بگویم ؟! زعفر گفت : مادر ! من خیلی ارزو داشتم تا جانم را فدای انحضرت کنم ولی ایشان اجازه نفرمود . مادرم گفت : ((بیا برویم ، من همراهت می آیم . مادرم جلو و من با لشکریانم از پشت سرش ، دوباره به سوی کربلا حرکت کردیم  . )) و هنگامی که به انجا رسیدم ، از لشکریان کفار صدای تکبیر شنیدم  و چون نگاه کردیم ، دیدیم  که سر مبارک و درخشان اقا امام حسین علیه السلام  بالای نیزه است و دود و آتش از خیمه های حرم بلند است . مادرم  خدمت حضرت امام سجاد علیه السلام رسید اجازه خواست تا با دشمنان آنان بجنگد  ولی ان حضرت اجازه نداد و فرمود : (( در این سفر همراه ما باشید و در شبها  اطفال ما را مواظبت کنید تا از بالای شتران بر زمین نخورند .))
در نتیجه جنیان اطاعت کردند و تا سرزمین شام با اسیران بودند تا حضرت سجاد علیه السلام  آنان را مرخص فرمود .


 

 زعفر آمد با   سپاه  بی شمار  
در حضور آن ولی کردگار 
ایستاد  از   دور   با صد احترام
 کرد با سلطان مظلومان سلام 
عرض کرد ای خسرو دنیا و دین 
بنده ی درگاه ، زعفر را ببین
هست حاضر زعفرت با این سپاه 
بهر یاری ای غریب بی پناه
اذن  فرما   بر    سپاه   جنیان  
تا بگیرند داد  تو  از  کوفیان 
لشکر جن هست از جان یاورت  
اذن ده گیرند  خون اکبرت 
این فرات از چه به رویت بسته اند  
اهل بیتت از عطش دل خسته اند 
اذن ده   بر    لشکر حق   از کرم 
تا رسانند آب بر اهل حرم 
ذاکرا  رو   در     پناه      شاهدین 
تا شود نام تو  تاج الذاکرین

 

 

 

 

تحليل واقعه عاشورا

حادثه عاشورا مانند بسياری از حقايق اين عالم است كه در زمان خودشان آنچنانكه بايد شناخته نمی‏شوند . سخن‏ امام حسين كه فرمود : "اسير بسيره جدی و ابی" می‏خواهم سيره‏ام سيره جد و پدرم باشد ، يعنی نه سيره ابوبكر ، عمر و عثمان و نه‏ سيره هيچكس ديگر . اينست كه در حادثه عاشورا ، ما در امام حسين ( ع ) جلوه‏هايی می‏بينيم كه نشان می‏دهد علاوه بر مسئله امر به معروف و نهی از منكر و مسئله امتناع از بيعت و مسئله اجابت دعوت مردم كوفه ، كارديگری هم هست و آن اينست كه می‏خواست سيره جدش را زنده كند .

در آن زمان ، وسائل ارتباطی نبود . مثلا مردم مدينه نمی‏دانستند كه در شام چه می‏گذرد . رفت و آمد نيز بسيار كم بود . افرادی هم كه احيانا از مدينه‏ به شام می‏رفتند ، از دستگاه يزيد اطلاعی نداشتند . بعد از قضيه امام حسين‏ ، مردم مدينه تعجب كردند كه عجب ! پسر پيغمبر را كشتند . هيئتی را برای‏ تحقيق به شام فرستادند كه چرا امام حسين كشته شد . پس از بازگشت اين‏ هيئت ، مردم پرسيدند : قضيه چه بود ؟ گفتند : در يك جمله به‏ شما بگوئيم كه ما در مدتی كه درآنجا بوديم ، دائم می‏گفتيم خدايا ! نكند از آسمان سنگ ببارد و ما به اين شكل هلاك شويم . و نيز به شما بگوئيم‏ كه ما از نزد كسی می‏آييم كه كارش شرابخواری و سگ بازی و ميمون بازی است وكارش لهو و لعب است . ديگر حال ، تكليف خودتان را می‏دانيد . اين بود كه مدينه قيام كرد ، قيامی خونين و چه افرادی كه بعد از حادثه كربلا به خروش آمدند .تا وقتي امام حسين زنده بود ، چنين سخنانی را می‏گفت : " و علی الاسلام السلام‏ اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد" ديگر فاتحه اسلام را بخوانيد اگر نگهبانش اين شخص(يزيد) باشد . ولی آنوقت كسی نمی‏فهميد . اما وقتی او شهيد شد ، شهادت او دنيای اسلام را تكان داد و تازه افراد بيدار شدند . آنوقت سخن حسين   ( ع ) را تصديق كردند و گفتند او آنروز راست می‏گفت .

ماهيت قيام حسينی

  يكی از مسائل در مورد نهضت امام حسين عليه السلام اينست كه ماهيت اين‏ نهضت چه بوده است ؟ چون نهضتها هم مانند پديده‏های طبيعی ، ماهيتهای‏ مختلف دارند . اگر بخواهيم نهضتي را بشناسيم و ماهيتش را  به دست آوريم ، ابتدا بايد علل و موجباتی را كه به اين نهضت منتهی شده است بشناسيم . تا آنها را نشناسيم ماهيت اين نهضت را نمی‏شناسيم      ( شناخت علل فاعلی ) . بعد بايد علل غائی آن را بشناسيم . يعنی اين نهضت چه هدفی دارد ؟ اولا هدف‏ دارد يا هدف ندارد و اگر هدف دارد چه هدفهائی دارد ؟ سوم بايد عناصر و محتوای اين نهضت را بشناسيم كه در اين‏ نهضت چه كارهائی ، چه عملياتی صورت گرفته است ؟و چهارم بايد ببينيم‏ اين عملياتی كه صورت گرفته است ، مجموعا چه شكلی پيدا كرده است ؟ يكی از مسائلی كه در مورد نهضت امام حسين ( ع ) مطرح است اينست كه‏ آيا اين قيام و نهضت از نوع يك انفجار بود ؟و ياآيا عملي ناآگاهانه بود؟‏ آيا در اثر فشارهای خيلی زيادی‏ كه از زمان معاويه و بلكه از قبل از آن بر مردم و خاندان امام آورده‏ بودند ،در دوره يزيد ديگر حوصله امام حسين سر آمد و گفت هر چه بادا باد ، هر چه می‏خواهد بشود ؟ ! العياذ بالله . گفته‏های خود امام‏ حسين - كه نه تنها از آغاز اين نهضت ، بلكه از بعد از مرگ معاويه شروع‏می‏شود - ، نامه‏هايی كه ميان او و معاويه مبادله شده است ، سخنرانيهائی‏ كه در مواقع مختلف ايراد كرده است همگي نشان می‏دهد كه اين نهضت در كمال آگاهی بوده ، انقلاب است اما نه انفجار .از جمله خصوصيات امام حسين اينست كه در مورد فرد فرد اصحابش اجازه‏ نمی‏دهد كه قيام او حالت انفجاری داشته باشد . چرا امام حسين در هر فرصتی‏ می‏خواهد اصحابش را به بهانه‏ای مرخص كند ؟ چرا به آنها می‏گويد : آگاه‏ باشيد كه اينجا آب و نانی نيست و حتی در شب عاشورا بازبان خاصی با آنها صحبت می‏كند : " من اصحابی از اصحاب خودم بهتر و اهل بيتی از اهل بيت خودم فاضلتر سراغ ندارم . اينها جز با من با كسی از شما كاری ندارند . شما اگر بخواهيد برويد و آنها بدانند كه شما خودتان را از اين معركه خارج می‏كنيد ، به‏ احدی از شما كاری ندارند . اهل بيت من در اين صحرا كسی را نمی‏شناسند ، منطقه را بلد نيستند . هر فردی از شما با يكی از اهل بيت من خارج شود و  من اينجا خودم هستم تنها . " چرا ؟ رهبری كه می‏خواهد از ناراحتی و نارضايتی مردم استفاده كند كه‏ چنين حرفی نمی‏زند و سعي مي كند تنها از تكليف شرعی صحبت كند . البته تكليف شرعی هم‏ بود و امام حسين از گفتن آن نيز غفلت نكرد اما می‏خواست آنها تكليف شرعی‏ را در نهايت آزادی و آگاهی انجام دهند . اما مي خواست به آنها بگويد دشمن ، شما را محصور نكرده ، از ناحيه دشمن اجبار نداريد . اگر از تاريكی شب‏ استفاده كنيد و برويد ، كسی مزاحمتان نمی‏شود . من بيعت خودم را از شما برداشتم . اگر فكر می‏كنيد كه مسئله‏ بيعت برای شما تعهد و اجبار به وجود آورده است ، بيعت را هم برداشتم يعني تنها  انتخاب و آزادی . بايد در نهايت آگاهی و آزادی و بدون اينكه‏ كوچكترين احساس اجباری از ناحيه دشمن يا دوست بكنيد ، مرا انتخاب كنيد و اين است كه به شهدای كربلا ارزش می‏دهد پس انقلاب امام حسين ، در نگاه اول انقلاب آگاهانه‏ است ، هم از ناحيه خودش و هم از ناحيه اهل بيت و يارانش و انفجار نيست . انقلاب آگاهانه می‏تواند ماهيتهای مختلف داشته باشد . اتفاقا در قضايای‏ امام حسين ، عوامل زيادی موثر است كه اين عوامل سبب شده است كه نهضت امام حسين  نهضتي چند ماهيتی باشد نه‏ تك ماهيتي چون عوامل مختلف در آن اثر داشته است . مثلا يك نهضت می‏تواند ماهيت عكس العملی داشته باشد ، يعنی صرفا عكس العمل‏ باشد ، می‏تواند ماهيت آغازگری داشته باشد . اگر يك نهضت ماهيت عكس‏ العملی داشته باشد ، می‏تواند يك عكس العمل منفی باشد در مقابل يك‏ جريان ، و می‏تواند يك عكس العمل مثبت باشد در مقابل جريان ديگر وتمامي اين عوامل در نهضت امام حسين اينست كه اين نهضت نهضتي چند ماهيتی است . چطور ؟ يكی از عوامل كه به يك اعتبار ( از نظر زمانی ) اولين عامل است ، عامل تقاضای بيعت است اين بيعت تنها امضا كردن خلافت انساني ننگين مانند يزيد نيست ، امضا كردن سنتی است كه برای اولين بار مي خواست به وسيله معاويه پايه گذاری شود . در اينجا آنها از امام حسين بيعت می‏خواهند و امام حسين عكس العمل نشان می‏دهد ، عكس العمل‏ منفی . در اينجا عمل امام حسين ، عملي منفی‏ است ، از سنخ تقوا، براين اصل كه هر انسانی در جامعه خود با تقاضاهائی كه به شكلهای مختلف ، مانند شهوت ، مقام ويا بصورت ترس و ارعاب مواجه می‏شود  بايد در مقابل آنها مقاومت كند و بگويد : نه ، يعنی‏ تقوا . چنانچه آنها از امام بيعت مي خواهند و امام حسين می‏گويد : نه . حتي تهديد می‏كنند و باز می‏گويد : حاضرم كشته شوم ولي حاضر نيستم بيعت كنم . تا اينجا اين نهضت ، ماهيت عكس العملی آنهم عكس العمل منفی در مقابل تقاضايی نامشروع دارد و به تعبير ديگر ، ماهيتش ، ماهيت‏ تقواست .

اما عاملی كه در نهضت حسينی موثر بود ، تنها اين قضيه نبود . عامل‏ ديگری هم در اينجا وجود داشت كه باز ماهيت نهضت حسينی از آن نظر ، ماهيت عكس العملی است ولی عكس العمل مثبت نه منفی .

اين عامل، عامل دعوت است از طرف مردمی كه مدعی هستند ما از سر و جان و دل‏ آماده‏ايم. مردم اين شهر از امام حسين دعوت می‏كنند ، نه يك نفر ، نه دو نفر ، نه‏ هزارنفر ، نه پنجهزار نفر و نه ده هزار نفر بلكه حدود هجده هزار نامه‏ می‏رسد كه بعضی از نامه‏ها را چند نفر و بعضی ديگر را شايد صد نفر امضا كرده بودند كه در مجموع شايد حدود صد هزار نفر به او نامه نوشته‏اند . در اينجا عكس العمل امام چه بايد باشد ؟ حجت بر او تمام شده است .  عكس العمل ، مثبت و ماهيت عملش ، ماهيت تعاون است . يعنی مسلمانانی قيام كرده‏اند ، امام بايد به كمك آنها بشتابد . اينجا ديگر عكس العمل امام ماهيت منفی و تقوا ندارد ، ماهيت مثبت دارد . اينجا مسئله ، مسئله دعوت و يك‏ وظيفه جديد است ، مسلمانها حدود هجده هزار نامه با حدود صد هزار امضاء داده‏اند . اينجا اتمام حجت است .

امام حسين از اول حركتش مردم كوفه را آماده نمی‏بيند ، مردم سست عنصر و مرعوب شده‏ای می‏داند ولي در عين حال جواب تاريخ را چه‏ بدهد ؟ قطعا اگر امام حسين به مردم كوفه اعتنا نمی‏كرد ، امروز همه می‏گفتيم چرا امام حسين جواب مثبت نداد . و تاريخ ، امام حسين‏ را ملامت می‏كرد كه اگر رفته بود ، ريشه يزيد و يزيديها كنده شده بود و از بين رفته بود ، كوفه اردوگاه مسلمين با آن مردم شجاع ، كوفه‏ای كه پنج سال‏ علی ( ع ) در آن زندگی كرده است و هنوز تعليمات علی و يتيمهائی كه علی‏ بزرگ كرده و بيوه‏هائی كه علی از آنها سرپرستی كرده است زنده هستند و هنوز صدای علی‏ در گوش مردم اين شهر است ، امام حسين جبن به خرج داد و ترسيد كه به‏ آنجا نرفت ، اگر می‏رفت در دنيای اسلام انقلاب می‏شد . اينست كه اينجا تكليف اينگونه ايجاب می‏كند كه همينكه آنها می‏گويند ما آماده‏ايم ، امام‏ می‏گويد من آماده هستم . از اين نظر وظيفه امام حسين چيست ؟ مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند ، ومن به كوفه می‏روم . از نظر اين عامل كه يك عكس العمل مثبت در مقابل يك‏ دعوت است ، وظيفه امام حسين ، دادن جواب مثبت است تا وقتی كه دعوت‏ كنندگان ثابتند .ولي وقتی كه آنها جا زدند ، ديگر امام حسين وظيفه‏ای از آن‏ نظر ندارد و نداشت . از اين دو عامل كداميك بر ديگری تقدم داشت ؟ آيا اول امام حسين از بيعت امتناع كرد و چون از بيعت امتناع كرد مردم كوفه از او دعوت كردند يا لااقل از نظر زمان چنين بود يعنی بعد از آنكه بيش از يك ماه از امتناع از بيعت گذشته بود دعوت مردم كوفه رسيد ؟ يا قضيه برعكس بود ؟ اول مردم‏ كوفه از او دعوت كردند و امام حسين ديد حالا كه آنها دعوت كرده‏اند او هم‏ بايد جواب مثبت بدهد . بديهی است مردی كه كانديدا می‏شود برای كاری به‏ اين بزرگی ، ديگر برای او بيعت كردن معنی ندارد . بيعت نكرد برای اينكه‏ به تقاضای مردم كوفه جواب مثبت داده بود !  كدام يك از اين دو درست است ؟ به حسب تاريخ مسلما اولی . چرا ؟ برای اينكه همان روز اولی كهمعاويه مرد ، از امام حسين تقاضای بيعت شد ، حتي معاويه قبل از اينكه بميرد ، به مدينه آمد و می‏خواست با هرشيوه اي در زمان‏ حيات خودش از امام حسين و دو سه نفر ديگر بيعت بگيرد كه آنها به هيچ‏ شكل زير بار نرفتند . مسئله تقاضای بيعت و امتناع از آن ، تقدم‏ زمانی دارد . به علاوه تاريخ اينطور می‏گويد كه از امام حسين تقاضای بيعت كردند ، امام حسينامتناع كرد ودو سه روز به همين منوال گذشت ، گاهی با زبان نرم و گاهی با خشونت از امام درخواست كردند، تا حضرت اساسا مدينه را رها كرد . در بيست و هفتم رجب امام حسين از مدينه حركت كرد و در سوم‏شعبان به مكه رسيد . دعوت مردم كوفه در پانزدهم رمضان به امام حسين رسيد ، يعنی بعد از آنكه يك ماه و نيم از تقاضای بيعت و امتناع امام گذشته‏ بود ، و بعد از اينكه بيش از چهل روز بود كه امام اساسا در مكه اقامت‏ كرده بود . بنابراين مسئله اين نيست كه اول آنها دعوت كردند ، بعد امام جواب مساعد داد و چون جواب مساعد داده بود و از طرف آنها كانديد شده بود ديگر معنی نداشت كه بيعت بكند ، يعنی بيعت نكرد چون به كوفی‏ها جواب مساعد داده بود ! خير ، بيعت نكرد قبل از آنكه اصلا  تقاضای‏ كوفی‏ها در ميان باشد ، و فرمود : من بيعت نمی‏كنم ولو در روی زمين‏ ماوی و ملجئی برای من باقی نماند .

عامل سوم كه اين را هم مثل دو عامل ديگر ، تاريخ بيان می‏كند ، عامل امر به معروف و نهی از منكر بود كه از روز اولی كه امام حسين از مدينه حركت‏ كرد ، با اين شعار حركت كرد . از اين نظر ، مسئله اين نبود كه چون از من‏ بيعت می‏خواهند و من نمی پذيرم ، قيام می‏كنم ، بلكه اين بود كه اگر بيعت‏ هم نخواهند من به حكم وظيفه امر به معروف و نهی از منكر بايد قيام كنم . و نيز مسئله اين نبود كه چون مردم كوفه از من دعوت كرده‏اند ، قيام می‏كنم‏
. هنوز حدود دو ماه مانده بود كه مردم كوفه از او دعوت كنند. دنيای اسلام را منكرات فرا گرفته‏ است ومن به حكم وظيفه دينی ، به حكم مسئوليت شرعی و الهی خودم قيام‏ می‏كنم .

در عامل اول ، امام حسين مدافع است . به او می‏گويند : بيعت كن ، و اوامتناع مي كند. در اينجا او از خودش دفاع می‏كند . در عامل دوم ، امام حسين‏ متعاون است، او را به همكاری دعوت كرده‏اند و او جواب مثبت داده است . در عامل سوم ، امام حسين مهاجم است . در اينجا او به حكومت‏ وقت هجوم آورده . به حسب اين عامل ، امام حسين يك مرد انقلابی و می‏خواهد انقلاب كند . هر يك از اين عوامل ، يك نوع تكليف و وظيفه برای امام حسين ايجاب‏ می‏كرد و بر اين اساس گفته مي شودكه اين نهضت چند ماهيتی است . از نظر عامل بيعت ، امام حسين وظيفه‏ای ندارد جز زير بار بيعت نرفتن . از نظر عامل دعوت مردم كوفه ، امام حسين وظيفه دارد به سوی كوفه بيايد تا وقتی كه آنها سر قولشان هستند و از آن زماني كه آنها جا زدند و شكست خوردند و رفتند ، ديگر امام حسين از اين نظر وظيفه‏ای‏ ندارد . ولی كار امام حسين  منحصر به اين‏ عامل نبوده است . عامل دعوت مردم كوفه يك عامل موقت بود ، يعنی عاملی بود كه از پانزدهم رمضان آغاز شد ، مرتب نامه‏ها متبادل می‏شد و اين امر ادامه‏ داشت تا وقتی كه امام به نزديكی كوفه يعنی به مرزهای عراق و عربستان‏ سعودی رسيدند . بعد كه با حربن يزيد رياحی ملاقات كرد و آن خبرها از جمله‏ خبر قتل مسلم رسيد ، ديگر موضوع دعوت مردم كوفه منتفی شد و از اين نظر امام وظيفه‏ای نداشت . و لهذا امام وقتی كه با مردم كوفه صحبت می‏كند و مخاطبش مردم كوفه هستند نه يزيد و حكومت وقت ، به آن شيعيان سست عنصر می‏گويد : شما مرا دعوت كرديد و من آمدم . حال اگر نمی‏خواهيد ، بر می‏گردم . شما مرا دعوت كرديد ودعوت شما برای من وظيفه ايجاب كرده ، اما حالا كه پشيمان شديد ، من بر می‏گردم . ولي آيا اين گفته، يعنی ديگر با يزيد هم بيعت می‏كنم ؟ ابدا . چنانكه خودش گفت : اگر در تمام روی زمين يك نقطه وجود نداشته باشد كه مرا جا بدهد ( نه تنها شما مرا جا ندهيد ) باز هم بيعت‏ نمی‏كنم.

از  نظر عامل امر به معروف و نهی از منكر كه از اين نظر امام حسين ديگر مدافع نيست ، متعاون نيست ، بلكه يك مهاجم است و يك‏ انقلابی است چطور ؟ داغترين خطبه‏های امام حسين ، شورانگيزترين و پرهيجان‏ترين سخنان امام حسين ، بعد از شكست كوفه است  و اينجاست كه نشان می‏دهد امام حسين تا چه اندازه بر عامل امر به معروف‏ و نهی از منكر تكيه دارد . از نظر اين عامل ، امام حسين مهاجم به حكومت فاسد وقت است .

حال ببينيم در ميان اين عوامل سه گانه يعنی عامل دعوت مردم كوفه كه‏ ماهيت تعاونی به اين نهضت می‏داد ، و عامل تقاضای بيعت كه ماهيت دفاعی‏ به اين نهضت می‏داد ، و عامل امر به معروف و نهی از منكر كه ماهيت‏ هجومی به اين نهضت می‏داد ، كداميك ارزشش بيشتر از ديگری است . البته‏ ارزش اين عوامل يكسان نيست .

 عامل دعوت‏ مردم كوفه كه مردمی  به امام حسين اعلام آمادگی كردند  ، و او بدون ذره اي معطلی آمادگی خودش را اعلام كرده است ، بسيار ارزش دارد ، ولی از اين بيشتر ، عامل تقاضای بيعت و امتناع حسين بن علی‏)  ع ) و حاضر به كشته شدن و بيعت نكردن ارزش دارد . عامل سوم كه عامل‏ امر به معروف و نهی از منكر است ، از اين هم ارزش بيشتری دارد . بنابراين عامل سوم ارزش بيشتری به نهضت حسينی داده است .

عنصر امر به معروف و نهی از منكر به نهضت حسينی ، ارزش داد. امام‏ حسين هم به امر به معروف و نهی از منكر ارزش داد . امر به معروف و نهی‏ از منكر نهضت حسينی را بالا برد ، ولی در واقع حسين ( ع ) اين اصل را به نحوی‏ اجرا كرد كه شان اين اصل بالا رفت .

 

 

 

 

 

تحلیلی نو از واقعه عاشورا

 

اشاره:

آنچه می آید نوشته ایست برگرفته از مجموعه «زندگی اصولی» تالیف مرحوم حجه السلام علی صفایی حایری در شب تاسوعاست که تا كنون منشر نشده بود.

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

اللهم اجعلنا مع الحسین و اصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین(ع)

و ثبت لنا قدم صدق عندک مع الحسین واصحاب الحسین( ع )

امشب ، شب تاسوعاست. شب ابوالفضل(ع) است . شب وفاء و اخوّت است . من امشب آماده بحث های گسترده و مرد محاجّه نیستم .

ولی سوال هایی پیش آمده و مسائلی مورد تاکید دوستان قرار گرفته که نمی توان به آنها اشاره نداشت . بعضی از دوستان خواسته اند تا از مشکلاتی که در غیبت اصول، ظهور می یافتند، گفتگو بشود .

و بعضی خواسته اند درباره علت های قیام امام مسائلی مطرح شود .

و بعضی اشکال کرده اند که مسئله استرجاع و انصراف امام حسین(ع) تا چه وقت بوده و چگونه توجیه می شود؟ و بعضی باز هم هم اشکال کرده اند که تحلیل شما از مسائل عاشورا چشم پوشی از مسائل اجتماعی – سیاسی است، و باز همین دوستان اشکال کرده اند . که شما مخالف عرفان و آزادی و عدالت هستید .

تمامی طرح های حکومت و شهادت و اصلاح و امر به معروف صحیح است و تمامی در نظر حسین(ع) بوده و در مقاطعی به خاطر آن ها اقدام کرده است ولی این ها هنگامی روشن تر می شوند که متوجه بشویم در هنگام اضطرار دیگر دنباله هدف بودن، مطرح نیست که انتخاب بهترین مطرح است.

من ناچار به این ها و سپس به کلمات امام حسین(ع) با توجه به اصول مستفاد از این کلمات ، مروری خواهم داشت . و اگر می گویم که مرد بحث و جدل نیستم در واقع به خاطر حالت روحی خودم در این شب هاست و به خاطر محدودیت فرصت در امشب، شب تاسوعا و شب بیداری و آماده باش است و گرنه برای گفتگو مشکلی نیست .

در مورد اشکال آخر بگویم، این اشکال گذشته از تعارضی که در صدر و ذیلش هست، نشان از بی توجهی بسیار دارد. اگر می گوییم که وحی آمده تا به  انسان علم و فلسفه و عرفان بدهد، و اگر می گوییم عبودیت به تمامی انداد و تعلّق های آدمی رنگ و صبغه می دهد و حتی آزادی و عدالت و عرفان را که سه بعد ایدئولوژی معرفی كرده اند، كنترل می نماید، این ها مخالفت با آزادی و عرفان و عدالت نیست. و اگر از بلاء و ابتلاء می گوییم این نفی وجهه حکومتی – اصلاحی – و امر و نهی و تبیینی و رسوا سازی و قیام و خروج و شهادتی عاشورا نیست. عاشورا این همه را با هم دارد. من معتقدم که برای بررسی عاشورا باید تمامی ابعاد را در نظر گرفت.

 اگر بگوییم حسین(ع) برای حکومت آمده و برای دعوت اهل کوفه حرکت نموده، این شکل خروج و آن هم آشکار و همراه خانواده با این خروج برای حکومت نمی سازد، كه رسول(ص)، پنهانی از مكه بیرون می رود تا زمینه خروج و حكومت را فراهم سازد...واگر بگوییم برای حكومت آمده، پس از آگاهی از شهادت مسلم و بازگشت اهل كوفه، گرفتار می مانیم .

اگر بگوییم برای شهادت، برای شفاعت برای امر به معروف، برای اصلاح و برای رسواسازی یزید آمده، باز این مجموعه با هم نمی خواند و با مجموعه کلمات امام در همین موارد نمی خواند. و با استرجاع و انصراف امام چه در برخورد با حرّ و چه در شب تاسوعا و چه در روز عاشورا، حتی پس از شهادت تمامی یاران نمی خواند.

پس باید تمامی موارد را در نظر گرفت و با این دید جامع به تحلیل نشست، نه اینکه یک طرف مطلوب را برداشت و از بقیه چشم برگرفت و با تذکر قسمت های دیگر به «اول تو بگو» و «اول من گفتم» روی آورد و در نهایت به تعارض و ترجیح روایاتی روی آورد، با این که تکاذبی ندارند و می توانند همگی صحیح و واقعی باشند.

ما معتقدیم نه در برابر یزید، که حتی در برابر شیخین همانطور که علی می فرمود:« لقد تقمصها ابن ابی قحافه و هو یعلم انّ محلی منها محل القطب من الرّحی»؛ حکومت بدون معصوم، بدون عبد صالح، بدون آگاهی و آزادی و عصمت، نمی چرخد. اگر یزید فقیه عادل و مفسر قرآن هم بود، با وجود معصوم، غاصب بود و باید کنار زده می شد و این بحثی ندارد. «کل رایة ترفع قبل قیام القائم فصاحبها طاغوت».

ما معتقدیم، اصل امامت، به خاطر حکومت است و تمامی امامان برای حکومت زمینه سازی کرده اند.

و ما معتقدیم که این حکومت بار سنگینی است که زمینه بیشتری را می طلبد و انتظار و تقیه و قیام را با هم می خواهد.

بحث در این است: حسینی که ده سال حکومت معاویه را تحمل کرده چه شد، که با شروع حکومت یزید از مدینه بیرون می آید و از مکه بیرون می آید و با توجه به وضع کوفه باز هم به راه ادامه می دهد. و در برخورد با حرّ، باز هم اعلام انصراف و بازگشت می نماید. و در هنگام عاشورا شهادت را آن هم با آن کیفیت انتخاب می نماید.

حسین(ع) می گوید: زنازاده پسر زنازاده مرا میان شمشیر و ذلّت قرار داده . میان سلّة و ذلّة گذاشته و«هیهات منا الذلة»؛ ذلت از ما دور است. که گفتیم بیعت اگر همراه هدف بود، ذلت نبود، که علی(ع) و حسن(ع) و خود حسین(ع) در زمان معاویه داشت. ولی یزید می خواهد تمامی راهها را ببندد و با ذلت به خفه کشی و قتل پنهان حسین(ع) روی بیاورد، و هیهات منّا الذّلة. حسین(ع) میگوید: « لایدعونی حتی یستخرجوا هذه العلقة من قلبی» یا «من جوفی»؛ این ها مرا رها نمی کنند تا این خون را از میان دلم بریزند.

پس طبیعی است که حسین(ع) زیر فشار بیعت و خفه کشی از مدینه بیرون بیاید. به کجا ؟ به مکّه که امّ القری است و امن است. از مکّه هنگامی که قصد خون حسین(ع) را کرده اند، باز هم طبیعی است که بیرون بیاید. به کجا؟ به سوی کوفه، که دعوت کرده اند. و پس از بازگشت کوفه و گرفتاری حسین(ع) باز هم طبیعی است که حسین(ع) به سوی کوفه بیاید، چون تازه کوفه مثل سایر شهرهاست، که حسین(ع) یاری ندارد، ولی دعوت دارد. و آن جا که حسین(ع) را گرفتار می کنند، باز هم طبیعی است که قرارداد بر رهایی را بخواهد و اعلام انصراف نماید ... تا به کار حکومت که کار اصلی اوست بپردازد و یارانش را فراهم آورد. و آن جا که نمی پذیرند، باز هم طبیعی است که شهادت را همراه این کاروان اسارت انتخاب کند، و این، همان نکته ای است که می گفتیم شهادت انتخاب است، نه هدف.

 و اما طرح اصلاح و امر به معروف در واقع اصلاح، یا اصلاح رهبری است و اصلاح خط ولایت و امامت، و یا اصلاح امت است ومشکلات و گرفتاری های آنها، و یا اصلاح بدعت ها وانحرافهای احکام و امراء است. هر کدام از این سه نوع اصلاح، به قدرت و به تبیین و آماده سازی نیاز دارد و هیچ کدام با شهادت نمی سازد و شهادت را توضیح نمی دهد. آن هم در زمانه ای که تفکر سیاسی اهل سنت و فتوای تمامی فقهای آن ها بر همراهی با خلفای ستمگر و ظالم و فاسد، قرار گرفته و هر گونه خروجی را باعث مهدورالدم بودن می شناسند، و قتل حسین(ع) را، حتی قتل کسی مثل او را، جایز و یا واجب می شمارند. که حسین(ع) این گونه توضیح می خواهد: چرا مرا می کشید؟ آیا به خاطر مالی و یا خونی و یا کفری و یا فسقی؟ و در واقع به خاطر دشمنی باخط امامت وبه خاطر ناهماهنگی باخلیفه مسلط، حتی اگر فاسق و فاسد باشد.

اگر بگوییم برای شهادت، برای شفاعت برای امر به معروف، برای اصلاح و برای رسواسازی یزید آمده، باز این مجموعه با هم نمی خواند و با مجموعه کلمات امام در همین موارد نمی خواند. و با استرجاع و انصراف امام چه در برخورد با حرّ و چه در شب تاسوعا و چه در روز عاشورا، حتی پس از شهادت تمامی یاران نمی خواند.

پس تمامی طرح های حکومت و شهادت و اصلاح و امر به معروف صحیح است و تمامی در نظر حسین(ع) بوده و در مقاطعی به خاطر آن ها اقدام کرده است ولی این ها هنگامی روشن تر می شوند که متوجه بشویم در هنگام اضطرار دیگر دنباله هدف بودن، مطرح نیست که انتخاب بهترین مطرح است. و حسین(ع) بر این اساس در هر مرحله از مدینه تا نینوا، انتخاب کرده است. و از هیچ تعلّق و ترسی الهام نگرفته و از هیچ کبر و غرور و اشر و بطری تاثّر نداشته است. و این است که شروع به جنگ نمی كند و این است كه فتك و ترور نمی كند، كه حكومت علوی محتاج تحول توده و تربیت و خلق و كشف مهره هایی است كه درجایگاههای خود قرار بگیرند. بدون تحول توده ها می توان همراه مهره های آماده مسلط شد ولی استبداد مطرح است. و با تحول توده و بدون مهره های کارآمد، می توان آغاز کرد، ولی اضمحلال وشکست در راه است، که پست ها را دیگران گرفته اند و توده ها را درو می کنند و از کار می اندازند. و تو را درمحاصره می شکنند. و این است که حسین(ع) حتی تا آخرین لحظه ها، اعلام انصراف می کند. و این طبیعی است، که هدف حسین(ع) و کار حسین(ع) ادامه دارد و اهداف و کارهای حسین(ع) در این جا نیست. او را محاصره کرده اند و هرگاه که امکان خلاصی باشد، درنگی نیست.

می بینی که این گونه تعارضی ومشکلی باقی نمی ماند، که در نگاه جامع همه اهداف جمع می شوند. و در هنگام اضطرار، انتخاب به جای هدف، کارگشا می شود.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 17:44  توسط سیامک  | 

 

 

.

ای تشنه شهید سر بریده


دل از سر و از پسر بریده


در ظهر عطش مگر چه دیدی؟


کز جان و جهان نظر بریدی


ای آب حیات دین احمد


ای کشتی امت محمد


بگذار که در غمت بمیرم


کز چشم تو خون بها بگیرم


بی سروسامان تو ام یاحسین


دست به دامان توام یا حسین


زهره ی منظومه زهرا حسین


کشته ی افتاده به صحرا حسین


عاقبت این عشق هلاکم کند


در گذر کوی تو خاکم کند

 

 

 

محرم

.

.


حسین یعنی زیبایی، مگر می شود

با زیبایی همراه و همسایه بود و زیبا نشد.
 
.
 
محرم شد از غم نگاهم گرفت
/ به سوزانترین اشک، آهم گرفت
 
شکست در گلو بغض سوزان من  و  / عطر حسین روح و جانم گرفت . . .
 
السّلام علیک یا ابا عبد الله . . .

.

.

.

محرم آمد و ماه عزا شد / مه جانبازی خون خدا شد
 
جوانمردان عالم را بگویید / دوباره شور عاشوار به پا شد . . .
 
.
 
.
 
 

ماه محرم

.

.

.

يقين دارم ز قرآن سر بريدند


هم از دين هم ز ايمان سر بريدند


اگر چه آب مهر مادرت بود

تورا با کام عطشان سر بريدند

.

..

وليّ کبريا را سر بريدند


امام اوليا را سر بريدند


گواهي مي دهم با کشتن تو


تمام انبيا را سر بريدند

.


حلال جميع مشکلات است حسين


شوينده ي لوح سيئات است حسين


اي شيعه تو را چه غم ز طوفان بلاست


جائي که سفينه النجاه است حسين

.

 

ماه محرم

.

.

.

آن شب عطر نينوا از ياس بود

پاسبان خيمه ها عباس بود


يا ابوالفضل العباس

.

.


همه عمر بر ندارم سر از اين خمار و مستي


که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستي


السلام علي الحسين و علي علي ابن الحسين

 و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين

.به چشمم اشک دامن دامن تو است


دلم صد پاره چون پيراهن تو است


زيارتگاه رگ هاي بريده


زيارت نامه ام زخم تن تو است

دل را اگر از حسين بگيرم چه كنم


بي عشق حسين اگر بميرم چه كنم


فردا كه كسي را به كسي كاري نيست


دامان حسين اگر نگيرم چه كنم .

.

باز محرم رسيد، ماه عزاي حسين


سينه‌ي ما مي‌شود، كرب و بلاي حسين


كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه

تا كه بگيرم صفا، من ز صفاي حسين

.

.

با آب طلا نام حسين قاب کنيد


با نام حسين يادي از آب کنيد


خواهيد مه سربلند و جاويد شويد

تا آخر عمر تکيه بر ارباب کنيد


فرا رسيدن ماه محرم تسليت باد

.

آبروي حسين به كهكشان مي ارزد ،

 يك موي حسين بر دو جهان مي ارزد ،

گفتم كه بگو بهشت را قيمت چيست ،

گفتا كه حسين بيش از آن مي ارزد

..

.
قيامت بي حسين غوغا ندارد"شفاعت بي حسين معنا ندارد"

حسيني باش كه در محشر نگويند"چرا پرونده ات امضاء ندارد

..

.

السلام عليكم يااباصالح المهدى (عج)

السلام عليك ياامين الله فى ارض وحجته على عباده

(ياصاحب الزمان آجرک الله)

(ماه محرم بر شما وعاشقان حسين تسليت عرض مينمايم)

.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 17:34  توسط سیامک  | 

شب شب عاشوراست

شب عشق است و وفا

می وزد باد میان حرمی می پیچد رایحه سیب بهشت بوی سیب بوی گیسوی حبیب

در خیام اصحاب سینه هایی بی تاب

همه مشغول دعایند و نماز

تا خدا در پرواز

در کنار اینان خیمه هاشمیان

حرم آل علی

خیمه ای نجمه زند شانه به زلف قاسم

زیر لب می گوید کنم تا که عمو اذن جهادم بدهد

کاش بابایم بود

آن طرف می آید

نغمه لالایی

کودک بی شیرم صبر کن تا دم صبح

باز از اشک عمو می نوشی

باز با بازی طفلان حرم می جوشی

آن طرف در خوابند

کودکان دخترکان

همگی آسوده

همه آرام ز لالائی پر تنتنه ای

دم لالائی کیست ؟

این صدای قدم عباس است

گرد در گرد حرم می چرخد

می وزد باد و صدای تپش بیرق او می آید

علمی در دستی تیغ در دست دگر

زیر لب ذکر خدا می آید

ساعتی اما بعد کودکان بیدارند

دختران بی تابند

گرچه حتی نرسید است سحر

چه شده خواب ز چشمان همه بال زده

گوئیا یک نفر از راه خبر آورده

خبری پیچیده

خیمه ها لرزیده

 اشک در چشم همه حلقه زده

عمه جان کاری کن

شیر بر گرد حرم می گردد

همه جا تاریک است

دشت دشتی پر خوار

آسمان تیره و تار

جز صدای قدمش زمزه ها خاموش است

ناگهان ناله ای آمد که منم زینب تو

زانوان عباس

پیش بانو لرزید

خواست تا روی قدمهای عقیله افتد

دستهای خواهر

شانه اش بالا رفت

گفت یادت مانده ؟

شب قدری که پدر پر می زد ؟

از شکاف در حجره تو را می دیدم

دست در دست حسین

یاد داری نفس آخر بابایم را

کربلا جان تو و جان حسین

گفت آری بانو

گفت آری به خدا یادم هست

گفت عباس شنیدم که امان نامه به دستت دادند

کودکان در خیمه ز نفس افتادند

گوئیا آوار شد عالم به سرش یکباره

عرق چهره سرخش به زمین می ریزد

رگ پیشانی او پیدا شد

به امیری که علم داده به دستم سوگند

من کجا ؟ حرف امان نامه کجا ؟

دشت فردا سرخ است

از دم شمشیرم

از سفیر تیرم

چشم خاتون می نگرد

از دم خیمه که چه غوغا سازم

رزم را یک طرفه ختم به خیرش سازم

من کجا حرف امان نامه کجا

ندهم هیچ امانی که نفس تازه کند

جان بانو عمری است

پیش خود لحظه شماری کردم

عقده ام باز کنم

بغز دیرینه خود را شکنم

از همانانی که همگی جمع شدند

همه از خانه خود آوردند

پشته های هیزم پشت درب حرم بابایم

از همان نامردی که شنید از پس در

نفس زهرا را

خاطرات تلخی است

که شما می گفتید

از همانی که در خانه تان آتش زد

دود بود و در آتش زده و مادرتان می نالید

شعله بالا می رفت

سرخ تر میشد میخ

ضربه ای را که در از جا افتاد

به رخ مادر خورد

سینه اش خونین شد

پهلویش را بشکست

محسنش رفت ز دست

گفت حیدر تو نیا جای تو نیست

محسنم کشته شده فضه بیا

از همانی که طناب

زد به دستان علی

مادرت دامن بابا بگرفت

به کسی گفت نزن

از همانی که غلاف زد به بازو آنجا

گردنش می شکنم

یاس را پرپر کرد

من کجا حرف امان نامه کجا

باز هم مثل قدیم

کوچه ای روضه مادر برپاست

مثل فردا اما

لحظه ای که حرمش غارت شد

دید گوشه ای از دشت چه غوغا شده است

نیزه داران جمعند

سر راس عباس

باز دعوا شده است

 

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 


واقعه عاشورا ، حقيقتي تاريخي است که شباهت غريبي با اساطير دارد. اسطوره نه به معناي خرافه ، بلکه داستاني شکوه مند و رمزناک است که پيش و بيش از آن که بيانگر واقعيات و « هست » ها باشد ، تبيين نمادين « بايد» هاست.
بي هيچ مقدمه اي ، اين پرسش جدي را در عرصه عاشورا پژوهي مي توان مطرح کرد که آيا حماسه اي هم سنگ و برابر با سوگ سياوش در شاهنامه فردوسي ، براي سيد الشهدا عليه السلام و حماسه خونين و عظيم وي ، در فرهنگ شيعه سروده شده است ؟ پاسخ ما هر چه باشد ، بيانگر کوتاهي ما در باب آفرينش ادبي عاشورايي است.
گفتمان مسلط عاشورا ، گفتماني تراژيک است که آن هم با نگاه اسطوره اي و نوعي گرايش متافيزيکي اغراق آميز و غلو گونه ، آميخته شده و بيش از اين که نسبتي با واقعه حماسي - عرفاني عاشورا داشته باشد ، انعکاس اجتماعي سوگواري هاي شخصي و دردهاي فردي - جمعي و باز خواني آلام تاريخي و خشونت ها و ستم هايي است که بر خود ما رفته است و عاشورا ، پناهگاهي است که در سايه اندوه بار آن ، بر سرنوشت خويش ، گريه کنيم ؛ يا در بهترين شرايط ، هدف ما اين است که با گريستن ، سبک باري روحاني پيدا کنيم ، بدون اين که تامل و تفکري عميق دربنيادها ،ذات و آثار اين واقعه داشته باشيم.
اکتفا و اقتصار ورزيدن به بعد کلامي واقعه و غفلت از ابعاد عرفاني و وجود شناختي عاشورا نيز از ديگر نقايص و کاستي هاي فرهنگ موجود عاشورايي است. نگاه رويکرد پسيکو لوژيک و نفساني به واقعه عاشورا که نتيجه قهري آن، ايجاد نوعي امنيت رواني و جنبه عاطفي است ، اگر مسبوق و مصبوغ به مباني معرفتي و وجودي نباشد، با کوچک ترين شبهه اي ، دچار تزلزل شده و فرو مي ريزد.
با بررسي کلي ادبيات عاشورا ( شعر عاشورايي ) ، به ويژه بررسي اشعاري که طي دو دهه اخير سروده شده است ، برخي کاستي ها ديده مي شود. بي ترديد ، اشاره به اين نکات و نقاط منفي ، فقط با انگيزه گوش زد و هشدار به شاعران متعهد، براي اصلاح بينش و نگرش خود نسبت به عاشوراست ، نه تضعيف ادبيات عاشورا. هنر ، اگر در قالب ادبي متناسب با آن ، ريخته نشود و ظرف مناسب خود را نيابد ، بدون تاثير خواهد بود.
با بررسي و مطالعه صدها شعر عاشورا، برخي علت هاي « در حاشيه ماندن ادبيات عاشورا » ياد آوري مي شود :
الف. تکرار مکررات و زياده گويي بدون نو آوري.
ب. شعاري بودن اشعار ، کلي گويي و بي توجهي به صبغه ادبي در آفرينش آثار عاشورايي .
ج. رجوع به وقايع غير مستند و تحريف شده و کمبود مقبوليت تاريخي.
د. بهره گرفتن از بيان غير عيني و مفهومي و به کار گيري ترکيبات کليشه اي و نبود آرايه هاي تصويري و حسي.
ه. غفلت ورزي از ابعاد عرفاني ، حماسي و به طور کلي ، ارزشي عاشورا و انحصار آن در بعد سوگواري و عاطفي.
و . بي توجهي به تاثير اعجاز گونه القاي غير مستقيم مضامين عاشورا و روي آوردن به القاي بي واسطه پيام هاي عاشورا.
ز. عدم شناخت وافي نسبت به شخصيت قهرمانان کربلا و پايگاه حقيقي آنان.
ح. از همه مهم تر، عدم تامل عميق فکري و فلسفي درباره حادثه.
عاشورا و رويارويي آگاهانه و آزادانه حسين بن علي عليه السلام و ياران اش با مرگ و عدم استخراج اصول و مباني وجود شناختي ( اگزيستانسياليستي ) ، معرفت شناختي و انسان شناختي اين حادثه بزرگ و مقدس
در انتخاب آثار برگزيده و مطرح عاشورايي ، توجه به موارد مزبور و لزوم حضور آن ها در شعر ، امري لازم و بايسته بوده ، کمبود وجودي يکايک آن ها، باعث نقص و کاستي آن اثر خواهد شد؛ چرا که بر کالبد استوار و لايزال عاشورا، خلعت و جامه اي فاخر و چشم نواز ، زيبنده است و عاشورا از آثاري که سنخيت و تناسبي با آن ندارند ، مستغني بوده و خواهد بود.
در اين مقال و مجال اندک ، در پي يافتن پاسخ اين پرسش نيستيم که چرا از دوره صفوي تا به حال ، شعر عاشورايي ما بر مدار ترکيب بند« محشتم کاشاني » چرخيده است و شاعران ، همه ، آثاري آفريده اند که هم در صورت و هم در معني ، شباهت و هم ساني غريبي با آن دارد ؟ تنها مي توان اشاره گون از کنار بحث عبور کرد که ادبيات در هر جامعه اي ، جزيي از مجموعه و ارگانيزم پيچيده و در هم تنيده اجزاي آن ديار است و اگر بر سرزميني ، خاک سرد سکون و رکود پاشيده شده باشد ، از ادب و هنر آن جا نيز نبايد تازه رويي و طراوت را توقع داشت.
در اين جا فقط به معرفي و بررسي سه اثر گزيده عاشورايي خواهيم پرداخت. درباره تبيين و نقد آثار محشتم و « عمان ساماني » ، برخي کارها انجام شده است. علاوه بر اين ، ترکیب بند « با کاروان نيزه»، اثر « علي رضا قزوه » ، از فاخرترين و شکوه مندترين شعرهايي است که تا به حال ،درباره واقعه عاشورا سروده شده است. بي شک مي توان اين شعر را سومين ضلع مثلث ماندگار و شکوه مند عاشورايي ، يعني سوگ چامه درخشان محتشم کاشاني و « گنجينة الاسرار » عمان ساماني به شمار آورد.

اين مرثيه ، بسيار استادانه و زيبا سروده شده است و برخي از ادبا ، اين ترکيب بند را « جاودانه ترين سوگ چامه تاريخ نظم هزار ساله پارسي » به شمار آورده اند. به عقيده محققان و منتقدان ادبي ، « سروده والاي او ( محتشم ) ، هرگز مشمول گذشت روزگاران نشده است و مثل اصل مصيبت عظيم و بي مانند حضرت سيد الشهدا عليه السلام ، به مرور ساليان ، هيچ گاه کهنگي نپذيرفته و هر روز در تجدد و تازگي بوده است. (1)»استقبال ده ها شاعر بعد از محتشم تا زمان حاضر ، از ترکيب بند غرا و رساي او ، نشانه مقبوليت ، اهميت و اثر گذاري خاص اين شاعر بر متاخران است. کتيبه هاي بلند آوازه ، در هيبت بيرق هاي سرخ و سياه ، مهم ترين نماد قبول عام اين اثر بوده است. در ابتداي اين ترکيب بند ، محتشم ، با تجاهل العارفي زيبا و سپس به واسطه صنعت براعت استهلال ، با به دست دادن شمه اي از واقعه ، از داستان غم انگيز بلندي ، پرده بر مي گيرد.
استفاده از آيات و روايات و تلميحات مذهبي و ديني در اين ترکيب بند، به وفور انجام شده است.
استفاده از صناعات لفظي و ادبي ، به خصوص واج آرايي ( آليتراسيون )(2) تناسب ، جناس ( در انواع متنوع آن)، صنعت تشخيص ، اغراق (3)، استعاره و کنايه (4) نيز از جمله اوصاف و امتيازات ترکيب بند او به شمار مي رود.
در شاهکار محتشم ، نوع نگاه شاعر و زاويه ديد او، متغير است و به صورت سيري از عالم خاک و نباتات تا عالم اعلي و حتي تا ذات خداوند ادامه دارد که محتشم ، با رعايت ادب شرعي ، به طرزي بديع و شگفت ، اين مساله را چنين زيبا مطرح کرده است :

هست از ملال گرچه بري ، ذات ذوالجلال
او در دل است و هيچ دلي نيست بي ملال »

گنجينه الاسرار عمان ساماني
 

 

اين که گويد از لب من راز ، کيست ؟
بنگريد اين صاحب آواز کيست

کيست اين گويا و شنوا در تنم ؟
باورم يارب نيايد کاين منم (8)»

« مجتبي زان باده تا سرمست گشت
شد دلش خون و فرود آمد به طشت »

« شوخ شيرين مشرب من کيستي ؟
اي سخن گوي از لب من کيستي !»

« اي زشط سوي محيط آورده آب
آب خود را ريختي ، واپس شتاب

نکته جالب توجه اين که عمان ، از فرو غلطيدن به ورطه اتحاد و دام حلول ،به شدت مي پرهيزد و ياد آوري مي کند که اتحاد ائمه و ذات الوهيت ، نسبتي با آراي موهن و مردود پاره اي از غلات ندارد و چيزي شبيه آهن و آتش است.

اتحادي و حلولي نيستم
فارغ از اقوار بي معني ستم »

« آرزو را ترک گفتن ، خوش تر است
با عروس مرگ خفتن ، خوش تر است

با کاروان نيزه ( سومین شاهکار ادبیات عاشورایی)
 

1. «گنجشک و جبرييل » : حادثه اي در زبان
 

2. برخشک چوب نيزه ها
 

« روزي که در جام شفق مل کرد خورشيد
بر خشک چوب نيزه ها گل کرد خورشيد»

« شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم
خورشيدرا بر نيزه گويي خواب ديدم

شعر معلم را گذر از مرحله تاثر به مرحله تفکر بر شمرده اند و اين سخني گزافه نيست ؛ چرا که تاريخ مرثيه سرايي اين مرز و بوم ، با پديده تحريک عواطف و اثر گذاري احساسي ، هم زاد بوده است و مهم ترين عنصري که اين مثنوي را از ساير اشعار عاشورايي ، متمايز کرده و برتر مي کند ،توجه به بعد حماسي و شکوه مند عاشورا و اجتناب از رويکرد عاطفي محض و منفعلانه به اين واقعه است. نهيب و سرزنشي بيدارگرانه که جان هاي خفته را مخاطب قرار داده و آنان را به تفکر در علل واقعه و اندوه خواري بر سکوت استمراري آنان فرا مي خواند :

چون بيوه گان ، ننگ سلامت ماند بر ما
تاوان اين خون ، تا قيامت ماند برما »

« قرآن منم چه غم که شود نيزه ، رحل من
امشب مرا در اوج ببين سرفرازتر

معاصرت زباني و پرهيز از شکستن کلمات و کهن گرايي نيز بر دل انگيزي شعر افزوده است. اشاره هاي شاعرانه و طعن آلود به اشخاص - وقايع تاريخي نيز به واقعي شدن فضاي شعر کمک کرده است :

اين مردمان ، غريبه نبودند ، اي پدر
ديروز در رکاب تو شمشير مي زدند

در پنج نوبتي که هبا شد نمازشان
بر عشق ، چار مرتبه تکبير مي زدند »

« از دست رفته دين شما ، دين بياوريد !
خيزيد ، مرهم از پي تسکين بياوريد !

وقت غروب آمده ، سرهاي تشنه را
از نيزه هاي بر شده ، پايين بياوريد

سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدي ست !
فالي زنيد و سوره ياسين بياوريد !»

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 17:4  توسط سیامک  | 

 

 

 

 بسمه تعالی

 رسالت حضرت زينب(ع) در پيام‌رساني  قیام عاشورا

اين نوشتار مي‌كوشد با توجه به اهمیت واقعه عاشورا و محتواي آن و نيز اثرگذاري‌هاي اجتماعي، فرهنگي و ديني این واقعه، نگاهي به سيره تبليغي حضرت زينب سلام‌الله‌عليها داشته و فعاليت های تبليغي ایشان را به عنوان سيره‌اي اثرگذار در تاريخ و حراست از ميراث امام تا حدودي نشان دهد. اين نوشتار در سه محور زير انجام مي‌شود.

1- شرايط تاريخي

در خصوص علل وقوع حادثه كربلا ، مجموع يافته‌هاي پژوهندگان مسايل تاريخ و اسلام بر اين نكته تمركز دارد كه به لحاظ دروني و محتوايي، با رحلت پيامبر صلي‌الله‌ عليه ‌و آله انحرافي اساسي در مسير تاريخ اسلام و سرنوشت جامعه اسلامي آغاز شد كه اين خود عوامل و ريشه‌هايي دارد كه از بحث ما خارج است. روي‌هم‌رفته اسلام محدوديت‌هاي شديدي براي ارزش‌ها و آيين‌هاي جاهلي نظیر شرك و بت‌پرستي، تجارت برده، رفتار ناشايست با زنان و دختران و فسق و فجورايجاد كرد و بسياري از آنها را منسوخ اعلام نمود و دين اسلام توانست نظام ارزشي و روابط جديدي را مستقر كند.

 اين وضعيت براي طبقات مرفه و مسلط جامعه جاهلي شبه‌جزيره عربستان مانند بنی امیه و خاندان‌ ابوسفيان كه سركردگي مشركان را عهده‌دار بود، گران آمد و ایشان در پوشش اسلام به مبارزه با اسلام پرداختند. مسلمان‌شدن ابوسفيان به تعبير قرآن كريم فقط نوعي اسلام آوردن بود نه ايمان آوردن.

بروز انحراف در جامعه اسلامي به‌نوعي ريشه در خاندان ابوسفيان و امويان دارد و مورخان به‌درستي اشاره كرده‌اند كه امويان اسلام را به سلطنت تبديل كردند و معاويه به صراحت اشاره كرد كه براي او اسلام و دين اسلام اهميتي ندارد، بلكه مهم قدرت و سلطنت است. اين انحراف، پيامدهاي سنگين و پرهزينه‌اي براي جامعه اسلامي داشت و در واقع ما هنوز هم گرفتار تفرقه و بدبختي‌هاي حاصل از اين ماجراييم.

 به‌تدريج كه از صدر اسلام و رحلت رسول گرامي اسلام صلي‌الله‌ عليه ‌و آله فاصله مي‌گيريم بازگشت به ارزش‌ها و معيارهاي جاهليت پررنگ‌تر مي‌شود و در مناسبات فرهنگي، اجتماعي و انساني ظهور مي‌يابد. تقابل و رويارويي ميان اسلام اصيل به رهبري اهل بيت نبوت، و اسلام ظاهري و دروغين به سركردگي امويان شكل گرفته و در دهه‌هاي پس از رحلت حضرت محمد صلي‌الله‌ عليه‌ و آله صف‌بندي‌هاي اين دو جريان به اوج خود مي‌رسد. اين تقابل خونبار بوده است و دستگاه خلافت اموي در خونريزي و ستم اهتمام جدي داشته است.

با اين ترسيم و تصويرگري از شرايط تاريخي به شناخت شخصيت و نقش حضرت زينب سلام‌الله ‌عليها در محدوده اين شرايط تاريخي، به عنوان عضوي از خاندان پيامبرکه مسئوليت حراست از ارزش‌هاي جريان اسلام اصيل را در خود احساس كرده است، خواهیم پرداخت.

حضرت زينب سلام‌الله‌عليها در طول عمر خود با حوادث تعيين‌كننده و رويدادهاي گاه جانكاه و بزرگي همچون رحلت جد بزرگشان پيامبر اكرم صلي‌الله‌ عليه‌ و آله، در گذشت مادر بزرگوارشان حضرت زهرا سلام‌الله‌عليها، غصب خلافت امام علي عليه‌السلام، بروز جنگ‌هاي جمل، صفين و نهروان، صلح امام حسن عليه‌السلام. شهادت پدر و برادرشان و حادثه عاشورا روبه‌رو بوده‌اند. ايشان با همه اين حوادث به‌طور مستقيم يا غيرمستقيم در ارتباط بودند.

  زينب سلام‌الله‌عليها در خانه حاکم اسلامي و جانشين حقيقي رسول خدا مي‌زيست و از نزديک مشاهده مي‌کرد که چگونه پدرش به خاطر اسلام و حفظ مصالح جامعه نوپاي مسلمانان و حراست از وحدت و يکپارچگي اين اجتماع که پيامبر زحمت‌ها براي آن کشيده بود به مدت ربع قرن (25 سال) سکوت کرد؛ در حالي که خار در چشم و استخوان در گلو داشت و ميراث حقيقي و حق او به تاراج رفته بود.

حضرت زينب به‌خوبي و به‌طور پيوسته مي‌ديد که پدرش در اين مدت بيست و پنج ساله در کنار سکوت مصلحت‌آميز خود، کار مي‌کرد و عرق مي‌ريخت و چاهاي آب را كه به «آبار علي» معروف شد آباد مي‌کرد. نخلستان‌ آباد مي‌کرد و به مردم محروم و فقير و تهيدست مي‌بخشيد. از سوي ديگر مراقب دستگاه خلافت اسلامي هم بود تا هم منحرف نگردد و هم اقتدار جامعه اسلامي تضعيف نشود. به خلفا مشاوره مي‌داد و در مواقع خطر به کمکشان مي‌شتافت.

 حضرت زينب سلام‌الله‌عليها در اين دوره از حيات خويش مشاهده مي‌کند که چگونه پدرش از جهل مردم و از مکر و خدعه خاندان ابوسفيان مي‌نالد. اين ناله‌ها و شکوه‌هاي پدر بر زينب حتماً تاثير مي‌گذارد. او در مي‌يابد که پشت جريان‌هاي ظاهري جامعه اسلامي دستان توطئه‌گر امويان قرار دارد که در کينه و عناد با خاندان نبوت هستند.

پس از قتل عثمان که ريشه‌اش را بايد در توطئه‌اي اموي جست، امام علي عليه‌السلام به اصرار مردم به‌ناچار به پذيرش خلافت تسليم شدند. با آغاز زمامداري امام علي عليه‌السلام، زينب در شرايط جديدي از تاريخ قرار مي‌گيرد و باز هم او به سرنوشت جامعه اسلامي و حقايق آن بيش از پيش آگاه مي‌گردد.

 توطئه‌هاي جديد خاندان ابوسفيان، جنگ‌ها و بحران‌هايي را براي حکومت پدر پديد مي‌آورند که در اثر آنها امام علي عليه‌السلام نمي تواند آنگونه که شايسته و بايسته است به امور مسلمين بپردازد. جنگ‌هاي بزرگ جمل، صفين و نهروان آغاز مي‌شود و توطئه‌ها در نهايت به شهادت امام علي عليه‌السلام به دست يكي از اعضاي سپاه مکر و جهل مي‌انجامد.

 با شهادت امام علي عليه‌السلام صف‌بندي و معارضه امويان با اسلام اصيل وارد مرحله نويني مي‌گردد. امويان که دسيسه‌ها را کارآمد ديده‌اند سوار بر امواج تفرقه در جامعه اسلامي، سياست‌ها و برنامه‌هاي تبليغي و فرهنگي خود را عليه اسلام اصيل و تبديل خلافت به سلطنت آغاز مي‌کنند. در ظرف چند دهه از رحلت پيامبر(ص)، آنان اسلام واقعي را کنار زده و نوعي جاهليت و تکاثر ثروت و استبداد و اختناق را دوباره در حکومت برقرار مي‌کنند.

 حضرت زينب سلام‌الله‌عليها با احاطه کامل بر جريان‌هاي سياسي، فرهنگي و تبليغي منجر به سلطه و استبداد امويان، عمدتاً مشغول آگاهي‌بخشي مردم و رسوا کردن اين خاندان است. ایشان در شيوه تبليغي خود، بويژه در خطبه‌هايشان مي‌کوشد ضمن بيان افتخار و عزت اسلام و خاندان نبوت، پرده از نفاق امويان برداشته و با استنادهاي تاريخي خود خاندان اموي را رسوا کند و ادعاهاي پوچ و بي‌اساس آنها را در تاريخ برملا سازد.

ایشان در بخشي از خطبه مهم خود در شام مي‌فرمايد: «چگونه مي‌توان اميد داشت از فرزند کسي که جگرهاي پاکان و برگزيدگان را به دندان گرفته و گوشتش از خون شهيدان روييده است؟! چگونه اميد فروکش کردن و کندي سرعت بغض‌ورزيدن با اهل بيت از کسي مي‌توان داشت که با نظر دشمني و انتقام‌جويي به ما مي‌نگرد؟»1

2- ابعاد سيره تبليغي و نقش پيام‌رساني حضرت زينب سلام‌الله‌عليها

در درک سيره تبليغي حضرت زينب سلام‌الله‌عليها و شناخت نقش ايشان در مقولاتي چون، دفاع از اسلام اصيل و رسوا کردن اسلام دروغين اموي، آگاهي‌بخشي به جامعه اسلامي، استناد به رويدادها و حوادث تاريخي، پرده‌برداشتن از ظلم و ستم‌هاي امويان، احياي خاطره پيامبر و امام علي در اذهان مردم، امر به معروف و نهي از منکر و کوشش براي ايجاد اصلاح در امت پيامبر (که اين دو مورد آخر جزو اهداف اصلي قيام امام حسين(ع) هم بود) این سؤال اساسی مطرح است که حضرت زينب چه ويژگي‌هايي داشت که برای این رسالت انتخاب گردید؟ اگر از منظري ديني به اين پرسش نگاه کنيم در مي‌يابيم که چگونه تقدير خداوند بر آن قرار گرفت که عاقله‌زني به نام زينب از سوي خداوند به‌نوعي براي حوادث پس از عاشورا انتخاب شود و خود نوعي رسالت جديد را برعهده بگيرد.

 همه عوامل از جمله بيماري امام سجاد(ع)، شهادت خاندان پيامبر، سرپرستي کودکان و زنان اسير و دوري آنها از مدينه و اقوام خويش دست به دست هم داد تا حضرت زينب واجد مسئوليت عظيمي شود.

قیام امام حسين در فضايي تاريخي خاص اتفاق افتاد که شناخت آن بسيار موثر است: اختناق و سرکوب به جامعه اسلامي سايه افکنده بود. دستگاه خلافت اموي با سياست تبليغي خود حقايق را قلب و انحراف از اسلام اصيل ناب را گسترش مي‌داد و دامن مي‌زد. فسق، فجور، تباهي و ستم بر جامعه اسلامي حاکم بود. تکاثر ثروت، پول‌پرستي و افتخارات جاهلي رواج مي‌يافت و تبديل به ارزش مي‌گرديد.

در چنين شرايطي است که امام حسين براي احياي ارزش‌ها قيام مي‌کند؛ براي احياي عدالت، اخلاق، امر به معروف و نهي از منکر و اصلاح دين در امت پيامبر. چنين قيام بزرگي با اهداف بزرگ امام حسين، حتماً به جنگ و مبارزه تبديل شده و بايد کسي پيام خون شهيدان را زنده نگاه دارد که واجد آن مقام و مسئوليت باشد. پس بدون درک عظمت کار امام حسين، اهميت کار رسول او يعني حضرت زينب را هم نمي‌توان دريافت.

«هر انقلابي دو چهره دارد؛ چهره اول خون و چهره دوم پيام»2.

 رسالت دوم رسالت پيام است. پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است. زبان گوياي خون‌هاي جوشان و تن‌هاي خاموش، در ميان مردگان متحرک بودن است. رسالت پيام از عصر عاشورا آغاز مي‌شود. اين رسالت بر دوش‌هاي ظريف يک زن است: زينب، زني است که مردانگي در رکاب او جوانمردي آموخته است3.

از منظري ديگر مي‌توان گفت ويژگي‌ها و توانمندي‌هاي حضرت زينب در واقع ميراثي بود که از پدرش امام علي عليه‌السلام که خود نماد شيوايي و بلاغت بود به او رسيده بود. اگر در شيوايي، بلاغت و حکمت خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات قصار نهج‌البلاغه و نيز اثر مهم غررالحکم (که مربوط به امام علي عليه‌السلام است) تأمل کنيم، اذعان خواهيم کرد که حضرت زينب هم بايد نشانه‌ها و بارقه‌هايي از اقتدار و پيشوايي پدر خود را داشته باشد.

حضرت زينب دو خطبه اصلي، يکي در کوفه و ديگري در شام (مجلس يزيد) ايراد نمود كه هر دو واجد اهميت بسزايي از حيث هدف اين نوشتار هستند. اين دو خطبه هم از حيث مضمون و محتوا و هم شرايط مکاني و موقعيت ايراد آن متفاوتند. مورخان، تاريخدانان و نيز بلاغيوني که در خطبه‌هاي حضرت زينب تأمل و تدبر کرده‌اند به ويژگي‌ها و صفات خاص اشاره داشته‌اند که مي‌تواند ويژگي‌هاي يک مبلغ و يک رسول يا مروج يک عقيده باشد.

 در ميان اين مورخان مي‌توان به افرادي نظير مرحوم مكرم در کتاب «مقتل الحسين»، شيخ جعفر نقدي در کتاب «زينب کبري» و اسد حيدر در کتاب «مع الحسين في نهضته»، علامه مامقاني در کتاب «توضيح المقال»، بونصر لبناني در «زينب کبري»، فر شيلر آلماني در کتاب «امام حسين و ايران» و ابن‌حجر عسقلاني در کتاب «الاصابه» اشاره کرد. آنان به عناصر و ويژگي‌هايي مثل سخنوري، بلاغت، رسايي، قدرت بيان و استدلال اشاره کرده‌اند که سخت شبيه و همانند سخنان امام علي مي‌باشد.4

صراحت، شيوايي و تاثيرگذاري بر مخاطبان و شنوندگان از ويژگي‌هاي يک خطابه است و خطيب و سخنور بايد شجاعت بيان حقايق در هر مجلسي که باشد را داشته باشد. علي احمد شلبي در اين زمينه معتقد است که تغيير افکار عمومي مدينه و آگاهي آنها نسبت به فاجعه‌اي که در کربلا اتفاق افتاد، و نيز آگاهي نسبت به فساد و تباهي خاندان اموي مرهون روشنگري‌هاي حضرت زينب است.

 «زينب به هنگام هجرت از شام و ورود به مدينه با حالتي گريان در آستانه مسجد پيامبر ايستاد و گفت: يا جداه! اني ناعيه اليک اخي حسين» و هنگامي که در مدينه مستقر شد مردم را در مناسبت‌هاي مختلف مخاطب قرار مي‌داد و ستم يزيد و عبيدالله بن زياد و همدستانش را در حق اهل بيت پيامبر فاش مي‌‌ساخت. نحوه بيان او بر اعماق وجود مردم تاثير گذاشت و قاطبه مردم را نسبت به تباهي و فساد خاندان اموي آگاه کرد. از هراس اين ماجرا بود که عمرو بن سعيد والي مدينه به يزيد منعکس کرد که زينب بر مردم اثر گذاشته و حماسه آنها در مدينه ممکن است احيا شود. يزيد دستور داد که زينب (س) غير از حرمين شريفين [مكه و مدينه] مي‌تواند در هر جايي از زمين اقامت کند»5.

نکته ظريف در دعوت و سيره تبليغي حضرت زينب در خطبه‌ها و سخنان خود، آن است که همواره آنها را به‌صورت سلسله‌وار ذکر مي‌کند. يعني محتوا و مضمون سخنان خود را علاوه بر بيان شيوا و رسا، اولاً مستند به آيات کتاب خدا، سپس احاديث جدش پيامبر(ص) و پدرش امام علي(ع) سپس به وقايع تاريخي بیان می نماید.

در خطبه‌ها خطاب به شاهان و سران دستگاه يزيد به اين آيه قرآن استناد مي‌کند «ثم کان عاقبه الذين اساؤ السوي ان کذبوا بايات الله و کانوا بها يستهزئون.» زينب به طور دقيق و ملهم از آيات قرآن کريم به سنت‌هاي حتمي و قطعي خداوند در آفرينش اشاره مي‌کند و در باب نبرد حق و باطل به اين سنت الهي يعني پيروزي نهايي حق بر باطل اشاره مي‌کند.

 در خطبه شام مي‌گويد: «اي يزيد! هر چه مي‌تواني در راه دشمني‌ها از راه مکر و حيله وارد شو، هر اندازه مي‌تواني سعي و کوشش خود را در راه خصومت‌ها به کارگير، همه طرح و نقشه‌هاي خود را به اجرا گزار، اما اين را بدان، به خدا قسم که نمي‌تواني نام ما را از خاطره‌ها و صحنه تاريخ محو کني و نمي‌تواني فروغ وحي را خاموش سازي و هرگز نمي‌تواني طومار حيات و افتخارات ما را در هم بپيچي و نيز نخواهي ‌توانست ننگ و عار هميشگي را از دامن خويش بزدايي.» 6

حضرت زينب يک خطبه در کوفه ايراد مي‌کند و آن هنگامي است که کاروان اسرا به دستور ابن‌زياد از آن شهر عبور داده مي‌شوند تا حس تنهايي و حقارت کاروان را در مردم ايجاد کند. اما ايراد خطبه از سوي زينب، اهداف ابن‌زياد را معكوس كرد.

در خطبه کوفه ظرافت‌هايي نهفته است که محصول کياست و هوشياري حضرت زينب بوده، متناسب با يک مأموريت و سياست تبليغي مي‌باشد؛ از جمله:

1. خطبه با مدح و ثناي پروردگارآغاز می شود. ابتداي خطبه کوفه شباهت‌هاي عجيبي با خطبه‌هاي امام علي عليه‌السلام در نهج البلاغه دارد. در حالي که که خطبه شام صرفاً با حمد وثناي خدا اما بطور کاملاً اجمالي در حد يک عبارت کوتاه است. در خطبه کوفه اشاره به ثنا و حمد خدا و قدرت خداوند در آفرينش دارد. شايد اين خطبه باعث مي‌شود که کوفيان به ياد سخنان امام علي عليه‌السلام بيافتند. در خطبه‌هاي نهج البلاغه امام ابتدا شرحي در باب قدرت خداوند و ظرافت‌هاي موجودات مي‌آورند. بحث‌هاي ديگر خطبه کوفه باز هم ملامت‌ها و سرزنش‌هاي امام به کوفيان را در ذهن‌ها زنده مي‌کند.

2. اشاره به تسلسل و پيوستگي نهضت پيامبر اسلام و خاندان نبوت و اينکه هدايت پس از رحلت پيامبر(ص) به امام علي، سپس به امام حسن و بعد به امام حسين عليهم‌السلام رسيده است؛ اينکه خاندان پيامبر در حکم سلسله‌اي هستند که حق ايشان توسط غاصبان و امويان غصب شده است. عباراتي نظير «برادر و وصي رسول خدا را کشتيد و اميرالمؤمنين را شهيد کرديد و برادرم و سيدالشهدا را کشتيد» نشانه‌اي از اين هدف است.

3. استناد به آيات قرآن و اينکه غصب حق رهبري توسط امويان صورت گرفته است: «بارالها اين مردم برخلاف آنچه در قرآن فرستادي و عهد و ميثاق کردي درباره وحي پيغمبرت و علي بن ابيطالب، حق او را سلب کردند و پيروان او را به ستم و جور کشتند و امروز فرزندان او را کشتند.»

حضرت زينب خطبه‌اي را هم در شام و در مجلس يزيد و در بين کارگزاران حکومتي او ايراد نمود. در اين خطبه برخلاف خطبه کوفه که مخاطب آن به طور مستقيم مردم بودند به يزيد حمله مي‌کند و تصويري از نبرد حق و باطل و رويارويي خاندان نبوت با خاندان اموي ارايه مي‌کند. در اين خطبه آگاهي‌بخشي حضرت زينب کاملاً فني و پيچيده و شگفت‌آور است:

1. يزيد فردي فاسق، جاهل و ناشايست است که به زور ارعاب، سيادت و رهبري جامعه اسلامي را غصب کرده است.

2. هويت قانوني امويان برملا مي‌شود. حضرت زينب با ذکر عباراتي مثل «يا ابن الطلقاء» (اي پسر آزادشده‌ها) هشدار مي‌دهد که در واقع پيامبر از خون ابوسفيان در گذشت و او اسلام را پذيرفت و  آزادش کرد و اگر اين کار را نمي‌کرد، از ابوسفيان و اخلافش هيچ نشاني در تاريخ نبود. سپس به خشنونت و سنگدلي امويان بويژه مادربزرگ يزيد که جگرخواره بود اشاره مي‌کند و نيز خونريزي پدرش معاويه را به ياد يزيد مي‌آورد و در نهايت شکاف بزرگي ميان هويت امويان با خاندان نبوت ترسيم مي‌کند.

3. استناد به سنت‌هاي الهي که در اين مورد حضرت زينب با تأسي به پيامبران اشاره مي‌کند که با همه اين ستم‌ها و جورها، پايان و فرجام تاريخ بر اساس اراده خداوند، عزت و تعالي با مؤمنان و پيامبران و حق است. خداوند به ما وعده عزت و سلطنت داده است. اي يزيد! تويي که نابود مي‌شوي، ابواب لعن و نفرين بر تو باز مي‌شود. صبر کن که همه چيز روشن مي‌شود.»

سيره تبليغي حضرت زينب علاوه بر خطبه‌ها، واجد مواردي مي‌باشد که از حيث روحي و رواني تاثيرگذار و به لحاظ تاريخي گوياي حقايق مهمي است، از جمله اينکه اولين مجلس عزاداري براي شهدا را خود حضرت زينب برقرار کرد. نيز دستور داد بر کجاوه‌ها، پاورچه‌هاي سياه بکشند و بدينگونه تاثيرات حسی حرکت تبليغي خود را وسيع‌تر کرد.

 حضرت زينب در هنگام شهادت امام حسين که لشکر عمر سعد و شمر پيرامون آنها جمع شدند از خيمه بيرون آمد و قلب سپاه را شکافت و خود را به پيكر برادر رساند. ايستاد و پيشاني خود را به خون امام رنگين کرد. آنگاه دستانش را بين دو کتف امام نهاد و نعش را که در اثر زخم شمشيرها و نيزها دريده شده بود از زمين بلند کرد و نگاهي به آسمان انداخت و گفت: «پروردگارا اين قرباني را از ما بپذير!» در اينجا رفتار حضرت زينب گوياي اين است که اولاً اين نبرد، نبرد ميان اسلام و کفر است که تاکنون قربانيان زيادي گرفته است، حق در برابر باطل کشته شده است و بايد اين رسالت جنگ حق و باطل ادامه يابد.

ثانياً: بلندکردن نعش امام حسين توسط خواهر، به معناي برافراشتن پرچم خونين نبرد حق و باطل است و علمدار ادامه اين نهضت، حضرت زينب است.

اين سيره تبليغي حضرت زينب، در طول تاريخ تشيع يک عمل اسطوره‌اي شده و هيچ‌گاه نام امام حسين عليه‌السلام بدون نام زينب سلام‌الله عليها کامل نيست.

در کوفه وضع کاروان اسيران، زنان کوفه را بر آن داشت تا براي کودکان نان و طعام بياورند. اما حضرت زينب دستور داد کودکان عليرغم تشنگي و گرسنگي از پذيرش نان و طعام بپرهيزند. حضرت زينب خطاب به کوفيان گفت: «اي کوفيان! بر ما اهل بيت صدقه روا نيست.» اين جمله در ميان زنان کوفه دهان به دهان گشت و آنان دريافتند که اين کاروان اهل بيت پيامبر است نه خارجيان. در اثر اين روشنگري، ابن‌زياد مجبور شد کاروان را زودتر به کاخ برساند و از گردش بيشتر در کوچه‌هاي کوفه جلوگيري کند.

4. تاثيرات سيره تبليغي حضرت زينب

در مطالعه کم و کيف تاثيرگذاري سيره تبليغي حضرت زينب، بطور کلي بايد اين اصل را پذيرفت که شهادت امام حسين و در مجموع حادثه کربلا و نهضت خواهرش زينب، يک مقوله واحد و يکسان هستند. ما نمي‌توانيم آثار و تاثيرات آنها را تفکيک کرده هر يک را به يک عامل نسبت دهيم. براي مثال رفتار حماسي و تفکر عدالت‌جويي و ستم‌ستيزي در شيعيان را صرفاً نمي‌توان مثلاً معلول قيام امام حسين يا نهضت حضرت زينب به تنهايي دانست. به همين دليل در متون تاريخي گاه از زينب به عنوان «شريکه‌الحسين» ياد شده است.

 مورخان گفته‌اند که سيره تبليغي حضرت زينب همراه با رأفت و محبت بوده است. اين ويژگي با توجه به شدت ظلم و ستمي که بر خاندان پيامبر رفته است واقعاً شگفت‌انگيز است. آميخته بودن پيام حضرت زينب با محبت و رأفت به اين معناست که يک رابطه دوجانبه ميان اهل بيت و دوستاران آنها بوجود آمده است. پيام از طرف ارسال‌کننده فرستاده مي‌شود، مخاطب و گيرنده پيام هم ظرفيت و استعداد جذب دارد. اين يک اصل در يک عمل تبليغي است:

 «وقتي که پيام شکوهمند امام حسين عليه‌السلام و ديگر شهيدان همرزمش را پيام‌آوري چون زينب بر گوش اين آسمان فرو مي‌كوبد، طنينش چنان مي‌پيچد که مردم مصر ماه‌ها بعد از آن واقعه چنان محبتي را نسبت به اهل بيت پيدا مي‌کنند که هنوز هم در دل اهل سنت مصر همچنان کار مي‌کند.» 7

 در مصر بناي باشکوهي بنام «زينبيه» ساخته‌اند که سخت مورد احترام و محبت مردم است. اين اثر همان پيام‌رساني حضرت زينب است.8

يکي ديگر از ابعاد اثر‌بخشي سيره تبليغي حضرت زينب، آيين‌هاي تعزيه در فرهنگ ايراني است. در اين آئين‌ها، فردي که به جاي حضرت زينب مراسم تعزيه مي‌خواند (در اصطلاح زينب‌خوان) معمولاً در کنار اينکه داراي صدايي محزون است، داراي شجاعت، بلاغت و مقاومت در برابر يزيد و ابن‌زياد نيز مي‌باشد. «زينب‌خوان‌»ها علاوه بر اينکه به رسوايي امويان و بيان مظلوميت سيدالشهدا مي‌پردازد، به‌خوبي از کودکان در مسير اسارت حفاظت و مراقبت مي‌کنند.

مطالعه و تأمل در سيره تبليغي حضرت زينب، بويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي نشان مي‌دهد که مداحان، شاعران و سخنرانان و مبلغان، ضمن تمرکز بر واقعيت‌ها و شخصيت حقيقي زينب، مثل شجاعت، وفاداري، صراحت، مقاومت و ايستادگي در برابر ستم، کوشيده‌اند جنبه‌هاي تبليغي و ترويجي و نقش پيام‌رساني حضرت زينب را بازگو کنند و از جنبه‌هاي غيرواقعي که صرفاً بر پايه احساسات است فروکاهند.

5. نتيجه‌گيري

يک شاعر ايراني به‌درستي گفته است: «کربلا در کربلا مي‌ماند اگر زينب نبود.» ماندگاري يک نهضت، وابسته به اين است که مبلغان و پيام‌رسانان شايسته‌اي داشته باشد. اين پيام‌رسانان در درجه اول خود در بطن نهضت و قيام بوده، با عمق جان، مصايب و ارزش‌هاي آن را درک کرده باشند. «اگر جهاد حسين بن علي عليه‌السلام خوب‌جنگيدن و خوب‌شهيد‌شدن بود، جهاد خواهرش هم خوب‌تبليغ‌کردن و خوب‌سخن‌گفتن و ابلاغ پيام شهيدان بوده است. اگر رسالت حسين به اين است که تن به ذلت و بيداد ندهد، رسالت زينب هم به اين است كه در شهرها و سرزمين‌ها بگردد و وقايع عاشورا را بازگويد.»9

رسالت حضرت زينب در واقع گفتگوي امام حسين عليه‌السلام با نسل‌ها و تاريخ آينده است. زيرا حضرت زينب با سيره تبليغي خود توانست صداي امام حسين و فرياد «هل من ناصر ينصرني» را به مردم دنيا بازگويد. و اگر زينب پيام کربلا را به تاريخ بازنگويد، کربلا در تاريخ مي‌ماند و کساني که به اين پيام نيازمندند از آن محروم مي‌مانند و کساني که با خود خويش با همه نسل‌ها سخن مي‌گويند، سخنانشان را کسي نمي‌شنود.

اين است که رسالت زينب (س) دشوار و سنگين است. رسالت زينب پيامي است به همه انسان‌ها، به همه کساني که بر مرگ حسين مي‌گريند و به همه کساني که در آستانه حسين (ع) سر خضوع و ايمان فرود مي‌آورند.10

 

 

هوالمعاشق

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزی

نبینمت که غریبانه اشک می ریزی 

هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن

بخند گر چه تو با خنده هم غم انگیزی 

خزان کجا تو کجا تک درخت من باید

که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی

درخت فصل خزان هم درخت می ماند

تو پیش فصل بهاری نه اینکه پاییزی 

تو را خدا به جهان هدیه داده چون باران

که آسمان و زمین را به هم بیامیزی 

خدا دلش نمی آمد که از تو جان گیرد

وگرنه از دگران کم نداشتی چیزی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 16:32  توسط سیامک  | 


__________________

 

 

 


بعضی از تحریفات در حادثه کربلا و عاشورا


1- جریان لیلا و حضرت علی اکبر علیه السلام
2- دامادی حضرت قاسم علیه السلام
3- تحریف تعداد کشته شدگان در روز عاشورا
4- وقایع شب عاشورا
نقل می‌كنند كه یكی از علمای بزرگ در یكی از شهرستان‌ها تا اندازه‌ای درد دین داشت و همیشه به این دروغ‌هایی كه روی منبر گفته می‌شد اعتراض می كرد و تعبیرش هم این بود كه می‌گفت این زهرماری‌ها چیست كه بالای این منبرها می‌گویند؟ واعظی به او گفت اگر اینها را نگوییم اصلا باید در دکان را تخته كنیم. آن آقا جواب داد اینها دروغ است و نباید گفته شود. از قضا چندی بعد خود این آقا بانی شد و مجلسی در مسجد خودش تشكیل داد و همان واعظ را دعوت كرد. ولی قبل از شروع منبر به واعظ گفت من می‌خواهم به عنوان نمونه یك مجلسی ترتیب بدهم كه در آن، روضه دروغ نباشد و تو هم مقید باشی كه جز از كتاب‌های معتبر، هیچ روضه‌ای نخوانی و یا به تعبیر خودش گفت كه از آن زهرماری‌ها نباید چیزی بگویی. واعظ هم گفت چون مجلس مال شماست، اطاعت می شود. شب اول خود آقا در محراب رو به قبله نشسته بود، منبر هم كنار محراب بود، آقای واعظ صحبت‌هایش را گفت و موقع خواندن روضه شد. شروع كرد به خواندن روضه و خود را مقید كرده بود كه جز روضه راست چیزی نگوید اما هرچه گفت مجلس تكان نخورد و مجلس همین طور یخ كرده بود. آقا دید عجب، این مجلس مال خودش هست بعد مردم چه می‌گویند، تصور می‌کنند که لابد آقا نیتش پاك نیست كه مجلسش نمی‌گیرد. اگر آقا خودش نیتش درست باشد، اخلاص نیت داشته باشد، حالا كربلا شده بود. دید كه آبرویش می رود به فکر رفت که چه بكند؟ یواشكی و زیر چشمی به واعظ گفت یك كمی از آن زهرماری‌ها قاطی كن.
این انتظاری كه مردم برای كربلا شدن دارند، خود دروغ‌ساز است و لهذا غالب جعلیاتی كه وارد شده است مقدمه گریز زدن بوده است یعنی برای این که بشود گریزی زد و اشک مردم را جاری كرد یك جعل صورت گرفته و غیر از این چیزی نبوده است.
این انتظاری كه مردم برای كربلا شدن دارند، خود دروغ‌ساز است و لهذا غالب جعلیاتی كه وارد شده است مقدمه گریز زدن بوده است، یعنی برای این که بشود گریزی زد و اشک مردم را جاری كرد یك جعل صورت گرفته و غیر از این چیزی نبوده است. این قضیه را من مكرر شنیده‌ام و لابد شما هم شنیده‌اید و حاجی نوری در مقدمات قضایا آن را نقل كرده است. می‌‌گویند روزی امیرالمومنین علی علیه السلام در بالای منبر بود و خطبه می‌خواند. امام حسین علیه السلام فرمود من تشنه‌ام و آب می‌خواهم، حضرت فرمود كسی برای فرزندم آب بیاورد، اول كسی كه از جا بلند شد كودكی بود كه همان حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام بود كه رفتند و از مادرشان یك كاسه آب گرفتند و آمدند كه این جریان با یك طول و تفسیری نقل می‌شود. بعد امیر المومنین علی علیه السلام چشمشان كه به این منظره افتاد اشكشان جاری شد. به آقا عرض كردند شما چرا گریه می‌كنید فرمود قضایای کربلا یادم افتاد. كه دیگر معلوم است گریز به كجا منتهی می‌شود. حاجی نوری در این جا یك بحث عالی دارد. می‌گوید شما كه می‌گویید علی در بالای منبر خطبه می‌خواند باید بدانید كه علی فقط در زمان خلافتش منبر می رفت و خطبه می‌خواند. پس در کوفه بوده است و در آن وقت امام حسین مردی بود که تقریبا سی و سه سال داشت. بعد می گویند اصلا این حرف معقول است که یک مرد سی و سه ساله در حالی که پدرش در حال موعظه مردم است و خطابه می خواند ناگهان وسط خطابه بگوید آقا من تشنه ام آب می خواهم؟ اگر یک آدم معمولی این کار را بکند می گویند چه آدم بی ادب و بی تربیتی است؛ و از طرفی حضرت ابوالفضل هم در آن وقت کودک نبوده و یک جوان اقلا پانزده ساله بوده است. می بینید که چگونه جریانی را جعل کرده‌اند. آیا این قضیه در شان امام حسین است؟! و غیر از دروغ بودنش اصلا چه ارزشی دارد؟ آیا این جریان، شان امام حسین را بالا می برد یا پایین می آورد؟! مسلم است که پایین می آورد چون یک دروغ به امام نسبت داده ایم و آبروی امام را برده ایم. طوری حرف زده ایم که امام را در سطح بی ادب‌ترین افراد مردم پایین آورده ایم؛ در حالی که پدری مثل علی مشغول سخن گفتن است، تشنه اش می شود طاقت نمی آورد که جلسه تمام شود و بعد آب بخورد، همانجا حرف آقا را قطع می‌کند و می گوید من تشنه ام برای من آب بیاورید.
جریان لیلا و حضرت علی اکبر علیه السلام
نمونه دیگر از تحریف در وقایع عاشورا که یکی از معروف‌ترین قضایا است و حتی یک سند تاریخ هم به آن گواهی نمی دهد، قصه لیلا، مادر حضرت علی اکبر است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته اند ولی یک مورخ نگفته که لیلا در کربلا بوده است. اما ببینید که چقدر ما روضه لیلا و علی اکبر داریم، روضه آمدن لیلا به بالین علی اکبر. حتی من در قم، در مجلسی که به نام آیت الله بروجردی تشکیل شده بود که البته خود ایشان در مجلس نبودند، همین روضه را در آنجا شنیدم که علی اکبر به میدان رفت. حضرت به لیلا فرمود که از جدم شنیدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خیمه خلوت آنجا موهایت را پریشان کن، در حق فرزندت دعا کن شاید خداوند این فرزند را سالم برگرداند!
اولا در کربلا لیلایی نبوده که چنین کند. ثانیا اصلا این منطق، منطق حسین نیست. منطق حسین در روز عاشورا، منطق جانبازی است. تمام مورخین نوشته اند هر کس که آمد اجازه خواست، حضرت به هر نحوی که می شد عذری برایش ذکر کند، ذکر می کرد. به جز برای علی اکبر «فاستاذن اباه فاذن له»؛ یعنی تا اجازه خواست گفت برو. حال چه شعرها که سروده نشده! از جمله این شعر که می گوید:
خیز ای بابا از این صحرا رویم نک به سوی خیمه لیلا رویم
نمونه دیگری که در همین باره خیلی عجیب بود و در همین تهران، در منزل یکی از علمای بزرگ این شهر در چند سال پیش از یکی از اهل منبر که روضه لیلا را می خواند شنیدم و من در آنجا چیزی شنیدم که به عمرم نشنیده بودم. گفت وقتی که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد، بعد نذر کرد که اگر خدا، علی اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود از کربلا تا مدینه را ریحان بکارد. یعنی نذر کرد که سیصد فرسخ راه را ریحان بکارد!!! این را گفت و یک مرتبه زد زیر آواز:
نذر علیه لئن عادوا و ان رجعوا لازرعن طریق تفت ریحانا
من نذر کردم که اگر اینها برگردند راه تفت را ریحان بکارم. این شعر عربی بیشتر برای من اسباب تعجب شد که این شعر از کجا پیدا شد؛ بعد به دنبال آن رفتم و دیدم این تفتی که در این شعر آمده کربلا نیست. بلکه این تفت سرزمین مربوط به داستان لیلی و مجنون معروف است که لیلی در آن سرزمین سکونت می کرده و این شعر مال مجنون عامری است برای لیلی و آن روضه‌خوان این شعر را برای لیلای مادر علی اکبر و کربلا می خواند. تصور کنید اگر یک مسیحی یا یک یهودی یا یک آدم لامذهب آنجا باشد و این قضایا را بشنود آیا نخواهد گفت که تاریخ اینها چه مزخرفاتی دارد؟ آنها نمی فهمند که این داستان را این شخص از خودش جعل کرده است بلکه می‌گویند زن های اینها چقدر بی شعور بوده اند که نذر می کردند از کربلا تا مدینه را ریحان بکارند. این حرف‌ها یعنی چه؟!
دامادی حضرت قاسم علیه السلام
نمونه دیگر از این بالاتر می گوید در همان گرما گرم روز عاشورا که می دانید مجال نماز خواندن هم نبود امام نماز خوف[5] خواند و با عجله هم خواند. حتی دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند و تا امام این دو رکعت نماز را خواندند، این دو نفر در اثر تیرهای پیاپی که می آمد از پا در آمدند. پس مجالی برای نماز خواندن به اینها نمی‌دادند. ولی گفته اند در همان وقت امام فرمود حجله عروسی راه بیندازید من می خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم در اینجا لااقل شبیه آن هم که شده ببینم. من آرزو دارم، آرزو را که نمی شود به گور برد!
شما را به خدا ببینید حرف هایی را گاهی وقت ها از یک افراد خیلی سطح پایین می شنویم که می گویند من آرزو دارم مثلا عروسی پسرم را ببینم، آرزو دارم عروسی دخترم را ببینم، به فردی چون حسین بن علی نسبت می دهند آن هم در گرما گرم زد و خورد که مجال نماز خواندن هم نیست!! و می گویند حضرت فرمود من در همین جا می‌خواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد بکنم و یک شکل از عروسی هم که شده است من در اینجا راه بیاندازم. یکی از چیزهایی که از تعزیه خوانی های قدیم ما هرگز جدا نمی‌شد، عروسی قاسم نو کدخدا؛ یعنی نو داماد بود، در صورتی که این در هیچ کتابی از کتاب های تاریخی معتبر وجود ندارد. حاجی نوری می گوید ملاحسین کاشفی اولین کسی است که این مطلب را در کتابی به نام روضة الشهدا نوشته است و اصل قضیه صد در صد دروغ است. به قول شاعر که گفت:
بس که ببستند بر او برگ و ساز گر تو ببینی نشناسیش باز
ما برای سیدالشهدا، اصحاب و یارانی ذکر کرده ایم که اصلا ایشان چنین اصحاب و یارانی نداشته است. مثلا در کتاب محرق القلوب که اتفاقا نویسنده اش هم یک عالم و فقیه بزرگی است، ولی از این موضوعات اطلاع نداشته، نوشته شده است که یکی از اصحابی که در روز عاشورا از زیر زمین جوشید هاشم مرقال بود. در حالی که یک نیزه هجده ذرعی هم دستش بود، آخر یک کسی هم گفته بود سنان بن انس که بنا به قول بعضی ها سر امام حسین را برید، یک نیزه ای داشت که شصت ذرع بود. گفتند نیزه شصت ذرعی که نمی شود! گفت خدا برایش از بهشت فرستاده بود. اینجا هم در کتاب محرق القلوب نوشته که هاشم بن عتبه مرقابل با نیزه هجده ذرعی پیدا شد. در حالی که این هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امیر بوده و در بیست سال پیش هم کشته شده بود. ما برای امام حسین یارانی ذکر می کنیم که نداشته است. (و یا زعفر جنی جزو یاران امام حسین است). یا دشمنانی را ذکر می کنند که نبوده است.
تحریف تعداد کشته شدگان در روز عاشورا
در کتاب اسرار الشهاده نوشته شده است که لشکر عمر سعد در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر بود. باید سوال کرد اینها از کجا پیدا شدند، اینها همه در کوفه بودند، مگر یک چنین چیزی می شود؟! و نیز در آن کتاب نوشته که امام حسین در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت! با بمبی که در هیروشیما انداختند تازه شصت هزار نفر کشته شدند و من حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن سیصد هزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می خواهد. بعد دیدند این تعداد کشته با طول روز جور در نمی آید، گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بوده است! همینطور درباره حضرت ابوالفضل گفته اند که بیست و پنج هزار نفر را کشت که حساب کردم اگر در هر ثانیه یک نفر کشته شود، شش ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می خواهد. پس حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را باور کنیم که می گوید اگر کسی بخواهد امروز بگرید، اگر کسی بخواهد امروز ذکر مصیبت کند، باید بر مصائب جدید اباعبدالله بگرید، بر این دروغ هایی که به ابا عبدالله علیه السلام نسبت داده می شود گریه کند.
واقعه اربعین
نمونه دیگر اربعین است. اربعین که می رسد، همه این روضه را می خوانند و مردم هم خیال می کنند اینطور است که اسرا از شام به کربلا آمدند و در آنجا با جابر ملاقات کردند و امام زین العابدین با جابر ملاقات کرد. در صورتی که به جز در کتاب لهوف که آن هم نویسنده اش یعنی سیدبن طاووس در کتاب های دیگرش آن را تکذیب و لااقل تایید نکرده است؛ در هیچ کتاب دیگری چنین چیزی ذکر نشده است و هیچ دلیل عقلی هم آن را قبول نمی‌کند. ولی مگر می شود این قضایایی را که هر سال گفته می شود از مردم گرفت؟! جابر اولین زائر امام حسین (ع) بوده است و اربعین هم جز موضوع زیارت امام حسین (ع) هیچ چیز دیگری ندارد. موضوع، تجدید عزای اهل بیت نیست، موضوع آمدن اهل بیت به کربلا نیست، اصلا راه شام از کربلا نیست، راه شام به مدینه، از همان شام جدا می شود.
آن چیزی که بیشتر دل انسان را به درد می آورد این است که اتفاقا در میان وقایع تاریخی کمتر واقعه ای است که از نظر نقل های معتبر به اندازه حادثه کربلا غنی باشد. من در سابق تصور می کردم که اساسا علت این که این همه دروغ در این واقعه ایجاد شده برای این است که وقایع راستین را کسی نمی داند که چه بوده است، بعد که مطالعه کردم دیدم اتفاقا هیچ حادثه ای در تاریخ های دور دست مثل سیزده، چهارده قرن پیش به اندازه حادثه کربلا تاریخ معتبر ندارد. مورخین معتبر اسلامی از همان قرون اول و دوم قضایا را با سندهای معتبر نقل کردند و این نقل‌ها با یکدیگر انطباق دارند و به یکدیگر نزدیک هم هستند و یک قضایایی در کار بوده است که سبب شده جزئیات این تاریخ بماند. یکی از چیزهایی که سبب شده که متن این حادثه محفوظ بماند و هدفش شناخته شود این است که در این حادثه خطبه زیاد خوانده شده است. در آن عصرها خطبه حکم اعلامیه در این عصر را داشت. همان طور که در این عصر در جنگ ها مخصوصا در وقایع، اعلامیه های رسمی بهترین چیزی است که متن تاریخ را نشان بدهد، در آن زمان هم خطبه ها این طور بوده است، لذا خطبه زیاد است. چه قبل از حادثه کربلا و چه در خلال آن و چه خطبه هایی که بعد، اهل بیت در کوفه، در شام و در جاهای دیگر ایراد کردند. و اصلا هدف آنها از این خطبه ها این بود که می خواستند به مردم اعلام کنند که چه گذشت و قضایا چه بود و هدف چه بود و این خودش یک انگیزه ای بود که جریانات نقل شود.
همین جوانی که این قدر به او ظلم می کنیم و آرزوی او را دامادی می دانیم، سوالی کرد که در حقیقت خودش گفته است که آرزوی من چیست. وقتی که امام فرمود همه شما کشته می شوید، این طفل با خودش فکر کرد که آیا شامل من هم خواهد شد یا نه؟ لذا به آقا عرض کرد: « و انا فی من یقتل»؛ آیا من هم جزء کشته شدگان هستم؟ حال ببینید آرزو چیست؟ امام فرمود من از تو یک سوال می کنم، جواب من را بده بعد من جواب تو را می‌دهم، من این طور فکر می کنم که آقا مخصوصا این سوال را کردند و این جواب را شنیدند تا سندی شود برای آیندگان که فکر نکنند این جوان ندانسته و نفهمیده خودش را به کشتن داد و نگویند این جوان در آرزوی دامادی بود، و دیگر برایش حجله درست نکنند، و در حق او جنایت نکنند. لذا آقا فرمود که اول من سوال می کنم «کیف الموت عندک»؛ پسرکم، فرزند برادرم، اول بگو که مردن و کشته شدن در ذائقه تو چه مزه ای دارد. فورا گفت: «احلی من العسل»؛ از عسل شیرین تر است. یعنی برای من آرزویی شیرین تر از این آرزو وجود ندارد.
در قضیه کربلا سوال و جواب زیاد شده است و همین ها در متن تاریخ ثبت است که ماهیت قضیه را به ما نشان می دهد. در کربلا، رجز زیاد خوانده شده است مخصوصا شخص ابا عبدالله که زیاد رجز خوانده است و همین رجزها می تواند ماهیت قضیه را نشان دهد.
در قضیه کربلا، چه در قبل و چه در بعد از آن، نامه های زیادی مبادله شده است. نامه هایی که میان امام و اهل کوفه مبادله شده است، نامه هایی که میان امام و اهل بصره مبادله شده است، نامه هایی که خود امام قبلا برای معاویه نوشته است و از این ها معلوم می شود که امام، خودش را برای قیامی بعد از معاویه آماده می کرده است؛ و دیگر نامه هایی که خود دشمنان برای یکدیگر نوشته اند. یزید برای ابن زیاد، ابن زیاد برای یزید، ابن زیاد برای عمر سعد، عمر سعد برای ابن زیاد، که همه این نامه ها در تاریخ اسلام مضبوط است. لذا قضایای کربلا، قضایای روشنی است و سراسر این قضایا هم افتخار آمیز است.
ولی ما چهره این حادثه تابناک تاریخی را آن قدر مشوش نموده و بزرگترین خیانت ها را به امام حسین علیه السلام کرده ایم که به کلی حادثه را تغییر داده ایم. قطعا اگر امام حسین علیه السلام به عالم ظاهر بیایند خواهند گفت: آن امام حسینی که شما در خیال خودتان رسم کرده اید که من نیستم. آن قاسم بن الحسنی که شما در خیال خودتان رسم کرده اید که برادر زاده من نیست، آن علی اکبری که شما در مخیله خودتان درست کرده اید که جوان با معرفت من نیست، آن یارانی که شما درست کرده اید که آنها نیستند. ما قاسمی درست کردیم که آرزویش فقط دامادی بوده، آرزوی عمویش هم دامادی او بوده! حال بیاییم قاسم ذهن خود را با قاسمی که در تاریخ بوده است مقایسه کنیم.
وقایع شب عاشورا
تواریخ معتبر این قضیه را نقل کرده اند که در شب عاشورا امام علیه السلام اصحاب خودش را در یک خیمه ای «عند قرب الماءه» یا نزدیک آن خیمه جمع کرد و آن خطابه بسیار معروف شب عاشورا را به آنها القاء کرد.
در این خطبه امام به طور خلاصه به آنها می گوید شما آزاد هستید. امام نمی خواست کسی خودش را برای ماندن مجبور ببیند، و یا حتی کسی خیال کند به حکم بیعت لازم است بماند. لذا می گوید همه شما را آزاد گذاشتم، همه یارانم، خاندانم، برادرانم، فرزندانم، برادر زاده هایم، اینها جز به شخص من به کس دیگری کار ندارند، شب تاریک است و از این تاریکی استفاده کنید و بروید و آنها هم قطعا با شما کاری ندارند. در اول هم از اینها تجلیل می کند و می گوید منتهای رضایت را از شما دارم، اصحابی بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم، اهل بیتی بهتر از اهل بیت خودم سراغ ندارم. اما همه آنها به طور دست جمعی می گویند آقا مگر چنین چیزی ممکن است، جواب پیغمبر خدا را چه بدهیم، وفا و انسانیت کجا رفته است، محبت و عاطفه کجا رفته و آن سخنان پر شوری که آنجا فرمودند که واقعا دل سنگ را آب می کند، یعنی انسان را به هیجان می آورد.
یکی می گوید مگر یک جان هم ارزش این حرف ها را دارد که کسی بخواهد فدای شخصی مثل تو بکند، ای کاش هفتاد بار زنده می شدم و هفتاد بار خودم را فدای تو می کردم. آن یکی می گوید هزار بار، دیگری می گوید ای کاش امکان داشت با این جانم بروم و آن را فدای تو کنم، بعد بدنم را آتش بزنند، خاکسترش کنند، آنگاه خاکسترش را به باد بدهند و باز دو مرتبه مرا زنده کنند، باز هم ... .
اول کسی هم که به سخن آمد برادرش ابوالفضل بود و بعد هم بنی هاشم. همین که این سخنان را گفتند، امام مطلب را عوض کرد و از حقایق فردا قضایایی را گفت، به آنها خبر کشته شدن را داد که همه اصحاب آن خبر را مثل یک مژده بزرگ تلقی کردند. همین جوانی که این قدر به او ظلم می کنیم و آرزوی او را دامادی می دانیم، سوالی کرد که در حقیقت خودش گفته است که آرزوی من چیست. وقتی که جمعی از مردان در مجلسی اجتماع می کنند یک بچه سیزده ساله در جمع آنها شرکت می کند، پشت سر مردان می نشیند. مثل این که این جوان پشت سر اصحاب نشسته بود و مرتب سر می کشید که دیگران چه می گویند، وقتی که امام فرمود همه شما کشته می شوید، این طفل با خودش فکر کرد که آیا شامل من هم خواهد شد یا نه؟ آخر من بچه هستم شاید مقصود آقا این است که بزرگان کشته می شوند و من هنوز صغیرم. لذا به آقا عرض کرد: «و انا فی من یقتل»؛ آیا من هم جزء کشته شدگان هستم؟ حال ببینید آرزو چیست؟ امام فرمود من از تو یک سوال می کنم، جواب من را بده بعد من جواب تو را می دهم. من این طور فکر می کنم که آقا مخصوصا این سوال را کردند و این جواب را شنیدند تا سندی شود برای آیندگان که فکر نکنند این جوان ندانسته و نفهمیده خودش را به کشتن داد و نگویند این جوان در آرزوی دامادی بود، و دیگر برایش حجله درست نکنند، و در حق او جنایت نکنند. لذا آقا فرمود که اول من سوال می کنم «کیف الموت عندک»؛ پسرکم، فرزند برادرم، اول بگو که مردن و کشته شدن در ذائقه تو چه مزه ای دارد. فورا گفت: «احلی من العسل»؛ از عسل شیرین تر است. یعنی برای من آرزویی شیرین تر از این آرزو وجود ندارد. منظره چقدر تکان دهنده است، این موارد است که این حادثه را، یک حادثه بزرگ تاریخی کرده است و ما باید این حادثه را زنده نگه داریم. چون دیگر نه حسینی پیدا خواهد شد و نه قاسم بن الحسنی . این است که این مقدار ارزش می دهد که بعد از چهارده قرن اگر یک چنین حسینیه ای به نامشان بسازیم کاری نکرده ایم. وگرنه آرزوی دامادی داشتن که این حرف‌ها را نمی خواهد، همه بچه ها آرزوی دامادی دارند، آرزوی دامادی داشتن که، وقت صرف کردن و پول صرف کردن نمی خواهد. حسینیه ساختن و سخنرانی نمی خواهد. ولی اینها جوهره انسانیت هستند، مصداق «انی جاعل فی الارض خلیفه» هستند. اینها بالاتر از فرشته هستند. امام بعد از گرفتن این جواب فرمود: فرزند برادرم تو هم کشته می شوی. «بعد ان تبلوا ببلاء عظیم»؛ اما جان دادن تو با دیگران خیلی متفاوت است و یک گرفتاری بسیار شدیدی پیدا می کنی. لذا روز عاشورا پس از آن که با چه اصراری اجازه رفتن به میدان را گرفت، از آنجا که بچه است، زرهی متناسب با اندام او وجود ندارد، خُود مناسب با سر او وجود ندارد، اسلحه و چکمه مناسب با اندام او وجود ندارد. لهذا نوشته اند عمامه ای به سر گذاشته بود «کانه فرقه القمر» همین قدر نوشته اند به قدری این بچه زیبا بود که دشمن گفت مثل یک پاره ماه است.
بر فرس تندرو هر که تو را دید گفت
برگ گل سرخ را باد کجا می برد
راوی گفت نگاه کردم دیدم که بند یکی از دو کفش هایش باز است و یادم نمی رود که پای چپش هم بود. از اینجا معلوم می شود چکمه پایش نبوده است. نوشته اند امام در خیمه ایستاده بود و لجام اسبش به دستش بود، معلوم بود منتظر است که یک مرتبه یک فریادی شنید، نوشته اند کسی نفهمید که امام با چه سرعتی مثل یک باز شکاری روی اسب پرید و حمله کرد. آن فریاد، فریاد "یا عما"ی قاسم بن الحسن بود. آقا وقتی به بالین این جوان رسید در حدود دویست نفر دور این بچه را گرفته بودند. امام که حرکت کرد و حمله کرد آنها فرار کردند و یکی از دشمنان که از اسب پایین آمده بود تا سر جناب قاسم را از بدن جدا کند؛ خودش در زیر پای اسب رفقای خود پایمال شد. آن کسی را که می گویند در روز عاشورا در حالی که زنده بود، زیر سم اسب ها پایمال شد، یکی از دشمنان بود نه حضرت قاسم. به هر حال حضرت وقتی به بالین قاسم رسیدند که گرد و غبار زیاد بود و کسی نمی فهمید قضیه از چه قرار است. وقتی که این گرد و غبارها نشست، یک وقت دیدند که آقا بر بالین قاسم نشسته و سر او را به دامن گرفته است.
این جمله را از آقا شنیدند که فرمود:«عزیز علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک فلا ینفعک»؛ یعنی برادرزاده، خیلی بر عموی تو سخت است که تو او را بخوانی، ولی نتواند تو را اجابت کند، یا اجابت بکند، اما نتواند برای تو کاری انجام بدهد. در همین حال بود که یک وقت فریادی از این جوان بلند شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 10:12  توسط سیامک  | 

خطبه امام پس از ورود به كربلا

متن سخن :


((... اَمَّا بَعْدُ فَقَدْ نَزَلَ بِنا مِنَ اْلا مْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ
وَانَّ الدُّنْيا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَتَنَكَّرَتْ وَاَدْبَرَ مَعْرُوفها
وَلَمْ يَبْقَ مِنْها اِلاّ صُبابَةٌ كَصُبابَةِ الا ناءِ
وَخَسيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعى الْوَبيلِ
اَلا تَرَوْنَ اِلَى الْحَقِّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَالَى الْباطِلِ لا يُتَناهى عَنْهُ
لِيَرْغبَ الْمُؤْمِن فِى لِقاءِا للّه
فَاِنِّى لا اَرَى الْمَوْتَ اِلا سَعادَةً وَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمِينَ اِلا بَرَماً،
النّاسُ عَبيدُ الدُّنْيا وَالدِّينُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعايِشُهُمْ للّه
فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ))(135).

ترجمه و توضيح لغات :


تَنَكُّر: قيافه بدنشان دادن . اِدْبار: پشت كردن . صُبابَة : ته مانده آب در كاسه . خسيس عَيْشٍ: زندگى پست ذلت بار. مَرْعَى الْوبيل : چراگاه سخت و سنگلاخ كه در آن كمتر علف سبز شود. بَرَمْ (بر وزن فَرَس ): زجر و آزردگى . عَبيد (جمع عَبد): برده لَعْقَ (مصدر است به معناى اسم مفعول ): چيزهاى شيرين مانند عسل كه با انگشت ليسيده شود. يَحُوطُونهُ (از حاطَ، يَحُوطُهُ): چيزى را حفظ و حراست كردن و دفاع از آن نمودن . دَرَّتْ مَعايِشَهُمْ: دَرّ: خوشى و كمال آسايش . مَعايِش (جمع معيشه ): آنچه زندگى به آن وابسته است . مُحِّصُوا (از تَمْحيص ): در بوته آزمايش قرار دادن .

ترجمه و توضيح :


حسين بن على عليهما السلام در دوّم محرم الحرام سال 61 هجرى وارد كربلا گرديد و پس از توقف كوتاه در ميان ياران و فرزندان و افراد خاندان خويش قرار گرفت و اين خطبه را ايراد نمود:


((اما بعد، پيشامد ما همين است كه مى بينيد؛ جدا اوضاع زمان دگرگون گرديده ، زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بربسته است ، از فضائل انسانى باقى نمانده است مگر اندكى مانند قطرات ته مانده ظرف آب . مردم در زندگى ننگين و ذلت بارى به سر مى برند كه نه به حق ، عمل و نه از باطل روگردانى مى شود، شايسته است كه در چنين محيط ننگين ، شخص با ايمان و بافضيلت ، فداكارى و جانبازى كند و به سوى فيض ديدار پروردگارش بشتابد، من در چنين محيط ذلت بارى مرگ را جز سعادت و خوشبختى و زندگى با اين ستمگران را چيزى جز رنج و نكبت نمى دانم )).


امام به سخنانش چنين ادامه داد:((اين مردم برده هاى دنيا هستند و دين لقلقه زبانشان مى باشد، حمايت و پشتيبانيشان از دين تا آنجاست كه زندگيشان در رفاه است و آنگاه كه در بوته امتحان قرار گيرند، دينداران ، كم خواهند بود)).


آنچه از اين گفتار امام استفاده مى شود
در اين خطبه حسين بن على عليهما السلام كه اولين خطابه و سخنرانى آن حضرت در سرزمين كربلاست ، به دو نكته حساس زير اشاره شده است :

1 - انگيزه قيام :


به طورى كه در فرازهاى گذشته از سخنان امام عليه السلام اشاره گرديد آن حضرت براى قيام خود چندين علت و انگيزه مختلف بيان نموده است كه مخالفت با حكومت يزيد، تغيير و تحريف در احكام و بالا خره موضوع امر به معروف و نهى از منكر، مجموع اين علل و انگيزه ها را تشكيل مى دهد كه همه اين انگيزه ها نيز در اين گفتار آن حضرت ، خلاصه گرديده است .


آنجا كه اوضاع متغير، زشتيها ظاهر و فضايل ، سركوب و فراموش شده است ذلت و خوارى بر زندگى مردم سايه شوم خود را گسترده است ، نه به حق عمل مى شود و نه از باطل جلوگيرى ، بجاست كه شخص مؤ من و متعهد در راه تغيير چنين وضعى به شهادت و لقاى حق راغب و شائق باشد و شخص . امام عاليترين و بارزترين مصداق چنين مؤ من با فضيلت است كه در اين شرايط، مرگ را بجز سعادت و براى زندگى مفهومى جز زجر و شكنجه و مرگ تدريجى نمى داند.

2 - مساءله آزمايش :


و اما نكته دوم ، موضوع آزمايش و امتحان است كه بهترين راه شناخت حقايق و افكار شخصيتها و اصالت انسانهاست ؛ چه افرادى كه خود را مؤ من نشان مى دهند و چه گروهايى كه براى خود شعارهاى داغ و كوبنده انتخاب مى كنند و چه اشخاصى كه از قيافه حق پرستى و وجهه مذهبى برخوردارند، ولى حقيقت اين گروه ها و اين چهره ها و اصالت اين افراد به دست نمى آيد مگر از راه امتحان و آزمايش در شدايد و گرفتاريها، در جزر و مدها و در ميدان جنگ و مبارزات ، آنجا كه منافع مادى و بلكه جانشان در خطر است .


اينك كه فرزند فاطمه به سوى ((اللّه)) مى شتابد و قدم به سرزمين عشق و شهادت مى گذارد از افراد زيادى كه تا آن روز دم از اسلام مى زدند و در ميان مسلمانان از وجهه خاص مذهبى برخوردار بودند، خبرى نيست .


فرزند رسول اللّه در راه اسلام و قرآن به خاطر امر به معروف در برابر دشمن ديرينه اسلام قرار گرفته و آماده كشته شدن و به قربانى دادن خاندانش و به اسارت رفتن اهل و عيالش مى باشد ولى اين گونه افراد قدم از قدم برنمى دارند و لب از لب نمى گشايند، نه از عبداللّه بن عباس خبرى هست و نه از عبداللّه بن زبير و نه از عبداللّه بن عمر كه هر سه خود را شخصيت برجسته مذهبى مى دانستند و به خاطر مذهبى بودن ، در ميان مردم از وجهه و محبوبيت ويژه اى برخوردار بودند كه موضوع شهادت و اسارت در راه احياى اسلام و آزادى مسلمين مطرح است مثل اينكه چنين افرادى در ميان مسلمانان وجود ندارند.


و اين شدايد و حوادث است كه مردان بزرگ واقعى را از مسلمانان مصنوعى و كاذب كه در مواقع عادى مسلمان تر و مذهبى تر از همه هستند مى شناساند و نقاب از چهره هايشان برمى دارد كه :((َاِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ)) .

-----------------------
پي نوشت ها:
135- تحف العقول ، ص 174. طبرى ، ج 7، ص 300. مثيرالاحزان ، ص 22. ابن عساكر، ص 214. مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 5. لهوف ، ص . 69.
بنا به نقل طبرى و ابن نما امام - عليه السلام اين خطبه را در منزل ذى حسم ايراد نموده است و در بعضى از منابع ياد شده جمله الناس ... در اول خطبه آمده است ولى ما متن تحف العقول را مورد استناد قرار داديم .




التماس دعا

__________________







ميگن شيشه ها احساس ندارن ولی وقتی رو شيشه بخار گرفته اطاقم نوشتم (يا حسين مظلوم) شيشه آرام آرام گريست

بر جمال ماه مهدي (عج) صلوات

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 10:8  توسط سیامک  | 

 

هنگام ورود به كربلا


متن سخن :

((ما كُنْتُ لاَِبْدَاءَهُمْ بِالْقِتالِ(132) ...
اَللّهُمَّ اَعُوذُبِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاءِ هاهُنا مَحَطُّ رحالِنا
وهاهُنا وَاللّهِ مَحَلُّ قُبُورِنا وَهاهُنا وَاللّهِ مَحْشَرُنا وَمَنْشَرُنا وَبِهذا وَعَدَنِى جَدّى رَسُول اللّه صلّى اللّه عليه و آله وَلا خِلافَ لِوَعْدِهِ))(133).

ترجمه و توضيح لغات :

مَحَطّ: محل فرود آمدن . رَحْل : اثاثيه مسافر. مَحْشَر: روز و محل مبعوث شدن . مَنْشَر: محل زنده شدن در روز معاد.

ترجمه و توضيح :

قافله امام عليه السلام و به موازات آن سپاهيان حر، به حركت خود ادامه دادند تا به ((نَيْنوا)) رسيدند و در اينجا با مردى مسلح كه سوار بر اسب تندرو بود مواجه گرديدند و او پيك ابن زياد و حامل نامه اى از سوى وى به ((حر)) بود. متن نامه چنين است :((جَعْجِعْ بِالْحسَيْنِ حينَ تَقْرَاءُ كِتابى وَلا تُنْزِلهُ اِلاّ بِالْعَراءِ عَلى غَيْرِماءٍ وَغَيْرِ حِصْنٍ؛)) با رسيدن اين نامه بر حسين بن على فشار وارد بياور و در بيابانى بى آب و علف و بى دژ و قلعه اى فرودش . آر)).
((حر)) نيز متن نامه را براى امام عليه السلام خواند و آن حضرت را در جريان ماءموريت خويش قرار داد.
امام فرمود: پس بگذار ما در بيابان نينوا و يا غاضريات يا شفيه فرود آييم .
حر گفت : من نمى توانم با اين پيشنهاد شما موافقت كنم ؛ زيرا من ديگر در تصميم گيرى خود آزاد نيستم چون همين نامه رسان ، جاسوس ابن زياد نيز مى باشد و جزئيات اقدامات مرا زير نظر دارد.
در اين هنگام ((زهير بن قين )) به امام عليه السلام چنين پيشنهاد نمود كه براى ما جنگ كردن با اين گروه كم ، آسانتر است از جنگ كردن با افراد زيادى كه در پشت سر آنهاست و به خدا سوگند! طولى نخواهد كشيد كه لشكريان زيادى به پشتيبانى اينها برسد و آن وقت ديگر ما تاب مقاومت در برابر آنان را نخواهيم داشت .
امام در پاسخ پيشنهاد زهير چنين فرمود:((ما كُنْتُ لاَبْدَاءَهُمْ بِالْقِتالِ؛)) من هرگز شروع كننده جنگ نخواهم بود)).
آنگاه امام عليه السلام خطاب به حرّ فرمود: بهتر است يك قدر ديگر حركت كنيم و محل مناسبترى براى اقامت خود برگزينيم . حرّ موافقت نمود و به حركت خود ادامه دادند تا به سرزمين كربلا رسيدند دراينجا حرّ و يارانش به عنوان اينكه اين محل به فرات نزديك و محل مناسبى است از پيشروى امام جلوگيرى نمودند.
وقتى حسين بن على عليهما السلام تصميم گرفت در آن سرزمين فرود آيد، از نام آنجا سؤ ال كرد، پاسخ دادند كه : اينجا را ((طف )) مى گويند.
امام پرسيد نام ديگرى نيز دارد؟ عرضه داشتند:((كربلا)) هم ناميده مى شود.
امام با شنيدن اسم ((كربلا)) گفت :((اَللهُمَّ اَعُوذُبِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاء؛)) خدايا! از اندوه و بلا به تو پناه مى آورم )). سپس فرمود: ((اينجاست محل فرودآمدن ما و به خدا سوگند! همين جاست محل قبرهاى ما و به خدا سوگنداز اينجاست كه در قيامت محشور و منشور خواهيم گرديد و اين وعده اى است از جدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و در وعده او خلافى نيست )).

آنچه از اين گفتار استفاده مى شود

در اين گفتار حسين بن على عليهما السلام سه نكته جالب و مهم وجود دارد:
1 - همان گونه كه بارها اشاره نموديم و در گفتار امام در موارد مختلف مكرر و با صراحت و گاهى با تلويح و اشاره آمده است ، آن حضرت از جريان حادثه خونين كربلا مطلع و باخبر بود و اين مورد نيز يكى از آنهاست كه به جزئيات اين حادثه و محل وقوع آن كه همان سرزمين كربلاست با اتكا به اخبار رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شاره مى كند.
2 - و اما نكته دوم ، مساءله راه و روش و برنامه اى است كه حسين بن على عليهما السلام در مقام جنگ از آن پيروى مى كند كه به قول زهير بن قين اقدام به جنگ در آن شرايط به نفع آنان و در صورت تاءخير جريان دقيقا معكوس و هزيمتشان مسلم و حتمى است .
ولى امام در اين شرايط خاص برنامه جنگى خويش را چنين اعلام مى كند كه :((من شروع به جنگ نخواهم كرد)).
و اين همان برنامه اى است كه اميرمؤ منان عليه السلام در جنگ جمل براى يارانش اعلان نمود آنگاه كه در مقابل دشمن خون آشام قرار گرفت ، دشمنى كه دوبار دست به حمله زده و بهترين مسلمانان و زبده ترين شيعيان على عليه السلام را در شهر بصره به قتل رسانيده است :((لا تَبْدَاءُوا الْقَوْمَ بِالْقَتالِ ...؛)) شما شروع به جنگ نكنيد با شمشير و نيزه به آنان حمله ننماييد و در خونريزى بر آنان سبقت نجوييد، با ملاطفت و مهربانى و با زبان نرم و ملايم با آنان سخن بگوييد (تا به جنگ و ستيز وادارشان نكنيد))(134)
3 - هدف پيشوايان و ائمه هدى اصلاح افراد و جلوگيرى از انحراف و به قول حسين بن على عليهما السلام ((امر به معروف و نهى از منكر)) است و اين هدف هم با توسل به زور و از راه جنگ و خونريزى امكان پذير نيست بلكه جنگ ، آخرين حربه اى است كه در صورت مسدود شدن تمام راهها بايد به آن متوسل گرديد.
خلاصه ، پاسخ امام در آن شرايط خاص به زهير بن قين دليل ديگرى است بر اين كه منظور آن حضرت از اين حركت رسيدن به يك پيروزى ظاهرى جنگى نبود بلكه امام در تعقيب هدفى بود مافوق آن و در ابعاد وسيعتر.

---------------------


التماس دعا
 
 
سیامک
 
__________________







ميگن شيشه ها احساس ندارن ولی وقتی رو شيشه بخار گرفته اطاقم نوشتم (يا حسين مظلوم) شيشه آرام آرام گريست

بر جمال ماه مهدي (عج) صلوات

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ
 
 
 
"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 10:6  توسط سیامک  | 

 

 

 باز اين چه شورش است که در خلق عالم است       باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

 

«حمد و سپاس خدايي را سزاست که تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي‌شکند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي‌دارد و هيچ آفريده‌اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي‌رسد.
...جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز نداشت از اينکه راهنمايي‌ام کني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي توست.
پس
هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي؛
هرچه از تو خواستم، عنايتم فرمودي؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهايم افزودي؛
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بي‌پايان تو!؟
... من کدام يک از نعمت‌هاي تو را مي‌توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر بسپارم؟
... خدايا! الطاف خفيه‌ات و مهرباني‌هاي پنهاني‌ات بيشتر و پيشتر از نعمتهاي آشکار توست.
...خدايا ! من را آزرمناک خويش قرار ده آن‌سان که انگار مي‌بينمت.
من را آنگونه حيامند کن که گويي حضور عزيزت را احساس مي‌کنم.
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرماني‌ات به وادي شقاوت و بدبختي‌ام مکشان.
در قضايت خيرم را بخواه
و قدرت برکاتت را بر من فروريز تا آنجا که تأخير را در تعجيل‌هاي تو و تعجيل را در تأخيرهاي تو نپسندم.
آنچه را که پيش مي‌اندازي دلم هواي تاخيرش را نکند
و آنچه را که بازپس مي‌نهي من را به شکوه و گلايه نکشاند.
...پروردگار من!
... من را از هول و هراس‌هاي دنيا و غم و اندوه‌هاي آخرت، رهايي ببخش
و من را از شر آنان که در زمين ستم مي‌کنند در امان بدار.
...خدايا!
به که واگذارم مي‌کني؟
به سوي که مي‌فرستي‌ام؟
به سوي آشنايان و نزديکان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛
يا به سوي غريبان و غريبه‌گان تا گره در ابرو بيافکنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان که ضعف مرا مي‌خواهند و خواري‌ام را طلب مي‌کنند؟
... من به سوي ديگران دست دراز کنم؟ در حالي که خداي من تويي و تويي کارساز و زمامدار من.
...اي توشه و توان سختي‌هايم!
اي همدم تنهايي‌هايم!
اي فريادرس غم‌ها و غصه‌هايم!
اي ولي نعمت‌هايم‌!
...اي پشت و پناهم در هجوم بي‌رحم مشکلات!
اي مونس و مأمن و ياورم در کنج عزلت و تنهايي و بي‌کسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي کسي که هر چه دارم از توست و از کرامت بي‌انتهاي تو!
...تو پناهگاه مني؛
تو کهف مني؛
تو مأمن مني؛
وقتي که راه‌ها و مذهب‌ها با همه فراخي‌شان مرا به عجز مي‌کشانند و زمين با همه وسعتش، بر من تنگي مي‌کند، و...
...اگر نبود رحمت تو، بي‌ترديد من از هلاک‌شدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بي‌شک سقوط و نابودي تنها پيش‌روي من مي‌شد.
...اي زنده!
اي معناي حيات؛ زماني که هيچ زنده‌اي در وجود نبوده است.
...اي آنکه:
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدي‌ها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم.
...اي آنکه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنايت کرد؛
در تنهايي صدايش کردم و جمعيتم بخشيد؛
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛
...من آنم که بدي کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدي همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطه‌ور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پيمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدي کردم ...
و ... اکنون بازگشته‌ام.
بازآمده‌ام با کوله‌باري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنکه گناه بندگان به او زيان نمي‌رساند
اي آنکه از طاعت خلايق بي‌نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام کارهاي خوب توفيق مي‌دهد.
...معبود من!
اينک من پيش روي توأم و در ميان دست‌هاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم که بياورم نه تواني که ياري بطلبم،
نه ريسماني که بدان بياويزم
و نه دليل و برهاني که بدان متوسل شوم.
چه مي‌توانم بکنم؟ وقتي که اين کوله‌بار زشتي و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعي دارد وقتي که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کرده‌ام گواهي مي‌دهند؟

...خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم کردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تکيه کردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، کفايتم کردي؛
خدايا!
از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان نکن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
...اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن
و از آتش جهنم رهايم ساز.
...خداي من!
اگر آنچ